چگونه علم مدرن راه خود را به ایران باز کرد
دارالفنون را معمولاً نقطهٔ آغاز آموزش نوین در ایران میدانند، اما داستان ورود علم و دانش مدرن به کشور سالها پیش از تأسیس آن آغاز شده بود. اعزام نخستین دانشجویان ایرانی به اروپا برای فراگیری علوم و فنون جدید، ترجمه و انتشار کتابهای علمی، تأسیس چاپخانهها و انتشار نشریات تخصصی، از جمله عواملی بودند که زمینه را برای آشنایی جامعهٔ ایران با دانش نوین فراهم کردند. در کنار این تحولات، ورود فناوریهای جدید و استقبال تدریجی مردم و نخبگان از ابزارها و دستاوردهای علمی اروپا نیز نقش مهمی در تغییر نگرش جامعه داشت. مجموعهٔ این عوامل به تدریج زمینهٔ شکلگیری آموزش و تفکر علمی جدید را در ایران فراهم کرد و سرانجام با تأسیس دارالفنون، این روند وارد مرحلهای تازه و سازمانیافتهتر شد.
آناتک برای بررسی این روند تاریخی و جایگاه دارالفنون در آن، با دکتر امیرمحمد گمینی، دانشیار پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران، گفتوگو کردهاست.

امیرمحمد گمینی
پیش از تأسیس دارالفنون، ایرانیان تا چه اندازه و از چه مسیرهایی با علم مدرن اروپا آشنا شده بودند؟
آشنایی ایرانیان با علوم جدید پیش از تأسیس دارالفنون از چند مسیر آغاز شده بود. مهمترین آن، اعزام دانشجویان به اروپا در دوره فتحعلیشاه به پیگیری عباسمیرزا، ولیعهد، بود. دو گروه از دانشجویان به انگلستان اعزام شدند، آموزش دیدند و پس از بازگشت، افرادی مانند میرزا صالح شیرازی نقش مهمی در انتقال دانش جدید ایفا کردند. او از بنیانگذاران روزنامهنگاری در ایران بود و در معرفی علوم طبیعی و علوم انسانی جدید تأثیر قابلتوجهی داشت.
مسیر دیگر، ترجمه آثار علمی به زبان فارسی بود. برای نمونه، میرزا مسعود انصاری، وزیر امور خارجه دوره فتحعلیشاه، چند کتاب در زمینه فیزیک و نجوم را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرد. همچنین سفرنامههایی که ایرانیان، بهویژه مسافران هندوستان، مینوشتند، در آشنایی با علوم جدید نقش داشت. این افراد از طریق انگلیسیهای کمپانی هند شرقی با دستاوردهای علمی اروپا آشنا میشدند و بخشی از مشاهدات خود را در سفرنامهها به علوم جدید اختصاص میدادند. در مجموع، اعزام دانشجویان، ترجمه آثار علمی و نگارش سفرنامهها مهمترین مسیرهای آشنایی ایرانیان با علوم جدید پیش از تأسیس دارالفنون بودند.
در دارالفنون چه موضوعاتی و توسط چه کسانی تدریس میشد؟ آیا دانش مستقیما از معلمان اروپایی منتقل میشد یا با واسطه مترجمان؟
در آغاز، معلمان دارالفنون عمدتاً از اتریش و چند کشور اروپایی دیگر، از جمله ایتالیا، دعوت شده بودند. تدریس بیشتر به زبان فرانسه انجام میشد و مترجمان در کلاسها حضور داشتند تا مطالب را برای دانشآموزان ترجمه کنند.
با گذشت زمان، دانشآموزان زبان فرانسه را نیز فرا میگرفتند و بهتدریج میتوانستند بدون واسطه با استادان ارتباط برقرار کنند. چند سال بعد نیز بسیاری از فارغالتحصیلان دارالفنون یا افرادی که برای تحصیل به خارج از کشور رفته و بازگشته بودند، خود به جمع استادان این مدرسه پیوستند. برای مثال، نجمالدوله هرگز به اروپا سفر نکرده بود، اما آنقدر بر زبان فرانسه تسلط داشت که کتابهای فرانسوی را میخواند، ترجمه میکرد و در دارالفنون تدریس میکرد. به این ترتیب، فرایند آموزش در دارالفنون بهتدریج بومیتر شد.
در دارالفنون چه رشتهها و مباحثی تدریس میشد؟
دارالفنون نهادی وابسته به حکومت قاجار بود و در آغاز، بیش از هر چیز با هدف آموزش علوم و فنون نظامی تأسیس شد تا فناوریهای نوین نظامی را به ایران منتقل کند. به همین دلیل، رشتههایی مانند مهندسی، معدنکاری، پلسازی و دیگر فنون فنی و نظامی در اولویت قرار داشتند.
البته آموزش این رشتهها بدون علوم پایه امکانپذیر نبود؛ ازاینرو، ریاضیات و فیزیک جدید نیز در برنامه درسی جای داشتند. هرچند علوم پایه هدف اصلی دارالفنون نبودند، اما بهعنوان پیشنیاز آموزش علوم کاربردی و مهندسی تدریس میشدند.
برنامههای آموزشی دارالفنون نیز بهتدریج گسترش یافت و در سالهای بعد، رشتههایی مانند پزشکی و برخی هنرها به آن افزوده شدند و برخی درسها نیز تغییر کردند. با این حال، در سراسر دوره فعالیت دارالفنون، آموزش علوم و فنون نظامی و فنی همچنان جایگاه محوری خود را حفظ کرد.
پیش از آنکه مفاهیم علمی جدیدی مانند «الکتریسیته» یا «میکروب» وارد زبان فارسی شوند، باید برای آنها معادل ساخته میشد. مترجمان آن دوره با چه دشواریهایی روبهرو بودند؟ آیا معادلسازیهای موفق و ناموفق هم وجود داشت؟
بله، اتفاقا بخشی از پایاننامههایی که در سالهای اخیر در پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران انجام شده، به همین موضوع اختصاص دارد. در این پژوهشها، ترجمههای فارسی آثار علمی بررسی شده تا مشخص شود اصطلاحات علمی اروپایی چگونه وارد زبان فارسی شدند.
برای نمونه، در ترجمههای میرزا مسعود انصاری در حوزه نجوم و مکانیک، مترجم ابتدا از دانشی که نسبت به علوم سنتی ایران داشت بهره میبرد. هر جا مفهومی در نجوم قدیم معادل شناختهشدهای داشت، همان اصطلاح به کار گرفته میشد؛ مانند «دایرهالبروج» یا نام صورتهای فلکی. اما هنگامی که با مفاهیم کاملا جدید روبهرو میشد، روشهای متفاوتی به کار میرفت؛ گاهی واژه اروپایی با خط فارسی آوانگاری میشد و گاهی مترجم تلاش میکرد معادل فارسی تازهای بسازد.
البته رویکرد مترجمان یکسان نبود. برخی، مانند میرزا تقیخان انصاری در کتاب جانورنامه که بر پایه آثار اروپایی و بهویژه نظام طبقهبندی لینه تدوین شده بود، تلاش زیادی برای ساخت معادلهای فارسی انجام دادند؛ حتی برای جانوران تازهشناختهشده، دایناسورها و گونههای منقرضشده. در مقابل، برخی مترجمان همان واژه فرانسوی را با خط فارسی مینوشتند.
طبیعی است که در این میان، گاهی خطاهایی نیز رخ میداد؛ برای مثال، مترجم ممکن بود یک مفهوم جدید را با اصطلاحی از علوم سنتی اشتباه بگیرد و معادل نادرستی انتخاب کند. اینکه ترجمه تا چه اندازه موفق بوده، به عواملی مانند آشنایی مترجم با علوم سنتی و جدید، میزان تسلط او بر زبان مبدأ و همچنین تواناییاش در زبان فارسی بستگی داشت.
دارالفنون محل آموزش نخبگان بود؛ اما مردم عادی چگونه با اخبار علمی و صنعتی جهان آشنا میشدند؟ مطبوعات چه نقشی در این زمینه داشتند؟
یکی از مهمترین مسیرهای انتقال دانش، مطبوعات بودند. هم روزنامههای عمومی مطالب علمی منتشر میکردند و هم نشریات تخصصی، مانند روزنامه علمیه دولت علیه ایران که به همت اعتضادالسلطنه، وزیر علوم دوره ناصرالدینشاه، منتشر میشد. البته باید توجه داشت که منظور از «روزنامه» در آن دوره الزاما انتشار روزانه نبود و این نشریات گاه بهصورت هفتگی یا ماهانه منتشر میشدند. حتی خود واژه «روزنامه» نیز در آن زمان معنایی متفاوت با امروز داشت.
در کنار مطبوعات، کتابهای ترجمهشده نیز نقش مهمی در آشنایی جامعه با علوم جدید داشتند. البته مخاطبان اصلی این آثار، افراد باسواد بودند؛ از جمله دانشآموختگان، اهل قلم و بسیاری از علمای دینی که علاقه داشتند با دستاوردهای علمی روز آشنا شوند.
برای مثال، کتاب زمینهای آسمانی اثر فلاماریون چندین بار از زبان فرانسه به فارسی ترجمه شد و استقبال گستردهای از آن صورت گرفت. به نظر میرسد این کتاب نهتنها در میان مردم، بلکه در میان بسیاری از علما نیز خوانندگان فراوانی داشته و بر آنان تأثیر گذاشته است.
واکنش مردم نسبت به اخبار علمی و صنعتی اروپا چگونه بود؟
شواهد تاریخی نشان میدهد که بسیاری از نظریههای علمی جدید بهتدریج با استقبال جامعه روبهرو شدند. برای مثال، یکی از فعالان مشروطه در نوشتهای اشاره میکند که دوستانش معتقد بودند چگونه فردی میتواند مشروطهخواه باشد و نظریه خورشید مرکزی را قبول نداشته باشد؟ و دیگر نمیتوان به نظریه قدیمی زمینمرکزی پایبند ماند.
به نظر میرسد مهمترین عامل پذیرش علوم جدید، مشاهده فناوریهای نوین اروپا بود. هنگامی که مردم با تلگراف، ماشین بخار و دیگر دستاوردهای صنعتی روبهرو میشدند، این پیشرفتها برای آنان نشانهای از برتری علمی اروپا به شمار میرفت. بنابراین، حتی اگر با مبانی نظری علوم جدید آشنایی کامل نداشتند، تصور میکردند نظریههای علمیای که چنین فناوریهایی را پدید آوردهاند نیز باید درست باشند.
همین موضوع سبب شد پذیرش علوم جدید در ایران، حتی در میان بسیاری از علمای دینی، نسبتا آسانتر از اروپا صورت گیرد. برخلاف آنچه در سده هفدهم میلادی میان گالیله و کلیسا رخ داد، در ایران مخالفت گستردهای با نظریههایی مانند خورشیدمرکزی شکل نگرفت؛ زیرا این نظریهها زمانی به ایران رسیدند که در اروپا آزمون خود را پس داده بودند و نتایج عملی آنها در قالب پیشرفتهای علمی، فناوری، نظامی و سیاسی آشکار شده بود. همین امر اعتماد به علوم جدید را در میان اقشار مختلف جامعه افزایش داد.
کدام فناوری یا دستاورد علمی جدید بیشترین تأثیر یا هیجان را در جامعه آن روزگار برانگیخت؟
به گمان من، بیش از هر چیز تلگراف چنین نقشی داشت. اینکه میشد در مدت کوتاهی پیامی را از شهری به شهر دیگر فرستاد، برای مردم پدیدهای شگفتانگیز بود. تلگراف ابتدا در امور حکومتی و ارتباطات سیاسی به کار گرفته شد، اما بعدها علما نیز از آن برای استعلام و ارسال فتوا از مراکز علمی مانند نجف و کربلا استفاده کردند. به این ترتیب، یک فناوری جدید در خدمت ساختارهای سنتی جامعه قرار گرفت.
ماشین بخار نیز توجه بسیاری را جلب کرد، هرچند ورود آن به ایران بسیار کند بود و توسعه راهآهن با تأخیر فراوان انجام شد. در مقابل، ابزارهایی مانند تلسکوپ و میکروسکوپ بیشتر در اختیار دربار یا گروه کوچکی از خواص قرار داشتند و تأثیر مستقیمی بر افکار عمومی نگذاشتند.
اگر مسیر آشنایی ایران با علم مدرن را با کشورهایی مانند عثمانی یا مصر مقایسه کنیم، ایران زودتر یا دیرتر از آنها وارد این مسیر شد؟
ایران نسبت به عثمانی و هندوستان دیرتر با علوم جدید آشنا شد. عثمانی به دلیل نزدیکی جغرافیایی به اروپا و تأسیس زودتر مراکز آموزشی نوین، چند دهه جلوتر از ایران بود. در هندوستان نیز، از طریق کمپانی هند شرقی، آثار فارسی درباره علوم جدید حتی پیش از دوره فتحعلیشاه نوشته شده بود.
در سرزمینهای عربی، بهویژه مصر و لبنان، روشنفکران مسیحی نقش مهمی در انتقال علوم جدید داشتند و مجلات علمی آنان بر اندیشمندان جهان اسلام، از جمله برخی علمای شیعه در نجف و کربلا، تأثیر گذاشت. یکی از عوامل مهم تأخیر ایران نیز این بود که برخلاف بسیاری از این مناطق، هرگز مستعمره مستقیم قدرتهای اروپایی نشد و به همین دلیل ارتباطش با علوم جدید دیرتر شکل گرفت.
آیا میتوان گفت دارالفنون پایهگذار نظام آموزشی علمی امروز ایران است؟
بله، دارالفنون را میتوان نقطه آغاز نهادینه شدن آموزش علوم جدید در ایران دانست. این مدرسه زمینه تربیت معلمان، گسترش آموزش نوین و در نهایت شکلگیری نهادهایی مانند دارالمعلمین و دانشگاه تهران را فراهم کرد.
البته نباید فراموش کرد که دارالفنون در دوره قاجار یک مرکز آموزش عالی به معنای امروزی نبود و بیشتر آموزشهایی در سطح دبیرستانهای جدید ارائه میکرد و دانشآموزان را برای ادامه تحصیل آماده میساخت. آموزش عالی و پژوهش علمی به معنای جدید، با تأسیس دانشگاه تهران آغاز شد؛ اما این دانشگاه در واقع ادامه و تکامل مسیر دارالفنون بود، نه نهادی کاملا مستقل از آن.
انتهای پیام/