آخرین اخبار:
مغز انسان در عصر هوش مصنوعی

تنبل شده‌ایم یا فقط کمتر فکر می‌کنیم

مغز
هوش مصنوعی قرار نیست مغز انسان را کوچک یا نابود کند، اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد استفاده از این ابزار می‌تواند میزان درگیری ذهن را تغییر دهد. اکنون پرسش مهم این است که آیا هوش مصنوعی واقعا انسان را تنبل کرده یا فقط بخشی از فرایند فکر کردن را به جای او انجام می‌دهد؟

به گزارش خبرگزاری آنا، به نقل از «Futura Sciences»؛ گزارش‌هایی که مدعی هستند ChatGPT «مغز انسان را نابود می‌کند» یا باعث کوچک‌شدن مغز می‌شود، بیش از آنکه به یافته‌های علمی متکی باشد، نتیجه برداشت‌های نادرست از یک مطالعه جدید است.

هوش مصنوعی، به‌ویژه مدل‌های زبانی بزرگ مانند ChatGPT،Gemini و Claude، به یکی از موضوعات بحث‌برانگیز درباره تأثیر فناوری بر توانایی‌های شناختی انسان تبدیل شده‌اند. برخی نگرانی‌ها درباره تأثیر این ابزارها جدی و قابل بررسی هستند، اما برخی دیگر نگرانی‌ اغراق‌آمیز به‌شمار می‌روند.

چه موضوعی در این مطالعه بررسی شد؟

این جنجال پس از انتشار گزارشی درباره یک مطالعه پیش‌چاپ در پایگاه arXiv شکل گرفت. در آن مطالعه‌ تأثیر مدل‌های زبانی بزرگ بر توانایی‌های شناختی و فعالیت عصبی انسان را بررسی شده بود. برخی برداشت‌ها از این پژوهش مدعی شدند ChatGPT باعث «آتروفی مغز» یا تحلیل رفتن مغز می‌شود؛ در حالی که چنین نتیجه‌ای در خود مطالعه وجود نداشت.

آلبرت موخیبر، عصب‌شناس و روان‌شناس بالینی، در این‌باره توضیح می‌دهد که نمی‌توان با استفاده از الکتروانسفالوگرافی یا EEG، تحلیل رفتن ساختاری مغز را مشاهده کرد. برای بررسی تغییرات ساختاری مغز باید از روش‌های تصویربرداری مانند MRI استفاده کرد. البته این مطالعه هنوز یک پیش‌چاپ بود و در زمان انتشار نیز مورد داوری علمی قرار نگرفته بود. پژوهشگران حتی در نسخه منتشرشده، درباره تفسیرهای نادرست احتمالی از یافته‌های خود هشدار داده بودند.

شناخت کمتر یا زوال شناختی

هدف پژوهشگران، مقایسه تأثیر شناختی و عصبی ابزارهای مختلف هنگام انجام یک کار نوشتاری بود. آن‌ها عواملی مانند میزان یادآوری محتوا، رضایت افراد از متن نوشته‌شده و میزان احساس مالکیت نسبت به متن را بررسی کردند. هم‌زمان، شرکت‌کنندگان هنگام انجام فعالیت از هدست‌های EEG استفاده می‌کردند.

نتایج مربوط به شاخص‌های عصبی و بار شناختی نشان داد که استفاده از ابزارهای فناوری می‌تواند بار شناختی مورد نیاز برای انجام یک کار را کاهش دهد. به بیان دیگر، ChatGPT مغز را خالی یا ضعیف نمی‌کند، بلکه می‌تواند بخشی از منابع ذهنی را که برای انجام یک کار مصرف می‌شوند آزاد کند.

مدل‌های زبانی بزرگ ممکن است با کاهش فشار ناشی از برخی وظایف، منابع ذهنی بیشتری را برای عملکردهای اجرایی سطح بالاتر مانند برنامه‌ریزی یا سازمان‌دهی استدلال در اختیار فرد قرار دهند. در مقابل، جست‌وجوی ساده در وب بیشتر به یکپارچه‌سازی اطلاعات کمک می‌کند.

این موضوع را می‌توان نوعی برون‌سپاری شناختی دانست. مشابه زمانی که انسان برای محاسبات از ماشین‌حساب یا برای مسیریابی از GPS استفاده می‌کند. بنابراین، یافته‌های این پژوهش به جای اینکه نشان دهند ChatGPT در حال «از بین بردن مغز» است، نشان می‌دهند این ابزار می‌تواند میزان تلاش ذهنی لازم برای انجام برخی وظایف را کاهش دهد.

مسئله اصلی چیست؟

به جای پرسیدن اینکه آیا مدل‌های زبانی بزرگ باعث «سوختن مغز» می‌شوند، این مطالعه پرسش‌های مهم‌تری درباره نقش این ابزارها در آموزش مطرح می‌کند.

ترتیب استفاده از فناوری نیز اهمیت دارد. در مرحله دوم آزمایش، گروه‌ها شرایط خود را تغییر دادند. افرادی که ابتدا با یک مدل زبانی کار کرده بودند، بعد بدون کمک فناوری به نوشتن پرداختند و گروه دیگر مسیر معکوس را تجربه کرد.

نتایج نشان داد افرادی که ابتدا از مدل زبانی استفاده کرده و سپس بدون فناوری کار کردند، اتصال عصبی کمتری داشتند. در مقابل، افرادی که ابتدا بدون فناوری کار کرده و سپس از یک مدل زبانی استفاده کردند، افزایش اتصال عصبی را نشان دادند.

شروع کار با ابزاری مانند ChatGPT می‌تواند بر میزان درگیری شناختی فرد هنگام کار مستقل تأثیر بگذارد. این موضوع پرسش‌های مهمی را درباره زمان و شیوه ورود چنین سیستم‌هایی به فرایند یادگیری مطرح می‌کند.

آیا باید به هوش مصنوعی اعتماد کرد؟

یک مطالعه مکمل نیز رابطه میان انسان و مدل‌های زبانی و تأثیر آن بر تفکر انتقادی، توانایی فرد برای استفاده از مهارت‌های تحلیلی و استدلالی هنگام انجام یک کار، را بررسی کرده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد هرچه افراد اعتماد بیشتری به مدل‌های زبانی داشته باشند، احتمال مشارکت انتقادی آن ها در فرایند پردازش اطلاعات کاهش پیدا می‌کند.

موخیبر برای توضیح این موضوع می‌گوید: «اگر فرد یک مقاله خبری را کاملا معتبر بداند، احتمالا محتوای آن را بدون بررسی زیاد می‌پذیرد. همین نگرش می‌تواند هنگام استفاده از مدل‌های زبانی نیز شکل بگیرد.»

مشکل اینجاست که برخلاف ماشین‌حساب، مدل‌های زبانی خطاناپذیر نیستند. آن ها ممکن است دچار توهم شوند، اشتباه کنند یا اطلاعات نادرست را با لحنی مطمئن ارائه دهند. بنابراین، پرسش مهم این است که چه کسی پاسخ هوش مصنوعی را بررسی می‌کند؟

هوش مصنوعی را ممنوع کنیم یا یاد بگیریم چگونه از آن استفاده کنیم؟

این مسائل به‌ویژه برای معلمان و دانش‌آموزان در زمان ورود هوش مصنوعی به مدارس و دانشگاه‌ها اهمیت پیدا می‌کند.

از دیدگاه موخیبر، هدف نباید ممنوع کردن این ابزارها باشد، بلکه باید نحوه استفاده از آن ها آموزش داده شود. کاربران بدانند این فناوری چگونه کار می‌کند و چه زمانی واقعا می‌تواند مفید باشد.

 البته دو نگرانی اصلی همواره وجود دارد. نخست اینکه این ابزارها ممکن است نابرابری‌های موجود را تقویت یا بیشتر کنند. برای مثال، ChatGPT ممکن است بیشتر به دانش‌آموزانی کمک کند که از قبل در نوشتن مقاله مهارت دارند، در حالی که دانش‌آموزانی که از نظر دانش و مهارت‌های نوشتاری ضعیف‌تر هستند، ممکن است وابستگی بیشتری به آن پیدا کنند.

نگرانی دوم به نقش شرکت‌های فناوری در شکل‌دهی به سیاست‌های آموزشی مربوط می‌شود. شرکت‌های بزرگ فناوری تنها ارائه‌ دهنده ابزارهای خنثی نیستند و استفاده جمعی از مدل‌های زبانی در مدارس و خارج از آن ها می‌تواند تحت تأثیر عوامل اقتصادی و سیاسی نیز قرار گیرد.

هوش مصنوعی می‌تواند میزان تلاش شناختی مورد نیاز برای برخی کارها را کاهش دهد، اما میزان اعتماد کاربران به این ابزار و شیوه استفاده از آن بر یادگیری و تفکر انتقادی تأثیر می‌گذارد.

انتهای پیام/

ارسال نظر