یک استاد فیزیک- اخترشناسی دانشگاه آزاد در گفت‌وگو با آناتک:

سازوکار همه منظومه‌ها مانند منظومه شمسی نیست

منظومه شمسی
هزاران سیاره در فاصله‌های دور از زمین شناسایی شده‌اند که برخی از آن‌ها ویژگی‌هایی کاملاً متفاوت با سیارات منظومه شمسی دارند. این جهان‌های دوردست، سرنخ‌های تازه‌ای از چگونگی شکل‌گیری سیارات و تنوع شگفت‌انگیز منظومه‌های سیاره‌ای در اختیار دانشمندان قرار می‌دهند.

از سیاراتی که در چند ساعت به دور ستاره خود می‌چرخند تا جهان‌هایی با مدارهای عجیب و نامتعارف، منظومه‌های دوردست بسیار متنوع‌تر از چیزی هستند که در همسایگی کیهانی خود می‌شناسیم. مطالعه این اجرام به اخترشناسان کمک می‌کند تا سازوکار شکل‌گیری سیارات، تفاوت میان منظومه‌ها و شرایط احتمالی پیدایش حیات را بهتر بشناسند.

آناتک برای بررسی بیشتر با دکتر «بیژن نیکوروان»،؛ استادیار رشته فیزیک-اخترشناسی دانشگاه آزاد اسلامی،  پژوهشگر و نویسنده در حوزه سیارات فراخورشیدی و دینامیک منظومه‌های چندسیاره‌ای گفت‌وگو کرده است. او دکتری اخترفیزیک نسبیتی را از دانشگاه بمبئی دریافت کرده و سابقه فعالیت دانشگاهی در ایران و مالزی را دارد.

نیکوروان همچنین در پژوهش‌های خود احتمال وجود سیارات کشف‌نشده در برخی منظومه‌های شناخته‌شده، از جمله «کپلر ۱۸۶» (Kepler-186) را بررسی کرده است.

بیژن نیکوروان

دکتر بیژن نیکوروان

آیا منظومه‌های سیاره‌ای دیگر مانند منظومه شمسی متنوع‌اند؟

بیژن نیکوروان: در کهکشان، منظومه‌هایی با سیارات بسیار نزدیک به ستاره، مدارهای فشرده، سیاراتی میان اندازه زمین و نپتون و حتی غول‌های گازی در مدارهای چندروزه وجود دارند. این تنوع به جرم و ترکیب قرص اولیه، مهاجرت مداری، برخوردها و برهم‌کنش‌های گرانشی بستگی دارد

در گذشته، منظومه شمسی مهم‌ترین آزمایشگاه ما برای شناخت جهان‌های سیاره‌ای بود. در این منظومه، سیارات سنگی عمدتاً در بخش داخلی و غول‌های گازی و یخی در مدارهای دورتر قرار دارند. اما کشف سیارات فراخورشیدی نشان داد که این آرایش فقط یکی از حالت‌های ممکن است.

در کهکشان، منظومه‌هایی با سیارات بسیار نزدیک به ستاره، مدارهای فشرده، سیاراتی میان اندازه زمین و نپتون و حتی غول‌های گازی در مدارهای چندروزه وجود دارند. این تنوع به جرم و ترکیب قرص اولیه، مهاجرت مداری، برخوردها و برهم‌کنش‌های گرانشی بستگی دارد.

نمونه جالب، منظومه TOI-178 با شش سیاره شناخته‌شده است؛ پنج سیاره بیرونی آن در زنجیره‌ای از روابط تشدید چندجسمی قرار دارند. به بیان ساده، دوره‌های گردش سیارات چنان با یکدیگر ارتباط دارند که برهم‌کنش‌های گرانشی آنها نمی‌تواند نادیده گرفته شود. در پژوهش «Rapid Analysis of the TOI-178 Resonant Chain» با استفاده از مدل‌سازی عددی و تحلیل زاویه‌های تشدید، این ساختار را بررسی کرده‌ام.

پژوهش‌های مربوط به HD 158259 و TOI-5624 نیز نمونه‌هایی از بررسی خواص و معماری منظومه‌های چندسیاره‌ای هستند. البته روش‌های کشف به سیارات بزرگ‌تر و نزدیک‌تر به ستاره حساس‌ترند؛ ازاین‌رو تعداد سامانه‌های شناخته‌شده را نباید بدون تصحیح سوگیری رصدی، نماینده همه منظومه‌های کهکشان دانست. نتیجه این است که منظومه شمسی یک نمونه بسیار ارزشمند، اما نه یک الگوی اجباری برای همه منظومه‌هاست.

چه یافته‌هایی تصور گذشته ما را تغییر داد؟

در کمتر از چند دهه، دانسته‌های ما از سیارات از یک منظومه شناخته‌شده به هزاران جهان فراخورشیدی گسترش یافت. نخستین شگفتی بزرگ، مشاهده «مشتری‌های داغ» بود؛ غول‌هایی که برخلاف مشتری منظومه شمسی در فاصله‌ای بسیار نزدیک به ستاره گردش می‌کنند. سپس ابرزمین‌ها و زیرنپتون‌ها شناسایی شدند؛ گروه‌هایی که نمونه مستقیمی از آنها در منظومه شمسی نداریم. همچنین منظومه‌های چندسیاره‌ای فشرده نشان دادند که سیارات ممکن است در مدارهایی با دوره‌های چندروزه و در زنجیره‌های تشدید به‌هم‌پیوسته باشند.

اهمیت این کشفیات تنها اضافه‌شدن انواع تازه سیاره به فهرست ما نیست؛ آنها در نظریه‌های شکل‌گیری سیارات نیز تغییر ایجاد کرده‌اند. اکنون می‌دانیم که مهاجرت سیارات در قرص اولیه، جابه‌جایی ناشی از برهم‌کنش‌های گرانشی و تحول بلندمدت مدارها می‌تواند آرایش نهایی هر منظومه را تغییر دهد. TOI-178 نمونه‌ای آموزنده است، زیرا نسبت‌های نزدیک به تشدید در آن، اطلاعاتی درباره پیوند حرکت سیارات ارائه می‌کنند.

 در مقاله اخیر خود، با شبیه‌سازی تقریباً ۴۰۰ ساله و بررسی زاویه‌های دوجسمی و سه‌جسمی، روشی بازتولیدپذیر برای مطالعه سریع این پیوندها ارائه شده است. همچنین مطالعه خصوصیات فیزیکی سیارات تأییدشده، از جمله موضوعات پژوهش‌های پیشین من بوده است. بنابراین، مهم‌ترین تحول این است که دیگر سیارات را اجرامی جدا از یکدیگر نمی‌دانیم؛ هر سیاره بخشی از یک سامانه پویا با تاریخچه مشترک است.

مشتری‌های داغ چگونه پدید آمده‌اند؟

بیژن نیکوروان: «مشتری داغ» اصطلاحی برای غول گازی با جرم قابل‌مقایسه با مشتری و مدار بسیار نزدیک به ستاره است

«مشتری داغ» اصطلاحی برای غول گازی با جرم قابل‌مقایسه با مشتری و مدار بسیار نزدیک به ستاره است؛ ممکن است دوره گردش آن تنها چند روز باشد. دمای بالای این سیارات و نزدیکی شدیدشان به ستاره در ابتدا با تصویر ساده‌ای که از تشکیل غول‌های گازی بر پایه منظومه شمسی داشتیم سازگار نبود. در مدل‌های متعارف، گردآمدن هسته‌های پرجرم و سپس جذب گاز گسترده در بخش‌های سردتر قرص سیاره‌ساز آسان‌تر است. از همین رو حضور یک غول گازی در کنار ستاره نیازمند توضیح دینامیکی بود.

یک توضیح شناخته‌شده، مهاجرت درون قرص گاز اولیه است؛ گرانش سیاره و قرص می‌تواند به تغییر اندازه مدار منجر شود. توضیح دیگر، برهم‌کنش شدید میان سیارات یا با یک همراه دوردست است که مدار سیاره را بسیار کشیده می‌کند و سپس اتلاف انرژی کشندی، مدار آن را کوچک و تقریباً دایره‌ای می‌سازد. سهم این مسیرها برای همه مشتری‌های داغ یکسان و قطعی نیست. به‌علاوه، مدل‌هایی برای تشکیل بعضی غول‌ها نسبتاً نزدیک به ستاره نیز بررسی می‌شوند. این مثال به خوبی نشان می‌دهد چرا شناخت دوره و شعاع مدار، به‌تنهایی برای بازسازی گذشته یک سیاره کافی نیست. به همین دلیل در مطالعات معماری منظومه‌ها، علاوه بر ویژگی‌های فیزیکی، پایداری مداری، تشدیدها و اثر متقابل سیارات نیز اهمیت دارند؛ موضوعاتی که در مطالعات TOI-178 و TOI-5624 به آنها پرداخته‌ام.

جرم و اندازه سیاره‌های دوردست چگونه سنجیده می‌شود؟

اغلب سیارات فراخورشیدی در تصویر تلسکوپ از ستاره میزبان خود جدا دیده نمی‌شوند، زیرا هم بسیار دور هستند و هم نورشان در برابر نور ستاره بسیار کم است. دانشمندان معمولاً از آثار غیرمستقیم آنها استفاده می‌کنند. در «روش گذر»، سیاره هنگام عبور از مقابل ستاره افت منظم و بسیار کوچکی در روشنایی ایجاد می‌کند. عمق این افت، در شرایط مناسب، نسبت مربع شعاع سیاره به شعاع ستاره را نشان می‌دهد. اگر شعاع ستاره معلوم باشد، شعاع سیاره را نیز می‌توان برآورد کرد.

همچنین در «روش سرعت شعاعی»، کشش گرانشی سیاره موجب حرکت رفت‌وبرگشتی ستاره و جابه‌جایی دوپلری خطوط طیف آن می‌شود. این روش معمولاً حداقل جرم سیاره را به دست می‌دهد، مگر اطلاعاتی درباره میل مدار در اختیار داشته باشیم.

ترکیب جرم و شعاع، چگالی متوسط را مشخص می‌کند و سرنخ‌هایی درباره ساختار سنگی یا گازی سیاره فراهم می‌آورد. روش‌های دیگری مانند تغییر زمان گذر، اخترسنجی، ریزعدسی گرانشی و تصویربرداری مستقیم نیز کاربرد دارند. اما مرحله بعد از کشف، بررسی ساختار کل منظومه است. برای نمونه، در مطالعه TOI-178 از دوره‌های مداری، جرم‌ها و سایر پارامترهای منتشرشده برای اجرای یک مدل شش‌سیاره‌ای استفاده شده و زاویه‌های تشدید و رفتار کوتاه‌مدت آن ارزیابی شده‌اند. شبیه‌سازی عددی در اینجا مکمل داده‌های رصدی است، نه جایگزین آنها. همین تفکیک در پژوهش‌های من درباره ویژگی‌های فیزیکی سیارات شناخته‌شده و منظومه HD 158259 نیز مهم بوده است.

چقدر می‌توان درباره سطح، جو و آب مایع سخن گفت؟

بیژن نیکوروان: دانستن جرم و شعاع یک سیاره به ما اجازه می‌دهد چگالی متوسط آن را محاسبه کنیم؛ اما چگالی، نقشه کامل درون سیاره نیست

دانستن جرم و شعاع یک سیاره به ما اجازه می‌دهد چگالی متوسط آن را محاسبه کنیم؛ اما چگالی، نقشه کامل درون سیاره نیست. برای مثال، نسبت‌های متفاوتی از سنگ، فلز، یخ یا گاز گاهی می‌توانند جرم و شعاع مشابهی ایجاد کنند. بنابراین نتیجه‌هایی مانند «احتمالاً سنگی» یا «دارای پوشش گازی گسترده» معمولاً استنباط‌هایی مدل‌محورند و باید با عدم‌قطعیت بیان شوند. در مقاله مربوط به تخمین خصوصیات فیزیکی سیارات تأییدشده، بر محاسبه کمیت‌هایی که برای چنین مقایسه‌هایی لازم‌اند تمرکز کرده‌ام.

جو سیاره را نیز در موارد مناسب می‌توان با طیف‌سنجی گذر یا تابش مطالعه کرد. برخی مولکول‌ها در طول موج‌های خاص نور را جذب یا گسیل می‌کنند و اثری در طیف بر جای می‌گذارند. با وجود پیشرفت رصدخانه‌ها، استخراج ترکیب جو سیارات کوچک و سنگی هنوز بسیار دشوار است. حتی شناسایی بخار آب در جو لزوماً به معنی وجود اقیانوس بر سطح نیست. مفهوم «ناحیه قابل‌سکونت» نیز تنها محدوده‌ای از دریافت تابش را توصیف می‌کند که با فرض شرایط مناسب جوی، آب مایع ممکن است بر سطح پایدار بماند. فشار، اثر گلخانه‌ای، بازتابندگی، فعالیت ستاره و تاریخچه اقلیمی هم نقش دارند. بنابراین از مشخصات اولیه سیاره می‌توان به یک ارزیابی احتمالی رسید، ولی ادعای وجود آب مایع یا شرایط مناسب حیات نیازمند شواهد مستقل و بسیار دقیق‌تری است.

شاخص شباهت به زمین یا ESI چه ویژگی‌هایی را مقایسه می‌کند؟

شاخص شباهت به زمین یا Earth Similarity Index (ESI) یک ابزار مقایسه عددی است که نشان می‌دهد یک سیاره از نظر مجموعه‌ای از کمیت‌های انتخاب‌شده تا چه اندازه به زمین شباهت دارد. در چارچوب‌های متداول، شعاع، چگالی متوسط، سرعت فرار و دما از جمله پارامترهای مهم‌اند؛ در بعضی روش‌های جایگزین، شار دریافتی یا ترکیب دیگری از متغیرها نیز وارد می‌شود. مقدار شاخص معمولاً در فاصله صفر تا یک گزارش می‌شود و عدد بالاتر، شباهت بیشتر به مقادیر مرجع زمینی را در همان تعریف خاص نشان می‌دهد. این عدد اندازه‌گیری مستقیم حیات یا حتی دمای قطعی سطح نیست؛ زیرا برخی ورودی‌ها مانند دمای تعادلی می‌توانند تخمینی و وابسته به فرض‌های مدل باشند.

در مقاله من با عنوان در «مقایسه روش‌های سنجش شباهت سیارات فراخورشیدی به زمین» سال ۲۰۲۵، چهار رویکرد متنوع از نظر روش محاسبه و تفاوت نتیجه‌ها مقایسه شده‌اند. پیام اصلی این نوع مقایسه آن است که انتخاب پارامترها، روش وزن‌دهی و کیفیت داده‌ها بر رتبه‌بندی سیارات اثر می‌گذارند. 

آیا شباهت به زمین نشانه مناسب‌بودن برای حیات است؟

بیژن نیکوروان: شباهت اندازه و جرم و دریافت میزان مناسبی از نور ستاره، تنها بخشی از شرایط لازم برای ارزیابی قابلیت سکونت را نشان می‌دهد

خیر؛ شباهت اندازه و جرم و دریافت میزان مناسبی از نور ستاره، تنها بخشی از شرایط لازم برای ارزیابی قابلیت سکونت را نشان می‌دهد. مثال نزدیک به ما، زمین و زهره است: این دو سیاره از نظر برخی ویژگی‌های کلی به هم نزدیک‌اند، اما فشار، ترکیب جو و اثر گلخانه‌ای باعث تفاوت شدید محیط سطحی آنها شده است. در یک سیاره فراخورشیدی نیز ممکن است اندازه و دمای تعادلی مناسب به نظر برسد، ولی جو بسیار متراکم، نبود آب، تابش پرانرژی ستاره یا تاریخچه نامناسب اقلیمی شرایط آن را کاملاً تغییر دهد.

برای داوری دقیق‌تر باید ترکیب و فشار جو، امکان حفظ آن در برابر باد و شراره‌های ستاره‌ای، فراوانی آب، بازتابندگی، گردش حرارتی و تغییرات مدار را بررسی کرد. نوع ستاره نیز اهمیت دارد؛ به‌خصوص سیارات نزدیک به کوتوله‌های سرخ ممکن است در معرض فعالیت شدید ستاره‌ای باشند. علاوه بر این، پایداری مدار و برهم‌کنش با دیگر سیارات می‌تواند در تحول بلندمدت محیط نقش داشته باشد. در پژوهش تطبیقی ESI تأکید می‌کنم که شباهت عددی به زمین معادل سکونت‌پذیری نیست. بهتر است میان سه عبارت تمایز روشن بگذاریم: «شبیه به زمین از نظر فیزیکی»، «دارای قابلیت سکونت احتمالی» و «دارای حیات اثبات‌شده». تا امروز فقط در مورد زمین، وجود حیات به‌طور قطعی شناخته شده است. پژوهش‌های آینده باید این فاصله مهم میان شباهت، امکان و شواهد واقعی را کاهش دهند.

بزرگ‌ترین پرسش بی‌پاسخ چیست؟

برای من بنیادی‌ترین پرسش همچنان این است که آیا حیات منحصر به زمین است یا در جهان‌های دیگری نیز به وجود آمده است؟ هزاران سیاره شناسایی کرده‌ایم، اما فاصله بسیاری میان کشف یک سیاره و اثبات وجود حیات در آن وجود دارد. قدم اساسی آینده، شناخت بهتر جو و سطح سیارات کوچک و سنگی و بررسی مجموعه‌ای از نشانه‌های بالقوه زیستی در کنار توضیح‌های غیرزیستی است. هیچ مولکول منفردی بدون بررسی زمینه فیزیکی و شیمیایی آن، مدرک قطعی وجود حیات محسوب نمی‌شود.

در کنار این پرسش بنیادی، مسئله‌ای که بخش مهمی از تحقیقات من بر آن متمرکز است، «کامل بودن فهرست سیارات یک منظومه» است: آیا فاصله‌های بزرگ میان مدارهای شناخته‌شده می‌تواند محل حضور سیارات کشف‌نشده باشد؟ در مطالعات مربوط به Kepler-186 پیش‌بینی‌هایی نظری ارائه شده است که نباید با کشف رصدی یک سیاره اشتباه گرفته شوند. بررسی معماری و دینامیک منظومه‌های HD 158259 و TOI-5624 نیز به همین شناخت ساختارهای چندسیاره‌ای کمک می‌کند. در مقاله جدید درباره TOI-178 با تحلیل زاویه‌های تشدید و یک شبیه‌سازی حدود ۴۰۰ ساله، شاخصی پیشنهادی به نام «شاخص انسجام تشدید» (RCI) معرفی کرده‌ام که از همدوسی زاویه‌ها و یک عامل مرتبط با واگرایی زمان‌محدود استفاده می‌کند.

مسیر امیدبخش آینده، پیوند تحلیل‌های آماری و دینامیکی با گذرها، سرعت شعاعی و طیف‌سنجی دقیق‌تر است تا فرضیه‌های ما درباره سیارات پنهان و شرایط حیات به آزمون‌های رصدی مشخص تبدیل شوند.

انتهای پیام/

ارسال نظر