پیشنهاد سردبیر
۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

12:20 29 / 05 /1399

صدای پای آن کاروانِ آشنا دوباره به گوش می‌رسد

مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات در یادداشتی به موضوع محرم پرداخت.
AALI9730.jpg

به گزارش خبرنگار حوزه فرهنگی و هنری گروه دانشگاه خبرگزاری آنا، حجت الاسلام سیدمجتبی اکرمی، مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات در یادداشتی به موضوع محرم پرداخت. 


در این یادداشت آمده است:


«آرام آرام حال و هوای شهر، محله، خانه و دل من عوض می‌شود. ناگهان‌ های‌و‌هویی به پا می‌شود که همه‌ های‌و‌هوی‌های دیگر را فراموش می‌کنی.  رنگ‌ها رنگ می‌بازند و خانه و مسجد و محله و مردم، سراسر سیاه می‌پوشند و عزادار می‌شوند. در نقل‌ها آمده گذشتگان و آیندگان از آدم تا خاتم صلوات الله علیهم اجمعین بر این عزا گریسته‌اند.


پدرش امیرالمؤمنین و پسرش حجت ابن الحسن علیهم السلام هم، همان که انتقام گیرنده خون اوست و  فرموده است در این مصیبت اگر اشک‌هایم تمام شود، خون خواهم گریست.


در تاریخ از سر خودخواهی و غرور و نخوت و نادانی بشر جنگ‌ها بسیار برپا شده و خون‌ها بسیار ریخته شده است اما این خون و این مظلومیت دیگر گونه است و همین است که آتش بر جان‌ها نشسته از این مصیبت از هزار توی تاریخ شعله می‌کشد و می‌سوزد و می‌سوزاند و هیچ گاه سرد نخواهد شد.


نه امروز که پرسش این حسین کیست؟ که عالم همه دیوانه اوست؟ پرسشی جهانی است و هر که بشنود کربلا، تشنگی، آب و حسین و... بی‌تاب می‌شود و اشک از چشم‌هایش روان می‌شود، بلکه همان روزها که با تهدید و تنبیه شیفتگان و عزاداران او را می‌گرفتند و می‌بستند و می‌کشتند، نتوانستند این آتشِ در دل نشسته را خاموش کنند.


این عشق و این سوز در پی آب و رنگی نیامده که با آب و رنگی دیگر برود که هر که عشق را بفهمد و با آن سر و سری داشته باشد، می‌فهمد که جنس آن چیز دیگر است.  مهر و عشقِ به نام او، هنگام شیر خوردن در دامان مادر، بر جانت نشسته است و مادرِ آرامِ جان را، بی‌تاب و اشک ریز دیده‌ای، و این چیزی نیست که هیچ اتفاق و حادثه و عادتی بتواند آن را از عمق جان تو بزداید.


خاطرات کودکی‌ات را که ورق می‌زنی پر است از هیئت و پرچم و سینه‌زنی و نذری و بدو‌بدوهای کودکانه‌ات که مبادا از هیئت عقب بمانی.


نوجوانی را با غرور برپا کردن و بر دوش کشیدن پرچم هیئت و سینه‌زنی و زنجیرزنی و ایستادن در صف دست به دست کردن غذا گذرانده‌ای. جوان که شدی دیگر زیارت کربلا رویا نبود و کسی که یک بار حرم شش گوشه ارباب در آغوشش بکشد و آرام،  آن گونه که جان ندهد از خیمه گاه و قتلگاه گذشته باشد، دیگر محرم و هیئت و ... برایش جلوه‌ای دیگر دارد.


و این سال‌ها همه شور و اشتیاق برپا کردن عزای تاسوعا و عاشورا را به این امید انجام داده‌ای که تو را برای زیارت اربعین بطلبد تا همگام شوی با قدم‌های پیوسته و زخمی و قطره شوی در سیل عاشقان حسین (ع).


خوب گوش کن، در این هیاهوی شهر و گرفتاری و بیماری و اخبار ریز و درشت و گرم و سرد که گاهی خودت درمی‌مانی که با روح و روانت چه خواهد کرد؟! صدای پای آن کاروانِ آشنا دوباره به گوش می‌رسد.  و این حسین است که به همراه عزیزان و یاران خود به کربلا نزدیک می‌شود. کاروانی که کوچک است و یاران آن کم‌اند. اگرچه آنها که خود را رسانده‌اند سر از پا نشناخته گرد حسین و عزیزان او می‌گردند.


و آن خیلی‌ها، آن‌ها که نیامدند یا دیر آمدند، آن‌ها که هزاران سال سرافکنده هزاران عذر و بهانه را تکرار می‌کنند و هیچ جوانمرد و باانصافی از ایشان نمی‌پذیرد که چرا و چگونه با خود کنار آمدند که حسین را تنها بگذارند؟!!!  قدم‌های کاروان آهسته است و زنان و کودکان آن در بیابان چشم می‌گردانند که آیا یار و یاوری به حسین علیه‌السلام خواهد پیوست؟


آری حسینیه را برپا خواهیم نمود. اول در دل و چشم‌های خودمان، و آنگاه‌که به نشانه اشک به آن خیمه‌گاه، دعوت شدیم،


 با همه خستگی و گرفتاری و آلودگی جسم و جان، برخواهیم خاست و روضه ارباب بی کفن را در خانه و کوچه و هر جا که گزندی به جان عزاداران عزیزش نرسد، برپا خواهیم داشت.


زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی،  مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی.»


انتهای پیام/4040/


انتهای پیام/

ارسال نظر