معاونت علوم انسانی ۳
رابطه نظام احسن موجودات و مساله شر از نظر ابن سینا و ملاصدرا
سهام اسدی نیا؛ استادیار و عضو هیات علمی گروه معارف اسلامی و مدیر کل فرهنگی اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز
عضو و دبیر کاگروه دینی و مذهبی (مبانی و روشهای برخورد با بلایا)
یکی از مسائل مهمی که در مواجهه با شرور منکرین پیش می کشند مساله عدم رابطه عقلانی میان اعتقاد به نظام احسن موجودات و وجود شر است، چنانچه این شبهه را در بروز ویروس کرونا در جامعه جهانی بعینه می بینیم. حال سوال این است که آیا میان اعتقاد به وجود نظام احسن و وقوع چنین بیماری، تعارض عقلی وجود دارد؟ اگر چنین نیست چگونه می توان به تبیین این مساله پرداخت. در این نوشتار برآنیم که نظر ابن سینا و ملاصدرا را در این باب جویا شویم.
ابن سینا علم خداوند را در ایجاد نظام احسن بسیار حائز اهمیت میداند و در ایجاد عالمی اتقن و اکمل که شرایط و لوازم کمال موجودات، متناسب با استعداد و قابلیتشان به آنها اعطا شود، علم الهی را دارای نقشی محوری میداند (ابن سینا، 1375، ج 3: 318).
در بحث علم الهی به موجودات، نقطه نظر اصلی ابن سینا بر علم عنایی قرار دارد. وی علم عنایی را سبب ایجاد نظام عینی و عالم کیانی دانسته است که به تبع علم کامل خداوند به مخلوقات، آنها را کامل آفریده است :
«فیجب ان یعلم ان العنایه هی کون الاول عالماً لذاته بما علیه الوجود فی نظام الخیر، و عله لذلک الخیر و الکمال بحسب الامکان، و راضیاً به علی النحو المذکور فیعقل النظام الخیر علی الوجه الابلغ فی الامکان فیفیض عنه ما یعقله فیضاناً علی اتم تاًدیه الی النظام بحسب الامکان، فهذا هو معنی العنایه» (ابن سینا، 1363: 415؛ ابن سینا، 1405ق: 320).
عنایت عبارتست از اینکه خداوند ذاتاً عالم به نظام خیر است و همچنین بر حسب امکان آن نظام، علت آن نیز میباشد و به همین نحو راضی به این نظام نیز میباشد. پس نظام خیر و احسن را به بهترین وجهی که امکان وجود دارد تعقل میکند و نظامی که در نهایت حسن و خیر است را ایجاد مینماید.
شیخ الرئیس در کتاب اشارات و تنبیهات بیانی در مورد عنایت دارد، وی در این کتاب میگوید:
«عنایت، احاطه و شمول علم واجب تعالی بر همه هستی است، و واجب است که همه هستی ها مطابق آن باشند. تا به نیکوترین نظام جلوهگر گردد و چنین نظامی معلول ذات واجب تعالی و شمول دانش اوست. پس هستیها با نیکوترین نظام مطابقت دارند، و در پیدایش نظام احسن، انگیزه، اراده و خواستنی از طرف واجب تعالی نبوده است. پس علم واجب تعالی به چگونگی هستی یافتن همگان، سرچشمه افاضه و سبب فیضان در سراسر هستی است» (ابن سینا، 1368، ج 1: 400).
این عبارت نیز به مانند بیان دیگر ابن سینا در مورد علم عنایی خداوند، حاکی از نقش اساسی علم و عنایت خداوند در ایجاد موجودات به نحو احسن است.
ابن سینا در کتاب تعلیقات، عنایت را به بحث «عدم استکمال عالی به وسیله سافل» و نیز «عدم انگیزه عالی در مورد سافل» ارتباط میدهد و خداوند را به علت اینکه عاشق ذات خود است و اینکه مبدأ همه موجودات و معشوق آنها است، خالقی میداند که همه هستی را بر احسن وجه خلق نموده است (ابن سینا، 1404ق: 157).
به نظر میرسد مبحث نظام احسن دارای ارتباط تنگاتنگی با مسئله علم الهی است، چرا که کمال و اتقان یک موجود و یا نقص آن، به علم کامل و جامع یا جهل آفرینندهاش به آن موجود بر میگردد و طبعاً هرچه علم جامع و کاملتر باشد، ایجاد موجودات نیز به وجه اکمل و اشرف خواهد بود.
ابن سینا معتقد است که اگر بنا باشد جهانی وجود داشته باشد که در آن پدیده ها بدون شر وجود داشته باشند و فقط خیر مطلق باشند در آن صورت اساساً آنها موجود نخواهند شد و به منصه هستی نخواهند رسید (ابن سینا، 1377: 291).
وی در ادامه بحث از عنایت الهی و تعلق اراده خداوند به خلق نظام احسن، به بررسی مسئله شرور در عالم میپردازد.
او در عین حال شرور را به اقسامی تقسیم میکند و احکام آنها را بیان مینماید:
«ان الشر یقال علی وجوه: فیقال شر للافعال المذمومه، و یقال شرّ لمبادئها من الاخلاق، و یقال شر للآلام و الغموم و ما کان یشبهها، و یقال شر لنقصان کل شیء عن کماله و فقدانه ما من شأنه ان یکون له» (ابن سینا، 1405: 323).
شر دارای اقسامی است: گاهی به افعال زشت و مذموم اطلاق میشود؛ گاهی به بعضی از مبادی اخلاقی زشت گفته میشود؛ از آلام و غم ها و مانند آن که به انسان میرسد بهعنوان شر یاد میشود؛ و نیز به ناقص بودن هر چیزی و نرسیدن آن به کمال حقیقیاش که در شأن آن است شر اطلاق میگردد.
«... و کأن الآلام و الغموم، و ان کانت معانیها وجودیه لیست اعداماً، فانها تتبع الاعدام و النقصان. و الشر الذی هم فی الافعال ایضاً، انما هو بالقیاس الی من یفقد کماله بوصول ذاک الیه، مثل الظلم، او بالقیاس الی من یفقد من کمال یجب فی السیاسه المدنیه، کالزنا. ...و لا نجد شیئاً ممّا یقال له شر من الافعال، الا و هو کمال بنسبه الفاعل الیه، و انما هو شر بالقیاس الی سبب القابل له، او بالقیاس الی فاعل آخر یمنع فعله فی تلک الماده التی اولی بها من هذا الفعل» (ابن سینا، 1405ق: 323-324).
ابن سینا، پس از تقسیم شرور به شرور اخلاقی و افعال ناپسند و همچنین شروری که از نقصان نشأت میگیرند و یا آلام و غم ها، تمامی آنها را به نحوی تبیین میکند که یا از عدم و نقصان تبعیت میکند و یا اینکه در مقایسه با فقدان کمال، شر پنداشته میشود و یا اینکه بهطور نسبی و در قیاس با عوامل قابلی شر پنداشته میشوند و نه نسبت به فاعلهایشان و هیچکدام از انواع شرور حقیقی نیستند که مستند به فاعل باشند.
وی، در تبیین انواع شرور نکاتی در خور توجه دارد از جمله اینکه تمام این شرور اگر به درستی تحلیل شوند، خللی در نظام احسن ایجاد نمی کنند و یا اینکه مقدار شر در عالم بسیار کم است (ابن سینا، 1405ق: 322)، و یا اینکه در طرح خلق نظام عظیم عالم، گاهی خلق بعضی از موجودات مستلزم این است که بالعرض شروری به وجود آید و ترک خلق این نظام با عظمت به خاطر شرور بالعرضی که به وجود میآید جایز نیست (ابن سینا، 1405ق: 325). مطلب دیگری که از کلمات ابن سینا استفاده میشود این است که شر فقط در عالم ماده وجود دارد (ابن سینا، 1405ق: 321) و اینکه شر امری عدمی است.
ابن سینا گرچه وجود برخی از شرور در صحنه هستی را میپذیرد اما با تحلیلهای مختلف تلاش میکند که آنها را مخل نظام احسن و اشرف عالم نداند و با تأکید بر ایجاد بالعرض شرور به تبیین آنها میپردازد. وی در این راستا از حکمت و عنایت ویژه حق تعالی در ایجاد موجودات غفلت نمی ورزد و از طریق برهان لمّ و استناد موجودات به ذات اقدس اله، به اثبات اکملیت عالم موجود، مبادرت میورزد.
از نظر ابن سینا بطور کلی مقصود از خلقت جهان و انسان، خیر است اما بودن جهان به معنای عدم وجود شر نیست بلکه خیریت جهان متواندآمیخته با اقسام شر باشد. شر برخلاف خیر که بالذات موجوداست، وجودی بالعرض دارد. به این ترتیب شر ذاتا موجود نیست.
تمام غایاتی که از طبیعت صادر میشوند، خیر و کمال هستند مگر آنکه با مانع و معارضی مواجه شوند و اگر طبیعت غایت مضری منجر شود دائمی و یا اکثری نیست بلکه به صورتب است که ذهن انسان میتواند سببی را که باعث عروض این شر یا ضرر شود را بیابد. از این جهت جریان طبیعت به سوی خیر دائمی است مگر آنکه مانع و یا سبب عارضی این جهت را به صورت مقطعی عوض کند. (ابن سینا.1405.ج1.ص71و72)
برخی از زشتیها از قبیل نقص و کاستی و برخی دیگر از جنس زیادتی هستند
طبیعت نمیتواند هر ماده ای را به سوی هر غایتی حرکت دهد، بلکه طبیعت با توجه به مواد طبیعی متناسب غایت خود را میپیماید. پس نقص ها و زوائد را باید به قصور ماده و یا خروج از طبیعت و یا عدم قابلیت نسبت میدهد نه به منع فاعلیت فاعل (مطهری.1369.ج1.ص205-259)
ابن سینا وجود بالعرض شرور را برای عالم نه تنها لازم و ضروری میداند بلکه منجر به تحقق حکمت تامه میداند. (ابن سینا.1388.ص294و295.)
منشا شرور را ابن سینا به خیر نسبت نمیدهد بلکه آنها را به اشخاص و طبایع نسبت میدهدچنانچه اگر ضعفی در یکی از آحاد پدید آید آن را باید بواسطه ضعف و قصور قابل دانست نه مبدا فیاض که فیض او شامل همه موجودات است و از هر بخل و منعی مبراست (ابن سینا .1388.ص295).
ملاصدرا نیز بعنوان یکی از مدافعان اصلی نظام احسن موجودات در مورد عنایت حق تعالی میفرماید:
«بل النظام المعقول الذی یسمی عندالحکماء بالعنایه مصدر النظام الموجود و ذلک النظام الموجود محض الخیر و الکمال. فهذا الذی علی وفقه یجب ان یکون اتم النظامات الامکانیه و اکملها...» (صدرالدین شیرازی، 1981م، ج 7؛ 1381، ج 1: 339).
ملاصدرا معتقد است علم خداوند از نوع علم فعلی به اشیاء و به صورتی است که هیچ گونه نقصی در آن راه ندارد.
«و کان علمه فعلیاً سبباً لوجود الاشیاء التی هو علم بها علی وجه التمام و الضروره و کان حصول معلوله فی غایه من الاحکام و نهایه من الاتقان» (صدرالدین شیرازی، 1381، ج 1: 336).
صدرالمتألهین بر اساس اصل (بسیط الحقیقه کل الحقایق)، حق تعالی را مبدأ فیّاض و منشأ همه موجودات میداند که با وحدت و بساطت خود مشتمل بر تمام حقایق وجودیه و کمالات معلولهای خود است و چون حق تعالی عالم به ذات خود است بنابراین عالم به تمام حقایق وجودی است. و از آنجا که ذات حق تعالی تقدم وجودی بر ماسوای خود دارد پس علم وی به تمام حقایق ماسوای خود نیز مقدم بر ایجاد آنهاست.
نظامی نیز راضی است. و علم و علّیت و رضای ذاتی او به نظام کامل و اتم ایجاب میکند که نظام خیر و احسن را مطابق علم و اراده و رضای خود ایجاد نماید.
از دیدگاه ملاصدرا، چون خداوند در فعل خود مختار است و داعی خارج از ذات ندارد و اراده او عین ذات او است، و به تعبیر قرآن کریم: «اِنَمَا اَمرُهُ اِذَا اَرادَ شَیئَاً اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیکُونُ» (سوره مبارکه یس / آیه 82) لذا اراده الهی عین علم خداوند است (ملاصدرا، 1381: 215).
با اثبات صفات کمالی خداوند، نظیر علم، قدرت مطلق و فیّاضیت ذاتی وجود حق تعالی، روشن میشود که به مقتضای این صفات، نظام آفرینش که فعل حق تعالی است، باید در نهایت اتقان و کمال باشد، زیرا خداوند بهعنوان خالق نظام از شوایب نقص و عیب و شر عاری است. اگر خدای متعال، جهان را به بهترین نظام نیافریده باشد، یا به این سبب است که علم به بهترین نظام نداشته است یا قدرت بر ایجاد آن نداشته و یا اینکه آن را دوست داشته و اراده نکرده است و یا از ایجاد آن بخل ورزیده است (صدرالدین شیرازی، 1381، ج 7: 121)
ملاصدرا در ارتباط با مسئله شر میگوید:
«فعلی هذا لا یوجد الشرّ فی عالم الأفلاک و ما فیها و ما فوقَها اصلاً، بل انّما توجد تحت السماء و فی عالم الکون و الفساد و مادّهًْ الکائنات العنصریهًْ و الّتی یقع فیها من انواع شرور قلیلهًٌْ بالنسبهًْ الی الخیرات الواقعهًْ فیها» (صدرالدین شیرازی، 1981، ج 7: 71).
در این عبارت، ملاصدرا وجود شرّ را منحصر به عالم طبیعت میداند و وجود شرّ در عوالم غیر از آن را نفی میکند. وی مقدار شرّ در عالم طبیعت را در مقایسه با خوبی، اندک میداند. وی معتقد است که:
در نظر به مجموعة هستی، انواع شرّ فقط در عالم طبیعت وجود دارد. و با درنظر گرفتن مجموعة هستی، مقدار شرّ بسیار کم است؛ زیرا عالم طبیعت تنزیل یافته عالم مثال، عالم مثال آیت عالم عقول، و عالم عقول مظهر اسمای حسنای الهی است. علاوه بر این که در قیامت کبری شرّی نیست و نسبت عالم دنیا، در قیاس به این عوالم هستی اندک است.
در عالم طبیعت، مقدار انواع شرّ کمتر از خیرات است. از اینرو، این مقدار با درنظر گرفتن مجموعة هستی، یا حتی خود عالم طبیعت، بسیار ناچیز است و برای احسن بودن نظام هستی یا عالم طبیعت، زیانرسان نیست؛ چون در صورتی که شرّ از خیر بیشتر یا با آن مساوی باشد، میتواند به قضای الهی راه پیدا کند و مورد جعل و ایجاد حقتعالی قرار گیرد.
او در نهایت میگوید که حکمت و عنایت ازلی حقتعالی، اقتضاء میکند که منافع اکثری و خیرات دائم، به علّت شرّ ناچیز، رها نشوند؛ بلکه به آنها لباس هستی پوشانده شود. بهطور کلّی، آفرینش موجودات قسم دوم با لوازم ذاتی آنها، نه تنها نشاندهنده عجز خداوند متعال نیست، بلکه بیانگر احسن بودن نظام عالم است.
ملاصدرا وجود شر را منحصر به عالم طبیعت میداند و وجود شر را در عوالم دیگر نفی میکند و در توضیح این مطلب می گوید:
- با نظر کردن به مجموعه هستی ،انواع شر فقط در عالم طبیعت وجود دارد و در لحاظ کردن مجموعه هستی مقدار شرور بسیار کم است زیرا عالم طبیعت تنزل یافته عالم مثال و عالم مثال آیت عالم عقول و عالم عقول مظهر اسمای حسنای الهی است. علاوه بر اینکه در قیامت کبری شری نیست ونسبت به عالم دنیا، در قیاس به این عوالم هستی اندک است.
در عالم طبیعت ،مقدار انواع شر کمتر از خیرات است. از این رو این مقدار شر با در نظر گرفتن مجموعه هستی بسیار ناچیز است و برای احسن بودن جهان هستی، زیان رسان نیست چون در صورتی که شر از خیر بیشتر باشد یا مساوی باشد، می تواند به قضای الهی راه پیدا کند و مورد جعل و ایجاد حق تعالی قرار گیرد.
حکمت و عنایت ازلی حق تعالی اقتضا می کند که منافع اکثری وخیرات دائم، به علت شر ناچیز رها نشوند؛ بلکه به آنها لباس هستی پوشانده شود و بطورکلی آفرینش موجودات با این اوصاف نه تنها نشان دهنده عجز خداوند متعال نیست بلکه بیانگر احسن بودن نظام عالم است.
عالم مجردات ازجهت نوع و شخص، از بهترین ساختار ممکن برخوردار است که هیچگونه نقصی در آن راه پیدا نمیکند؛ چون موجودات در سیر نزولی از فیض حق تعالی برخوردارند و جهان مادی هم از جهت نوع، از بهترین نظام ممکن برخوردار است؛ چون در سیر نزولی از فیض الهی بهره می برد ودر سیر صعودی نیز به سوی او در حرکت است.
مجموعه جهان هستی متشکل از موجودات مجرد و مادی، دارای ماهیت کلی و صورت نوعیه ی واحد است و از این رو، معلول بلا واسطه حق تعالی ومطابق با نظام احسنی است که متعلق به علم عنایی است.
مقایسه
یک. هر دو فیلسوف معتقدند نظام کنونی عالم نظامی احسن و اتقن است و ایجاد نظامی بهتر از آن وجود ندارد.
دو. دو فیلسوف تبیین احسن و اکمل بودن عالم را با استناد به حکمت و علم عنایی خداوند که از نوع علم فعلی است، میسر میدانند.
سه. ابن سینا و ملاصدرا ضمن توجه فراوانی که به مسئله شرور در راستای اثبات نظام احسن دارند، با تبیینهای مختلف شر را امری عدمی میدانند که مخل نظام احسن نمیباشد.
چهار. ابن سینا و ملاصدرا هر دو وجود شر را در جایی میدانند که دارای ماده و مادیات باشد. یعنی شرور اختصاص به عالم مادی داشته و در ورای ماده هیچ شری وجود ندارد. البته این مطلب به آن معنا نیست که ماده شر مطلق است بلکه به این معناست که اگر ماده نبود یک سلسله خیرات که در مقایسه با شرور بسیار بیشترند هم وجود نداشت .
پنج. توجه ابن سینا به علم عنایی باری تعالی در خلق عالم به صورت احسن، مستلزم فاعلیت بالعنایه خداوند است که دیدگاه اصلی فلاسفه مشاء در باب نوع فاعلیت خداوند است در صورتی که تبیین ملاصدرا از از نوع فاعلیّت خداوند، مبتنی بر فاعلیت بالتجلی میباشد و تفاوت اصلی این دو دیدگاه در باب نوع فاعلیت خداوند این است که در فاعلیت بالتجلی خداوند، علم خداوند به موجودات زاید بر دات نیست اما در فاعلیت بالعنایه خداوند، علم زاید بر ذات پنداشته میشود که منشأ اصلی آن اعتقاد ابن سینا به ارتسام صور موجودات در ذات خداوند است.
شش. در مجموع میتوان تبیین اتقن و احسن بودن نظام هستی را از دیدگاه این دو فیلسوف بسیار به هم نزدیک دانست و این نکته با مطالعة آثار این دو فیلسوف و مشاهده نقاط مشترک فراونی که در این زمینه با هم دارند به وضوح قابل درک است.
نتیجه بحث
یک. نظام کنونی نظامی اتقن و احسن است و این مطلب را هم میتوان از طریق تفکر در کمال و حکمت خداوند تعالی به دست آورد و هم از طریق مطالعه و تفکر در آیات و پدیدههای عالم هستی و مشاهده نظم و هماهنگی و اتقان اجزای مختلف هستی و انسجام مجموعة جهان تحصیل کرد.
دو. دستاویز اصلی منکران اتقن بودن نظام عالم، عموماً مسئله شرور است و اگر تبیین خردپذیری برای آنان ارائه شود طبعاً دیدگاه ایشان تحت تأثیر واقع شده و خوشبینانهتر به عالم هستی نظر میکنند.
سه. به عقیدة ما درک اتقن و احسن بودن نظام هستی، علاوه بر دیدگاه عقلگرایانة صرف و مطالعه و تأمل در نظام هستی، مستلزم این است که انسان از نظر معنوی و ایمانی نیز خود را پرورش دهد، تمام کائنات را آفریدة خداوندی بداند که حکیم علی الاطلاق است، شرور را به درستی تبیین نماید و از نقش اختیار انسان در ایجاد شرور غفلت نورزد.
اعتقاد به اکمل، اشرف و اتقن بودن نظام عالم، باوری معقول و مستدل است زیرا عالم هستی در تمام مراتب خود نظر به اینکه مخلوق خداوند خیرخواه محض، حکیم علیالاطلاق و عادل مطلق است دارای نظامی احسن و اتقن است.
منابع
ابن سینا، حسین بن عبدالله. (1363ش). الشفاء(الالهیات). با مقدمه و تحقیق ابراهیم مذکور. تهران: ناصر خسرو.
ــــــــــ (1388ش). رساله عرشیه، در مجموع رسائل، ترجمه محمود شهابی، ضیاء الدین دری و محمد مهدی فولادوند، مقدمه، تصحیح و توضیح محمود طاهری، قم، آیت اشراق
ــــــــــ (1368ش). الاشارات و التنبیهات. ترجمه حسن ملکشاهی. تهران: انتشارات سروش. چاپ دوم.
ــــــــــ (1375ش). الاشارات و التنبیهات. قم: نشر البلاغه.
ــــــــــ (1377ش). الهیات نجات. ترجمه و شرح یحیی یثربی. تهران: انتشارات فکر روز.
ــــــــــ (1404ق). التعلیقات. به اهتمام عبدالرحمن بدوی. قم: نشر البلاغه: مکتب الاعلام الاسلامی.
ــــــــــ (1405ق). کتاب النجات. با مقدمه و تحقیق ماجد فخری. بیروت: دارالافاق الجدیده.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم. (1381ش). المبدأ و المعاد فی الحکمه المتعالیه. به اشراف محمد خامنهای، محمد ذبیحی و جعفر شاه نظری. تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
ــــــــــ (1981م). الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیّه. بیروت: دارالاحیاء التراث العربی.
مطهری، مرتضی. (1369ش). درسهای الهیات شفا، تهران: حکمت، چاپ اول
انتهای پیام/