یک استاد دانشگاه «ایست آنگلیا» بریتانیا، در گفت‌وگو با آناتک:

چرا یک بیماری در بدن افراد مختلف، علائم متفاوتی ایجاد می‌کند؟

بیماری ها
بدن همه افراد به بیماری‌ها واکنش یکسانی نشان نمی‌دهد. حتی دو نفر با یک بیماری ممکن است علائم و روند بهبودی متفاوتی داشته باشند. بخشی از این تفاوت به ژن‌ها و نحوه فعالیت آن‌ها در بدن مربوط می‌شود. پژوهشگران دریافته‌اند بیماری‌هایی که در ظاهر تفاوت زیادی با هم دارند، ممکن است در بعضی فرایندهای درون سلول‌ها و عملکرد بدن ریشه‌های مشترکی داشته باشند.

پژوهشگران در مطالعه‌ای، این ارتباط را در پنج بیماری بررسی کرده‌اند تا مشخص شود چه سازوکارهای ژنتیکی و زیستی میان آن‌ها مشترک است. چنین نگاهی می‌تواند به درک بهتر علت تفاوت علائم در بیماران کمک کند؛ چراکه دو فرد مبتلا به یک بیماری ممکن است پاسخ یکسانی به درمان ندهند یا مسیر متفاوتی را در طول بیماری تجربه کنند.

شناخت این تفاوت‌ها فقط به بررسی نام بیماری محدود نمی‌شود. وضعیت ژن‌ها، فعالیت مولکول‌ها و واکنش سلول‌ها می‌توانند اطلاعاتی درباره شرایط هر بیمار در اختیار پزشکان بگذارند. از همین رو، پژوهشگران به دنبال نشانگرهای زیستی هستند که شاید در آینده به تشخیص دقیق‌تر بیماری‌ها و انتخاب درمان متناسب با ویژگی‌های هر فرد کمک کنند. البته استفاده بالینی از این یافته‌ها هنوز به بررسی و تأیید در مطالعات بیشتر نیاز دارد.

آناتک در گفت‌وگو با پروفسور «دیمیتری پیچتسکی» (Prof. Dmitri Pchejetski) استاد پژوهشی «دانشکده پزشکی نورویچ در دانشگاه ایست آنگلیا» بریتانیا، متخصص و پژوهشگر حوزه سازوکارهای مولکولی بیماری‌ها، التهاب و نشانگرهای زیستی؛ ارتباط ژنتیکی و مولکولی پنج بیماری، نقش ژن‌ها در ماندگاری علائم، تأثیر خواب، تغذیه و فعالیت بدنی بر فرایندهای زیستی بدن و امکان شناسایی این تغییرات از طریق آزمایش خون را بررسی کرده است.

Dmitri Pchejetskiپروفسور دیمیتری پیچتسکی - Prof. Dmitri Pchejetski

چرا بعضی افراد بعد از عفونت یا استرس شدید، برای مدت طولانی بیمار می‌مانند، اما برخی دیگر زودتر بهبود پیدا می‌کنند؟

بله، این احتمال وجود دارد، اما هنوز برای اطمینان از آن به پژوهش‌های بیشتری نیاز است.

سندرم خستگی مزمن و سایر بیماری‌های مزمن، در افراد مختلف به شکل‌های متفاوتی بروز می‌کنند. حتی افرادی که به یک بیماری مشابه مبتلا هستند، ممکن است علائم متفاوتی داشته باشند و شدت علائمشان نیز یکسان نباشد.

در پژوهش‌های قبلی خود درباره سندرم خستگی مزمن، الگوهای مولکولی متفاوتی را در میان بیماران شناسایی کردیم. مطالعه حاضر نیز این دیدگاه را تقویت می‌کند که زیست‌شناسی بیماری‌ها به شبکه‌ای از فرایندهای مرتبط با یکدیگر وابسته است، نه فقط به اختلال در یک مسیر زیستی مشخص.

یکی از احتمالات این است که در بدن بیماران مختلف، بخش‌های متفاوتی از این شبکه‌ها دچار اختلال شوند. بنابراین، ممکن است دو نفر با وجود دریافت تشخیص یکسان، به دلیل سازوکارهای زیستی متفاوتی با بیماری خود مواجه باشند.

این موضوع برای آینده پزشکی شخصی‌سازی‌شده اهمیت زیادی دارد. شاید در آینده به‌جای اینکه فقط بپرسیم «این بیمار به چه بیماری‌ای مبتلاست؟»، بتوانیم مشخص کنیم «کدام مسیرهای زیستی در بدن این بیمار بیشتر دچار اختلال شده‌اند؟»

چنین رویکردی می‌تواند به دسته‌بندی بیماران بر اساس ویژگی‌های زیستی آن‌ها کمک کند و در آینده مشخص سازد که هر بیمار به کدام روش درمانی احتمالاً پاسخ بهتری می‌دهد. البته پیش از استفاده معمول از این روش، باید نتایج آن در مطالعات آینده‌نگر تأیید شود و کارآزمایی‌های بالینی نیز انجام بگیرند.

چرا افراد مبتلا به یک بیماری ممکن است علائم و شدت بیماری متفاوتی داشته باشند؟

این عوامل مهم هستند، اما نباید علت بیماری‌های مزمن را فقط به آن‌ها نسبت داد.

خواب، تغذیه، فعالیت بدنی و استرس روانی همگی بر عملکرد سیستم ایمنی، سوخت‌وساز بدن، هورمون‌ها و دستگاه عصبی تأثیر می‌گذارند. به همین دلیل، می‌توانند با فرایندهای زیستی مرتبط با این بیماری‌ها در ارتباط باشند.

البته در مطالعه ما بررسی نکردیم که آیا تغییر در خواب، رژیم غذایی، ورزش یا کاهش استرس می‌تواند الگوهای ژنتیکی شناسایی‌شده را تغییر دهد یا نه. بنابراین، باید نتایج مستقیم این مطالعه را از اطلاعاتی که پژوهش‌های دیگر درباره این عوامل به دست آورده‌اند، جدا کنیم.

در بیماری‌هایی مانند سندرم خستگی مزمن، فعالیت بدنی به توجه بیشتری نیاز دارد؛ چون بعضی از بیماران پس از فعالیت جسمی یا حتی ذهنی، با تأخیر دچار تشدید علائم می‌شوند. به همین دلیل، توصیه به ورزش بیشتر برای همه این بیماران مناسب نیست.

به نظر من، خواب، تغذیه، فعالیت بدنی و استرس می‌توانند بر وضعیت بدن تأثیر بگذارند، اما به‌تنهایی علت بیماری‌های مزمن را توضیح نمی‌دهند. خواب کافی، تغذیه مناسب و فعالیت متناسب با توان هر فرد به حفظ سلامت کمک می‌کنند، اما جای تشخیص و درمان بیماری را نمی‌گیرند.

چرا بعضی افراد ماه‌ها پس از عفونت همچنان خسته‌اند، مشکل تمرکز دارند یا دچار اختلال خواب می‌شوند؟

یافته‌های ما نشان می‌دهد که ادامه علائم پس از عفونت ممکن است با ارتباط میان چند فرایند در بدن مرتبط باشد؛ از جمله عملکرد سیستم ایمنی، سوخت‌وساز، فعالیت میتوکندری و ارتباط میان سیستم عصبی و هورمون‌ها.

کووید طولانی‌مدت و سندرم خستگی مزمن علائم مشترک زیادی دارند؛ مانند خستگی، مشکلات تمرکز و حافظه، اختلال خواب و مشکلاتی در عملکرد دستگاه عصبی خودمختار. یافته‌های ما می‌توانند تا حدی توضیح دهند که چرا این علائم حتی پس از برطرف شدن عفونت اولیه هم ادامه پیدا می‌کنند.

البته هنوز پرسش‌های مهمی بی‌پاسخ مانده‌اند. برای مثال، باید مشخص کنیم کدام تغییرات زیستی باعث ادامه بیماری می‌شوند و کدام‌یک در نتیجه آن به وجود می‌آیند. همچنین هنوز نمی‌دانیم چرا بعضی از این تغییرات برای مدت طولانی باقی می‌مانند، چرا علائم بیماران با یکدیگر تفاوت دارد و این تغییرات در طول زمان چه مسیری را طی می‌کنند.

برای پاسخ به این پرسش‌ها، باید بیماران را در یک دوره زمانی طولانی بررسی کنیم. آزمایش خون در یک مقطع زمانی فقط وضعیت بدن را در همان لحظه نشان می‌دهد؛ اما بررسی مداوم بیماران طی چند ماه یا چند سال می‌تواند مشخص کند که آیا تغییرات مولکولی بدن می‌توانند به پیش‌بینی بهبودی، ادامه بیماری، بدتر شدن علائم یا میزان پاسخ به درمان کمک کنند.

گام بعدی این است که از شناسایی ارتباط میان فرایندهای زیستی فراتر برویم و بفهمیم این فرایندها چگونه در ادامه بیماری نقش دارند.

آیا شناسایی شباهت‌های زیستی میان این بیماری‌ها می‌تواند به ساخت آزمایش خون دقیق‌تر برای تشخیص کووید طولانی‌مدت و سندرم خستگی مزمن کمک کند؟

به نظر من، این یکی از امیدوارکننده‌ترین کاربردهای احتمالی این یافته‌هاست؛ هرچند پیش از اینکه بتوانیم درباره استفاده از آن‌ها در پزشکی نظر قطعی بدهیم، به بررسی‌های بیشتری نیاز داریم.

یکی از مزیت‌های بررسی ساختار سه‌بعدی ژنوم این است که فقط به وجود یا نبود یک توالی خاص در DNA توجه نمی‌کند، بلکه نحوه تنظیم و فعالیت ژن‌ها را نیز بررسی می‌کند.

ما در پژوهش قبلی خود درباره سندرم خستگی مزمن، یک روش تشخیصی بر اساس ۲۰۰ نشانگر مرتبط با نحوه قرارگیری و ارتباط بخش‌های مختلف کروموزوم‌ها طراحی کردیم. این روش در یک بررسی مستقل، روی ۲۴ بیمار مبتلا به سندرم خستگی مزمن و ۴۵ فرد سالم آزمایش شد. نتایج نشان داد که این روش توانسته است ۹۲ درصد از بیماران را شناسایی کند، در ۹۸ درصد موارد افراد سالم را به‌درستی از بیماران تشخیص دهد و در مجموع به دقت ۹۶ درصدی برسد.

البته باید بین این نتایج و مطالعه فعلی تفاوت قائل شویم. مقاله حاضر بیشتر به بررسی ارتباط میان فرایندهای زیستی و شبکه‌های مرتبط با بیماری‌ها می‌پردازد. ژن‌های مهمی که در این تحلیل شناسایی شده‌اند، هنوز به‌طور مستقل به‌عنوان نشانگرهای تشخیصی تأیید نشده‌اند.

گام بعدی این است که این الگوها را روی تعداد بیشتری از افراد و در مراکز پژوهشی مستقل بررسی کنیم. در این بررسی‌ها باید بیمارانی با شدت‌های مختلف بیماری، مشکلات جسمی هم‌زمان و حتی بیماری‌های دیگری که باعث خستگی می‌شوند نیز حضور داشته باشند.

هدف نهایی، دستیابی به یک آزمایش خون قابل‌اعتماد است که بتواند به پزشکان در تشخیص بیماری و احتمالاً دسته‌بندی بیماران بر اساس ویژگی‌های زیستی آن‌ها کمک کند.

اگر این شباهت‌های زیستی تأیید شوند، چه تغییری در تشخیص و درمان بیماری‌های مزمن ایجاد خواهد شد؟

به نظر من، مهم‌ترین تغییری که این یافته‌ها می‌توانند در آینده ایجاد کنند، تغییر نگاه پزشکی از تمرکز صرف بر خود بیماری به بررسی شبکه‌های زیستی بدن است.

در پزشکی، بیماری‌ها معمولاً بر اساس علائم و علت‌های احتمالی آن‌ها دسته‌بندی می‌شوند. این روش همچنان ضروری است، اما می‌توان بیماری‌های پیچیده را از زاویه دیگری هم بررسی کرد؛ یعنی دید که کدام شبکه‌های زیستی بدن در آن‌ها دچار اختلال شده‌اند. اگر پژوهش‌های آینده یافته‌های ما را تأیید کنند، این رویکرد می‌تواند چند تغییر به همراه داشته باشد.

نخست اینکه در تشخیص بیماری‌ها، اندازه‌گیری‌های دقیق مولکولی نقش بیشتری پیدا می‌کنند و پزشکان فقط به علائم بیمار و کنار گذاشتن سایر علت‌های احتمالی تکیه نخواهند کرد.

دوم اینکه می‌توان بیماران را بر اساس ویژگی‌های زیستی بدنشان دسته‌بندی کرد. برای مثال، ممکن است دو نفر با تشخیص یکسان، تغییرات مولکولی متفاوتی داشته باشند و در نتیجه به روش‌های درمانی متفاوتی نیاز پیدا کنند.

سوم اینکه می‌توان درمان‌هایی را با هدف قرار دادن مسیرهای زیستی مشترک توسعه داد. اگر مشخص شود چند بیماری از طریق اختلال در بعضی مسیرهای مربوط به سیستم ایمنی یا سوخت‌وساز بدن با یکدیگر ارتباط دارند، این مسیرها می‌توانند به اهدافی برای بررسی روش‌های درمانی جدید تبدیل شوند.

البته تأکید می‌کنم که همه این موارد در حد یک احتمال هستند. مطالعه ما چارچوبی برای بررسی این ارتباط‌ها ارائه می‌دهد و فرضیه‌های تازه‌ای مطرح می‌کند؛ اما هنوز نشان نداده است که هدف قرار دادن ژن‌های کلیدی شناسایی‌شده می‌تواند این بیماری‌ها را درمان کند.

گام بعدی، تکرار و تأیید مستقل نتایج، انجام آزمایش‌های عملکردی در محیط آزمایشگاه و اجرای کارآزمایی‌های بالینی دقیق است. اگر این بررسی‌ها یافته‌های ما را تأیید کنند، ممکن است در آینده به سمت پزشکی شخصی‌سازی‌شده‌تری حرکت کنیم؛ رویکردی که در آن، علاوه بر نام بیماری، اختلالات زیستی خاص هر فرد نیز در انتخاب روش درمانی در نظر گرفته می‌شود.

این یافته‌ها در آینده چه تغییری در تشخیص و درمان بیماران ایجاد می‌کنند؟

شاید بتوان یافته‌های ما را به ساده‌ترین شکل این‌طور بیان کرد: برای اینکه چند بیماری فرایندهای زیستی مشترکی داشته باشند، لزوماً نباید ژن‌های یکسانی در آن‌ها نقش داشته باشند.

سندرم خستگی مزمن، کووید طولانی‌مدت، اختلال استرس پس از سانحه، آرتریت روماتوئید و ام‌اس، هرکدام ویژگی‌های بالینی و عوامل آغازکننده متفاوتی دارند. یافته‌های ما نشان می‌دهد که با وجود این تفاوت‌ها، شبکه‌های مولکولی مرتبط با این بیماری‌ها ممکن است در برخی فرایندهای به‌هم‌پیوسته، از جمله عملکرد سیستم ایمنی، سوخت‌وساز بدن، فعالیت دستگاه عصبی و تنظیم فعالیت ژن‌ها، با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

این به آن معنا نیست که این بیماری‌ها در واقع یک بیماری مشترک هستند. بلکه نشان می‌دهد بررسی ارتباط میان بخش‌های مختلف سیستم زیستی بدن می‌تواند پیوندهایی را آشکار کند که با بررسی جداگانه هر ژن یا هر مسیر زیستی دیده نمی‌شوند.

هدف نهایی فقط ارائه مدلی پیچیده‌تر از زیست‌شناسی این بیماری‌ها نیست؛ بلکه باید از این شناخت برای بهبود تشخیص، دسته‌بندی دقیق‌تر بیماران و در نهایت، توسعه درمان‌های مؤثرتر برای افرادی استفاده کرد که با بیماری‌های مزمن و پیچیده زندگی می‌کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظر