بهزاد صابری*

برجام و اعلامیه ترحیمی که منتشر نشد

در یکی از مقاطع مذاکرات هسته‌ای در هتل کوبورگ وین، روزی دکتر ظریف نگارنده را به اتاق‌شان احضار کرده و خواستند کارهای دیگر را موقتا به کناری نهاده و مشغول تهیه پیش‌نویس یک متن خاص شوم که من از آن به «اعلامیه ترحیم مذاکرات» تعبیر کردم.


مساله این بود که با مواضع مذاکراتی قاطع و محکمی که هیات ایرانی بر اساس دستورالعمل‌های خود اتخاذ کرده بود، احتمال عدم توافق از هر زمان دیگری بالاتر بود و بسیار محتمل بود که ظرف چند روز آینده، مذاکرات به کلی با شکست مواجه شود. از همین رو دکتر ظریف می‌خواستند ابتکار عمل را در کنترل فضای سیاسی و جو تبلیغاتی و رسانه‌ای که مسلما در پی اعلام شکست مذاکرات ایجاد می‌شد به نفع جمهوری اسلامی ایران در دست داشته باشند و به همین خاطر، می‌خواستند متن یک نامه سرگشاده و تفصیلی خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد آماده باشد که بتواند به خوبی نشان دهد مواضع ایران تا چه اندازه منطقی و سازنده بوده و اثبات کند که شکست مذاکرات، نتیجه زیاده‌خواهی‌های طرف مقابل بوده است.


این پیش‌نویس تهیه شده و با نظرات اعضای کلیدی تیم مذاکره‌کننده تکمیل شد اما خوشبختانه هم به دلیل پذیرش نسبی مواضع ایران توسط طرف‌های مقابل و تا حدی نیز به دلیل یافت شدن برخی راه‌حل‌های خلاقانه در موضوعات فنی، گره مذاکرات باز شد و استفاده از آن نامه ضرورتی پیدا نکرد.


غرض از بازگویی این خاطره این است که مذاکرات منتهی به برجام، هرگز ساده نبود و هیچکس با ساده‌انگاری و از آن بدتر، با اعتماد به نیات طرف مقابل وارد مذاکره نشده بود و یکی از اصلی‌ترین دلایل اینکه این مذاکرات آن همه به طول انجامید هم همین بود.


از سوی دیگر، موضوعاتی که در جریان مذاکرات باید تعیین تکلیف می‌شدند، هم بسیار مهم و حساس بودند، هم تعدادشان زیاد بود و هم به لحاظ محتوایی از تنوع زیادی برخوردار بودند. همین‌طور مجموعه هفت بازیگری که در قالب یک گروه در طرف دیگر میز مذاکره نشسته بودند هم به لحاظ جایگاه، وزن سیاسی و اقتصادی، جنس روابط با ایران، ملاحظات سیاست داخلی خود، نگاه‌های متفاوت راهبردی و تاکتیکی به جهان، منطقه و ایران یک مجموعه متکثر بودند که همین امر هم یافتن راه‌حل برای موضوعات را دشوار می‌کرد.


هیچ‌کدام از اینها از نگاه تیم مذاکره‌کننده کشورمان به دور نبود. کما اینکه رهبری نظام در همان سخنرانی معروف‌شان در دوم تیرماه 1394 که در آن هیات مذاکره‌کننده را امین، غیور، شجاع و متدین توصیف کردند، پس از اشاره به اینکه نسبت به محتوای مذاکرات و جزییات مذاکرات و آنچه در مجالس می‌گذرد مطلع هستند، خطاب به منتقدان مذاکرات در داخل کشور گفتند: «انتقاد بکنید لکن توجه داشته باشید که انتقادها با لحاظ این معنا باشد که آن طرف مقابل بعضی از عیوبی را که ما در انتقادمان ذکر می‌کنیم می‌دانند، [اما] خب به این نتیجه رسیده‌اند یا ضرورت‌ها آنها را به اینجا کشانده یا به هر دلیل دیگری.»


نتیجه طبیعی وجود این همه عوامل چالش‌آفرین در مذاکرات این است که سند مورد توافق نهایی موسوم به «برجام» آنچنان باشد که برای همه طرف‌های برجام «راضی‌کننده» باشد اما برای هیچ کدام از آنها، از جمله ایران، ایده‌آل نباشد.


به درازا کشیدن مذاکرات و حساسیت آن و پیچیدگی آن و این همه کار کارشناسی و سیاسی و حقوقی که روی این متن انجام شد نیز برای همین بود که سندی حاصل بشود که لااقل چنین خصوصیتی یعنی رضایت‌بخشی نسبی برای همه طرف‌ها را داشته باشد. سندی که بودش، از نبودش بسیار بهتر باشد. و برجام واقعا چنین سندی است. سندی که در عین حال، ایده‌آل یا کامل نیست (نه فقط برای ایران، بلکه همچنین برای سایر طرف‌ها) و باز به بیان صحیح و دقیق رهبری نظام، خلل و فرجی دارد که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد و البته شاهد هستیم که بسیاری از اشخاص در طرف مقابل هم، البته از سر خباثت، ایران را متهم می‌کنند که در حال سوءاستفاده از خلل و فرج برجام است.


هر سند پیچیده، تفصیلی و حساس خصوصا در سطح بین‌المللی ممکن است مورد سوءاستفاده‌هایی قرار گیرد. شاید اگر برجام به جای آنکه محصول یک توافق از جایگاه برابر و عزتمند باشد، محصول تحمیل از یکسو و تسلیم از سوی دیگر بود، می‌توانست به جای سند حجیم فعلی و پیوست‌های متعدد آن، در یک سند چند صفحه‌ای کوتاه، آن‌هم یکجانبه، خلاصه شود و اتفاقا بسیار هم سهل‌الفهم و ساده نوشته شود.


اگر کشورمان بدون هیچ قید و شرطی، نظرات طرف مقابل را که در قالب قطعنامه‌های چندگانه شورای امنیت سازمان ملل متحد تجسم یافته است می‌پذیرفت و تمام برنامه‌های مرتبط با غنی‌سازی، آب سنگین و فناوری‌های مرتبط با موشک‌های بالستیک خود را متوقف می‌کرد و بسیاری چیزهای اضافه‌تر نیز به طرف مقابل تقدیم می‌کرد و در ازای آن به این امید می‌نشست که تحریم‌ها از سر ترحم در آینده‌ای نامعلوم تخفیف یابند، آن وقت ممکن بود با یک سند ساده و کوتاه روبه‌رو باشیم. اما مذاکرات منتهی به برجام کاملا برعکس بود.


آشنایان به حقوق و روابط بین‌الملل آگاه هستند که در نظام بین‌المللی کنونی که بر شورای امنیت مبتنی شده است، در روابط بین شورا و سایرین مفهومی به نام «مرضی‌الطرفین» معنا ندارد. شورا نسخه می‌پیچد و دیگران باید اطاعت کنند. اینکه پنج کشور عضو دائم و دارای حق وتوی شورای امنیت، به اضافه آلمان که خواستار عضویت دائم (در شورای امنیت) است، با کشوری که از منظر آنان خاطی و ناقض مصوبات شورای امنیت است، پای میز مذاکره نشسته و راه‌حل جامع برای موضوعی که در دستور کار شورا بوده است را با لحاظ کردن نظر خود آن دولت به رشته تحریر درآورده و حتی آن دولت را در نگارش متن پیش‌نویس قطعنامه شورای امنیت مشارکت دهند، یک پدیده کم‌نظیر و یک خرق عادت است. لذا حاصل چنین مذاکراتی، سندی است که پیچیده و مفصل است و لذا امکان سوءاستفاده از آن، مثل هر سند پیچیده و تفصیلی دیگر ممکن است وجود داشته باشد.


طبیعت مذاکرات، از هر نوع و بر سر هر موضوعی، این است که در زمان مذاکره، هر طرف سعی می‌کند نشان دهد که از متن پیشنهادی راضی نیست و اینکه آن متن با خواسته‌هایش فاصله زیادی دارد و صرفا در جهت منافع و خواسته‌های طرف مقابل است و از این طریق سعی می‌کند امتیازهای بیشتری بگیرد. اما به محض پایان مذاکرات و نهایی شدن متن، این روند معکوس می‌شود. یعنی حالا هر طرف باید سعی کند متن موجود را اتفاقا در جهت خواسته‌های خود تعبیر و تفسیر کند تا بتواند در مرحله اجرا بیشترین امتیاز را بگیرد و اجرای متن را به اهداف و سیاست‌های خود نزدیک‌تر کند. یعنی تا جای ممکن سعی کند تعابیر و جملات توافق را به سمت منظور خود کشیده و در عین حال، از رفتارهای طرف مقابل گله کرده و آنها را ناسازگار با توافق قلمداد کند.


این رفتار تا زمانی که به اصل حسن نیت در اجرای قرارداد لطمه نزند، عادی و طبیعی است اما همه طرف‌ها باید توجه داشته باشند که (این) خاصیت در توافق‌های بین‌المللی به هر حال محدودیتی دارد و این قبیل زیرکی‌ها و منفعت‌خواهی‌ها در یک مرحله‌ای می‌تواند به اصل توافق لطمه وارد کند.


این نکته‌ای است که در ارتباط با برجام باید آمریکایی‌ها به طور ویژه مدنظر قرار دهند. ایران تا بدین‌ جای کار با حسن‌نیت، پای تعهدات برجامی خود ایستاده اما در سوی مقابل، از میان شش کشور لااقل از جانب امریکا حسن نیتی در این روند مشاهده نشده است و فشارهایی که به دیواره‌های برجام وارد آورده‌اند اگرچه تاکنون منجر به فروریختن این دیواره‌ها نشده اما تا آستانه خطر رفته است.


این سند همان‌طور که قبلا نیز تبیین شده، یک موافقتنامه بین‌المللی نیست بلکه یک نقشه راه و مبتنی بر اقدامات داوطلبانه و متقابل طرف‌های توافق است. مجموعه‌ای است از «قرارها» که طرف‌های مذاکره با یکدیگر گذاشته‌اند و هر قدم را با قدم‌های طرف مقابل گره زده و هماهنگ کرده‌اند.


اصولا ضمانت اجرای چنین سندی، در همان برد- برد بودن آن است. یعنی باید آنچنان توافقی باشد که هیچ یک از طرف‌های درگیر، مایل نباشند آن را از دست داده و به وضع نامطلوب سابق یا حتی وضعیتی بدتر از آن بازگردند. نامطلوب بودن گزینه‌های جایگزین است که در همه طرف‌ها موجب پایبندی به برجام می‌شود و اگر یکی از طرف‌ها به این احساس واقعی و جدی برسد که این برنامه اقدام برای او باخت و برای دیگران برد است، ممکن است اراده‌ای برای ادامه آن نداشته باشد. لذا امریکایی‌ها -چه کنگره کنونی امریکا (و چه) رئیس‌جمهور بعدی آن- باید به‌شدت مراقب ماجراجویی‌های خود در ارتباط با برجام باشند.


برجام یک تحول مهم در رژیم‌های بین‌المللی در حوزه امنیت بین‌الملل و کنترل تسلیحات بود و نتیجه نقض احتمالی برجام بسیار متفاوت است از نقض یک موافقتنامه بین‌المللی که موجب بروز مسئولیت بین‌المللی در معنای خاص حقوقی آن شده و بعد هم طرف زیان‌دیده بخواهد به داوری یا دادگاه مراجعه کند تا مثلا آن نقض تعهد خاص جبران شود.


اگر برجام به طور بنیادین نقض شود تا حدی که آن اصل اساسی «برد-برد» را به مخاطره بیفکند و این نقض مطابق با مکانیسم‌های پیش‌بینی شده در خود برجام به نحو مقتضی جبران نشود، این به معنای شکست خوردن این «چارچوب» و اثبات ناکارآمدی آن در باز گشودن گره این مساله است. در چنین فرضی، ضمن اینکه ایران هم خود را ملزم به رعایت هیچ سقف یا محدودیتی ندانسته و دلیلی برای اعتمادسازی بیشتر یا اقدامات شفافیت‌ساز نخواهد داشت، اما فراتر از آن دنیا دیگر برای امریکایی‌ها آن دنیای پیش از برجام نخواهد بود. دنیایی که در آن با ترسیم یک چهره یاغی و عصیانگر از ایران موفق شده بودند تا حد زیادی علیه ایران اجماع‌سازی کنند.


در دنیای پس از نقض احتمالی برجام از سوی آمریکا، دیگر ایران در برابر آن مفهوم مصنوعی «جامعه بین‌المللی» که همواره گفته می‌شد نگران فعالیت‌های هسته‌ای ایران است نخواهد بود. بلکه این بار، در چشم همان «جامعه بین‌المللی» مورد نظر، ایران یک شریک جدی و متعهد به حل و فصل موضوعات از طریق مذاکره و منطق خواهد بود و در مقابل، امریکا یک بازیگر غیرمنطقی و زیاده‌خواه خواهد بود که حتی به سندی که دو سال و نیم با دقت مذاکره شده و حاصل آن مورد تایید و رضایت نسبی تمام دولت‌های عضو پنج بعلاوه یک (از جمله خود امریکا) بوده نیز پایبند نبوده است.


شور و اشتیاق دولت‌های اروپایی و سایر متحدان همیشگی آمریکا همانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و سایرین برای تعمیق روابط سیاسی با ایران و گسترش مناسبات تجاری با این کشور نشان می‌دهد از نظر همین دولت‌هایی که «جامعه بین‌المللی» مورد نظر آمریکا را تشکیل می‌دادند، مسأله هسته‌ای ایران، این بحران ساختگی و غیرضروری، به تاریخ پیوسته است.


اگر آمریکا برجام را پاره کند، هیچ‌کس نیست (که) ایران را برای «به آتش کشیدن برجام» ملامت کند. با این حال، به نظر می‌رسد عوارض منفی چنین رخدادی، موجب می‌شود که با وجود لاف‌ها و گزافه‌گویی‌های انتخاباتی و سیاسی، هیچ کس با حداقلی از خرد سیاسی در امریکا چنین ریسکی را مرتکب نشود.


برجام و اصول حاکم بر آن تغییری در نگاه راهبردی نظام جمهوری اسلامی نبود، بلکه نشانه استمرار و ثبات در سیاست خارجی کلان ایران است. در این میان، توفیق دولت یازدهم تنها در این بود که با تکیه بر واقعیات عینی پیشرفت هسته‌ای کشور از یکسو و پتانسیل عظیمی که در اثر حضور و مشارکت مردم در انتخابات حاصل شد و به مدد تجربه، تخصص، کار گروهی و حرفه‌ای تیم مذاکره‌کننده توانست افسانه تقابل «جامعه بین‌المللی» با ایران را محو کرده و موانع بزرگی را از سر راه شناسایی رسمی حضور و ایفای نقش جدی کشور در عرصه منطقه و جهان بردارد و راه را برای نوسازی و بازطراحی فضای اقتصادی و تجاری ایران باز کند.


مشکلات و دشواری‌ها فراوان است، اما حالِ برجام در یک‌سالگی‌اش خوب است. شاید خیلی بهتر از آن چیزی که انتظارش می‌رفت.



*کارشناس حقوقی و عضو تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای


منبع: روزنامه اعتماد


انتهای پیام/

ارسال نظر