بزرگسالان مانند کودکان به بازی نیاز دارند
به گزارش خبرگزاری آنا؛ شاید بسیاری از فعالیتهایی که بزرگسالان انجام میدهند، از بازیهای رومیزی و ویدئویی گرفته تا ورزشهای تفریحی، اتاقهای فرار یا سرگرمیهای خلاقانه، در نگاه نخست تنها راهی برای گذراندن اوقات فراغت به نظر برسند. اما پژوهشگران معتقدند آنچه این فعالیتها را ارزشمند میکند، خودِ بازی نیست؛ بلکه احساس لذت، اشتیاق و غرق شدن در تجربهای است که بدون انتظار پاداش بیرونی انجام میشود. همین ویژگی سبب شده دانشمندان بار دیگر نقش بازی را به عنوان یکی از نیازهای بنیادین انسان مورد بررسی قرار دهند.
بازی؛ رفتاری که با بزرگ شدن از بین نمیرود
بازی اغلب فعالیتی مخصوص کودکان تلقی میشود. کودکان از طریق بازی محیط اطراف خود را میشناسند، تواناییهای جسمی و ذهنیشان را آزمایش میکنند و مهارتهای اجتماعی را میآموزند. دههها پژوهش نیز نشان داده است که بازی نقش مهمی در رشد شناختی، جسمانی و اجتماعی کودکان دارد. اما این موضوع تنها به انسان محدود نمیشود. بسیاری از گونههای جانوری نیز در دوران رشد بازی میکنند و بررسیهای رفتاری نشان داده است این فعالیت برای تکامل مهارتهای بقا اهمیت دارد. برای نمونه، پژوهشهایی روی خرسهای قهوهای جوان نشان داده حیواناتی که زمان بیشتری را صرف بازی میکنند، احتمال بیشتری برای رسیدن به بزرگسالی و زنده ماندن دارند. همین شباهت میان انسان و دیگر پستانداران باعث شده پژوهشگران این پرسش را مطرح کنند که اگر بازی برای رشد و بقا چنین اهمیتی دارد، چرا باید تصور کنیم این نیاز دقیقاً با ورود به بزرگسالی از بین میرود؟
چرا بزرگسالان بازی را پنهان میکنند؟
بر اساس مطلب منتشر شده در «سایکولوژی تودی» (Psychology Today)، اگرچه بیشتر بزرگسالان همچنان بازی میکنند، اما معمولاً آن را با نامهای دیگری معرفی میکنند. مسابقات ورزشی، بازیهای رومیزی، بازیهای رایانهای، اتاقهای فرار یا حتی ساختن ماکت و سرگرمیهای خلاقانه، همگی میتوانند شکلهایی از بازی باشند. پژوهشگران معتقدند دلیل پنهان شدن بازی، فشارهای اجتماعی است. جامعه معمولاً از بزرگسالان انتظار دارد منطقی، مسئولیتپذیر و همواره بهرهور باشند؛ در نتیجه فعالیتی که صرفاً برای لذت انجام شود، گاهی رفتاری غیرضروری یا حتی کودکانه تلقی میشود.
به همین دلیل بسیاری از افراد برای بازی کردن توجیه میآورند. ممکن است فعالیتی را به عنوان ورزش، افزایش آمادگی جسمانی، رقابت، آموزش فرزند یا تقویت روابط خانوادگی معرفی کنند، در حالی که انگیزه اصلی، تجربه لذت ناشی از خودِ بازی است.
آیا هر سرگرمی، بازی محسوب میشود؟
تعریف بازی سالهاست موضوع بحث میان روانشناسان است. برخی آن را مجموعهای از رفتارهای مشخص مانند مسابقه، شوخی، بازیهای گروهی یا فعالیتهای حرکتی میدانند، اما گروهی دیگر معتقدند رفتار به تنهایی نمیتواند تعیینکننده باشد. ممکن است فردی در یک بازی گروهی شرکت کند، اما احساس خستگی، استرس یا اجبار داشته باشد. در چنین شرایطی، اگرچه رفتار ظاهراً بازی است، اما تجربه روانی فرد تفاوتی با کار یا وظیفه ندارد. به همین دلیل بسیاری از پژوهشگران امروز بازی را بر اساس تجربه درونی تعریف میکنند؛ فعالیتی که فرد آن را به صورت داوطلبانه انجام میدهد و در جریان آن احساس لذت، اشتیاق، آزادی و غرق شدن در تجربه را تجربه میکند. از این دیدگاه، بازی میتواند به صورت فردی یا گروهی، حضوری یا آنلاین و ساده یا پیچیده باشد.
مغز انسان برای بازی برنامهریزی شده است
یکی از مهمترین پژوهشگران این حوزه، عصبشناس برجسته «یاک پانکسپ» (Jaak Panksepp) بود؛ دانشمندی که سالها سازوکار هیجانها و انگیزههای زیستی را در مغز مطالعه کرد. او هنگام بررسی رفتار موشهای آزمایشگاهی به پدیدهای جالب برخورد. زمانی که موشها قلقلک داده میشدند، بارها برای تکرار این تجربه بازمیگشتند و صداهای بسیار زیر و کوتاهی تولید میکردند که از نظر رفتاری شباهت زیادی به خنده داشت.
این مشاهده، آغاز مجموعهای از آزمایشها شد که نشان داد بازی از طریق بخشهای عمیق و قدیمی مغز کنترل میشود؛ نواحیای که با عنوان «ناحیههای زیرقشری» (Subcortical Brain Regions) شناخته میشوند و مسئول بسیاری از رفتارهای غریزی و بنیادی هستند. نتیجه این مطالعات نشان داد بازی صرفاً یک رفتار آموختهشده یا فرهنگی نیست، بلکه ریشهای زیستی دارد و بخشی از سامانههای بنیادین مغز محسوب میشود.
وقتی بازی از زندگی حذف میشود
پژوهشهای پانکسپ و همکارانش تنها به مشاهده رفتار حیوانات محدود نشد. آنان بررسی کردند اگر فرصت بازی از حیوانات گرفته شود چه اتفاقی رخ میدهد. نتایج نشان داد حیواناتی که برای مدتی از بازی محروم میشوند، به محض پیدا کردن فرصت، زمان بیشتری را صرف بازی میکنند؛ پدیدهای که پژوهشگران آن را «اثر بازگشت» (Rebound Effect) مینامند. مهمتر از آن، محرومیت طولانیمدت از بازی پیامدهای پایدارتری ایجاد میکند. حیواناتی که در دوره رشد فرصت بازی نداشتند، بعدها در برقراری تعاملات اجتماعی، سازگاری با محیط و برخی رفتارهای طبیعی با مشکلات بیشتری روبهرو شدند. این یافتهها نشان میدهد بازی میتواند بخشی از نیازهای اساسی رشد مغز و شکلگیری رفتارهای اجتماعی باشد.
چرا بازی برای سلامت روان اهمیت دارد؟
پژوهشهای انجامشده روی بزرگسالان نیز نتایج مشابهی را نشان دادهاند. بررسیها حاکی از آن است که انجام فعالیتهای بازیمحور با افزایش هیجانهای مثبت، کاهش فشار روانی و تقویت احساس اعتماد و پذیرش اجتماعی همراه است. در روانشناسی، این تغییرات به ایجاد «هیجان مثبت» (Positive Affect) نسبت داده میشود؛ حالتی که فرد احساس انرژی، علاقه، انگیزه و رضایت بیشتری را تجربه میکند. وجود این هیجانهای مثبت تنها باعث احساس بهتر نمیشود، بلکه به افراد کمک میکند منابع شناختی، جسمانی و اجتماعی خود را تقویت کنند. به بیان دیگر، بازی میتواند ظرفیت مغز را برای سازگاری با شرایط دشوار و حل مسئله افزایش دهد.
بازی؛ نیازی شبیه دیگر نیازهای زیستی
پانکسپ معتقد بود بازی یک «سائق زیستی» (Biological Drive) است. سائق زیستی به انگیزهای گفته میشود که به طور طبیعی رفتار انسان و حیوان را هدایت میکند؛ همانند نیاز به غذا، امنیت یا خواب. ویژگی مهم این سائقها آن است که با افزایش سن از بین نمیروند. اگر برای مدتی برآورده نشوند، احساس نیاز به آنها افزایش پیدا میکند. بر همین اساس، تمایل بزرگسالان به انجام فعالیتهای لذتبخش را نمیتوان صرفاً نوعی تفریح یا فرار از مسئولیت دانست، بلکه ممکن است بازتاب یکی از نیازهای بنیادی مغز باشد؛ نیازی که به دلایل فرهنگی یا اجتماعی کمتر به رسمیت شناخته شده است.
بازنگری در نگاه ما به بازی
پژوهشهای سالهای اخیر نشان میدهد شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف رایج از بازی تغییر کند. اگر بازی تنها وسیلهای برای سرگرم کردن کودکان نیست و ریشهای عمیق در زیستشناسی مغز دارد، کنار گذاشتن آن در بزرگسالی نیز نمیتواند بدون پیامد باشد. دانشمندان تأکید میکنند ارزش بازی در نتیجه بیرونی آن نیست، بلکه در تجربهای نهفته است که فرد هنگام انجام آن احساس میکند؛ تجربهای که میتواند به حفظ سلامت روان، تقویت ارتباطات اجتماعی و افزایش انعطافپذیری ذهن کمک کند.
انسان با بزرگ شدن، نیاز خود به بازی را از دست نمیدهد؛ تنها شیوه بروز آن تغییر میکند. شواهد علوم اعصاب و روانشناسی نشان میدهد بازی یکی از سازوکارهای طبیعی مغز برای حفظ سلامت هیجانی، تقویت روابط اجتماعی و افزایش توان سازگاری با محیط است. از همین رو، نگاه به بازی به عنوان رفتاری صرفاً کودکانه، با آنچه پژوهشهای امروز درباره عملکرد مغز نشان میدهند، همخوانی ندارد. شاید بازی، برخلاف تصور رایج، نه نشانه فاصله گرفتن از بلوغ، بلکه یکی از ابزارهای حفظ سلامت ذهن در سراسر زندگی باشد.
انتهای پیام/