صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۰۰ | ۰۷ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |

از خشم نمادین تا ریل عقلانیت دانشگاه

رفتار‌های ساختارشکنانه اخیر در محیط‌های دانشگاهی، تنها نشانه‌ای از یک شکاف عمیق‌تر است؛ شکافی که ریشه در تضعیف تشکل‌های دانشجویی و انسداد مسیر‌های عقلانی تخلیه مطالبات دارد.
کد خبر : 1035682

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، سکوتی که این روز‌ها در فواصل میان شعار‌ها بر فضای دانشکده‌ها حاکم می‌شود، سنگین‌تر از هر فریادی است. راهرو‌هایی که روزگاری محل تضارب آراء و مهد عقلانیت نقادانه بود، اکنون شاهد تقابل‌هایی است که گویی هیچ میانجیگری را بر‌نمی‌تابد. دانشجو، در میانه این کارزار فرساینده، خود را در وضعیتی غریب می‌بیند؛ وضعیتی که در آن میان پتک خشم عمومی جامعه و "سندان" ساختار‌های صلب دانشگاهی محصور شده است. این تصویر غبارآلود، نه یک اتفاق تصادفی یا هیجان زودگذر، بلکه فرجام منطقی فرآیندی است که در آن فرد به شکلی سیستماتیک جایگزین تشکل شده است. وقتی نهاد‌های واسط حذف شوند، رویارویی مستقیم و عریان میان بدنه دانشجویی و ساختار قدرت، اجتناب‌ناپذیر می‌شود.

تولد رادیکالیسم از دل یک انزوا 

هنگامی که تشکل‌های دانشحویی برای ابراز مخالفت، نقد و حتی اعتراض مدنی عقیم می‌شوند، انرژی سیاسی ساحت دانشگاه نابود نمی‌شود، بلکه طبق قانون بقای انرژی اجتماعی، تغییر شکل می‌دهد. این انرژی در غیاب کانال‌های رسمی، به زیر پوست دانشگاه رفته و در لایه‌های پنهان، شکلی تهاجمی و غیرقابل پیش‌بینی به خود می‌گیرد. در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی، پدیده «اتمیزه شدن» به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن افراد پیوند‌های سازمانی و هویت‌های جمعی خود را از دست داده و به صورت ذرات پراکنده و بی‌سر، در برابر قدرت قرار می‌گیرند.

در چنین اتمسفری، پیش‌بینی رفتار توده غیرممکن و کنترل آن به غایت دشوار است؛ چرا که طرف حساب مدیریت دانشگاه، دیگر یک دبیر تشکل با مطالبات روشن نیست، بلکه انبوهی از اراده‌های فردی است که تنها در نه گفتن با هم مشترک‌اند. دانشگاه ایران در سال‌های اخیر با رویه‌ای مواجه بوده که در آن کنشگری اصیل، جای خود را به نمایش‌های فرمایشی داده است. این رویکرد، فضای نخبگانی را به سمتی برده که در بزنگاه‌های بحرانی، هیچ مرجعیت فکری یا لیدری شناسنامه‌داری برای هدایت اعتراضات و جلوگیری از انحراف آنها وجود ندارد. فقدان میانه در سیاست دانشگاهی، فضا را دوقطبی و آماده انفجار کرده است.

صیانت از حریم هویت و نماد‌های ملی

در روز‌های اخیر، شاهد رفتار‌هایی در صحن دانشگاه بودیم که قلب هر ایرانی دغدغه‌مندی را به درد می‌آورد؛ به‌ویژه بی‌احترامی به «پرچم» جمهوری اسلامی ایران. پرچم، صرفاً یک قطعه پارچه یا نمادی حاکمیتی نیست؛ بلکه دالی است که قرن‌هاست هویت تاریخی، رنج‌های مشترک و شکوه ملی ما را در پهنه جهان تعریف کرده است. اگرچه این کنش‌های ساختارشکنانه را می‌توان محصول خشم آنی، سرخوردگی‌های انباشته و غلبه فضای هیجانی ناشی از شبکه‌های اجتماعی دانست، اما نباید از نظر دور داشت که این سنخ از خشونت نمادین، خود زاییده‌ی اتمسفری است که در آن تعامل جای خود را به تقابل داده است.

در واقع، وقتی مسیر گفتگویی دانشجویی مسدود شود و تریبون‌های آزاد به تریبون‌های یک‌طرفه بدل شوند، فریاد جای منطق را می‌گیرد و نماد‌ها قربانی خشم می‌شوند. برای درمان این زخم، برخورد امنیتی صرف، تنها نمک پاشیدن بر جراحت است. باید پرسید چه بر سر فرآیند جامعه‌پذیری سیاسی در دانشگاه آمده است که بخشی از بدنه دانشجویی، پیوند خود را با نماد‌های هویت‌بخش ملی چنین گسسته می‌بیند؟ پاسخ را باید در انسداد گفت‌و‌گو جست‌و‌جو کرد.

نقش تشکل‌های شناسنامه‌دار

باید با صراحت و بدون لکنت تأکید کرد که امنیت اصیل، درون‌زا و پایدار در زیست‌بوم‌های علمی، تنها زمانی محقق می‌شود که خود بدنه دانشگاهی ــ از اساتید پیشکسوت و صاحب‌نام تا پویاترین تشکل‌های دانشجویی از طیف‌های مختلف ــ مسئولیت مستقیم حفظ نظم و صیانت از حریم دانشگاه را بر عهده بگیرند. نگاه‌های دستوری و بخشنامه‌ای از بالا به پایین، نه تنها گرهی از پیچیدگی‌های فرهنگی و لایه‌های تو در توی ذهن دانشجو نمی‌گشایند، بلکه با نادیده گرفتن واقعیت‌های جاری، تنها به ضخیم‌تر شدن لایه‌های پنهانی خشم و گسست سرمایه اجتماعی می‌انجامند.

تجربه دهه‌های گذشته نشان داده است که هرگاه تشکل‌های دانشجویی دارای قدرت مانور و نقد آزادانه بوده‌اند، میزان تنش‌های خیابانی و رفتار‌های رادیکال به شدت کاهش یافته است. تشکل، یعنی مسئولیت‌پذیری؛ یعنی داشتن شناسنامه و پاسخگویی در قبال کنشگری. وقتی تشکل‌ها حذف یا بی‌اثر شوند، راه برای وندالیسم باز می‌شود. راهبرد کلان در مدیریت عالی کشور باید بر مسیر احیای این نهاد‌ها و بازگرداندن مرجعیت از دست رفته به آنها استوار شود.

ضرورت بازسازی ساختار گفت‌و‌گو

خروج از شرایط فعلی و بازگرداندن قطار دانشگاه به ریل عقلانیت، نه در تشدید برخورد‌های انضباطی در گرو ایجاد اتاق‌های شیشه‌ای برای تضارب آرا است. چراکه دانشگاه باید به محیط زیست اندیشه بدل شود. در این چارچوب، فعال کردن تشکل‌های شناسنامه‌دار بزرگترین فرصت برای مدیریت عقلانی مطالبات و تبدیل اعتراض واکنشی به دیالوگ کنشی محسوب می‌شود.

مدیران فرهنگی و رؤسای دانشگاه‌ها باید بدانند که پذیرش تفاوت سلیقه‌ها، نه یک تهدید امنیتی، بلکه یک فرصت برای پویایی محیط علمی است؛ به رسمیت شناختن حق نقد و فراهم کردن بستری که در آن دانشجو احساس کند صدایش شنیده می‌شود، سدی نفوذناپذیر از عقلانیت در برابر موج‌های هیجانی بنا خواهد کرد. این تغییر رویکرد، نه یک انتخاب سلیقه‌ای یا از روی ناچاری، بلکه ضرورتی حیاتی و گریزناپذیر برای بازگشت آرامش، اعتبار و شکوه به ساحت مقدس دانشگاه است. آینده ایران، از مسیر دانشگاهی می‌گذرد که در آن به جای تقابل، تفاهم بر سر ایران تمرین شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha