صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۱:۳۱ | ۲۴ / ۰۷ /۱۴۰۵
| |
همراه با همکلاسی‌های مدرسه بهشت/۱۰

روایت پررنج مادر شهید مدرسه میناب که دو بار با فرزندش وداع کرد

پیکر مطهری که در مرحله نخست به ما تحویل داده بودند و در آرامستان مطهری دفن شد، متأسفانه فاقد پا و دست بود و به‌شدت سوختگی داشت. پس از انجام آزمایش‌ها و گذشت پنج ماه، به ما اطلاع دادند که پیکر اصلی فرزند شما در سردخانه است و آن پیکری که ابتدا دفن کرده بودید، متعلق به فرزند خانواده شهدای دیگری بوده و من از روی کفش‌ها و جوراب‌های فرزندم متوجه شدم که این پیکر متعلق به علیرضا است. به همین خاطر، ناچار شدیم برای دومین بار پیکر مطهر ایشان را تشییع و دفن کنیم که این مرحله دوم برای ما بسیار جانکاه و طاقت‌فرسا بود.
کد خبر : 1090293

خبرگزاری آنا ـ حسین بوذری؛ میناب هنوز هم عطر معصومیت کودکانی را می‌دهد که در سنگر علم و دانش، هدف کینه‌توزی ددمنشانه آمریکای جنایتکار و رژیم کودک‌کش صهیونیستی قرار گرفتند.

در این میان، روایت مادران شهدا، سند زنده‌ای از اوج مظلومیت و در عین حال صلابت خانواده‌هایی است که پاره‌های تن خود را در راه اسلام و انقلاب تقدیم کردند.

آنچه پیش روست، بازخوانی روایت فوزیه رنجبری مادر گرانقدر شهید والامقام علیرضا شهرجو از شهدای مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب است.

در این گفت‌وگو مادر با قلبی داغدیده اما استوار، از روزهای حضور فرزند شهیدش، از هوش سرشار، انس با قرآن و عزم راسخ آن کودک خردسال برای گرفتن نخستین روزه‌های کله‌گنجشکی سخن می‌گوید؛ روایتی عمیق از پسری که در سنین کودکی، پله‌های بندگی و اخلاص را به سرعت پیمود و نامش در دفتر سرخ‌فام شهدای وطن جاودانه شد.

در ادامه این گفت‌وگو ورق به ورق دفتر زندگی کوتاه‌مدت اما پربار علیرضا گشوده می‌شود؛ کودکی که کلاس درسش به خون آغشته شد، اما نامش به بلندای آسمان ایثار تلألو یافت.

مادر شهید علیرضا شهرجو با یادآوری خاطرات آن روز شوم و عزم راسخ فرزندش برای انجام تکالیف دینی در سنین خردسالی، ابعاد تازه‌ای از سیره‌ معنوی و اخلاقی این شهید والامقام را به تصویر می‌کشد.

او از لحظه‌به‌لحظه جدایی، از اشتیاق کودکانه علیرضا برای روزه‌داری در روز جنایت دشمنان و از اصرارش برای انجام فرائض دینی سخن می‌گوید؛ روایتی که نشان می‌دهد تربیت‌یافتگان مکتب ایثار، حتی در خردسالی نیز با بصیرت و ایمانی پولادین گام برمی‌دارند.

آنا: با سلام و احترام؛ ابتدا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید شهید علیرضا شهرجو فرزند چندم شما بودند و چند فرزند دیگر دارید؟

رنجبری: بسم‌الله الرحمن الرحیم. اینجانب فوزیه رنجبری، مادر شهید علیرضا شهرجو هستم. شهید علیرضا فرزند سوم من بود و علاوه بر ایشان، دو فرزند پسر دیگر نیز دارم.

آنا: لطفاً از روز وقوع این جنایت هولناک توسط رژیم جنایتکار آمریکا و رژیم کودک‌کش صهیونیستی و نحوه شهادت فرزند بزرگوارتان برای ما شرح دهید. آن روز چه اتفاقی رخ داد؟

رنجبری: آن روز، درست در ساعت ۱۱ پیش از ظهر، مدارس تعطیل شده بود. شهید علیرضا به خانه آمد، لباس‌های خود را تعویض کرد و آماده بازگشت به مدرسه شد. هنگامی که به سر کوچه مدرسه رسید، حمله موشکی دشمنان قسم‌خورده اسلام و انقلاب اسلامی یعنی آمریکای جنایتکار و رژیم فاسد صهیونیستی آغاز شد.

او بلافاصله موتور را روشن کرد و به سمت مدرسه حرکت کرد... متأسفانه در جریان این حمله، آن حادثه تلخ رخ داد.

علیرضا را از کفش‌ها و جوراب‌هایش شناختم!

آنا: با توجه به شرایط بحرانی و پیکر مطهر شهدا، روند شناسایی و تشییع پیکر شهید علیرضا به چه شکل انجام شد؟

رنجبری: در ابتدا، ما توانستیم علیرضا را از طریق یکی از نشانه‌های دندانش شناسایی کنیم. پیکر مطهر را پیدا کرده و به خاک سپردیم؛ اما پس از مدتی به ما اعلام کردند که تمامی خانواده‌ها باید آزمایش ژنتیک (دی‌ان‌ای) بدهند تا با توجه به باقی‌مانده پیکرها، تکه‌های مطهر فرزندانشان شناسایی و تکمیل شود.

جسدی که در مرحله نخست به ما تحویل داده بودند و در آرامستان مطهری دفن شد، متأسفانه فاقد پا و دست بود و به‌شدت سوختگی داشت. پس از انجام آزمایش‌ها و گذشت پنج ماه، به ما اطلاع دادند که پیکر اصلی فرزند شما در سردخانه است و آن پیکری که ابتدا دفن کرده بودید، متعلق به فرزند خانواده شهدای دیگری بوده است. 

من از روی کفش‌ها و جوراب‌های فرزندم متوجه شدم که این پیکر متعلق به علیرضا است. به همین خاطر، ناچار شدیم برای دومین بار پیکر مطهر ایشان را تشییع و دفن کنیم که این مرحله دوم برای ما بسیار جانکاه و طاقت‌فرسا بود.

آنا: از سختی‌های فراوان این فرآیند مصاحبه و رنجی که بر شما و خانواده گذشت عذرخواهی می‌کنم. زبان از توصیف این درد و صبر خانواده‌های معظم شهدا قاصر است. پس به طور خلاصه، ابتدا بخشی از پیکر مطهر را دفن کردید و پس از مشخص شدن نتایج آزمایش‌های تخصصی و تأیید پزشکان مبنی بر حضور پیکر اصلی در سردخانه، برای بار دوم تشییع و تدفین صورت گرفت. آیا فرزندان دیگرتان نیز در همان مدرسه تحصیل می‌کردند؟

رنجبری: خیر. یک پسرم که اکنون ۲۳ سال دارد، مدرسه نمی‌رود و پسر دیگرم آن زمان در مدرسه دیگری (پایه ششم) تحصیل می‌کرد و در مدرسه شجره طیبه نبود.

آنا: موضوع بسیار مهمی که امروز مطرح است، ادعا‌های مضحک و توجیه‌ناپذیر دشمنان جنایتکار، یعنی رژیم آمریکا و صهیونیست‌های کودک‌کش است که برای تبرئه خود از این جنایت هولناک در مدرسه شجره طیبه میناب، به وارونه‌نمایی و روایت‌سازی متوسل شده و ادعا می‌کنند «نمی‌دانستیم آنجا مدرسه است». به عنوان مادر شهید، چه پاسخی به این دشمنان جنایتکار دارید؟

رنجبری: این حرف‌ها بسیار خنده‌دار و مضحک است. چطور ممکن است متوجه نشوند آنجا یک مدرسه است؟! دانش‌آموزان ۱۲ سال بود هر روز در آنجا در حال تحصیل و بازی بوده‌اند؛ چطور ممکن است این موضوع را درک نکنند؟ قطعا و یقیناً می‌دانستند که آنجا مدرسه است و این ادعا‌ها صرفاً برای وارونه‌نمایی حقیقت و تبرئه خود از این جنایت است. خون پاک این شهدای مظلوم نباید پایمال شود و بی‌تردید انتقام خونشان باید گرفته شود.

آنا: اشاره‌ داشتید به اینکه همسر محترمتان یعنی پدر شهید علیرضا شهرجو نیز در جریان این جنایت دشمنان و در آن مدرسه دچار آسیب از ناحیه گوش شدند؛ وضعیت سلامت ایشان در حال حاضر به چه صورت است؟

رنجبری: بله، همسرم نیز در جریان این جنایت دشمنان در مدرسه حضور داشتند که موج انفجار ایشان را پرتاب کرد و به ناحیه گوش ایشان آسیب جدی وارد آورد.

ما مراجعات مکرری به پزشک داشتیم؛ شنوایی ایشان تا حدودی بازگشت داشته است، اما به آن حد نیست که بتوانند به تلفن پاسخ دهند یا کار‌های روزمره از این دست را به راحتی انجام دهند، به همین دلیل هر زمان که تماس گرفته می‌شود، خودم پاسخگوی تلفن هستم

ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی شهید علیرضا شهرجو و پیام مادر به نسل آینده

آنا: درباره ویژگی‌های اخلاقی، رفتاری و منش شهید علیرضا در محیط خانه و مدرسه نکاتی را بیان کنید. با توجه به سن و سال کم ایشان، چه خصایص و ویژگی‌های بارزی در وجودش داشت که می‌تواند به‌عنوان الگویی ارزشمند برای نسل امروز و آینده کشور مطرح شود؟

رنجبری: شهید علیرضا پسری بسیار باهوش، نیک‌سیرت، مهربان و با عواطف عمیق و مهربان بود. اجازه بدهید خاطره‌ای را بیان کنم؛ روزی که می‌خواست عازم مدرسه شود، گفت: «معلم‌مان در روز چهارشنبه به بچه‌ها گفته است که اگر در حد توان و طاقت‌تان است، می‌توانید روزه کله‌گنجشکی بگیرید.»

او درباره این موضوع توضیح داده بود و ابراز تمایل کرد که روزه بگیرد. من به او گفتم: «سن تو بسیار کم است و نمی‌توانی روزه بگیری.» اما او در پاسخ اصرار کرد و گفت: «مادر! می‌خواهم روزه بگیرم، جلویم را نگیرید.» با وجود سن کمش، به او گفتم: «باشد، اگر نتوانستی، افطار کن.» اما او پاسخ داد: «بسیار خوب.» 

روز شنبه که او را برای رفتن به مدرسه بیدار کردم، پای حرف خود ایستاده بود و گفت: «من قول داده‌ام؛ شما به من گفته بودی که انسان باید حداقل یک‌بار روزه بگیرد.» هرچه تلاش کردم، از خوردن صبحانه امتناع کرد و حتی گفت: «اصلاً هیچ آبی هم نمی‌خورم و باید روزه بگیرم.» او را از خواب بیدار کردم و همراه پدرش با موتور به سمت مدرسه راهی شد.

آن روز با خود گفتم: «خدا نگهدار این فرزند باشد.» از وضعیت او پس از خروج از منزل و اینکه چیزی خورده بود یا نه، خبر دیگری نداریم؛ او با همین نیت و اراده از خانه خارج شد و گفت معلم‌مان گفته امروز روزه کله‌گنجشکی می‌گیرم و من می‌خواهم روزه بگیرم. او از چهار سالگی به کلاس قرآن می‌رفت، قرآن کریم تلاوت می‌کرد و در همه‌ حال برای من مایه روشنی چشم و آرامش بود.

آنا: پیام و توصیه شما به نسل امروز، دانش‌آموزان عزیز و آینده‌سازان ایران اسلامی چیست؟

رنجبری: بدون تردید، خون پاک این شهدا باید انتقام گرفته شود؛ دل مردم میناب و تمامی خانواده‌ها از این فاجعه به درد آمده و پرپر می‌زند. بچه‌های این دیار... واقعاً توصیف این دردها در قالب کلمات دشوار است. امیدواریم  شما رسانه‌ها صدای مظلومیت خانواده شهدای میناب و کودکان معصوم این خطه به گوش جهانیان برسانید.

ارسال نظر
captcha