مهر از نگاه معلمها؛ کتاب سنگین، وقت کم و کلاسهایی که باید جور دیگری اداره شوند
به گزارش خبرنگار گروه جامعه آنا، اول مهر که از راه میرسد، تصویر آشنای بازگشت دانشآموزان به مدرسه دوباره جان میگیرد؛ حیاط مدرسه شلوغ میشود، صدای زنگ پس از چند ماه سکوت در راهروها میپیچد و کلاسهای درس دوباره پر میشوند. اما آغاز سال تحصیلی فقط برای دانشآموزان فصل تازهای نیست؛ معلمها هم با مجموعهای از دغدغهها، پرسشها و مطالبات وارد سال جدید میشوند؛ دغدغههایی که بخشی از آنها مستقیماً به کیفیت آموزش و بخشی دیگر به ساختار مدرسه و نحوه برنامهریزی آموزشی بازمیگردد.
در میان صحبتهای معلمان، یک مسئله بیش از همه خودنمایی میکند؛ فاصله میان آنچه نظام آموزشی از معلم انتظار دارد و زمانی که برای تحقق این انتظار در اختیار او قرار میدهد.
وقتی حجم کتاب از ساعت کلاس جلو میزند
یکی از معلمان با اشاره به تجربه تدریس خود در مدارس دولتی و حضور در گروههای آموزشی، از فاصله قابل توجه میان حجم محتوای کتابهای درسی و زمان اختصاص یافته به تدریس میگوید؛ مسئلهای که بهویژه در درسهای تخصصی دوره متوسطه خودش را بیشتر نشان میدهد.
وی برای نمونه به فیزیک پایه دوازدهم اشاره میکند؛ درسی که به گفته وی در رشته تجربی سه ساعت و در رشته ریاضی چهار ساعت در هفته برای آن در نظر گرفته میشود، در حالی که حجم محتوای کتاب و جزئیات مربوط به فعالیتها، تمرینها و پرسشها بسیار بیشتر از چیزی است که بتوان در این زمان به شکل کامل پوشش داد.
از نگاه این معلم، مسئله فقط تدریس متن اصلی کتاب نیست. معلم باید فعالیتها را بررسی کند، تمرینها را پاسخ دهد، پرسشها را توضیح دهد، دانشآموز را برای امتحان نهایی آماده کند و در برخی موارد، خود را با نوع سوالاتی که در آزمونها مطرح میشود نیز هماهنگ کند.
این معلم معتقد است اگر قرار باشد تمام این وظایف در همان ساعات رسمی کلاس انجام شود، حتی زمان اختصاصیافته برای تدریس یک کتاب درسی نیز کافی نیست.
به بیان دیگر، مسئلهای که معلمها مطرح میکنند فقط سنگینی کتاب نیست؛ مسئله، نسبت میان حجم برنامه درسی، زمان رسمی آموزش و انتظاری است که از خروجی کلاس وجود دارد.
کتاب درسی یک طرف، امتحان نهایی طرف دیگر
یکی دیگر از محورهای مهم مطرحشده از سوی معلمان، مسئله امتحانات نهایی است.
معلمان میگویند در کلاس درس با کتابی مواجهاند که باید مبنای تدریس قرار گیرد، اما در عمل دانشآموز خود را برای آزمونی آماده میکند که ممکن است نیازمند تمرین و آمادگی بیشتری از آن چیزی باشد که صرفاً با تدریس خطبهخط کتاب حاصل میشود.
این وضعیت معلم را در موقعیتی دشوار قرار میدهد؛ از یک سو باید محتوای کتاب را به شکل کامل آموزش دهد و از سوی دیگر باید دانشآموز را برای شیوه سنجشی آماده کند که ممکن است گسترهای فراتر از تدریس معمول کلاس داشته باشد.
یکی از معلمان در همین زمینه تأکید میکند که اگر هدف تحول در آموزش است، این تحول نباید از آخرین حلقه زنجیره یعنی کلاس درس آغاز شود؛ بلکه ابتدا باید ساختار آموزشی، برنامه درسی، زمان آموزش و شیوه ارزشیابی با یکدیگر هماهنگ شوند و بعد انتظار تحول از معلم و کلاس وجود داشته باشد.
مدرسه فقط تا ساعت ۱۲:۳۰؟
یکی از پیشنهادهای مطرحشده از سوی معلمان، تغییر در الگوی زمانی مدرسه است؛ ایدهای که از یک دغدغه آموزشی آغاز میشود، اما به مسئله خانواده نیز گره میخورد.
در این نگاه، مدرسه میتواند زمان بیشتری را در اختیار دانشآموز قرار دهد، اما نه لزوماً با هدف افزایش تکالیف یا طولانیتر کردن کلاسهای سنتی.
طرحی که یکی از معلمان مطرح میکند، ایده کتاب و دفتر در مدرسه است؛ به این معنا که دانشآموز بخش بیشتری از فرآیند یادگیری، تمرین و انجام فعالیتهای درسی را در خود مدرسه انجام دهد و زمانی که به خانه میرود، الزاماً با انبوهی از تکالیف و تمرینهای باقیمانده مواجه نباشد.
این پیشنهاد از یک دغدغه دیگر نیز تغذیه میکند؛ دغدغه خانوادههایی که هر دو والد در آنها شاغل هستند و پس از تعطیلی مدرسه، برای نگهداری و همراهی با فرزند خود با چالش مواجهاند.
از نگاه این معلم، اگر مدرسه بتواند زمان حضور دانشآموز را مدیریتشده افزایش دهد و بخشی از فعالیتهای آموزشی را همانجا به پایان برساند، دانشآموز میتواند پس از بازگشت به خانه زمان بیشتری برای خانواده، تفریح و سایر فعالیتهایش داشته باشد.
در این الگو، مسئله فقط افزایش ساعت مدرسه نیست؛ بلکه تغییر کارکرد زمان مدرسه است؛ یعنی دانشآموز به جای اینکه درس را در مدرسه نیمهتمام بگذارد و ادامه آن را در خانه دنبال کند، بخش بیشتری از یادگیری و تمرین را در محیط آموزشی به پایان برساند.
معلم مادر؛ زنگی که باید گاهی برای او هم بایستد
در میان صحبتهای معلمان، مسئله دیگری نیز مطرح میشود که شاید کمتر در بحثهای مربوط به کیفیت آموزشی دیده شود؛ شرایط معلمان دارای فرزند شیرخوار.
یکی از معلمان با اشاره به تجربه شخصی خود در دوران تدریس، بر ضرورت توجه عملی به مادران شاغل در مدرسه تأکید میکند.
از نگاه او، معلم بودن نباید به معنای نادیده گرفتن نیازهای طبیعی مادر و کودک باشد. معلم مادر نیز مانند هر مادر دیگری ممکن است نیاز داشته باشد در زمان مشخصی از روز برای رسیدگی به فرزند شیرخوار خود از فرصت قانونی استفاده کند.
این موضوع اگرچه در ظاهر مسئلهای رفاهی به نظر میرسد، اما برای معلمان بخشی از شرایط واقعی کار در مدرسه است؛ شرایطی که اگر به شکل درست مدیریت شود، میتواند به آرامش بیشتر نیروی انسانی و در نهایت کیفیت بهتر حضور معلم در کلاس درس منجر شود.
از دانشگاه فرهنگیان تا کلاس درس؛ حلقه مفقوده توانمندسازی
یکی دیگر از معلمان که خود را دانشآموخته دانشگاه فرهنگیان معرفی میکند، از فاصله میان آموزشهای دوران دانشگاه و نیازهای واقعی کلاس درس سخن میگوید.
وی با اشاره به سالها فعالیت خود در حرفه معلمی معتقد است دانشگاه فرهنگیان نتوانسته تمام نیازهای یک معلم تازهوارد برای مواجهه با کلاس درس را پوشش دهد و دورههای ضمن خدمت نیز اگرچه هر سال برگزار میشوند، اما به اعتقاد او هنوز با سطح مطلوب توانمندسازی فاصله دارند.
این معلم بر استفاده از ظرفیت نهادها و مجموعههای تخصصی خارج از آموزشوپرورش تأکید دارد؛ ظرفیتی که به گفته او میتواند در آموزش تخصصی معلمان مورد استفاده قرار گیرد.
معلم دین و زندگی؛ کتابی که باید عمیقتر شناخته شود
در ادامه همین بحث، یکی از دبیران دین و زندگی از ضرورت توانمندسازی تخصصی معلمان این درس سخن میگوید.
وی معتقد است بخشی از محتوای کتابهای دین و زندگی به آثار و اندیشههای متفکرانی همچون شهید مطهری مرتبط است، اما همه معلمان این حوزه لزوماً فرصت یا امکان آشنایی عمیق با منابع اصلی را نداشتهاند.
پیشنهاد وی استفاده از ظرفیت مؤسسات و مجموعههای تخصصی برای برگزاری دورههای مشترک آموزشی است؛ دورههایی که به جای آموزشهای کلی، به شکل مستقیم با محتوای کتاب درسی و نیاز واقعی دبیران ارتباط داشته باشند.
از نگاه این معلم، اگر قرار است دبیر در کلاس پاسخگوی پرسشهای دانشآموز باشد، صرفاً دانستن متن کتاب کافی نیست و معلم باید پشتوانه علمی و محتوایی لازم برای فهم عمیقتر موضوعات را نیز داشته باشد.
از روشهای خلاقانه تا همکاری با بیرون از مدرسه
در بخش دیگری از این نشست، موضوع روشهای فعال و خلاقانه تدریس نیز مطرح شد.
یکی از معلمان با اشاره به تجربه پژوهشی خود در حوزه زیستشناسی، بر این باور است که آموزشوپرورش میتواند با مجموعههای علمی، پژوهشی و تخصصی تفاهمنامههایی برای انتقال تجربه و آموزش روشهای جدید تدریس منعقد کند.
در کنار آن، پیشنهاد برگزاری کلاسهای مجازی و دورههای آموزشی رایگان برای معلمان نیز مطرح شد؛ دورههایی که میتواند فرصت یادگیری مستمر را برای معلمانی فراهم کند که امکان حضور در دورههای حضوری را ندارند.
این پیشنهادها یک نقطه مشترک دارند؛ اینکه معلم برای اجرای روشهای جدید، خودش نیز باید امکان یادگیری و بهروزرسانی مداوم داشته باشد.
مهر از کلاس درس شروع میشود، اما مشکل کلاس فقط در کلاس حل نمیشود
آنچه از مجموعه صحبتهای معلمان برمیآید، تصویری فراتر از چند مطالبه پراکنده است.
معلمی که قرار است اول مهر وارد کلاس شود، فقط با دانشآموز و کتاب درسی مواجه نیست؛ او با برنامه درسی، ساعت محدود آموزش، امتحانات نهایی، حجم محتوا، انتظارات خانواده، نیازهای دانشآموز و ضرورت بهروزرسانی روشهای تدریس نیز روبهروست.
از همین رو، بخشی از معلمان معتقدند اگر قرار است از تحول در آموزش سخن گفته شود، این تحول باید از ساختار آغاز شود و بعد به کلاس درس برسد.
اول مهر، در ظاهر روز بازگشت دانشآموزان است؛ اما در عمق ماجرا، روز بازگشت یک نظام آموزشی به همان پرسشهای قدیمی نیز هست: آیا زمان مدرسه با حجم آموزش متناسب است؟ آیا شیوه ارزشیابی با محتوای تدریس هماهنگ است؟ آیا معلم فرصت کافی برای آموزش دارد؟ آیا مدرسه میتواند بخشی از بار آموزشی و تکالیف خانه را بر عهده بگیرد؟ و آیا برای معلمی که قرار است نسل آینده را آموزش دهد، آموزش و توانمندسازی مستمر به اندازه کافی جدی گرفته شده است؟
حالا با نزدیک شدن به اول مهر، زنگ مدرسه دوباره به صدا درمیآید؛ دانشآموزان وارد کلاس میشوند و معلم پای تخته میایستد. اما پشت آن تخته، فهرستی از پرسشها و مسئلهها باقی مانده است؛ مسئلههایی که پاسخ آنها فقط در کلاس درس پیدا نمیشود و حل آنها نیازمند تصمیمهایی در سطح برنامهریزی آموزشی، مدیریت مدرسه و سیاستگذاری کلان آموزشوپرورش است.
شاید به همین دلیل است که برای شنیدن صدای معلم در آستانه مهر، فقط نباید پرسید چه چیزی قرار است تدریس شود؛ باید پرسید معلم با چه زمانی، چه امکاناتی و با چه ساختاری قرار است آن را تدریس کند؟
انتهای پیام/