چرا هنگام نگرانی، یک فکر مدام در ذهن باقی میماند
همه ما تجربه نگرانی را داریم؛ لحظههایی که یک موضوع خاص ذهنمان را به خودش مشغول میکند و حتی زمانی که درگیر کار یا فعالیت دیگری هستیم، دوباره و دوباره به آن فکر میکنیم. گاهی این نگرانی درباره مسئلهای مشخص و قابل حل است؛ مثلاً تصمیمی که باید بگیریم، کاری که باید انجام دهیم یا اتفاقی که منتظرش هستیم. اما گاهی بدون اینکه به نتیجه مشخصی برسیم، همان موضوع را بارها در ذهنمان مرور میکنیم و احساس میکنیم ذهنمان نمیتواند از آن فاصله بگیرد.
در همین زمینه، آناتک با دکتر لیلا شهبازی، دکتری تخصصی روانشناسی، مدرس دوره های روانشناسی و مدیر آموزشی آزاد دوره های روانشناسی در دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی، مدیر دپارتمان سلامت روان تحت نظارت انجمن مطالعات رواندرمانی ایران و عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA)، درباره فرایندهای ذهنی و شناختی مرتبط با نگرانی، دلایل ماندگار شدن برخی افکار و ارتباط نگرانی با توجه و تمرکز، گفتوگو کردهاست.
دکتر لیلا شهبازی
نگرانی بخشی طبیعی از زندگی انسان است و در بسیاری از موقعیتها میتواند نقش مهمی در آماده شدن برای مواجهه با مسائل مختلف داشته باشد. وقتی احتمال یک مشکل را پیشبینی میکنیم، ذهن ما تلاش میکند آن موقعیت را بررسی کند، پیامدهای احتمالی آن را در نظر بگیرد و راهی برای مواجهه با آن پیدا کند. اما مرز میان فکر کردن درباره یک مسئله و گرفتار شدن در چرخهای از افکار تکراری همیشه کاملاً روشن نیست. گاهی ممکن است احساس کنیم در حال بررسی یک موضوع هستیم، در حالی که فقط همان افکار و پرسشها را بدون رسیدن به نتیجه مشخصی تکرار میکنیم.
از طرف دیگر، زمانی که ذهن ما درگیر یک موضوع نگرانکننده میشود، فرایندهای مختلفی در مغز و سیستم شناختی ما نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. توجه، حافظه کاری، پردازش اطلاعات و نحوه ارزیابی موقعیتها همگی میتوانند در این فرایند نقش داشته باشند. به همین دلیل است که گاهی یک فکر نگرانکننده میتواند آنقدر پررنگ شود که تمرکز بر یک فعالیت روزمره را دشوار کند یا باعث شود ذهن ما بارها به یک موضوع مشخص بازگردد.
اما سؤال مهم اینجاست که چرا چنین اتفاقی میافتد؟ چه چیزی باعث میشود بعضی افکار بهسادگی از ذهن عبور کنند، در حالی که بعضی نگرانیها ماندگارتر میشوند و دوباره خودشان را در ذهن نشان میدهند؟ آیا این موضوع فقط به شدت یک اتفاق بیرونی مربوط است، یا برداشت و تفسیری که ما از آن اتفاق داریم هم میتواند در میزان درگیری ذهنی ما نقش داشته باشد؟
همچنین باید میان نگرانیای که ما را به سمت شناخت بهتر یک مسئله و پیدا کردن راهحل هدایت میکند و نگرانیای که صرفاً باعث تکرار افکار میشود، تفاوت قائل شد. این تفاوت میتواند به ما کمک کند بهتر بفهمیم چرا گاهی فکر کردن مفید است و گاهی همان فکر کردن، نهتنها مسئلهای را حل نمیکند، بلکه خودش به بخشی از مشکل تبدیل میشود.
در ادامه بررسی علمی و روانشناسی دکتر لیلا شهبازی در مورد این موضوع را میخوانید.
هنگام نگرانی، چه تغییراتی در فعالیت مغز باعث میشود توجه ما روی یک موضوع متمرکز بماند؟
لیلا شهبازی: مغز در هنگام نگرانی تلاش میکند اطلاعات مربوط به تهدید را پیدا کند، آن را بررسی کند و برایش راهحلی پیدا کند
وقتی نگران میشویم، مغز وارد حالتی میشود که انگار میخواهد یک مسئله مهم و تهدیدکننده را حل کند. به همین دلیل توجه ما بهصورت طبیعی بیشتر روی همان موضوع متمرکز میشود. در واقع، مغز تلاش میکند اطلاعات مربوط به تهدید را پیدا کند، آن را بررسی کند و برایش راهحلی پیدا کند. مشکل زمانی شروع میشود که این فرایند از «حل مسئله» خارج شود و تبدیل به فکر کردن مداوم و تکراری شود.
چرا مغز گاهی نمیتواند یک فکر نگرانکننده را بهراحتی کنار بگذارد؟
در زمان نگرانی، شبکههای مغزی مرتبط با توجه، پردازش تهدید و کنترل شناختی درگیر میشوند. ذهن مرتب به سمت همان موضوع برمیگردد، چون مغز آن را هنوز یک مسئله حلنشده تلقی میکند. به همین دلیل گاهی فرد حتی وقتی خودش میگوید «دیگه نمیخوام بهش فکر کنم»، باز چند دقیقه بعد متوجه میشود که ذهنش دوباره به همان موضوع برگشته است. این اتفاق لزوماً به معنی ضعف اراده یا ناتوانی فرد در کنترل ذهنش نیست؛ بخشی از آن به نحوه عملکرد طبیعی سیستم توجه و پردازش تهدید برمیگردد.
نقش شبکههای مغزی مرتبط با توجه و کنترل افکار در تداوم نگرانی چیست؟
در زمان نگرانی، شبکههای مغزی مرتبط با توجه، پردازش تهدید و کنترل شناختی درگیر میشوند. ذهن مرتب به سمت همان موضوع برمیگردد، چون مغز آن را هنوز یک مسئله حلنشده تلقی میکند. به همین دلیل گاهی فرد حتی وقتی خودش میگوید «دیگه نمیخوام بهش فکر کنم»، باز چند دقیقه بعد متوجه میشود که ذهنش دوباره به همان موضوع برگشته است. این اتفاق لزوماً به معنی ضعف اراده یا ناتوانی فرد در کنترل ذهنش نیست؛ بخشی از آن به نحوه عملکرد طبیعی سیستم توجه و پردازش تهدید برمیگردد.
چرا نگرانی میتواند توانایی ما برای تمرکز روی موضوعات دیگر را کاهش دهد؟
لیلا شهبازی: نگرانی ظرفیت ذهنی ما را هم مصرف میکند
از طرف دیگر، نگرانی ظرفیت ذهنی ما را هم مصرف میکند. وقتی بخشی از توجه و حافظه کاری ما درگیر یک موضوع نگرانکننده است، منابع کمتری برای تمرکز روی کارهای دیگر باقی میماند. به همین دلیل ممکن است فرد سر جلسه کار یا هنگام مطالعه باشد، اما ذهنش مرتب به یک مسئله خانوادگی، مالی، شغلی یا سلامتی برگردد. در واقع، بخشی از ظرفیت پردازش ذهنی درگیر همان موضوع شده است.
چه تفاوتی میان نگرانیِ سازنده برای حل مسئله و فکرهای تکراری و بینتیجه وجود دارد؟
اما یک تفاوت مهم وجود دارد و آن تفاوت بین نگرانیِ سازنده و نشخوار فکری است. نگرانی سازنده معمولاً به این سمت میرود که «خب، مسئله چیست و من چه کاری میتوانم انجام بدهم؟» مثلاً اگر فرد نگران یک امتحان است، برنامهریزی میکند، مطالعه میکند و اقدام مشخصی انجام میدهد. اما در نگرانی تکراری، فرد ممکن است بارها همان سؤالها را در ذهنش مرور کند، بدون اینکه به اقدام مشخصی برسد؛ مثلاً مدام با خودش بگوید «اگر این اتفاق بیفتد چی؟ اگر اشتباه کرده باشم چی؟ اگر بدتر شود چی؟» و در نهایت هم احساس کند هنوز هیچ جوابی پیدا نکرده است.
نکته جالب این است که خودِ نگرانی گاهی به فرد احساس میدهد که دارد کاری انجام میدهد و مسئله را مدیریت میکند، در حالی که ممکن است عملاً هیچ حرکت مؤثری اتفاق نیفتاده باشد؛ بنابراین صرف زیاد فکر کردن به یک مسئله، لزوماً به معنی حل کردن آن نیست.
چرا بعضی نگرانیها بهراحتی از ذهن عبور میکنند، اما بعضی دیگر بارها و بارها برمیگردند؟
لیلا شهبازی: زیاد فکر کردن به یک مسئله، لزوماً به معنی حل کردن آن نیست
اینکه چرا بعضی نگرانیها خیلی سریع از ذهن عبور میکنند ولی بعضی دیگر مرتب برمیگردند هم به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ از جمله اینکه موضوع برای فرد چقدر تهدیدکننده یا مهم است، چقدر درباره آن احساس ابهام و ناتوانی دارد، و چه تجربهها و الگوهای ذهنی قبلیای در مورد آن موضوع دارد. معمولاً هرچه یک موضوع با نیازهای اساسی، ترسها یا تجربههای قبلی فرد ارتباط بیشتری داشته باشد، احتمال اینکه ذهن بیشتر به آن برگردد بالاتر است.
از دیدگاه شناختیرفتاری، ما میتوانیم بگوییم مسئله فقط خودِ اتفاق نیست؛ برداشت و تفسیری که فرد از آن اتفاق دارد هم اهمیت زیادی دارد. مثلاً یک اشتباه کوچک برای یک نفر فقط یک اشتباه است، اما برای فرد دیگری ممکن است معنایش این باشد که «من همیشه خراب میکنم» یا «اگر اشتباه کنم دیگران من را قبول نمیکنند». طبیعی است که در حالت دوم، ذهن بیشتر درگیر شود؛ بنابراین هدف این نیست که به خودمان بگوییم «نباید به این موضوع فکر کنم». اتفاقاً تلاش برای سرکوب کامل فکر گاهی باعث میشود فکر بیشتر برگردد. بهتر است ابتدا تشخیص بدهیم که آیا این فکر واقعاً به حل مسئله کمک میکند یا فقط دارد خودش را تکرار میکند. اگر مسئله قابل حل است، آن را به یک اقدام مشخص تبدیل کنیم؛ و اگر فعلاً قابل حل نیست، یاد بگیریم توجهمان را از چرخه نگرانی جدا کنیم و به زمان حال و فعالیتی که در دست داریم برگردانیم.
در واقع، ذهن نگران الزاماً ذهنی نیست که زیاد فکر میکند؛ ذهن نگران ذهنی است که احساس میکند هنوز یک تهدید حلنشده وجود دارد و باید همچنان آن را بررسی کند. کمک اصلی این است که بین «فکر کردن برای حل مسئله» و «فکر کردن برای فکر کردن» تفاوت بگذاریم.
انتهای پیام/