صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۰:۱۹ | ۲۶ / ۰۵ /۱۴۰۵
| |
در گفت‌و‌گو با استاد سرآمد دانشگاه آزاد مطرح شد

رمز موفقیت، تکریم دانشجو و پرورش انسان‌های متعهد است

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر و استاد سرآمد دانشگاه آزاد در بخش شاگردپروری، رمز موفقیت خود در کسب عنوان استاد سرآمد را تکریم دانشجو و پرورش انسان‌های متعهد دانست و گفت: استاد موفق تنها انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه تعالی‌بخش و مربی انسان است؛ کسی که رشد اخلاقی و انسانی دانشجو را به اندازه پیشرفت علمی او جدی می‌گیرد.
کد خبر : 1075677

علیرضا عراقیه، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر، پژوهشگر و مدرس علوم تربیتی و استاد سرآمد دانشگاه آزاد اسلامی در بخش شاگردپروری که در رشته علوم تربیتی با گرایش مطالعات برنامه درسی و در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری به تدریس، پژوهش و تربیت دانشجو اشتغال دارد، در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا، از برنامه‌ریزی درسی به عنوان فرایندی نظام‌مند برای طراحی، سازماندهی، اجرا و ارزشیابی تجربیات آموزشی یاد کرد و بر ضرورت هم‌سوسازی محتوا، روش‌های یادگیری، منابع آموزشی و الگو‌های ارزشیابی با نیاز‌های جامعه، مخاطب و دانش روز تأکید نمود.

وی با اشاره به موانع ساختاری پیش روی پژوهش‌های کاربردی، از بوروکراسی پیچیده و قوانین دست‌وپاگیر به عنوان بزرگترین چالش‌های فراروی اساتید نام برد و مدل ۱۰ عنصری «اکر» را به‌عنوان چارچوبی کارآمد برای ادغام هوش مصنوعی در برنامه‌ریزی درسی معرفی کرد و تأکید نمود که فناوری نباید به‌عنوان هدف، بلکه باید به‌عنوان ابزاری در خدمت تعمیق یادگیری و ارتقای کیفیت آموزش مورد استفاده قرار گیرد.

در ادامه مشروح گفت و گو را می خوانید.

به عوامل کلیدی موفقیت خود در کسب عنوان استاد سرآمد دانشگاه آزاد اسلامی اشاره کنید و بفرمایید که چه رویه‌ها و رویکرد‌هایی در طول سال‌های تدریس، شما را به این جایگاه رساند؟

به عنوان یک پژوهشگر و دانشجوی همیشگی علوم تربیتی، باید عرض کنم که ابتدا همه موفقیت‌های خود را مرهون توکل و لطف خداوند متعال می‌دانم. سپس مدیون معلمان و اساتید بزرگی هستم که در مسیر پرورش من بسیار زحمت کشیدند و با شخصیت والای معلمی خود، تأثیرگذاری بالایی بر من داشته‌اند. در دوره دبیرستان، محمدی‌نسب و طاهری مربیان پرورش‌دهنده من بودند و در دانشگاه، اساتید بزرگی مانند دکتر احمد علی فروغی ابری رئیس اسبق دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان، دکتر کورش فتحی واجارگاه استادان دانشگاه شهید بهشتی و مرحوم دکتر علی قائمی امیری استاد و حکیم تعلیم و تربیت، دکتر علی اکبر خسروی بابادی در واحد تهران مرکزی و همچنین اساتید معظم دیگر، هرکدام نقش مهمی در شکل‌گیری مسیر علمی من داشته‌اند. خود را از این جهت که معلمان و راهنمایان خوبی داشته‌ام و تا حد توان به سخنانشان عمل کرده‌ام، خوشبخت می‌دانم و این فرصت‌های شاگردی را از رموز موفقیت خود محسوب می‌کنم.

پیش از پرداختن به چگونگی انتخاب به عنوان استاد سرآمد، لازم می‌دانم به مفهوم «پرورش» اشاره کنم. پرورش به معنای یک جریان منظم با هدف کمک به رشد ابعاد مختلف وجودی یک دانشجو، مانند شناختی، اخلاقی، اجتماعی، عاطفی و به‌طور کلی شخصیت فرد است. شکوفایی استعداد، تنها بخشی از این فرایند محسوب می‌شود که در کنار رشد سایر ابعاد، جلوه‌ای زیبا از یک انسان رشد‌یافته را به تصویر می‌کشد. در حالی که برخی به اشتباه تصور می‌کنند اگر دانشجویی در شکوفایی استعداد خود در یکی از تخصص‌ها موفق باشد، به هدف تعلیم و تربیت رسیده‌ایم، باید تأکید کرد که در کنار شکوفایی استعدادها، رشد در سایر ابعاد مانند اخلاق، منش و شخصیت نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.

رمز نخست موفقیت، این درک بنیادین است که استاد موفق تنها انتقال‌دهنده دانش نیست، بلکه تعالی‌بخش و مربی انسان است؛ بنابراین در کنار درس و آموزش، به‌ویژه در فرایند پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها، بر پرورش شخصیت، رفتار، متانت و تواضع دانشجویان کار کرده‌ام. استاد سرآمد کسی است که رشد اخلاقی و انسانی دانشجو را به اندازه پیشرفت علمی او جدی بگیرد. در این مسیر، هشت رویکرد کلیدی را دنبال کرده‌ام:

نخست، تکریم دانشجو به عنوان پیش‌شرط شکوفایی و تعالی علمی. تحقیقات علمی نشان داده‌اند که استادی با اعتقاد به تکریم و حفظ شأن دانشجو، در واقع بذر اعتمادبه‌نفس علمی را در او می‌کارد. وقتی استاد برای دانشجو احترام قائل است، به او پیامی ضمنی می‌دهد که «من تو را به عنوان یک انسان دارای کرامت و یک پژوهشگر آینده‌ساز می‌بینم.» این نگاه، باعث می‌شود دانشجو با عزت‌نفس، جسارت بحث و مذاکره علمی و توانایی تحلیل مسائل را در خود شکوفا کند. در مقابل، تحقیر و استفاده از ابزار‌های توهین‌آمیز، دو سد بزرگ در برابر رشد دانشجو ایجاد می‌کند: نگرش منفی نسبت به خود و ترس از خطا، که کلاس درس را از یک کانون تولید اندیشه به محیطی انفعالی تبدیل می‌کند.

دوم، تلازم تسلط علمی و اشتیاق آموزشی به عنوان کلید انگیزش دانشجو. تسلط عمیق استاد بر موضوعات درسی، نه تنها منبع اعتماد علمی است، بلکه بزرگترین محرک انگیزه در دانشجویان محسوب می‌شود؛ چرا که دانشجو با مشاهده تسلط و مهارت استاد، به ارزش آنچه می‌آموزد پی می‌برد و اشتیاق جست‌و‌جو را در خود زنده می‌کند.

سوم، اصالت علمی و سلامت کار‌ها به عنوان بنیان اعتماد. تأکید صریح بر سلامت کار‌های علمی و پافشاری بر اینکه دانشجویان کار‌های علمی خود را حتماً خودشان انجام دهند، سنگ بنای مسیر موفقیت بوده است. این نگاه، محصولات علمی را صادقانه، قابل دفاع و ماندگار می‌سازد و اعتبار پژوهشی را در سطح ملی و بین‌المللی تضمین می‌کند.

چهارم، تربیت نسل آینده استادان و همکاران علمی. یکی از مهم‌ترین رهیافت‌ها، پرورش دانشجویان دکتری به عنوان همکاران آموزشی بوده است؛ دانشجویانی که پا به پای اینجانب در کلاس‌های درس تدریس می‌کنند، به عنوان دستیاران آموزشی موفق عمل می‌کنند، در مجتمع‌های آموزشی مانند «صبح رویش» برای آموزش کودکان کار مدیریت، پژوهش و فعالیت دارند و در سطوح مدیریتی آموزش و پرورش مسئولیت یافته‌اند.

پنجم، جایگاه رساله در تراز ملی. بخش مهمی از افتخارات از مسیر رساله‌های دکتری رقم خورده است. برای نمونه، رساله دکتری دکتر مجتبی سرهنگی که اینجانب راهنمای آن بوده‌ام، در جشنواره دکتر شریعتمداری در سال ۱۴۰۰ موفق به کسب رتبه دوم رساله‌های برتر کشور در رشته برنامه‌درسی شد.

ششم، پرورش حرفه‌ای در نگارش و انتشار. در کنار آموزش، دانشجویانی پرورش یافته‌اند که در نگارش کتب علمی برای انتشارات دانشگاهی و نیز در نوشتن مقالات علمی موفق شده‌اند و نه تنها مصرف‌کننده دانش، بلکه تولیدکننده و مرجع در حوزه خود هستند.

هفتم، کلاس درس به عنوان صحنه گفت‌و‌گو و ساختن عاملیت. در کلاس، بر بحث و مذاکره علمی و مسئله‌محوری تأکید شده است و دانشجویان تشویق می‌شوند تا مسائل تعلیم و تربیت و جامعه را تحلیل کنند، مقالات روز را مطالعه کنند و در فضایی علمی و نقدپذیر مشارکت نمایند.

هشتم، شأن، منزلت و محیط پاک کلاس. بر این نکته تأکید داشته‌ام که دانشجویان قدر شأن و شخصیت خود را به عنوان آقا و خانم بشناسند و محیط کلاس پاک و مطهر بماند؛ زیرا محیط اخلاقی، پیش‌شرط رشد علمی اصیل است.

رمز موفقیت در مرتبه استاد سرآمد را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: استاد سرآمد، کسی نیست که فقط مقاله و رساله تولید کند، بلکه کسی است که انسان تربیت می‌کند؛ انسان‌هایی صادق، متواضع، توانا در تدریس، پژوهش و مدیریت که جامعه علمی فردا را می‌سازند.

به نظر شما، جشنواره‌ها و رویداد‌های علمی دانشگاه آزاد اسلامی تا چه اندازه در کشف استعداد‌های علمی کشور و افزایش انگیزه دانش‌آموزان، دانشجویان و استادان مؤثر بوده‌اند؟

رویداد‌ها و جشنواره‌های علمی دانشگاه آزاد اسلامی، اگر با هدف شناسایی استعدادها، تقویت خودباوری و جهت‌دهی به ظرفیت‌های علمی در مسیر حل مسائل کشور طراحی شوند، می‌توانند نقش بسیار مؤثری در تشویق دانشجویان، استادان و حتی دانش‌آموزان به فعالیت‌های علمی و پژوهشی ایفا کنند. هسته اصلی موفقیت این رویداد‌ها در سه رکن کلیدی قرار دارد.

نخست، «دیده شدن» است. بسیاری از دانش‌آموزان و دانشجویان دارای استعداد‌های خفته‌ای هستند که در محیط‌های بسته کلاس درس، فرصت بروز ندارند. جشنواره‌ها یک صحنه فراهم می‌کنند تا این استعداد‌ها شکوفا شوند. وقتی یک دانش‌آموز یا دانشجوی جوان می‌بیند که دستاورد علمی‌اش در سطح دانشگاه آزاد اسلامی با آن گستردگی وسیع مورد توجه قرار گرفته، احساس می‌کند که وجود دارد و ارزش دارد. این دیده شدن، یکی از مهم‌ترین محرک‌های ادامه مسیر علمی است.

دوم، «تشویق و پاداش» است. دیدن اینکه زحمات دیده می‌شود، قوی‌ترین محرک برای تداوم مسیر است. پاداش‌ها لزوماً نباید مادی باشند؛ گاهی یک تقدیرنامه رسمی، یک بورسیه تحصیلی یا حتی یک مصاحبه با رسانه‌های علمی، بسیار اثرگذارتر از جوایز نقدی است، چرا که به فرد اعتبار علمی می‌بخشد و انگیزه‌ای ماندگار در او ایجاد می‌کند.

سوم، «الگوسازی» است. وقتی اساتید و دانشجویان برتر در جشنواره‌ها حضور می‌یابند، برای دیگران تبدیل به الگو می‌شوند. این یعنی دانشجو با دیدن هم‌رده خود که موفق شده، دچار خودباوری می‌شود و با خود می‌گوید که اگر او توانسته، من هم می‌توانم. این یعنی انتقال انگیزه از یک سطح به سطح دیگر که می‌تواند زنجیره‌ای از موفقیت‌های علمی را در دانشگاه رقم بزند.

اگر این جشنواره‌ها با رویکرد علمی، فرهنگی و تربیتی همراه شوند، می‌توانند به کشف استعداد‌های نهفته، تقویت روحیه خودباوری در جوانان و هدایت آنان به سمت حل مسائل واقعی جامعه منجر شوند. همچنین، تقدیر از برگزیدگان و حمایت‌های پس از جشنواره مانند ارائه تسهیلات پژوهشی، ارتباط با صنعت و فرصت‌های کارآفرینی، می‌تواند اثرگذاری این رویداد‌ها را چندین برابر کند.

با توجه به اهمیت اثرگذاری علوم و رشته‌های دانشگاهی در حل مسائل و مشکلات کشور چه ساز و کاری را در این خصوص مناسب می‌دانید تا رشته‌های دانشگاهی، با تکیه بر دانش بومی جوانان بتواند مسائل و مشکلات کشور را رفع کند و به اثرگذاری مستقیم در این حوزه بپردازد؟

اثربخشی رشته‌های دانشگاهی در حل مسائل کشور زمانی محقق می‌شود که دانشجو با مسائل واقعی درگیر شود و تحصیل از حالت انتزاعی و کتاب‌محور خارج شده و به یک تجربه عملی و حیاتی تبدیل گردد. برای مثال، اگر دانشجوی علوم تربیتی به جای تمرکز صرف بر تئوری‌های غربی، به سراغ تحلیل چالش‌های آموزشی در منطقه، ناحیه یا مدارس آنجا برود، خروجی او بسیار ارزشمندتر و کاربردی‌تر از یک دانشجوی صرفاً تئوریک خواهد بود.

این رویکرد را می‌توان در قالب یک چرخه عملیاتی تعریف کرد که مراحل آن شامل شناسایی نیاز واقعی از دل جامعه، انتخاب تیم دانشجویی میان‌رشته‌ای، بومی‌سازی راهکار با تکیه بر دانش بومی و فناوری، اجرای میدانی در محل مسئله و در نهایت ارزیابی و تکرار است. در این چرخه، دانشجو نه تنها یاد می‌گیرد، بلکه به عامل تغییر و حل‌کننده مسئله تبدیل می‌شود.

ضروری است دانشگاه‌ها با همکاری صنعت، نهاد‌های فرهنگی و دستگاه‌های اجرایی، مسائل واقعی جامعه را به پروژه‌های آموزشی و پژوهشی تبدیل کنند. آموزش دانشجویان باید به‌گونه‌ای باشد که آنان بتوانند با حفظ اخلاق حرفه‌ای، تقویت تولید داخلی، صیانت از حقوق مصرف‌کننده و شناخت فرهنگ ایرانی-اسلامی، برای توسعه بازار، ارتقای برند‌های ملی و افزایش اعتماد عمومی راه‌حل ارائه دهند.

با توجه به تحولات سریع علمی و فناوری، سرفصل‌های رشته‌های دانشگاهی به‌ویژه در حوزه تخصصی شما تا چه اندازه نیازمند بازنگری و به‌روزرسانی هستند و چه محور‌هایی در این بازنگری باید مورد توجه قرار گیرد؟

از نظر راهبردی نیاز به بازنگری در اکثر رشته‌های علوم انسانی وجود دارد. این مساله، «سنگ‌بنای» اصلاح نظام آموزش عالی است. در اینجا بر نکته‌ای تاکید دارم که در ادبیات دانشگاهی به آن «بی‌ارتباطی ساختاری» می‌گویند؛ یعنی زمانی که خروجی دانشگاه با نیاز بازار کار و نیاز جامعه همخوانی ندارد، آن رشته نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر اجتماعی نیز دچار انسداد و ایستایی می‌شود.

مشکل سرفصل‌های ایستا آن است که سرفصل‌های فعلی اغلب بر پایه «دانش ثابت» بنا شده‌اند، در حالی که دنیای امروز بر پایه «دانش پویا» است. وقتی سرفصل‌ها فقط بر انتقال مفاهیم کلاسیک تمرکز دارند، دانشجو را برای دنیایی که در آن چالش‌ها هر روز تغییر می‌کنند، آماده نمی‌کنند.

شکست در مدل «بازخورد‌محور» نیز دیگر نکته مهم دیگر در این زمینه می‌باشد. در حال حاضر، سرفصل‌ها توسط اساتیدی که اغلب از منظر تئوریک نگاه می‌کنند تدوین می‌شوند، بدون اینکه نظرات فعالان صنعت، فعالان اجتماعی و متخصصان اجرایی در آن دخیل باشند. این یعنی یک «حباب علمی» ایجاد شده است که از واقعیت‌های میدانی جداست. در خصوص رشته برنامه ریزی درسی نیز باید بیان کنم این رشته در مسیری است که باید خود را از «انسداد رشته‌ای» نجات دهد.

اگر رشته برنامه‌ریزی درسی بتواند از حصار کلاس‌های درس خارج شده و به عنوان «معمار توسعه مهارت‌ها در تمام ارکان جامعه» از کارخانه تا مدرسه و از شرکت تا خانه عمل کند، نه تنها انسداد آن برطرف می‌شود، بلکه تبدیل به یکی از استراتژیک‌ترین رشته‌های کشور خواهد شد.

اهمیت بهره‌گیری از فناوری‌های نوین آموزشی در رشته‌های دانشگاهی، به‌ویژه در حوزه تخصصی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه راهبرد یا الگوی عملیاتی را برای استفاده مؤثر از این فناوری‌ها در فرآیند آموزش پیشنهاد می‌دهید؟

پرسش بسیار دقیق و عمیقی است لکن باید دقت شود؛ تقلیل دادن فناوری (به‌ویژه هوش مصنوعی) به یک «هدف» به جای «ابزار»، بزرگترین تله‌ای است که می‌تواند یک رشته تحصیلی را از ماهیت اصلی خود دور کرده و دچار «تزلزل هویتی» کند. فناوری باید در خدمتِ «فرایند برنامه‌ریزی درسی» باشد، نه اینکه برنامه‌ریزی درسی را تابعِ تکنولوژی کند. برای پاسخ به این پرسش با تکیه بر مدل ۱۰ عنصری “اکر” (Akker) که از متخصصان برنامه درسی است، باید نگاهی کلان به برنامه درسی داشته باشیم. «اکر» برنامه درسی را نظامی می‌داند که اگر یکی از اجزای آن نسبت به فناوری‌های نوین (و به‌طور خاص هوش مصنوعی) بی‌تفاوت باشد، کل سیستم دچار آسیب می‌شود.

در عنصر «اهداف»، فناوری نباید هدف باشد، بلکه باید تسهیل‌گر رسیدن به اهداف غایی مانند حل مسئله باشد. در عنصر «محتوا»، استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل داده‌های میدانی و به‌روزرسانی محتوا بر اساس نیاز‌های واقعی جامعه ضروری است. در عنصر «فعالیت‌های یادگیری»، باید فعالیت‌های انفعالی را به پروژه‌های عملی و شبیه‌سازی محیط کار تبدیل کرد. در عنصر «نقش معلم»، معلم باید مدیر هوش مصنوعی باشد، نه رقیب آن. در عنصر «مواد و منابع»، شخصی‌سازی منابع آموزشی بر اساس سطح یادگیری دانشجو با کمک فناوری امکان‌پذیر است.

در عنصر «گروه‌بندی»، استفاده از پلتفرم‌های تعاملی برای تشکیل تیم‌های میان‌رشته‌ای حل مسئله پیشنهاد می‌شود. در عنصر «مکان»، باید به سمت «دانشگاه سیار» حرکت کرد و آموزش را در بطن صنعت و جامعه (Living Labs) دنبال نمود. در عنصر «زمان»، استفاده از سیستم‌های یادگیری همگام و ناهمگام مبتنی بر هوش مصنوعی، انعطاف‌پذیری را افزایش می‌دهد. در عنصر «ارزشیابی»، باید آزمون‌های حفظی را با ارزیابی خروجی‌محور و اثربخشی پروژه‌ها جایگزین کرد. در نهایت، عنصر «نتیجه» نشان می‌دهد که نتیجه نهایی باید تغییر واقعی در جامعه باشد، نه صرفاً مدرک.

به جز موارد مطرح‌شده، چه چالش‌ها یا اولویت‌های دیگری در نظام آموزش عالی یا حوزه تخصصی شما وجود دارد که نیازمند توجه ویژه است؟

سرفصل‌های آموزش عالی در کشور ما برای دنیای «مسائل تک‌رشته‌ای» طراحی شده‌اند، در حالی که دنیای واقعی، «میان‌رشته‌ای» است. به طور مثال برنامه‌ریزی درسی برای «بهبود کیفیت مدارس مناطق محروم»، فقط به علوم تربیتی نیاز ندارد؛ به «اقتصادِ آموزش» (برای مدیریت منابع مالی)، «جامعه‌شناسیِ شهری» (برای فهمِ زیست‌بوم منطقه) و «فناوری آموزشی» نیاز دارد. چالش بسیار بزرگ دیگر در مسیر انجام فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقاتی اساتید و دانشجویان تحصیلات تکمیلی ما در حوزه آموزش عالی قرار دارد. تعریف یک پروژه تحقیقاتی کاربردی با یک نهاد بیرونی، درگیر چنان پیچ‌وخم‌های مالی و حقوقی است که گاهی عمرِ مفیدِ آن پروژه قبل از شروع، به پایان می‌رسد. سلسله‌مراتبِ امضا‌ها از چالش‌های وقت گیر اساتید است. از تصویب در شورای آموزشی دانشکده تا تأیید در شورای پژوهشی دانشگاه، مخصوصا شورا‌های پژوهشی سازمان‌های پیشنهاد دهنده پژوهش‌ها و در نهایت بوروکراسی اداری برای تخصیص بودجه و قرارداد‌ها بسیار پیچیده و طاقت فرساست.

همچنین تعارض قوانین بین دانشگاه‌ها و سازمان‌های پیشنهاد دهنده پژوهش‌ها و پیگری فرایند‌هایی مانند مفاصا تامین اجتماعی و پرداخت‌های مالیاتی و ضوابط متنوع سازمان‌ها در تسویه نهایی طرح‌ها و یا پرداخت نشدن به موقع بودجه‌های پژوهشی و مطالبات پژوهشگران از طرف سازمان‌های پیشنهاد دهنده طرح‌های برون دانشگاهی از چالش‌های بسیار جدی اساتید است. فرایند طرح‌های پژوهشی برون دانشگاهی برای پروژه‌های «دانش‌بنیان و چابک» طراحی نشده‌اند. حسابرسی‌های سخت‌گیرانه باعث می‌شود استاد ترجیح دهد به جای درگیر شدن در یک پروژه میدانی پرچالش که احتمال شکست در آن برای دریافت بودجه وجود دارد، مسیرِ امنِ چاپ مقالاتِ تئوریک را طی کند. این‌ها جزو چالش‌هایی است که حوزه آموزش عالی کشورمان در بخش دولتی و غیر دولتی با آن مواجه هستند و پرداختن به آنها به معنی برداشتن موانع از مسیر اساتید و دانشجویان در توسعه بیش از پیش کشور است. در پایان، امیدوارم بیش از گذشته شاهد توسعه، پیشرفت و موفقیت نهاد دانشگاه در نظام مقدس جمهوری اسلامی باشیم؛ نهادی که به حق آن را یکی از میدان‌های جهاد در قالب «میدان جهاد علمی» می‌دانم.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha