دو روز بعد از شهادت رهبرش پر کشید؛ روایت خانواده شهید مهدی حسینی از جوان نخبهای که به آرزویش رسید
شهید مهدی حسینی از جوانان دهه هشتادی و دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و تحقیقات بود که در کنار مسیر علمی و دانشگاهی، از سنین جوانی وارد عرصه کار و فعالیت حرفهای شد. او که در رشتههای برق، فناوری اطلاعات تحصیل کرده بود، به گفته خانواده و نزدیکانش، شخصیتی متواضع، خوشبرخورد، مسئولیتپذیر و مردمدار داشت؛ جوانی که احترام به پدر و مادر، کمک به دیگران، تلاش برای پیشرفت علمی و پایبندی به ارزشهای دینی، بخش مهمی از سبک زندگی او را تشکیل میداد.
سمیه الهی، مادر شهید مهدی حسینی، در گفتوگو با خبرنگار آنا، از زندگی فرزندش، ویژگیهای اخلاقی، روزهای منتهی به شهادت و داغ سنگین مفقودالاثری او سخن گفت؛ داغی که به گفته خودش، تا پیدا شدن بخشی از پیکر فرزندش، لحظهای آرامش برای خانواده باقی نگذاشته بود.
کودکی که در غروب جمعه و ایام فاطمیه به دنیا آمد
مادر شهید با اشاره به تولد فرزندش اظهار کرد: مهدی مرداد سال ۱۳۸۰، در غروب یک روز جمعه و همزمان با ایام فاطمیه به دنیا آمد. پدرش نام «مهدی» را برای او انتخاب کرد تا هر بار که صدایش میزنیم، به یاد امام زمان(عج) باشیم. از همان ابتدا توسل و ارادت خاصی به اهلبیت (ع) در زندگی ما وجود داشت. من همیشه به حضرت زهرا (س) و حضرتامالبنین (س) متوسل میشدم و معتقدم این توسلها در مسیر زندگی فرزندم تأثیر زیادی داشت.
الهی بیان کرد: مهدی تنها پسر خانواده و فرزند دوم ما بود. با اینکه کوچکتر از خواهرش بود، اما همیشه تکیهگاه و حامی خانواده محسوب میشد و روحیه مسئولیتپذیری عجیبی داشت.
جوانی نخبه که درس و کار را همزمان پیش میبرد
مادر شهید با اشاره به سوابق تحصیلی فرزندش گفت: مهدی از نوجوانی بسیار پرتلاش بود. در دبیرستان رشته فنی را انتخاب کرد و پس از آن در مقطع کاردانی برق تحصیل کرد. سپس در رشته ICT ادامه تحصیل داد و در نهایت دانشجوی کارشناسی ارشد تجارت الکترونیکی در دانشگاه علوم و تحقیقات شد.
او خاطرنشان کرد: با وجود درس و دانشگاه، از ۱۹ سالگی وارد بازار کار شد و تلاش میکرد روی پای خودش بایستد. هیچوقت از سختی کار فرار نمیکرد و همیشه برای پیشرفت علمی و حرفهای خود برنامه داشت.
جوانی که همه را با اخلاقش جذب میکرد
الهی درباره ویژگیهای شخصیتی فرزندش اظهار کرد: مهدی در کنار ظاهر آراسته و چهره دوستداشتنی، روحیهای بسیار متواضع داشت. هرگز خود را بالاتر از دیگران نمیدید و با همه با احترام رفتار میکرد. تفاوتهای سیاسی، اجتماعی و فکری هیچ تأثیری در رفتار او با دیگران نداشت. با همه دوست بود و برای همه احترام قائل میشد.
مادر شهید ادامه داد: کمک به دیگران برایش یک اصل بود. اگر میتوانست گرهی از کار کسی باز کند، لحظهای درنگ نمیکرد. همیشه لبخند بر لب داشت و شوخطبعی و خوشمشربیاش باعث میشد در جمعها محبوب باشد.
احترام به پدر و مادر؛ مهمترین ویژگی شهید
وی در ادامه گفت: اگر بخواهم مهمترین ویژگی مهدی را نام ببرم، باید از ادب و احترامش نسبت به پدر و مادر بگویم. علاقه و احترام او به خانواده مثالزدنی بود. هیچگاه صدای بلند از او نشنیدیم و همیشه تلاش میکرد رضایت ما را جلب کند.
عاشق شنا، شطرنج و پیادهروی
مادر شهید درباره علایق فرزندش اظهار کرد: مهدی اهل ورزش بود و شنا را خیلی دوست داشت. بدمینتون، پیادهروی و شطرنج نیز از تفریحات مورد علاقهاش بود.
وی افزود: ساعتها میتوانست شطرنج بازی کند و از این ورزش ذهنی لذت میبرد. در عین حال همیشه تلاش میکرد بین کار، درس، خانواده و تفریحات سالم تعادل برقرار کند.
ارادت ویژه به اهلبیت(ع)
الهی بیان کرد: مهدی علاقه خاصی به اهلبیت(ع) داشت و تلاش میکرد سیره آنان را در زندگی خود اجرا کند. زیارت عاشورا جایگاه ویژهای در برنامههای معنوی او داشت. بهویژه روزهای دوشنبه که به قرائت زیارت عاشورا اهتمام بیشتری نشان میداد.
مادر شهید ادامه داد: او برای امام حسین(ع) بسیار گریه میکرد و عشق عجیبی به سیدالشهدا(ع) داشت. هنوز هم وقتی به آخرین شب حضورش در کنار ما فکر میکنم، اشکهایش هنگام شنیدن نام امام حسین(ع) از ذهنم پاک نمیشود.
آن شب مثل ابر بهاری گریه میکرد
الهی با اشاره به آخرین روزهای زندگی فرزندش گفت: پس از انتشار خبر شهادت رهبر، مهدی لباس مشکی پوشید و در مراسمها و تجمعات حضور پیدا کرد. شبی که همراه خانواده در یکی از مراسمها شرکت کرده بودیم، دیدم هنگام شنیدن نام امام حسین(ع) به شدت گریه میکند.
او خاطرنشان کرد: تعجب کردم، چون آنجا کسی گریه نمیکرد؛ اما مهدی مثل ابر بهاری اشک میریخت. بعدها با خودم فکر کردم شاید همان اشکها، بدرقهای برای سفر آسمانیاش بود.
انتقام خون شهدا باید گرفته شود
مادر شهید اظهار کرد: بعد از شهادت رهبر، روحیه مهدی کاملاً تغییر کرده بود. اصرار داشت که باید پاسخ دشمن داده شود. بارها از لزوم ایستادگی در برابر دشمن سخن میگفت و معتقد بود خون شهدا نباید پایمال شود. حتی در خوابهایی که برخی از بستگان و دوستان دیدهاند نیز بر همین موضوع تأکید شده و ما همچنان امیدواریم آرمان شهدا فراموش نشود.
شهادت در محل کار؛ عروجی که هیچکس انتظارش را نداشت
الهی درباره نحوه شهادت فرزندش گفت: محل کار مهدی هدف حمله قرار گرفت و او به همراه جمعی از دوستانش به شهادت رسید. پسرم هیچگاه درباره حساسیتهای شغلی خود با ما صحبت نمیکرد و بعدها متوجه شدیم به او تأکید شده بود جزئیات مأموریت و مسئولیتهایش را حتی برای خانواده بازگو نکند. او درست دو روز پس از شهادت رهبرش به شهادت رسید؛ گویی طاقت دوری از مقتدای خود را نداشت.
روایت پدر: «اگر میدانستم ممکن است برنگردد، نمیگذاشتم برود»
پدر شهید نیز در بخشی از سخنان خود اظهار کرد: مهدی هیچگاه از کارهای مهمی که انجام میداد صحبت نمیکرد و طوری رفتار میکرد که انگار مسئولیت خاصی ندارد. روزی که قصد رفتن به محل کار را داشت، مادرش پرسید خطری ندارد؟ من هم گفتم نه، کار خاصی نمیکند. اگر میدانستم ممکن است آن روز آخرین دیدار ما باشد، هرگز اجازه نمیدادم برود. به او میگفتم نرو پسرم، نرو.
یک هفته انتظار برای پیدا شدن نشانی از پیکر شهید
مادر شهید با اشاره به روزهای تلخ پس از شهادت فرزندش گفت: هیچ واژهای نمیتواند سختی مفقودالاثری را توصیف کند. یک هفته تمام هیچ خبری از مهدی نداشتیم. هر روز چشمانتظار بودیم و با توسل به اهلبیت(ع) از خدا میخواستیم خبری از فرزندمان برسد. سرانجام تنها بخشی از پای فرزندم پیدا شد و به ما تحویل دادند.
من با یک پای مهدی هم خوشحال بودم
خواهر شهید نیز در روایت آن روزها اظهار کرد: وقتی خبر حمله به ساختمانی در نارمک منتشر شد، ناگهان دلم خالی شد. مادرم به محض دیدن تصاویر ساختمان روی زمین نشست و گفت اینجا محل کار مهدی است.
خواهر شهید ادامه داد: روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. هر روز برای شناسایی شهدا مراجعه میکردیم، اما خبری از برادرم نبود. وقتی خبر دادند بخشی از پای مهدی پیدا شده، با وجود تمام داغی که بر دل داشتیم، خدا را شکر کردم که حداقل نشانی از او پیدا شده است.
پیدا شدن دستی که برای عزت کشور کار میکرد
خانواده شهید اظهار کردند: چند روز بعد از پیدا شدن پا بخشی از دست شهید نیز کشف شد.
به گفته آنان، این همان دستی بود که سالها برای پیشرفت کشور و خدمت به مردم تلاش کرده بود و این همان پایی بود که در ماههای پایانی عمرش خانه خدا را طواف کرده و به زیارت امام رضا(ع) رفته بود.
آخرین سفر؛ خادمی در حرم امام رضا(ع)
مادر شهید در ادامه گفت: سه ماه پایانی عمر مهدی مصادف با ماههای رجب، شعبان و رمضان بود در آخرین سفر به مشهد، لباس خادمی امام رضا(ع) را پوشیده بود و از این توفیق سر از پا نمیشناخت. من همیشه معتقد بودم جواز شهادتش را از همان سفر و از خدمت در حرم امام رئوف گرفت.
مادر شهید در بخش دیگری از سخنان خود به خوابی که پس از شهادت فرزندش دیده بود اشاره کرد و گفت: در خواب دیدم مردی که او نیز شهید شده بود، به من گفت هر کسی لیاقت شهادت ندارد و فرزند شما ویژگی خاصی داشته است.
وی افزود: وقتی از خواب بیدار شدم، مدام از خودم میپرسیدم آن ویژگی چه بوده است؛ شاید اخلاصش، شاید اشکهایش برای امام حسین (ع) و شاید زیارت عاشورایی که با عشق میخواند.
پایان زندگی در شبهای رمضان
شهید مهدی حسینی سرانجام در بیستوچهارمین بهار زندگی خود، در روزی که به خواندن زیارت عاشورا عادت داشت، به شهادت رسید.پیکر مطهر او در شبهای قدر و همزمان با ایام شهادت امیرالمؤمنین (ع) تشییع شد و در نوزدهم ماه مبارک رمضان در قطعه ۴۲ آرام گرفت.
زندگی او در ایام فاطمیه آغاز شده بود و تقدیر چنین رقم خورد که در روزهای شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع) به پایان برسد؛ جوانی که خانوادهاش معتقدند راه شهادت را از سالها قبل با ایمان، اخلاص، خدمت به مردم و عشق به اهلبیت(ع) انتخاب کرده بود و سرانجام به آرزویی رسید که تنها نصیب بندگان خاص خدا میشود.
انتهای پیام/