صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۷:۱۳ | ۲۰ / ۰۱ /۱۴۰۵
| |
در گفت‌و‌گو با آنا مطرح شد:

ایران، سرزمین ایستادگی در برابر طوفان‌های سخت است

دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات، با اشاره به مفهوم مقاومت در جامعه‌شناسی، خاطرنشان کرد: مقاومت، سازمانی نیست که بتوان آن را نابود کرد؛ بلکه یک گرایش بنیادی انسانی است که در مواجهه با تهاجم، خود را نشان می‌دهد، همانطور که در تاریخ ایران بارها شاهد بوده‌ایم.
کد خبر : 1046615

فاطمه‌السادات همایونی، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا درباره ابعاد جامعه شناختی جنگ گفت: میلر جامعه شناسی بریتانیایی گفته است ویدیو‌های روستاییان ایرانی که تفنگ به دست گرفته‌اند تا به سمت هلیکوپتر‌های آمریکایی شلیک کنند، یادآوری می‌کند که مقاومت سازمانی نیست که بتوان آن را نابود کرد، بلکه یک گرایش بنیادی انسانی در مواجهه با تهاجم و اشغال است که فراتر از زمان و مکان است. در دل تاریخ، لحظاتی وجود دارند که در آنها انسان از مرز‌های تعریف‌شده خود عبور می‌کند و به جوهری عمیق‌تر از هویت فردی دست می‌یابد؛ لحظاتی که در آن، «بودن» با «ایستادن» گره می‌خورد. تصویری که از روستاییان ایرانی با سلاح‌های ساده در برابر هلیکوپتر‌های پیشرفته نقش می‌بندد، صرفاً یک صحنه جنگی نیست؛ این تصویر، بازتابی از یک حقیقت بنیادین در انسان‌شناسی اجتماعی است: مقاومت، یک نهاد نیست، بلکه یک غریزه تاریخی و یک کنش آگاهانه ریشه‌دار در زیست انسانی است. از منظر جامعه‌شناسی، به‌ویژه در سنت بریتانیایی که بر تجربه زیسته و ساختار‌های اجتماعی تأکید دارد، مقاومت را نمی‌توان صرفاً به گروه‌ها، احزاب یا سازمان‌های سیاسی تقلیل داد. مقاومت، پیش از آنکه به شکل سازمان‌یافته درآید، در لایه‌های عمیق‌تری از روان جمعی شکل می‌گیرد. آنجا که انسان، در مواجهه با تهدیدِ بقا، کرامت و سرزمین، به کنشی دست می‌زند که نه از دستورالعمل، بلکه از درون او می‌جوشد.

وی افزود: این پدیده را می‌توان در چارچوب نظریه‌های «کنش متقابل نمادین» نیز تحلیل کرد؛ جایی که معنا‌ها نه از بالا، بلکه در دل تجربه‌های زیسته ساخته می‌شوند. روستایی که سلاح به دست می‌گیرد، تنها در حال دفاع از خاک نیست، بلکه در حال بازتعریف هویت خویش است. او در آن لحظه، خود را نه یک فرد منزوی، بلکه بخشی از یک کل تاریخی می‌بیند؛ کلی که در طول زمان، در برابر اشکال مختلف سلطه ایستاده است. از سوی دیگر، این کنش را می‌توان در چارچوب نظریه‌های «مقاومت روزمره» نیز فهم کرد؛ نظریه‌ای که نشان می‌دهد مقاومت همیشه در قالب جنبش‌های بزرگ و آشکار ظهور نمی‌کند، بلکه در کنش‌های کوچک، خودجوش و پراکنده نیز حضور دارد. آنچه در این تصاویر دیده می‌شود، دقیقاً همین است: مقاومتی که نه از اتاق‌های فکر، بلکه از دل تجربه زیسته مردم برمی‌خیزد.

همایونی ادامه داد: اما آنچه این صحنه را به یک روایت حماسی بدل می‌کند، شکاف عمیق میان ابزار‌ها و اراده‌هاست. در یک سو، تکنولوژی پیشرفته، نظم نظامی و قدرت متمرکز قرار دارد؛ و در سوی دیگر، انسانی ایستاده است که شاید از نظر مادی، هیچ برتری‌ای ندارد، اما از نظر معنایی، در موقعیتی برتر قرار گرفته است. این همان نقطه‌ای است که در آن، قدرت سخت با قدرت نرمِ اراده و معنا به چالش کشیده می‌شود. در اینجا، باید به مفهوم «سرمایه نمادین» بوردیو نیز توجه کرد. آنچه این روستاییان در اختیار دارند، نه صرفاً سلاح، بلکه نوعی سرمایه نمادین است: احساس مشروعیت، تعلق به زمین، و باور به حقانیت. این سرمایه، اگرچه قابل اندازه‌گیری نیست، اما در میدان‌های اجتماعی، می‌تواند برتری‌های مادی را به چالش بکشد.

این دانشجوی دکتری با اشاره به شجاعت‌های تاریخی ایرانیان اظهار کرد: تاریخ نیز گواهی می‌دهد که چنین لحظاتی، تکرارشونده‌اند. از ایستادگی رئیس‌علی دلواری در برابر نیرو‌های استعمارگر در جنوب ایران گرفته تا مبارزات میرزا کوچک‌خان جنگلی در دل جنگل‌های گیلان، و نیز مقاومت مردم مرزنشین و روستایی در سال‌های جنگ هشت‌ساله که با کمترین امکانات در برابر تهاجمی گسترده ایستادند، همواره انسان‌هایی بوده‌اند که بدون تکیه بر سازمان‌های پیچیده و ساختار‌های رسمی، اما با اتکا به احساسی عمیق از «حق بودن» و دفاع از سرزمین و کرامت، در برابر نیرو‌های برتر ایستاده‌اند. اینها تنها نمونه‌هایی اندک از هزاران روایت در تاریخ پر فراز و نشیب و پرشکوه ایران‌اند؛ تاریخی که بار‌ها نشان داده مقاومت، نه یک پدیده مقطعی، بلکه بخشی از ساختار وجودی انسان است.

وی گفت: در سطح روان‌شناختی نیز، می‌توان این کنش را به نیاز بنیادین انسان به «عاملیت» نسبت داد؛ نیازی که او را وادار می‌کند در برابر شرایط تحمیلی، واکنش نشان دهد. انسان نمی‌تواند صرفاً یک موضوع منفعل باشد؛ او می‌خواهد کنشگر باشد، حتی اگر این کنش، هزینه‌بر و خطرناک باشد. در این معنا، مقاومت، بازپس‌گیری عاملیت است. اما شاید مهم‌ترین بعد این پدیده، بعد معنایی آن باشد. در جهانی که اغلب با معیار‌های مادی سنجیده می‌شود، چنین صحنه‌هایی یادآور این حقیقت‌اند که معنا، همچنان یکی از قوی‌ترین نیرو‌های محرک انسانی است. انسانی که برای چیزی می‌ایستد، حتی اگر آن چیز به ظاهر کوچک باشد، در واقع در حال دفاع از یک جهان معنایی است؛ جهانی که در آن، کرامت، آزادی و تعلق، ارزش‌هایی غیرقابل معامله‌اند.

همایونی با اشاره به سخنان میلر که گفت مقاومت را نمی‌توان نابود کرد، زیرا در ساختار‌های رسمی محصور نیست بیان کرد: شما می‌توانید یک سازمان را از بین ببرید، یک رهبر را حذف کنید، یا یک جنبش را سرکوب کنید؛ اما نمی‌توانید آن گرایش بنیادینی را که انسان را به ایستادن وادار می‌کند، از میان بردارید. این گرایش، در هر نسل، در هر جغرافیا، و در هر شرایطی، خود را بازتولید می‌کند. در نهایت، آنچه از این تصویر باقی می‌ماند، نه صرفاً یک تقابل نظامی، بلکه یک روایت انسانی است؛ روایتی از ایستادن، از معنا دادن به رنج، و از تبدیل ضعف ظاهری به قدرتی درونی. این روایت، فراتر از زمان و مکان است، زیرا به چیزی اشاره دارد که در همه انسان‌ها مشترک است: میل به آزادی، نیاز به کرامت، و توانایی مقاومت؛ و شاید به همین دلیل است که چنین صحنه‌هایی، حتی در عصر تکنولوژی و پیچیدگی‌های مدرن، همچنان تأثیرگذارند. زیرا در عمق خود، ما را به یاد می‌آورند که انسان، پیش از آنکه موجودی محاسبه‌گر باشد، موجودی معناجو و ایستاده است؛ موجودی که اگرچه ممکن است در میدان نبرد زمین بخورد، اما روحش هرگز به زانو درنمی‌آید.

این دانشجوی دکتری در پایان خاطرنشان کرد: این همان حقیقتی است که تاریخ بار‌ها فریاد زده است: اراده‌ای که برای کرامت برخاسته، خاموش‌شدنی نیست. گلوله‌ها می‌توانند تن را از حرکت بازدارند، اما نمی‌توانند معنایی را که در جان انسان ریشه دوانده، از میان ببرند. آن‌جا که انسان برای «بودنِ خویش» می‌ایستد، شکست دیگر پایان نیست، بلکه آغاز روایت‌هایی است که نسل‌ها بعد، همچنان الهام‌بخش خواهند بود. نه صدای سلاح‌ها، بلکه پژواک ایستادگی است باقی خواهد ماند؛ پژواکی که در حافظه تاریخ می‌پیچد و یادآوری می‌کند: انسان، تا زمانی که معنا را در دل خود زنده نگه دارد، هرگز مغلوب نخواهد شد.

ارسال نظر
captcha