واقعیت سیاسی در برابر تبلیغات رسانهای؛ پیام صریح مونیخ به اپوزیسیون ایران
«سیدمصطفی میرزاباقری برزی» تحلیلگر سیاسی و پژوهشگر ارشد رسانه و ارتباطات در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا نوشت:کنفرانس امنیتی مونیخ که هر سال به عنوان یکی از مهمترین میادین سنجش قدرت و نفوذ بازیگران بینالمللی برگزار میشود، این بار نیز تضاد میان واقعیت سیاست و نمایش رسانهای را به وضوح نشان داد.
در حاشیه این نشستها، دو پنل فرعی با مدیریت «کریستین امانپور» برگزار شد که محور اصلی آن حضور رضا پهلوی و تنها «لیندزی گراهام» سناتور جمهوریخواه نماینده سیاسی آمریکایی حاضر، بود.
نمایش رسانهای اپوزیسیون؛ اهداف و محدودیتها
در نگاه نخست، این نشستها با تبلیغات گسترده رسانهای تلاش داشتند سه پیام کلیدی را منتقل کنند: نشان دادن وحدت گروههای اپوزیسیون خارج از کشور، القای حمایت اروپا از پروژه پهلوی و نمایش آمادگی آمریکا برای اقدام احتمالی علیه ایران. با این حال و برخلاف اهداف تبلیغاتی، این برنامه به بیش از یک نمایش محدود نبود و نتوانست فراتر از سطح جنگ روانی عمل کند.
شکاف اروپا و آمریکا؛ از آلمان تا روبیو
همزمان، اظهارات مقامات آلمانی درباره سیاستهای یکجانبه واشنگتن و یادآوری مواضع پیشین شخصیتهایی مانند «جیدی ونس» معاون ترامپ نشان داد که شکاف میان اروپا و آمریکا عملا به سطح ساختاری رسیده است و این فاصله علاوه بر تاثیر بر تحولات جاری، احتمالا در مواضع آینده سیاستمدارانی همچون «مارکو روبیو» وزیر خارجه آمریکا نیز بازتاب خواهد یافت و تصویر روشنی از چالشهای همگرایی غرب ارائه میکند.
سیاست جهانی در مسیر پرتنش؛ گزارش رسمی مونیخ
گزارش رسمی کنفرانس مونیخ چشماندازی تاریک و پرتنش از آینده نظم جهانی ترسیم میکند. طبق این گزارش، جهان وارد دورهای شده که سیاستهای ویرانگرانه و تخریب قواعد جایگزین اصلاحات تدریجی شدهاند. نظم بینالمللی شکلگرفته پس از ۱۹۴۵ با محوریت آمریکا اکنون با فرسایش جدی مواجه است. خروج از توافقهای چندجانبه، کاهش تعهد به ناتو، اعمال جنگهای تعرفهای حتی علیه متحدان اروپایی و شخصیسازی سیاست خارجی، همگی در چارچوب آنچه گزارش «سیاست توپ تخریب» (Wrecking-Ball Politics) نامیده، جای میگیرند و این رویکرد پیشبینیپذیری نظام جهانی را کاهش داده و کشورها را به رقابت سخت، بازدارندگی نظامی و حتی مسابقه تسلیحاتی سوق میدهد.
درس مونیخ به اپوزیسیون ایران؛ قدرت واقعی از دل جامعه برمیخیزد
در چنین فضایی، حضور اپوزیسیون خارجنشین نه صحنه قدرت، بلکه بازتاب محدودیتها و واقعیتهای سیاست بینالمللی بود. رضا پهلوی در این نشستها نه به عنوان یک بازیگر مستقل با پشتوانه ملموس، بلکه در جایگاهی منفعل ظاهر شد و هنگامی که کریستین امانپور از لیندزی گراهام پرسید آیا حاضر است از او حمایت کند، پاسخ کوتاه و صریح سناتور آمریکایی «نه» بود؛ پاسخی که صرفا امتناع شخصی نبود، بلکه نشاندهنده واقعگرایی سیاست خارجی آمریکا بود. سیاستمداران آمریکایی برای داستانسرایی و تبلیغات صرف سرمایهگذاری نمیکنند؛ آنچه اهمیت دارد توانایی بسیج اجتماعی، اثرگذاری عملی و کارآمدی واقعی است، نه نام خانوادگی یا هیاهوی رسانهای.
این رخداد پرسشی کلیدی را پیش روی ناظران قرار داد: چرا سیاستمداری که در توهمات خود، داعیه رهبری یک کشور را دارد، جایگاه خود را به تایید یا رد یک مقام خارجی وابسته میکند؟
البته پاسخ روشن است. اتکا به نگاه بیرونی بهجای سرمایه اجتماعی داخلی، نشانه ضعف است نه یک استراتژی موفق. کنفرانس مونیخ جایی است که وزن واقعی بازیگران بر اساس نفوذ و پشتوانه ملموس آنها سنجیده میشود نه با هیاهوی شبکههای اجتماعی یا حمایت پراکنده برخی محافل.
تجربه تاریخی؛ واشنگتن و خاندان پهلوی
تجربه تاریخی سیاست خارجی آمریکا در برخورد با ایران به ویژه مربوط به خاندان پهلوی این واقعیت را تأیید میکند. واشنگتن تا زمانی که بازیگری در زمین سیاست داخلی برگ برنده نداشته باشد برای او اهمیت واقعی قائل نمیشود؛ حضور در محافل بینالمللی به تنهایی وزن ژئوپلیتیک ایجاد نمیکند.
پیام نهایی؛ عکس یادگاری قدرت نمیآورد
بیش از آنکه این اتفاق درباره یک فرد باشد، درس آن درباره نوعی نگاه به سیاست است؛ تصوری که گمان میکند مشروعیت میتواند از بیرون وارد شود و با عکس یادگاری کنار چهرههای غربی تثبیت شود.
تاریخ سیاسی منطقه نشان داده که پروژههایی که تنها بر حمایت خارجی تکیه دارند و از ریشه اجتماعی قوی برخوردار نیستند، در بزنگاهها فرو میریزند. سیاست واقعی، عرصهای است که قدرت از دل جامعه برمیخیزد یا در میدان عمل ثابت میشود، نه از طریق تأیید یا رد یک سناتور یا مقام خارجی.
کنفرانس مونیخ ۲۰۲۶ علاوه بر بازتاب تضاد میان نمایش رسانهای و واقعیت سیاسی، یادآوری کرد که وزن واقعی بازیگران سیاسی با قدرت عملی و پشتوانه اجتماعی سنجیده میشود، نه با حمایت پراکنده، تصویرسازی رسانهای یا عکس یادگاری با چهرههای بینالمللی.
این رخداد درسی روشن برای همه مدعیان اپوزیسیون است: قدرت واقعی تنها از دل جامعه و در میدان عمل شکل میگیرد، نه در سالنهای کنفرانس یا شبکههای اجتماعی.
انتهای پیام/