قهرمانی همیشه در شلیک کردن نیست
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، نساء نیکوـ اگر بخواهیم «پل» را جدا از جذابیتهای صحنهای سینمای جنگ ببینیم، هستهی معناییاش یک سؤال ساده، اما سنگین است: در جهانی که منطقش بقاست، انسان تا کجا میتواند مراقبت را انتخاب کند؟ فیلم با قهرمانی نوجوان آغاز میشود تا همین پرسش را عریانتر کند؛ چون نوجوان هنوز در نظم سخت نظامی جا نیفتاده، هنوز زبانش زبان وظیفهنامه و دستورالعمل نیست، و همین معصومیت نسبی، تضادها را تیزتر میکند.
موسی برای پیدا کردن مصطفی به جنوب میرود. این خط داستانی، در ظاهر همان الگوی آشنای جستوجوی عزیز در جنگ است؛ الگویی که سینمای دفاع مقدس بارها تجربه کرده. اما فیلم با پیدا شدن نوزاد، به جای اینکه صرفا احساسی شود، تبدیل به یک داستان دربارهی مسئولیت ناخواسته میشود. نوزاد، انتخاب موسی نیست؛ حادثه است. جنگ، کودک را مثل یک شیء سرگردان روی آب رها کرده و حالا موسی باید تصمیم بگیرد: ادامهی جستوجو برای برادر، یا پذیرفتن باری که هیچ ربط مستقیمی به او ندارد. این دقیقاً همان جایی است که فیلم میتواند از مرز روایتهای قهرمانمحور عبور کند و به روایت اخلاق در شرایط دشوار برسد.
در این نگاه، پل شناور فقط یک عنصر صحنهای یا محل نگهبانی دوستان موسی نیست؛ نماد گذار است. پل در سینما معمولاً محل عبور است: از یک سوی ترس به سوی امید، از کودکی به بزرگسالی، از فردیت به جمع. موسی نیز روی همین پل، در معنای استعاری، از برادر کوچکتر بودن به مسئول بودن عبور میکند. جنگ او را ناگهان بالغ میکند؛ نه با سخنرانی و شعار، بلکه با انتخابهای بیرحمانه.
با این حال، فیلم در برخی نقاط، به جای اعتماد به موقعیت، به توضیح نزدیک میشود. این کشیدگی ریتم در سطح مضمونی هم اثر میگذارد: وقتی روایت بیش از اندازه مراحل را نشان میدهد، بخشی از ابهام اخلاقی موقعیت صاف میشود و فشار درونی تصمیمها کمرمقتر به تماشاگر میرسد. قصهای که ذاتا میتواند به تعلیق اخلاقی برسد (هر انتخابی یک هزینه دارد)، گاهی به روایت خطی از این نقطه به آن نقطه تبدیل میشود.
از طرف دیگر، یکی از امتیازهای پل نسبت به بسیاری از فیلمهای جنگی این است که میتواند انسانیت را نه بهعنوان زینت روایت، بلکه بهعنوان مسالهی مرکزی مطرح کند. موسی فقط دنبال نشانهها نیست؛ دارد همزمان از چیزی نگهداری میکند که حتی اسم ندارد، گذشته ندارد، زبان ندارد. نوزاد در فیلم تبدیل میشود به چکیدهی بیگناهی لهشده در جنگ؛ و مراقبت از او، نوعی مقاومت است: مقاومت در برابر اینکه جنگ همهچیز را به مأموریت و هدف تقلیل بدهد.
فیلم همچنین بهطور ضمنی دربارهی خانواده حرف میزند: موسی از خانوادهی خودش بیرون میزند تا مصطفی را برگرداند، اما در مسیر، با خانوادهی دیگری مواجه میشود (نوزاد و امکان یافتن خانوادهاش). این جابهجایی باعث میشود مفهوم خانواده از امر خصوصی فراتر برود و تبدیل به امر عمومی شود: در جنگ، هر کس ممکن است مجبور شود خانوادهی دیگری را به دوش بکشد. این نگاه، اگرچه میتواند احساسی شود، اما در فیلم ظرفیت آن را دارد که اخلاقی بماند.
از نظر جایگاه کارگردان، محمد عسگری که پیشتر با اتاقک گلی (اولین فیلمش) و سپس آسمان غرب (با محوریت شهید علیاکبر شیرودی) شناخته شد، در «پل» تلاش میکند از بازنمایی عملیات/قهرمان به سمت بازنمایی آدم معمولی در موقعیت غیرمعمول» حرکت کند.
خلاصه اینکه پل در جوهره، فیلمی دربارهی جنگ به مانندآزمون مراقبت است؛ روایتی که میخواهد بگوید قهرمانی همیشه در شلیککردن نیست، گاهی در بغلگرفتن یک جان بیپناه است. نقطه ضعفش افت ریتم و تمایل به روایتگویی کامل و کشدار است، اما امتیاز بزرگش این است که نسبت به آثار قبلی کارگردان، قلب انسانیتر و سؤال اخلاقی جدیتری داردو همین، آن را از یک نمایش صرف میدان نبرد، به تجربهای ماندگارتر نزدیک میکند.
انتهای پیام/