«قمارباز»؛ تریلری که بهجای تعلیق، در توضیح متوقف میشود
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا؛ ندا الماسیان طهرانی - «قمارباز» نخستین فیلم بلند محسن بهاری، از آن دست آثاری است که در سطح انتخاب ژانر و سوژه، جسورانه عمل میکند، اما در سطح اجرا، با احتیاط و گاه ناتوانی پیش میرود. فیلم تلاش دارد خود را در چارچوب تریلر امنیتی تعریف کند؛ ژانری که در سینمای ایران نهتنها کمسابقه است، بلکه به دلیل محدودیتهای تولید، بیش از هر ژانر دیگری به فیلمنامهای دقیق، ریتممند و مهندسیشده نیاز دارد. مسئله اصلی «قمارباز» دقیقاً همینجاست: فیلم میخواهد تریلر باشد، اما ابزارهای لازم برای خلق تعلیق را بهطور کامل در اختیار ندارد.
تصمیم برای روایت داستان در یک لوکیشن محدود، از همان ابتدا جهتگیری فرمی فیلم را مشخص میکند. این انتخاب، اگرچه از نظر اقتصادی و تولیدی قابل درک است و حتی میتواند به تمرکز و انسجام منجر شود، اما در عمل فشار سنگینی بر فیلمنامه وارد میکند. تهیهکننده فیلم نیز در نشست خبری اذعان کرده که ساخت فیلمی تکلوکیشنی با بازیگران محدود، آن هم در زمان کوتاه، بسیار دشوار بوده است. نتیجه این دشواری، در ریتم فیلم کاملاً قابل مشاهده است: روایتی که بهجای تصاعد، دچار ایستایی میشود.
در تریلر، تعلیق معمولاً از دل «تغییر وضعیت» بیرون میآید؛ هر کشف تازه باید شرایط را پیچیدهتر کند و شخصیتها را به انتخابهای سختتری برساند. در «قمارباز»، اما اطلاعات بهتدریج فاش میشوند، بدون آنکه وضعیت دراماتیک دگرگون شود. مأمور امنیتی بیشتر سؤال میپرسد، فرید بیشتر توضیح میدهد و فیلم بهجای حرکت رو به جلو، در چرخهای از گفتوگوهای مشابه گرفتار میشود. در نتیجه، حس خطر به تعویق میافتد، اما هرگز به اوج نمیرسد.
این مسئله در دیالوگنویسی نیز خود را نشان میدهد. دیالوگها عمدتاً کارکرد توضیحی دارند و بار روایت را به دوش میکشند؛ گویی فیلمنامه به کنش تصویری اعتماد کافی ندارد. در سینمای تریلر، آنچه گفته نمیشود، بهاندازه آنچه گفته میشود اهمیت دارد، اما «قمارباز» اغلب ترجیح میدهد همهچیز را به زبان بیاورد. این انتخاب، نهتنها ضرباهنگ فیلم را کند میکند، بلکه مخاطب را از مشارکت فعال در کشف حقیقت بازمیدارد.
شخصیتپردازی نیز از همین ضعف رنج میبرد. فرید، بهعنوان محور اصلی داستان، بیش از آنکه در کنش تعریف شود، در نشانهها خلاصه میشود. کارگردان درباره استفاده از آکسسوارهایی مانند پیانو و چیدمان خانه برای نمایش «دکوری و توخالی بودن» شخصیت توضیح داده است. این نشانهگذاری بصری، اگرچه از نظر مفهومی قابل دفاع است، اما وقتی جایگزین درام شود، کارکرد خود را از دست میدهد. مخاطب بهجای آنکه فروپاشی شخصیت را ببیند، صرفاً درباره آن مطلع میشود.
نقش «باران» یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای فیلم است. بهاری گفته به دنبال بازیگری بوده که هم معصومیت و هم رگهای از شیطنت داشته باشد تا نقش از ابتدا قابل پیشبینی نباشد. این نیت، در تئوری، تلاشی برای خلق شخصیتی چندلایه است، اما در اجرا، شخصیت زن بیش از آنکه سوژهای فعال باشد، به ابزار غافلگیری روایی تقلیل مییابد. ابهام رفتاری باران نه از پیچیدگی روانی، بلکه از کمپرداختی فیلمنامه ناشی میشود؛ تفاوتی که در سینما تعیینکننده است.
از منظر جشنوارهای، «قمارباز» در بستری اکران شد که چند فیلم دیگر نیز به جنگ ۱۲روزه و اشکال نوین درگیری پرداختهاند. طراح پوستر فیلم به این نکته اشاره کرده که امسال چند اثر با این محور در جشنواره حضور دارند. این همزمانی، ناخودآگاه مقایسه را اجتنابناپذیر میکند. در چنین شرایطی، تمایز فیلمها نه در انتخاب موضوع، بلکه در کیفیت روایت، عمق تحلیل و قدرت دراماتیک آنها مشخص میشود؛ معیاری که «قمارباز» در رسیدن به آن با فاصله روبهروست.
با این حال، نمیتوان تلاش فیلم برای ورود به قلمرویی دشوار و کمتر تجربهشده را نادیده گرفت. «قمارباز» فیلمی محافظهکار نیست؛ ریسک میکند، محدودیت را میپذیرد و سعی دارد درباره مسئلهای معاصر حرف بزند. اما نتیجه نهایی، بیش از آنکه یک تریلر امنیتی کامل باشد، تجربهای ناتمام است؛ تجربهای که نشان میدهد در سینمای ژانر، ایدهی بزرگ بدون فیلمنامهای پخته، ریتمی دقیق و زمان کافی، به نتیجه نمیرسد.
*عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
انتهای پیام/