بحران ونزوئلا | حقوق بینالملل در دوراهی قانون و قدرت
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، «آدمربایی» در بامداد روز شنبه به وقت کاراکاس، جهان را در شوک فرو برد. خیلیها عکس آخرین دیدار رسمی «نیکلاس مادورو» رئیسجمهور دزدیدهشده ونزوئلا با نماینده ویژه چین را بازنشر کردند، یعنی اینکه «آدم از ۲ دقیقه دیگرش هم خبر ندارد» و اینکه چین هم از سرعت تحولات غافلگیر شده، حتی چین!
از لحظهای که «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا آن توییت جنجالی را زد و اعلام کرد «مادورو و همسرش بازداشت شدند و در راه آمریکا هستند» تا تأیید رسمی خبر؛ وزارت خارجه روسیه ۳ بار بیانیه داد: بار اول در محکومیت تعدی نظامی به خاک ونزوئلا، بار دوم در جستجوی سرنخی برای اثبات ادعای ترامپ مبنی بر اینکه مادورو را دزیده و بار سوم، در برخورد با دیوار سخت واقعیت با این مطالبه «حالا که دزدیدی، آزادش کن».
جهان هنوز در شوک است، ما در قرن ۲۱ هستیم و رئیسجمهور یک کشور (آمریکا) رئیسجمهور کشوری دیگر (ونزوئلا) را دزدیده است.
در واقع، دونالد ترامپ سکاندار کاخ سفید همه را دور زد و این کار را پیش از همه با کنگره آغاز کرد: با این ادبیات که اگر نقشه را به کنگره لو داده بودیم، آن را به بیرون درز میداد!
اما این اقدام چه پیامی برای جامعه جهانی داشت و چه تأثیری بر کارکرد حقوق بینالملل و مفاهیم رایج در حوزه سیاست خارجی میگذارد؟
برای پاسخ به این سوال باید میان ۳ گروه تفاوت قائل شد: او (ترامپ)، ما (کشورهایی که اصطلاحا ونزوئلا در مدار آنها میچرخد) و دیگران (کشورهای تماشاچی).
قانون از پشت عینک ترامپ
از نظر ترامپ، ربایش رئیسجمهور ونزوئلا در همخوانی کامل با سیاست «اول آمریکا» بود تا آنجا که در جریان کنفرانس خبریای که پیرامون شفافسازی در باب این موضوع برگزار شد، گفت: «ما میخواهیم اطراف خود را با همسایگان خوب پر کنیم. میخواهیم در محیطی با ثبات زندگی کنیم.»
در حالیکه اقدام ترامپ میتواند از منظر حقوق بینالملل مناقشهبرانگیز باشد، او با استناد به سیاست اول آمریکا، با ربایش مادورو و انتقال وی به نیویورک برای تفهیم کیفرخواستی که یکی از دادگاههای این ایالت در سال ۲۰۲۰ حول محور جرایمی، چون قاچاق سازمان یافته سلاح و مواد مخدر ترتیب داده بود، عملا «صلاحیت دادگاههای فراسرزمینی» را به رسمیت میشناسد و با استناد به همین کیفرخواست هم کنگره آمریکا را دور میزند.
فراموش نکنیم که در ادبیات ترامپ، مادورو ربوده نشد، بلکه «بازداشت» شد و عملیات یگان نظامی «دلتا فورس» هم با حضور مأموران انتظامی و نماینده دستگاه قضایی آمریکا انجام شد!
این نگاه را میتوان در چارچوب رئالیسم سیاسی توضیح داد؛ جایی که منافع ملی و بقای دولتها بر هر قاعدهای مقدم است و حقوق بینالملل تنها زمانی معنا دارد که با خواست قدرتهای بزرگ همخوانی داشته باشد. اقدام ترامپ دقیقاً مصداق همین منطق است: امنیت آمریکا بالاتر از هر قاعده جهانی است.
حلقه کوچک استقلال
از نظر ایران، روسیه، چین، کره شمالی، بلاروس، کوبا و معدود دولتهای چپگرای آمریکای لاتین یا کشورهایی که اصطلاحا بر مدار مبارزه با یکجانبهگرایی میچرخند و داعیه استقلالطلبی دارند، آنچه اتفاق افتاد مصداق «تجاوز مسلحانه» و «نقض غیرقابلقبول حاکمیت یک کشور مستقل» است و بیش از آنکه بر مبنای دیپلماسی واقعگرایانه باشد ناشی از خصومت ایدئولوژیک نسبت به رئیسجمهور بهزور برکنارشده ونزوئلا.
این دسته از کشورها، آنچه آمریکا انجام داد «اقدامی هژمونیک» و دهنکجی به منشور ملل متحد تلقی میکنند.
چکیده رویکرد این گروه از کشورها در بیانیه وزارت خارجه ایران تبلور مییابد با این مضمون: «تجاوز نظامی آمریکا علیه یک دولت مستقل عضو سازمان ملل متحد، نقض فاحش صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی است که پیامدهای آن متوجه کل نظام بینالملل بوده و نظام مبتنی بر منشور سازمان ملل را بیش از پیش در معرض فرسایش و تخریب قرار خواهد داد».
ردیف پرازدحام تماشاچیان
از او و ما که بگذریم، به بیشمار تماشاگرانی میرسیم که فعلا از گوشه رینگ به صحنه جهان مینگرند و در مواجهه با «ناک اوت» مخالفین از سوی ترامپ، انتخاب یکی از این دو گزینه را ترجیح میدهند: سکوت یا موعظه.
ما از یک سو کشورهای عرب منطقه، کشورهای متحد آمریکا در غرب، مرکز و جنوب شرق آسیا و همچنین کشورهای آفریقایی را داریم که تا این لحظه از ابراز هرگونه نظری خودداری کردهاند و از سوی دیگر کشورهای اروپایی را داریم که با احتیاط از «لزوم رعایت حقوق بینالملل» سخن گفتهاند و موضعگیری درباره اینکه آن را محکوم کنند یا نه به «بعد از صحبت با ترامپ» یا «بررسیهای بیشتر» موکول شده است!
نمونه بارز این نوع رویکرد را میتوان در واکنش انگلیس و اتحادیه اروپا دید.
اما در این میان، کشورهایی مانند فرانسه و اسپانیا هم بودند که به جای سکوت راه موعظه را در پیش گرفتند و از ادعای «گفتوگو برای عبور مسالمتآمیز از بحران» فراتر رفتند.
برای مثال، «ژان نوئل بارو» وزیر خارجه فرانسه میگوید: «عملیات نظامی که به بازداشت نیکلاس مادورو انجامید، اصل عدم توسل به زور را نقض میکند؛ اصلی که پایه و اساس حقوق بینالملل است. هیچ راهحل سیاسی پایدار نمیتواند از خارج تحمیل شود و تنها خود مردم مستقل (ونزوئلا) میتوانند آیندهشان را تعیین کنند.»
با این حال، حتی او هم صراحت لهجه کافی برای محکوم کردن اقدام ترامپ را نداشت و به گرفتن ژست حقوق بشری بسنده کرد.
فروپاشی حقوق بینالملل از نقطه تقسیم دیدگاهها
تا این لحظه، به استثتای اتحادیه اروپا فقط یک نهاد بینالمللی به حوادث ونزوئلا واکنش نشان داده است، آن هم در حد ابراز نگرانی و فارغ از دغدغه محکوم کردن اصل ماجرا: «آنتونیو گوترش» دبیرکل سازمان ملل گفته است «عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا ممکن است تبعات نگرانکنندهای برای منطقه داشته باشد و سابقهای خطرناک ایجاد کند.»
اگر آنگونه که از سازوکار تعریفشده برای نهادها و سازمانهای بینالمللی انتظار میرود؛ منشور ملل متحد و حقوق بینالملل را ملاک قرار دهیم، ماجرای «ربایش مادورو» اصلا نباید اتفاق میافتاد چه برسد به اینکه اتفاق بیفتد و نسبت به آن ۳ دیدگاه متفاوت هم وجود داشته باشد: مدعی، شاکی و منفعل!
همین تقسیم دیدگاهها در دوراهی «قانون و قدرت» است که کارکرد سازمان ملل، اتحادیه اروپا و شورای امنیت را که بر پایه اجماع و نفی اقتدارگرایی شکل گرفتهاند، به حاشیه میراند و حقوق بینالملل را به ابزاری گزینشی تبدیل میکند.
از این منظر، حقوق بینالملل نه «پناهگاه ضعیف» که «خانه امن قلدر» است و این یعنی فروپاشی نظم کهنهای که به بنبست رسیده، اما به نظم جدید هم مجال رشد و شکوفایی نمیدهد.
اکنون یک سوال مهم پیش روی جامعه بینالملل است: آیا تقدیر این است که در دوره گذار از نظم کهنه ناکارآمد به نظم نوین جهانی، قانون جنگل حکم فرما باشد؟ و برای رسیدن به لحظه ثبات دوباره، بشریت در مواجهه با سوداگرانی که الگوی ترامپ را تکرار میکنند، قرار است چه بهایی را بپردازد؟
بدعتی که از ونزوئلا آغاز نشد
شاید تصویر نیکلاس مادورو با آن سناریوی هالیوودی که برای ربودنش چیدند، جوری به ذهن مخاطب نشسته باشد که تا مدتها از دایره حافظه جمعی مردم کشورهای مختلف پاک نشود. اما در سطحی دیگر، ما همین ۶ ماه پیش سناریویی مشابه دیدیم با سکوتی کشدار از سوی نهادهای بینالمللی.
وقتی آمریکا تاسیسات هستهای تحت پادمان ایران را بمباران کرد، آژانس بینالمللی انرژی اتمی از محکوم کردن این اقدام طفره رفت و دبیرکل سازمان ملل هم به ابراز نگرانی بسنده کرد و در شورای امنیت هم بلوک غرب علیه ایران به صفبندی پرداخت!
از بمباران تاسیسات هستهای ایران تا ربایش مادورو، تصاویر در حافظه جمعی ملتها باقی میماند و هنجارهای بینالمللی را فرسایش میدهد و زنهار که با تکرار این وقایع، اعتماد افکار عمومی به نهادهای بینالمللی به طور کامل از میان خواهد رفت.
از آن گذشته، سکوت معنادار بخش بزرگی از جامعه بینالملل بیش از آنکه ناشی از تردید درباره اصل ماجرا باشد، حاصل ترس از پیامدهای پذیرش آن است. ربایش رئیسجمهور یک کشور عضو سازمان ملل اگر به رسمیت شناخته شود، به معنای فرو ریختن آخرین پردههای نمایشی نظم حقوقی موجود است. در چنین وضعیتی، دیگر هیچ قدرتی نمیتواند مانع تکرار این الگو شود؛ الگویی که اگر امروز در کاراکاس اجرا شده، فردا میتواند در گرینلند، تایوان یا هر نقطه دیگری که در گلوگاه رقابت قدرتهای بزرگ قرار دارد، بازتولید شود. شاید به همین دلیل است که جهان ترجیح میدهد این واقعه را نبیند، نشنود و نامی از آن نبرد.
انتهای پیام/