صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۰:۳۳ | ۰۸ / ۰۲ /۱۳۹۴
| |
مهران مهرعلیان

جیغ «نارنجیغ» در گوش می‌ماند

«نارنجیغ» نمایشی است که حق این را دارد که در سالنی بهتر با امکاناتی بهتر و با همین سبک تک پرسوناژ روی صحنه برود و صدای جیغ آن در سالن مناسب‌تری بپیچد.
کد خبر : 15394

پوسترش به گونه‌ای طراحی شده که مخاطب بی‌هیچ پس‌زمینه‌ای از نمایش «نارنجیغ» وارد سالن نمایش می‌شود، می‌نشیند و منتظر شروع است. افکت مناسبی برای شروع در نظر گرفته شده تا مخاطب را برای توجه به قصه میخکوب نگه دارد. نمایش «نارنجیغ» داستان‌پرداز است و حالایی که خیلی‌ از نویسندگان نمایش‌ها سعی دارند از آن سوی بام فلسفه‌نگاری در متون خود بیفتند، متن ساده و روانی دارد که مخاطب را راضی از سالن نمایش بیرون می‌فرستد.


محمدرضا سجادیان بازیگر تازه‌کاری است که اولین نقش پررنگ را تجربه کرده و همه‌ شش شخصیت قصه را به صورت موازی در کات‌هایی ایفا می‌کند که کارگردان جوان این نمایش، بهادر آذری، به درستی آنها را کنار هم چیده است. بدون تعریف، مخاطب سردرگم نمی‌شود و شاید همین مسئله نقطه قوت متن «نارنجیغ» باشد.


همچنین روان ادا کردن مونولوگ توسط بازیگر در شخصیت‌های مختلفی که با تغییر صدا، لهجه و لحن در گفتار و تیپ حرکتی همسو شده، از یاد مخاطب می‌برد که در سالنی کم‌بضاعت که ساده‌ترین امکانات را هم ندارد به تماشای نمایشی نشسته که می‌طلبید در سالنی بهتر به روی صحنه برود. این ضعف سالن‌های نمایش است که می‌پندارند سانس‌هایشان باید در اختیار نمایش‌هایی قرار بگیرد که فارغ از محتوا، چهره‌دار باشند. چه اگر این نبود، جیغ این نمایش باید در سالن مناسب‌تری می‌پیچید.


به هر حال بضاعت سالن، دست نورپرداز را برای ایجاد افکت‌های بصری می‌بندد. چراکه در پایان نمایش، درست جایی که مخاطب با زاری یکی از شخصیت‌ها آمادگی طغیان احساسات درونی‌اش را دارد، جای مه کوچکی خالی دیده می‌شود تا همراه با موسیقی متنی که به درستی انتخاب شده، سوگ پدر را تمام و کمال به جان مخاطب بنشاند و اشک مخاطب را دربیاورد.


همچنین می‌شد با کمک نورهای دیجیتال، صحنه را به هر یک از لوکیشن‌های نمایش تبدیل کرد که ابزار آن در سالن موجود نیست. حتی می‌شد با ابزار نور مناسب، افکت بازتاب نور تلویزیون به روی صورت یکی از شخصیت‌ها که دقیقه‌ای با تک آکساسوآر کنترل ماهواره بازی بی‌کلامی را ایفا می‌کند، ایجاد کرد تا مخاطب با جلوه بصری زیبایی روبه‌رو شود. محتوای نمایش آنقدر کشش دارد که بشود برایش وقت گذاشت، از ابزار مناسب استفاده کرد و جلوه بصری آن را ارتقا داد. چرا که «نارنجیغ» در متن، شخصیت‌پردازی و حتی در بازیگری دچار ضعف نیست، ضعف اصلی نمایش، محل اجرای آن است و بهره نبردن از افکت‌های مناسب نوری.


مطمئنا ابزار نور با افکت‌های دیجیتال و جلوه‌های بصری، نقش مهمی در فضاسازی لوکیشن‌های تعریف شده در متن نمایش دارد. البته با همین بضاعت هم می‌شود فضا را ویژه‌تر کرد. می‌شود دستگاه مه‌ساز را به سالن اضافه کرد یا هنگامی که دخترک عطر ورساچه می‌زند، در فضای سالن بوی آن پخش شود. پیچیدن بوی عطر ورساچه زنانه که مدنظر نویسنده است در فضای سالن نمایش می‌تواند اتفاق جالبی باشد.








پیچیدن بوی عطر ورساچه زنانه که مدنظر نویسنده است در فضای سالن نمایش می‌تواند اتفاق جالبی باشد.

نویسنده در متن نمایش سرعت بوی عطر را از سرعت نور و صدا هم بیشتر می‌داند و جای سئوال است که چرا از چنین حربه‌ای برای تاثیر بیشتر در ذهن مخاطب استفاده نکرده است. همین جلوه‌های کوچک می‌تواند در انتقال محتوا و احساس نزدیکی مخاطب با متن موثر باشد.


بدون شک بندهای محتوایی این نمایش در پستوی هر ذهن نقدگرایی که شاهد معضلات روزمره است وجود دارد. هر ذهن بیداری، نقد منصفانه «نارنجیغ» از فقر، اعتیاد، کنترل فرزند، انتقام و فحشا را می‌پذیرد و نقاط مختلفی از ذهنش که در گذر زمان تاریک شده، بعد از دیدن نمایش روشن می‌شود. هرچند که نشانه‌های متنی و بصری برای انتقال برخی مفهوم‌های پنهان در اثر، ناکافی به نظر می‌رسند اما نگاه تیزبینانه می‌تواند برخی مفهوم‌های پنهان و مورد نظر نویسنده متن را از لابه‌لای مونولوگ‌ها دریابد.


نام نمایش تک پرسناژ «نارنجیغ»، از ترکیب رنگ تاکسی نارنجی و جیغ دختری که شاهد قتل می‌شود واژه‌سازی شده است که انتخاب مناسبی به نظر نگارنده است. همچنین متن نقطه قوت دیگری هم دارد که به صورت موازی شخصیت‌ها را جلو می‌برد، معرفی می‌کند و در نهایت قصه را بی‌هیچ سئوالی تمام می‌کند. «نارنجیغ» قصه گو است و جیغ قصه‌اش در ذهن می‌ماند. هر چند که جای سئوالی برای مخاطب باقی نمی‌گذارد مگر این پرسش که: «هوشنگ نارنجی» مگر از کدام مردم است؟ که در انتهای نمایش، مخاطبانی که همین سئوال در ذهن‌شان ایجاد شده، نظاره‌گر تصاویر ضبط شده‌ای از ترافیک روان شهری می‌شوند و در عمق متن منولوگی که با صدای تینو صالحی پخش می‌شود می‌مانند و پاسخ تنها سئوال قصه را می‌گیرند.


«نارنجیغ» از جمله نمایش‌هایی است که نیازی به دستیار صحنه ندیده تا آکساسوآری به صحنه اجرا اضافه یا کم کند. تمام نمایش با یک صندلی قدیمی، چاقوی ضامن‌دار، یک بطری آب و استکان، کنترل ماهواره و دو تیرچراغ برق در ابتدا و انتهای سالن نمایش جمع‌وجور شده است که از این لحاظ ضربه‌ای به اثر نزده است. ایجاد فضای بالکن در لوکشین منزل دختر هم با کمک پشتی صندلی خلق شده که به نظر کار جالبی می‌رسد و در نهایت می‌شود گفت که این نمایش حق این را دارد که در سالنی بهتر با امکاناتی بهتر و با همین سبک تک پرسوناژ روی صحنه برود، مگر اینکه نویسنده قدر نمایشنامه را نداند.


انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha