صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۰۷ | ۱۳ / ۰۸ /۱۴۰۵
| |

بررسی راهبرد «العلمُ سلطان» در گفت‌وگو با استاد تمام دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر

نخبگی فقط به معنای استعداد و هوش بالا نیست؛ بلکه توانایی تبدیل این ظرفیت‌ها به نیرویی برای پیشرفت جامعه است. در چارچوب راهبرد «العلمُ سلطان»، نخبگان چه نقشی در تقویت اقتدار ملی و ساخت ایران قوی دارند؟
کد خبر : 1093867

قدرت یک کشور، تنها به منابع اقتصادی، توان نظامی یا امکانات مادی آن وابسته نیست؛ بخش مهمی از اقتدار ملی در توانایی انسان‌هایی نهفته است که می‌توانند دانش، استعداد و خلاقیت خود را به نیرویی برای پیشرفت جامعه تبدیل کنند. از همین منظر، شعار «العلمُ سلطان» بر جایگاه علم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پایه‌های قدرت و استقلال کشور تأکید دارد.

رهبر انقلاب در پیام ۴ آبان ۱۴۰۵ خطاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی، با تأکید بر نقش بی‌بدیل جوانان مستعد در آینده ایران، نخبگی را فراتر از برخورداری از هوش و استعداد دانستند و بر مسئولیت نخبگان در رشد توانمندی‌های خود و به‌کارگیری آن‌ها برای حل مسائل کشور تأکید کردند. در این پیام همچنین، مرزشکنی علمی، بهره‌گیری از ظرفیت فردی و خرد جمعی نخبگان و فراهم‌سازی زیرساخت‌های لازم برای پیشرفت علمی، از ضرورت‌های ساخت ایرانی قوی‌تر عنوان شده است.

اما چگونه می‌توان استعدادهای فردی را به سرمایه‌ای برای پیشرفت جمعی تبدیل کرد؟ نخبگان چه نقشی در تقویت قدرت علمی، اجتماعی و ملی کشور دارند و مسئولیت نهادهای مدیریتی در شناسایی، پرورش و به‌کارگیری این ظرفیت‌ها چیست؟

آناتک در گفت‌وگو با پروفسور آزاده اربابی؛ استاد تمام و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر، متخصص و پژوهشگر حوزه جغرافیا و اقلیم‌شناسی به بررسی جایگاه نخبگان در تقویت سرمایه اجتماعی و اقتدار ملی، ضرورت پیوند استعداد فردی با مسئولیت اجتماعی و نقش خرد جمعی در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور پرداخته است.

در این پیام، نخبگی فراتر از هوش و استعداد و با مسئولیت اجتماعی تعریف شده است. این تعریف چه جایگاهی در تقویت قدرت ملی ایران دارد؟

نخبگی را نباید صرفاً در برخورداری از هوش بالا، استعداد‌های ویژه یا موفقیت‌های علمی و ورزشی خلاصه کرد. از منظر اجتماعی، نخبه واقعی کسی است که بتواند توانمندی فردی خود را به فرصتی برای پیشرفت جامعه تبدیل کند. در واقع، آنچه به نخبگی ارزش و اعتبار می‌بخشد، پیوند میان توانایی فردی، تعهد اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است.

قدرت ملی نیز مفهومی فراتر از توان نظامی، ظرفیت اقتصادی و امکانات مادی کشور است. یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های آن، سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی است؛ یعنی وجود انسان‌های توانمند، مسئولیت‌پذیر و برخوردار از احساس تعلق به جامعه که بتوانند در شرایط مختلف نقش مؤثری در توسعه و انسجام کشور ایفا کنند.

در این میان، ورزشکاران و جوانان نخبه جایگاه ویژه‌ای دارند؛ زیرا موفقیت آنان تنها یک دستاورد فردی نیست، بلکه می‌تواند به تقویت اعتمادبه‌نفس ملی، افزایش امید اجتماعی و ایجاد الگو‌های مثبت برای نسل جوان منجر شود. ورزشکاری که در کنار موفقیت حرفه‌ای، اخلاق‌مداری، احترام به دیگران و مسئولیت اجتماعی را نیز در رفتار خود نشان می‌دهد، در حقیقت به تولید سرمایه اجتماعی کمک می‌کند.

البته تحقق چنین جایگاهی نیازمند رابطه‌ای دوسویه است. همان‌گونه که از نخبگان انتظار می‌رود نسبت به جامعه احساس مسئولیت داشته باشند، نهاد‌های مدیریتی نیز وظیفه دارند زمینه رشد استعدادها، شایسته‌سالاری، عدالت در فرصت‌ها و مشارکت واقعی جوانان را فراهم کنند.

بنابراین، می‌توان گفت نخبگی زمانی به یکی از منابع پایدار قدرت ملی تبدیل می‌شود که استعداد فردی با مسئولیت اجتماعی همراه شود و جامعه نیز ظرفیت بهره‌گیری از این توانمندی‌ها را داشته باشد. در چنین شرایطی، موفقیت نخبگان از سطح افتخار فردی فراتر می‌رود و به عاملی برای افزایش همبستگی، امید و اقتدار ملی تبدیل می‌شود.

چرا رشد استعداد‌های فردی نخبگان باید با حل مسائل کشور و پیشرفت جامعه همراه باشد؟

استعداد و نخبگی زمانی به ارزش اجتماعی تبدیل می‌شود که آثار آن فراتر از موفقیت‌های فردی باشد و بتواند در بهبود شرایط زندگی مردم و پیشرفت جامعه نقش ایفا کند. از نگاه علمی و جامعه‌شناختی، نخبگان یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های انسانی هر کشور محسوب می‌شوند و چگونگی بهره‌گیری از ظرفیت آنان، تأثیر مستقیمی بر مسیر توسعه و آینده آن جامعه دارد.

واقعیت این است که هیچ استعدادی در خلأ رشد نمی‌کند. خانواده، نظام آموزشی، دانشگاه‌ها، نهاد‌های اجتماعی و مجموعه امکانات کشور، هر یک به‌نوعی در پرورش استعداد‌های فردی نقش دارند. بنابراین، طبیعی است که میان رشد فردی نخبگان و مسئولیت آنان در قبال جامعه، پیوندی اخلاقی و اجتماعی وجود داشته باشد.

البته این مسئولیت به معنای نادیده گرفتن اهداف شخصی یا محدود کردن آزادی انتخاب نخبگان نیست؛ بلکه به این معناست که فرد نخبه بتواند میان موفقیت شخصی و منافع عمومی تعادل برقرار کند.

برای مثال، یک پژوهشگر نخبه می‌تواند دانش خود را در مسیر حل مشکلات اقتصادی، زیست‌محیطی یا فناوری کشور به کار گیرد. یک ورزشکار موفق نیز علاوه بر کسب مدال و افتخار، می‌تواند با رفتار حرفه‌ای، منش اخلاقی و ارتباط سازنده با نسل جوان، در گسترش امید، نشاط اجتماعی و فرهنگ تلاش و پشتکار مؤثر باشد.

از سوی دیگر، نباید تمام مسئولیت پیشرفت کشور را بر دوش نخبگان گذاشت. اگر ساختار‌های مدیریتی، فرصت مشارکت مؤثر، حمایت از ایده‌های نو و امکان تبدیل دانش به عمل را فراهم نکنند، بخش قابل‌توجهی از ظرفیت نخبگان بلااستفاده باقی خواهد ماند و حتی ممکن است زمینه دلسردی و مهاجرت آنان فراهم شود.

به اعتقاد من، معیار نهایی موفقیت یک جامعه صرفاً تعداد نخبگان و استعداد‌های برجسته آن نیست، بلکه میزان توانایی آن جامعه در تبدیل استعداد‌های فردی به دستاورد‌های جمعی است.

بنابراین، پیوند نخبگی با حل مسائل کشور، هم به رشد و معنا یافتن توانمندی‌های فردی کمک می‌کند و هم زمینه‌ساز توسعه پایدار، افزایش اعتماد اجتماعی و تقویت قدرت ملی خواهد بود.

نخبگان چگونه می‌توانند استعداد و دانش خود را به قدرت علمی و فناورانه ایران تبدیل کنند؟

یکی از مهم‌ترین شاخص‌های قدرت و پیشرفت کشور‌ها در جهان امروز، توانایی آنها در تولید دانش، توسعه فناوری و تبدیل دستاورد‌های علمی به راه‌حل‌های عملی است. در این میان، نخبگان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند؛ اما باید توجه داشت که صرف برخورداری از استعداد، دانش تخصصی یا حتی کسب افتخارات علمی، به‌تنهایی به معنای برخورداری یک کشور از قدرت علمی و فناورانه نیست.

از دیدگاه من، نقطه آغاز این تحول، پیوند میان دانش و نیاز‌های واقعی جامعه است. زمانی که پژوهش‌های دانشگاهی و فعالیت‌های علمی نخبگان به سمت حل مسائل کشور در حوزه‌هایی مانند انرژی، سلامت، محیط‌زیست، کشاورزی، صنعت و فناوری اطلاعات هدایت شود، دانش از یک دستاورد نظری به یک ظرفیت مؤثر در توسعه ملی تبدیل خواهد شد.

برای تحقق این هدف، سه عامل اساسی اهمیت دارد: نخست، شناسایی دقیق مسائل و اولویت‌های کشور؛ دوم، ایجاد ارتباط مؤثر میان دانشگاه، صنعت و نهاد‌های اجرایی؛ و سوم، فراهم کردن زمینه تبدیل ایده‌های علمی به محصولات، خدمات و فناوری‌های کاربردی.

برای مثال، یک نخبه حوزه هوش مصنوعی زمانی می‌تواند نقشی فراتر از موفقیت فردی ایفا کند که دانش او در بهبود خدمات درمانی، مدیریت مصرف انرژی، افزایش بهره‌وری صنایع یا هوشمندسازی خدمات عمومی به کار گرفته شود. چنین دستاورد‌هایی علاوه بر ایجاد ارزش اقتصادی، می‌توانند وابستگی فناورانه کشور را کاهش دهند و توان رقابت علمی ایران را افزایش دهند.

با این حال، نباید تصور کرد که این مسیر صرفاً با توصیه به نخبگان برای تلاش بیشتر تحقق می‌یابد. تجربه توسعه علمی نشان می‌دهد که استعداد‌های برجسته بدون برخورداری از زیرساخت‌های پژوهشی مناسب، حمایت مالی پایدار، آزادی علمی، امنیت حرفه‌ای و نظام شایسته‌سالار، نمی‌توانند تمام ظرفیت خود را شکوفا کنند.

نکته مهم دیگر، ضرورت توجه به کار گروهی و فعالیت‌های میان‌رشته‌ای است. بسیاری از مسائل پیچیده امروز با دانش یک فرد یا یک رشته علمی حل نمی‌شوند و نیازمند همکاری متخصصان حوزه‌های مختلف هستند. بنابراین، باید فرهنگ همکاری علمی و انتقال تجربه را جایگزین نگاه صرفاً فردمحور به نخبگی کرد.

به اعتقاد من، قدرت علمی یک کشور را نباید فقط با تعداد مقالات، اختراعات یا مدال‌های علمی سنجید؛ بلکه معیار مهم‌تر آن است که این دستاورد‌ها تا چه اندازه به بهبود زندگی مردم، افزایش توان تولید ملی و حل مسائل اساسی جامعه منجر شده‌اند.

در نهایت، تبدیل استعداد نخبگان به قدرت علمی و فناورانه ایران، نیازمند مسئولیت‌پذیری نخبگان از یک سو و اعتماد، حمایت و برنامه‌ریزی هوشمندانه نهاد‌های تصمیم‌گیر از سوی دیگر است. هر اندازه این ارتباط دوسویه تقویت شود، امکان تبدیل سرمایه انسانی کشور به قدرت پایدار ملی نیز افزایش خواهد یافت.

برای شناسایی، پرورش و به‌کارگیری ظرفیت نخبگان در مسیر پیشرفت کشور، چه زیرساخت‌هایی لازم است؟

به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین وظایف نظام مدیریتی و آموزشی کشور، ایجاد بستری است که در آن استعداد‌های برتر نه‌تنها شناسایی شوند، بلکه فرصت رشد، شکوفایی و نقش‌آفرینی مؤثر در پیشرفت جامعه را نیز پیدا کنند. واقعیت این است که برخورداری یک کشور از جوانان مستعد و نخبگان توانمند، به‌تنهایی تضمین‌کننده پیشرفت نیست؛ آنچه اهمیت دارد، وجود ساختار‌هایی است که بتوانند این سرمایه انسانی را به ظرفیت واقعی توسعه ملی تبدیل کنند.

نخستین زیرساخت ضروری، استقرار نظام عادلانه و فراگیر شناسایی استعداد‌ها است. استعداد‌های برجسته الزاماً در مدارس خاص، دانشگاه‌های معتبر یا شهر‌های بزرگ متمرکز نیستند. چه‌بسا جوانانی در مناطق محروم و کم‌برخوردار زندگی می‌کنند که به دلیل محدودیت امکانات، هرگز فرصت بروز توانمندی‌های خود را پیدا نمی‌کنند. بنابراین، شناسایی نخبگان باید از سنین پایین و با توجه به تنوع استعداد‌های علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی و مهارتی صورت گیرد.

دومین ضرورت، فراهم کردن زیرساخت‌های آموزشی، پژوهشی و فناورانه متناسب با نیاز‌های روز است. دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی، آزمایشگاه‌های پیشرفته، مراکز نوآوری و مجموعه‌های ورزشی تخصصی باید به محیط‌هایی برای پرورش استعداد، تجربه‌اندوزی و خلاقیت تبدیل شوند. در این مسیر، برخورداری از استادان توانمند، مربیان متخصص و فرصت‌های برابر آموزشی، اهمیت فراوانی دارد.

سومین عامل، ایجاد ارتباط واقعی میان نخبگان و مراکز تصمیم‌گیری، صنعت و نهاد‌های اجرایی کشور است. یکی از آسیب‌های موجود، فاصله میان دانش تولیدشده در دانشگاه‌ها و مسائل واقعی جامعه است. زمانی که جوان نخبه احساس کند ایده، تخصص و تلاش او در تصمیم‌سازی‌ها و حل مشکلات کشور جایگاهی ندارد، به‌تدریج انگیزه مشارکت و احساس تعلق اجتماعی او تضعیف می‌شود.

از سوی دیگر، شایسته‌سالاری، شفافیت و اعتماد به نسل جوان از مهم‌ترین زیرساخت‌های نهادی پرورش نخبگان محسوب می‌شوند. نمی‌توان از جوانان انتظار خلاقیت و مسئولیت‌پذیری داشت، اما فرصت تجربه، تصمیم‌گیری و پذیرش مسئولیت را در اختیار آنان قرار نداد. جوانان باید احساس کنند مسیر پیشرفت آنان بیش از هر چیز به توانایی، تلاش و شایستگی‌شان وابسته است.

موضوع مهم دیگر، تأمین امنیت شغلی و حرفه‌ای، حمایت مالی هدفمند و فراهم کردن چشم‌اندازی روشن برای آینده نخبگان است. حمایت از استعداد‌ها نباید صرفاً به برگزاری مراسم تجلیل، اعطای جوایز یا انتشار اخبار موفقیت‌های آنان محدود شود؛ بلکه باید به ایجاد فرصت‌های پایدار برای فعالیت علمی، اقتصادی و اجتماعی منجر شود.

در حوزه ورزش نیز همین اصل حاکم است. شناسایی استعداد‌های ورزشی در مدارس و مناطق مختلف کشور، تربیت مربیان متخصص، توسعه امکانات ورزشی و حمایت از ورزشکاران پس از دوران قهرمانی، می‌تواند موفقیت‌های فردی را به سرمایه‌ای ماندگار برای جامعه تبدیل کند.

به باور من، مهم‌ترین زیرساخت پرورش نخبگان، پیش از آنکه ساختمان، تجهیزات یا منابع مالی باشد، وجود یک نظام مدیریتی مبتنی بر اعتماد، عدالت و شایسته‌سالاری است.

در نهایت، کشوری در بهره‌گیری از ظرفیت نخبگان موفق خواهد بود که بتواند سه مرحله شناسایی استعداد، پرورش توانمندی و به‌کارگیری مؤثر آن را در قالب یک نظام منسجم و مستمر به یکدیگر پیوند دهد. چنین رویکردی علاوه بر جلوگیری از هدررفت سرمایه انسانی، می‌تواند به افزایش امید اجتماعی، کاهش مهاجرت نخبگان و تقویت بنیان‌های علمی، فرهنگی و اقتصادی کشور منجر شود.

بهره‌گیری از خرد جمعی نخبگان در تصمیم‌گیری‌های کلان چگونه می‌تواند به تقویت اقتدار ملی ایران کمک کند؟

در دنیای امروز، اقتدار ملی تنها به برخورداری از منابع اقتصادی، توان نظامی یا موقعیت جغرافیایی وابسته نیست، بلکه کیفیت تصمیم‌گیری و توانایی یک کشور در استفاده از ظرفیت‌های فکری و علمی جامعه، از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده قدرت و پیشرفت آن محسوب می‌شود. از این منظر، بهره‌گیری از خرد جمعی نخبگان را باید یکی از ضرورت‌های حکمرانی کارآمد و توسعه پایدار دانست.

به اعتقاد من، مسائل پیچیده امروز جامعه، از چالش‌های اقتصادی و زیست‌محیطی گرفته تا تحولات فرهنگی، اجتماعی و فناوری، دیگر با تصمیم‌گیری‌های فردی و نگاه‌های محدود قابل حل نیستند. این مسائل ماهیتی چندبعدی دارند و حل آنها نیازمند مشارکت متخصصان رشته‌های مختلف و بررسی دیدگاه‌های متفاوت است.

خرد جمعی نخبگان زمانی می‌تواند به تقویت اقتدار ملی کمک کند که از سطح مشورت‌های تشریفاتی فراتر رود و به بخشی واقعی از فرایند سیاست‌گذاری و تصمیم‌سازی کشور تبدیل شود. حضور نخبگان در شورا‌های تخصصی، مراکز مطالعات راهبردی و کارگروه‌های تصمیم‌سازی، در صورتی اثربخش خواهد بود که دیدگاه‌های کارشناسی آنان در تدوین، اجرا و ارزیابی سیاست‌ها مورد توجه قرار گیرد.

یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های چنین رویکردی، کاهش خطا‌های تصمیم‌گیری و افزایش عقلانیت در مدیریت کشور است. هنگامی که یک تصمیم مهم پیش از اجرا از زوایای علمی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بررسی شود، احتمال شناسایی پیامد‌های ناخواسته و انتخاب راهکار‌های مؤثرتر افزایش می‌یابد.

از سوی دیگر، مشارکت نخبگان در تصمیم‌گیری‌های کلان می‌تواند به افزایش اعتماد عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی منجر شود. جامعه زمانی نسبت به تصمیمات کلان اطمینان بیشتری پیدا می‌کند که احساس کند این تصمیمات بر پایه دانش، شواهد معتبر، منافع عمومی و بررسی دیدگاه‌های کارشناسی اتخاذ شده‌اند.

البته باید توجه داشت که خرد جمعی به معنای گردآوری افرادی با دیدگاه‌های مشابه نیست. ارزش واقعی خرد جمعی در تنوع اندیشه‌ها، امکان نقد علمی و برخورد سازنده دیدگاه‌های متفاوت است. اگر نخبگان صرفاً برای تأیید تصمیمات از پیش اتخاذشده دعوت شوند، ظرفیت علمی آنان عملاً به حاشیه رانده خواهد شد.

نکته مهم دیگر، ضرورت حضور نسل جوان در فرایند تصمیم‌سازی است. جوانان نخبه به دلیل آشنایی بیشتر با فناوری‌های نوین، تحولات جهانی و نیاز‌های نسل خود، می‌توانند دیدگاه‌های تازه‌ای را وارد نظام مدیریتی کشور کنند. ترکیب تجربه مدیران باسابقه با خلاقیت و دانش نسل جوان، می‌تواند کیفیت سیاست‌گذاری را ارتقا دهد.

در حوزه ورزش نیز مشارکت ورزشکاران، مربیان و متخصصان علوم ورزشی در تدوین سیاست‌های کلان، می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های واقع‌بینانه‌تر، توسعه ورزش همگانی و تقویت جایگاه ورزش قهرمانی کشور کمک کند.

به باور من، اقتدار ملی زمانی پایدارتر خواهد بود که قدرت تصمیم‌گیری با پشتوانه دانش، مشارکت و اعتماد اجتماعی همراه شود. کشوری که بتواند از ظرفیت فکری نخبگان خود بهره بگیرد، نه‌تنها در حل مسائل داخلی توانمندتر خواهد بود، بلکه در مواجهه با تحولات و رقابت‌های بین‌المللی نیز از قدرت پیش‌بینی، انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری بیشتری برخوردار خواهد شد.

در نهایت، استفاده از خرد جمعی نخبگان نباید یک انتخاب مقطعی یا اقدامی نمادین تلقی شود، بلکه باید به یک فرهنگ مدیریتی و سازوکار نهادی پایدار تبدیل شود؛ فرهنگی که در آن شنیدن دیدگاه‌های متفاوت، پذیرش نقد کارشناسی و اصلاح تصمیمات، نشانه اقتدار و بلوغ مدیریتی باشد، نه ضعف آن.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha