زیرساختهای هوش مصنوعی؛ حلقه تازه بازدارندگی در عصر قدرت دیجیتال
به گزارش خبرگزاری آنا مرضیه حدادی ـ دکترای هوش مصنوعی و مدرس دانشگاه، اظهارات اخیر سرلشگر محسن رضایی دبیر شورای عالی امنیت ملی درباره قرار گرفتن دیتاسنترها، کابلهای ارتباطی و مراکز هوش مصنوعی منطقه در تیررس ایران در صورت وقوع جنگ مجدد، از منظر تحولات فناوری و معادلات قدرت، قابل تأمل است. اهمیت این اظهارات را باید فراتر از یک موضعگیری نظامی و در چارچوب تغییر ماهیت زیرساختهای راهبردی در عصر هوش مصنوعی بررسی کرد. در جهان امروز، قدرت کشورها دیگر صرفاً با منابع انرژی، ظرفیت صنعتی یا تجهیزات نظامی سنجیده نمیشود؛ توان پردازش داده، دسترسی به زیرساختهای محاسباتی و امکان ارائه پایدار خدمات دیجیتال نیز به بخشی از ظرفیت اقتصادی و فناورانه آنها تبدیل شده است.
هوش مصنوعی در ظاهر مجموعهای از الگوریتمها و مدلهای نرمافزاری است، اما عملکرد آن به زنجیرهای از زیرساختهای فیزیکی و فناورانه وابسته است. تراشههای تخصصی، مراکز داده، انرژی، شبکههای ارتباطی و زیرساختهای ذخیرهسازی، امکان آموزش و اجرای مدلهای پیشرفته را فراهم میکنند. بدون این ظرفیتها، حتی مدلهای قدرتمند نیز نمیتوانند در مقیاس گسترده به کاربران و سازمانها خدمات ارائه دهند. از این رو، زیرساختهای هوش مصنوعی را نمیتوان صرفاً داراییهایی تجاری دانست؛ این زیرساختها بخشی از بنیان مادی قدرت فناورانه کشورها هستند.
اهمیت این موضوع زمانی روشنتر میشود که وابستگی روزافزون اقتصاد به خدمات دیجیتال را در نظر بگیریم. خدمات ابری، سامانههای مالی، تجارت الکترونیکی و بسیاری از فعالیتهای صنعتی به مراکز داده و شبکههای ارتباطی متکی هستند. گسترش هوش مصنوعی نیز این وابستگی را عمیقتر میکند. در چنین شرایطی، اختلال در زیرساختهای پردازشی و ارتباطی میتواند پیامدهایی فراتر از خسارت به تجهیزات داشته باشد و بر استمرار خدمات، فعالیت اقتصادی و ظرفیت فناورانه اثر بگذارد.
از این منظر، توجه به زیرساختهای هوش مصنوعی در تحلیلهای راهبردی و امنیتی، موضوعی قابل دفاع است. زیرساختی که بخش مهمی از خدمات اقتصادی و فناورانه بر آن تکیه دارد، بهطور طبیعی در محاسبات مربوط به آسیبپذیری و هزینههای یک درگیری اهمیت پیدا میکند. این همان نقطهای است که زیرساخت دیجیتال از یک موضوع صرفاً فنی یا تجاری فراتر میرود و در تحلیل قدرت ملی جای میگیرد.
پیوند زیرساختهای دیجیتال با بازدارندگی
بازدارندگی بر محاسبه هزینهها و منافع اقدام از سوی طرف مقابل استوار است. هرچه پیامدهای احتمالی یک اقدام برای طرف مقابل جدیتر و قابل پیشبینیتر باشد، این پیامدها میتوانند در تصمیمگیری او نقش بیشتری داشته باشند. در محیط راهبردی امروز، زیرساختهای دیجیتال نیز بخشی از داراییهایی هستند که اختلال در آنها ممکن است هزینههای اقتصادی و عملیاتی ایجاد کند. بنابراین، نادیده گرفتن نقش این زیرساختها در تحلیل بازدارندگی، تصویر کاملی از معادلات قدرت ارائه نمیدهد.
البته بازدارندگی را نباید صرفاً به اعلام تهدید یا توانایی وارد کردن خسارت تقلیل داد. اعتبار توانایی، برداشت طرف مقابل، شرایط واقعی و پیامدهای احتمالی تشدید درگیری نیز در این معادله مؤثر هستند. در نتیجه، اهمیت راهبردی مراکز داده و زیرساختهای هوش مصنوعی بهتنهایی اثبات نمیکند که هر تهدید علیه آنها الزاماً بازدارندگی مؤثری ایجاد خواهد کرد. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری مطرح کرد، این است که این زیرساختها به دلیل نقشی که در اقتصاد و توان فناورانه کشورها دارند، باید در ارزیابیهای راهبردی مورد توجه قرار گیرند.
در این چارچوب، مفهوم بازدارندگی با موضوع تابآوری دیجیتال نیز ارتباط پیدا میکند. تابآوری به توانایی حفظ خدمات ضروری، محدود کردن آثار اختلال و بازیابی فعالیت پس از بحران اشاره دارد. کشوری که زیرساختهای فناورانه آن از ظرفیت جایگزین و امکان بازیابی برخوردار باشند، در برابر اختلال آسیبپذیری کمتری خواهد داشت. این امر لزوماً به معنای تحقق بازدارندگی نیست، اما میتواند احتمال موفقیت راهبردهایی را که بر ایجاد اختلال پایدار تکیه دارند، کاهش دهد.
چرا همه مراکز داده اهمیت یکسانی ندارند؟
برای تحلیل دقیق این موضوع باید میان اهمیت راهبردی زیرساختها و میزان آسیبپذیری هر مرکز تفاوت قائل شد. یک مرکز داده ممکن است بخشی از خدمات تجاری را ارائه کند، در حالی که مرکز دیگری میزبان خدمات گستردهتری باشد. همچنین، اختلال در یک مرکز لزوماً به معنای توقف کل ظرفیت هوش مصنوعی یک شرکت یا کشور نیست. معماری زیرساخت، توزیع ظرفیت پردازشی، امکان انتقال خدمات و دسترسی به نسخههای پشتیبان در تعیین پیامدهای اختلال نقش دارند.
از سوی دیگر، زیرساخت هوش مصنوعی به دیتاسنتر محدود نمیشود. تراشهها، انرژی، شبکه، داده، نرمافزار و نیروی انسانی متخصص، اجزای بههمپیوسته این زنجیره هستند. در نتیجه، ارزیابی قدرت فناورانه باید کل زنجیره وابستگیها را در نظر بگیرد. اهمیت راهبردی این زیرساختها واقعی است، اما میزان اثرگذاری اختلال در هر مورد به شرایط فنی و عملیاتی آن وابسته خواهد بود.
همچنین، اهمیت راهبردی یک زیرساخت به معنای آن نیست که هر مرکز دادهای هدف نظامی محسوب میشود. کارکرد واقعی زیرساخت و وضعیت حقوقی آن باید بهصورت مستقل بررسی شود. این تفکیک برای آن ضروری است که تحلیل فناوری و امنیت، جای خود را به تعمیمهای غیرمستند ندهد.
انتهای پیام/