صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۰۰ | ۱۹ / ۰۷ /۱۴۰۵
| |
رئیس انجمن ملی هوش‌مصنوعی ایران با حضور در خبرگزاری آنا تشریح کرد

تحول دیجیتال آموزش عالی نیازمند تغییر نگرش و بازطراحی فرآیندهاست/ ایران باید توسعه زیرساخت و آموزش هوش‌مصنوعی را همزمان دنبال کند + فیلم

مدیرکل فناوری اطلاعات و هوشمندسازی وزارت علوم با اشاره به تجربه کشور‌های پیشرو در حوزه فناوری آموزشی اظهار کرد: زیرساخت و هوش‌مصنوعی دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند و ایران می‌تواند با اجرای پروژه‌های کوچک و موفق، الگو‌های کاربردی را به سایر بخش‌های نظام آموزشی تسری دهد.
کد خبر : 1088918

به گزارش خبرنگار آنا، تحول دیجیتال در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین موضوعات نظام‌های آموزشی در جهان تبدیل شده است؛ تحولی که صرفاً به معنای استفاده از ابزار‌های دیجیتال یا تبدیل محتوای سنتی به نسخه الکترونیکی نیست، بلکه بازطراحی فرآیند‌های آموزشی، پژوهشی و مدیریتی و حرکت از آموزش محتوامحور به سمت یادگیرنده‌محوری را دنبال می‌کند.

در این مسیر، هوش‌مصنوعی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین فناوری‌های نوظهور، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای شخصی‌سازی آموزش، ارزیابی یادگیرندگان، تولید محتوای تعاملی، شبیه‌سازی مفاهیم و افزایش اثربخشی فرآیند یادگیری ایجاد کرده است. با این حال، تحقق آموزش عالی هوشمند تنها با تامین تجهیزات و توسعه زیرساخت‌های فنی امکان‌پذیر نیست و به تغییر در نگرش، حکمرانی، مهارت‌های دیجیتال، سواد هوش‌مصنوعی و بازطراحی مأموریت‌های نظام آموزش عالی نیاز دارد.

محمدهادی زاهدی، رئیس انجمن ملی هوش‌مصنوعی ایران و مدیرکل فناوری اطلاعات و هوشمندسازی وزارت علوم، با حضور در خبرگزاری آنا به سؤالات خبرنگار این خبرگزاری درباره تحول دیجیتال، هوشمندسازی آموزش عالی، تجربه کشور‌های مختلف، نقش هوش‌مصنوعی در آموزش و آینده دانشگاه پاسخ داد که مشروح آن را در ادامه خواهید خواند.

وقتی از «دیجیتال‌سازی آموزش» صحبت می‌کنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنیم؟ آیا صرفاً استفاده از پلتفرم‌ها و محتوای دیجیتال است یا باید کل فرایند آموزش و یادگیری بازطراحی شود؟

در حوزه تحول دیجیتال و دیجیتال‌سازی صحبت‌های مختلفی انجام می‌شود، اما نکته مهم این است که بین این دو تفاوت‌های بسیار زیادی وجود دارد. وقتی یک کتاب چاپی و کاغذی را اسکن می‌کنیم و به نسخه دیجیتال تبدیل می‌شود، این دیجیتال‌سازی است. یا وقتی کلاسی که تاکنون به‌صورت حضوری برگزار می‌شد را به بستر آموزش الکترونیکی منتقل و به‌صورت مجازی برگزار می‌کنیم، در واقع از دیجیتال‌سازی استفاده کرده‌ایم. امروزه بسیاری از سامانه‌هایی که از طریق آنها کار‌های خود را انجام می‌دهیم نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرند؛ برای مثال ثبت درخواست، انتخاب واحد، حذف واحد، درخواست فارغ‌التحصیلی یا دریافت گواهی اشتغال به تحصیل. همه این موارد کمک می‌کنند خدمات تسهیل و دیجیتالی شوند، اما همچنان در قالب دیجیتال‌سازی تعریف می‌شوند.

وقتی از «تحول دیجیتال» صحبت می‌کنیم، ذات آن تغییراتی از جنس فرهنگی، اجتماعی و نگرشی است. یعنی وقتی می‌گوییم تحول، هدف این است که فرآیند‌های آموزش را بازطراحی و بسیاری از مفاهیم حوزه پژوهش را بازتعریف کنیم. اینها تغییرات بنیادین، ساختاری و نگرشی هستند. ممکن است در این بازطراحی و بازتعریف از ابزار‌های دیجیتال استفاده کنیم؛ بنابراین فناوری‌هایی که استفاده می‌کنیم، ابزار‌هایی برای تحقق تحول هستند، نه اینکه خود به معنای تحقق تحول دیجیتال باشند.

برای مثال، وقتی درباره تحول در آموزش عالی صحبت می‌کنیم، هدف این است که آموزش اثربخش‌تر شود. سؤال این است که چگونه می‌توانیم از فناوری استفاده کنیم تا اثربخشی آموزش ارتقا پیدا کند؟ می‌توانیم با استفاده از هوش‌مصنوعی مولد، محتوا‌های تعاملی ایجاد کنیم، از هوش‌مصنوعی برای ارزیابی یادگیرنده استفاده کنیم و از ابزار‌های فناوری برای شبیه‌سازی مفاهیم دروس بهره بگیریم. این موارد می‌توانند به انتقال بهتر مفاهیم کمک کنند؛ بنابراین در تحول دیجیتال، به دنبال تحول با استفاده از ابزار‌ها و فناوری‌های دیجیتال هستیم.

فضای دیجیتال چه تفاوتی با آموزش مجازی و آموزش الکترونیکی ایجاد کرده است؟

بین این مفاهیم تفاوت زیادی وجود دارد. آموزش‌های الکترونیکی یا مجازی دو موضوع «زمان» و «مکان» را برای ما حل کردند. اساساً شعار آموزش الکترونیکی این بود که آموزش در هر زمان و در هر مکان امکان‌پذیر باشد. وقتی درباره آموزش الکترونیکی صحبت می‌کردیم، تمرکز اصلی بر این بود که آموزش در هر زمان و هر مکان ارائه شود. اما وقتی درباره تحول دیجیتال در آموزش صحبت می‌کنیم، اتفاقاً نکته اصلی برای ما اثربخشی آموزش است. باید ببینیم یادگیرنده تا چه اندازه توانسته مفاهیم را درک کند. یکی از تفاوت‌های بسیار مهم این است که ما در حال عبور از «محتوامحوری» به «یادگیرنده‌محوری» هستیم.

در آموزش سنتی، کتاب و کلاس داشتیم. در مرحله بعد و با آموزش‌های الکترونیکی یا مجازی، با محتوا و سامانه سر و کار داشتیم و همه‌چیز حول محتوا بود، اما امروز می‌گوییم اولویت، یادگیرنده‌محوری است. باید ببینیم محتوایی که تولید می‌شود و آموزشی که منتقل می‌شود، تا چه اندازه توانسته به ارتقای مهارت‌های یادگیرنده کمک کند و چقدر توانسته مسیر زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد. موضوع فقط این نیست که بگوییم فرد یک محتوای درسی را فرا گرفته است؛ بلکه باید ببینیم آیا توانسته اثربخشی آموزش را در مسائل روزمره خود مشاهده کند و از آن برای حل مسائل زندگی استفاده کند یا خیر. در این تحول، کلاس نیز می‌تواند سهم بیشتری به گفت‌و‌گو، آزمایش، کار گروهی و حل مسئله اختصاص دهد و در دانشگاه هم، این تغییر باید به ارتباط نزدیک‌تر آموزش با پژوهش، صنعت و مسائل جامعه منجر شود؛ همان جهتی که برنامه تحول بر آن تأکید دارد.

کشور‌های مختلف از چه نقطه‌ای در مسیر تحول دیجیتال آموزش شروع کرده‌اند و اکنون به کجا رسیده‌اند؟ چه الگو‌هایی را دنبال کرده‌اند؟

الگو‌هایی که کشور‌های مختلف استفاده کرده‌اند، متفاوت است. برای مثال، وقتی به کشوری مانند سنگاپور نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که این کشور از حدود سال ۲۰۰۰ روی زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و توسعه خدمات الکترونیکی سرمایه گذاری کرده است. امروز وقتی درباره سنگاپور صحبت می‌کنیم، اصطلاحی تحت عنوان «دولت به‌عنوان پلتفرم» مطرح است. یعنی بسیاری از خدمات دولت به‌صورت پلتفرمی ارائه می‌شوند و شهروندان دیگر لازم نیست برای دریافت خدمات مراجعه حضوری داشته باشند و می‌توانند خدمات خود را از طریق پلتفرم‌های دولتی دریافت کنند. کشور چین تمرکز خود را بر توسعه یک سکوی ملی آموزش هوشمند قرار داده است و بسیاری از فعالیت‌ها را از طریق این سکوی ملی دنبال می‌کند. برداشت شخصی اینجانب از این تجربه‌ها این است که دسترسی، توانمندسازی معلمان، محتوای معتبر، خدمات مشترک و ارزیابی نتایج باید در یک برنامه پیوسته قرار گیرند و خرید تجهیزات به‌تنهایی چنین مسیری را ایجاد نمی‌کند.

در تجربه کشور‌های موفق، آیا ابتدا زیرساخت دیجیتال توسعه پیدا کرد و بعد هوش‌مصنوعی وارد آموزش شد یا این دو همزمان پیش رفتند؟

این موضوع بستگی به نوع نگاه کشور‌ها به حوزه آموزش دارد. کشور‌های مختلف الگو‌های متفاوتی را دنبال کرده‌اند و به آمادگی کشور‌ها در پذیرش فناوری بازمی‌گردد. پذیرش فناوری الزاماً فقط از جنس زیرساخت و سخت‌افزار نیست؛ پذیرش، یک موضوع مرتبط با مگاه نرم و مبتنی بر باور‌ها است. باید دید کشور‌ها تا چه اندازه به اثر تحولات دیجیتال در حوزه‌های مختلف، از جمله آموزش، باور داشته‌اند. یقیناً کشور‌هایی که در دهه‌های گذشته از نظر زیرساختی سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی داشته‌اند، امروز در پذیرش هوش‌مصنوعی جلوتر و پیشگام‌تر هستند. کشور‌هایی که در حوزه زیرساخت‌های سخت‌افزاری پیشگام بودند، در توسعه سامانه‌ها موفق‌تر عمل کردند و توانستند ارتباط میان سامانه‌های مختلف خود را بهتر برقرار کنند و نگاه یکپارچه‌تری داشته باشند. بنابراین؛ نمی‌توان گفت ابتدا زیرساخت بوده و بعد هوش‌مصنوعی یا ابتدا باید هوش‌مصنوعی پیاده‌سازی شود و بعد به سراغ زیرساخت برویم. اینها لازم و ملزوم یکدیگر هستند. واقعیت این است که تا زمانی که زیرساخت‌های سخت‌افزاری، سرمایه انسانی، منابع مالی و بودجه‌ای نداشته باشیم، شاید نتوانیم به سراغ هوش‌مصنوعی برویم. هوش‌مصنوعی نیازمند امکانات و تجهیزات است، اما مهم‌تر از آن، نیازمند بلوغ فکری و فرهنگی است. فرض کنید زیرساخت را داشته باشیم، اما استاد و معلم ما هنوز آمادگی لازم را نداشته باشند که از این هوش‌مصنوعی استفاده بهینه کنند. امروز بسیاری از مدرسان از هوش‌مصنوعی برای طراحی سؤال یا تولید محتوا استفاده می‌کنند، و حتی ارزیابی نتایج را به هوش مصنوعی می‌سپارند.

باید از هوش‌مصنوعی برای ارتقای سطح مهارت یادگیرنده متناسب با وضعیت او استفاده کنیم؛ یعنی همان یادگیری شخصی‌سازی‌شده‌ای که به آن اشاره شد؛ بنابراین فقط زیرساخت مطرح نیست؛ بلکه آمادگی برای پذیرش فناوری، از جمله هوش‌مصنوعی، نیز اهمیت دارد. برای کشور ما، مسیر مناسب آن است که ایجاد زیرساخت‌های ضروری با اجرای آزمایشی کاربرد‌های مشخص هوش مصنوعی همراه شود. لازم نیست منتظر تکمیل همه زیرساخت‌ها بمانیم؛ اما هر کاربرد باید حداقل‌های دسترسی، کیفیت داده، حفاظت از اطلاعات و آمادگی یاددهنده را داشته باشد.

راهکار ایران برای حرکت در این مسیر چیست؟ آیا باید منتظر فراهم شدن کامل زیرساخت‌ها باشیم؟

اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا زیرساخت به‌طور کامل فراهم شود، تأمین مالی کنیم، زیرساخت‌های سخت‌افزاری را توسعه دهیم و همزمان سطح سواد هوش‌مصنوعی را ارتقا دهیم، ممکن است فرصت را از دست بدهیم. مدل موفق شاید این باشد که در بسیاری از حوزه‌ها همزمان حرکت کنیم؛ البته نه در مقیاس بزرگ، بلکه در مقیاس‌های کوچک‌تر. همزمان توسعه زیرساخت داشته باشیم و کاربردی‌سازی هوش‌مصنوعی را نیز دنبال کنیم. بعد از اینکه الگویی در یک بخش به دست آمد، می‌توان آن را از نظر جغرافیایی و موضوعی و همچنین از نظر کاربردی‌سازی به سایر بخش‌ها تسری داد.

چه نهادی باید آموزش سواد دیجیتال و هوش‌مصنوعی را به مردم ارائه دهد؟

در قانون برنامه هفتم، آموزش و تربیت ۵۰۰ هزار نیروی انسانی ماهر و متخصص برای توسعه اقتصاد رقومی و فضای مجازی کشور مورد تاکید قرار گرفته و برای دستگاه‌های مختلف تکالیفی تعیین شده است. در حوزه دانش‌آموزی نیز پروژه بسیار خوبی تحت عنوان «ایران دیجیتال» در حال اجراست و دانش‌آموزان را با برخی مفاهیم سواد دیجیتال و هوش‌مصنوعی آشنا می‌کند. بنظر موضوع سواد دیجیتال و هوش مصنوعی، موضوعی فرادستگاهی است که بیشترین سهم را وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارتباطات و وزارت کار بر عهده دارند.

متولی آموزش سواد هوش‌مصنوعی باید بر اساس جامعه هدف تعیین شود

در سند ملی هوش‌مصنوعی، مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بر تربیت نیروی متخصص و ماهر هوش‌مصنوعی تأکید شده است به شکلی که هم نیرو‌های متخصص بر توسعه مدل‌ها و الگوریتم‌های هوش مصنوعی متمرکز شوند و هم نیرو‌های ماهر بر کاربردی سازی این مدل‌ها و الگوریتم‌ها اهتمام ورزند تا جامعه طعم شیرین فناوری را بصورت ملموس بچشد.

اما اگر بخواهیم در دولت متولیان این موضوع را مشخص کنیم، باید بر اساس جامعه هدف تقسیم‌بندی کنیم. در حوزه دانش‌آموزی، با جمعیتی بیش از ۱۰ میلیون نفر، وزارت آموزش و پرورش نقش اصلی دارد. در حوزه دانشگاهی نیز با جمعیتی بیش از سه و نیم میلیون دانشجو، وزارت علوم نقش مهمی دارد؛ بنابراین در حوزه‌های مختلف، متناسب با جامعه هدف، باید متولیان مشخص شوند.

امروز کشور‌هایی مانند چین، آمریکا و کشور‌های اروپایی هوش‌مصنوعی را در کدام بخش‌های آموزش بیشتر به کار گرفته‌اند؛ تدریس، تولید محتوا، ارزیابی، مشاوره تحصیلی یا مدیریت آموزشی؟

در کشور‌های مختلف استفاده‌های متفاوتی از هوش مصنوعی صورت می‌پذرد؛ از تدریس و ارزشیابی گرفته تا تولید و تحلیل محتوا. در کشوری مانند چین، به واسطه نظام حکمرانی یکپارچه آموزشی و اعتقاد جدی به یکپارچه‌سازی خدمات و همچنین نظارت دولت بر بهره‌گیری مسئولانه از فناوری، تلاش می‌شود فناوری‌ها در حوزه آموزش در یک جهت و به سمت سکوی ملی هوشمند آموزش حرکت کنند. اما در کشوری مانند آمریکا، سیاست‌گذاری آموزش عالی در مواجه با هوش مصنوعی بازتر عمل می‌کند و به دانشگاه‌ها فرصت و اختیار داده شده است که متناسب با مأموریت‌های خود از هوش‌مصنوعی استفاده کنند. در اروپا نیز تجربه‌ها متنوع‌اند؛ به عنوان نمونه در فرانسه، برنامه «MIA Seconde» برای تمرین و رفع ضعف‌های یادگیری در ریاضی و زبان فرانسه است. در برخی دانشگاه‌های دنیا برای تدوین برنامه‌ریزی یا طراحی دوره‌های آموزشی از هوش‌مصنوعی استفاده می‌شود و در برخی دانشگاه‌های دیگر، هوش‌مصنوعی برای ارزیابی وضعیت یادگیرنده مورد استفاده قرار می‌گیرد.

استفاده از هوش‌مصنوعی آموزشی در اروپا را محدود کرده است

در اتحادیه اروپا نیز نوع نگاه به هوش‌مصنوعی محافظه‌کارانه‌تر است. تلاش شده از هوش‌مصنوعی در آموزش و تولید محتوا استفاده شود، اما با احتیاط بیشتری پیش می‌روند. موضوع حریم خصوصی در آنجا اهمیت زیادی دارد و به همین دلیل، یادگیری شخصی‌سازی‌شده با احتیاط بیشتری دنبال می‌شود. در مقابل، در زمینه ارتقای سطح سواد جامعه و استفاده مسئولانه از هوش‌مصنوعی تمرکز بیشتری انجام شده است.‌

می‌توان آموزش شخصی‌سازی‌شده را از مناطق محروم آغاز کرد

آیا در جهان، استفاده از هوش‌مصنوعی به سمت آموزش شخصی‌سازی‌شده پیش می‌رود؛ یعنی هر یادگیرنده مسیر یادگیری متناسب با توانایی و ضعف‌های خودش داشته باشد؟

بله، می‌توان آموزش را متناسب با توانایی هر فرد شخصی‌سازی کرد، اما هر زمان درباره شخصی‌سازی صحبت می‌کنیم، چه در آموزش، چه در سلامت و چه در کسب‌وکار، باید مجموعه‌ای از استاندارد‌ها و چارچوب‌ها رعایت شود. برای مثال، در حوزه سلامت، اطلاعات پزشکی و سلامت یک فرد باید محرمانه باشد. اگر فردی آزمایش پزشکی انجام داده و به پزشک یا بیمارستانی یا آزمایشگاهی مراجعه کرده است، نباید داده‌های او در معرض نشت اطلاعات و یا استفاده بدون اطلاع فرد قرار بگیرد. در حوزه آموزش نیز همین موضوع وجود دارد. زمانی که می‌خواهیم به سمت آموزش شخصی‌سازی‌شده حرکت کنیم، ابتدا باید قوانین متناسب با آن را داشته باشیم. در زمینه حریم خصوصی و حمایت از حقوق شهروندی و در اینجا حقوق یادگیرنده و یاددهنده، نیازمند تدوین چارچوب‌های مدونی هستیم. در حال حاضر در کشور از نظر فنی توانایی طراحی و استقرار سامانه‌ها و سکو‌هایی که یادگیری شخصی‌سازی‌شده را حمایت کنند، وجود دارد و مشکل فنی خاصی در این زمینه نداریم.

البته اگر بخواهیم این کار را در مقیاس بزرگ و برای جامعه حدود ۱۳ میلیونی دانش‌آموزی و بیش از سه و نیم میلیون دانشجو انجام دهیم، به زیرساخت‌های متناسب نیاز داریم. اما می‌توانیم کار از جا‌هایی شروع کنیم که در آنچا با برخی چالش‌ها از جنس عدالت آموزشی مواجه هستیم؛ برای مثال مناطق کمتر برخوردار که شاید حضور معلم‌های مجرب در آنها کمتر باشد. سامانه‌های آموزش شخصی‌سازی‌شده می‌توانند در چنین مناطقی مورد استفاده قرار گیرند.

اما نکته مهمی که نباید از آن غافل شد این است که شخصی‌سازی آموزش به معنای حذف اهداف مشترک آموزشی یا جدا کردن کامل یادگیرندگان اعم از دانش آموزان و دانشجویان از یکدیگر نیست، چراکه بسیاری از مهارت‌های زندگی و حتی تربیتی و آموزشی در محیط تعاملی و اشتراکی شکل می‌گیرد. همچنین نباید بر اساس چند داده، برچسب دائمی «ضعیف» یا «قوی» به افراد زد. در آموزش عالی، این رویکرد می‌تواند برای جبران پیش‌نیازها، پیشنهاد مسیر مهارتی و حمایت زودهنگام از دانشجویان به کار گرفته شود.

ارسال نظر
captcha