ادوار لویی درباره برنده نوبل:آن کارسون مرزهای ادبیات و کتاب را درهم شکست
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا به نقل از روزنامه گاردین، ادوار لویی، نویسنده فرانسوی، در یادداشتی با عنوان «۱۰ دلیل برای دوست داشتن آن کارسون» به تشریح ویژگیهایی پرداخته که از نظر او این شاعر، مترجم و نویسنده کانادایی را به یکی از مهمترین چهرههای ادبیات معاصر تبدیل کرده است.
لویی آشنایی خود با آثار کارسون را به سفری با اتوبوس از نیویورک به منطقه نیوانگلند آمریکا پیوند میدهد؛ سفری که در جریان آن، کولاکی شدید مسافران را برای ۱۰ ساعت در جادههای روستایی گرفتار کرد. او چند روز پیش از سفر، بهطور اتفاقی کتاب «آنتیگونیک» کارسون را خریده بود و هنگام توقف طولانی اتوبوس، چنان مجذوب متن شد که ترجمه آن به زبان فرانسوی را آغاز کرد و گذر زمان را از یاد برد.
نویسندهای که ادبیات را به قالبی از پیش تعیینشده محدود نمیکند
از نگاه لویی، یکی از برجستهترین ویژگیهای کارسون این است که بهجای تلاش برای «ادبیات ساختن»، آزادانه مینویسد. در آثار او ابرها و هیولاها گاه سخن میگویند، شخصیتی خیالی با الهام از کاترین دونوو روایت را در دست میگیرد و گاهی نیز نوشتههایی شخصی، مانند یادداشتهای ثبتشده روی دست، به بخشی از اثر ادبی تبدیل میشوند.
کارسون در جهان نوشتاری خود میان دورههای تاریخی و فرهنگهای متفاوت رفتوآمد میکند؛ از هومر و برتولت برشت تا روزالیا و مریلین مونرو. به باور لویی، در آثار او زمان از نظم معمول خارج میشود و گذشته و حال در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
لویی برای توضیح این ویژگی به بازنویسی کارسون از نمایشنامه «آنتیگونه» اشاره میکند؛ اثری که در آن آنتیگونه و خواهرش ایسمنه در همان صحنه آغازین درباره هگل گفتوگو میکنند. این گفتوگو در متن کارسون چنان طبیعی پیش میرود که گویی شخصیتهای یونان باستان واقعاً درباره فیلسوف آلمانی بحث کردهاند.
او همچنین خاطرهای از ایوو فان هووه، کارگردان تئاتر، نقل میکند که برای ترجمه تازهای از «آنتیگونه» با کارسون تماس گرفت. کارسون پاسخ داد پیشتر ترجمهای با عنوان «آنتیگونیک» انجام داده است. فان هووه با اشاره به اینکه این اثر ترجمهای لفظبهلفظ نیست، به گفتوگوی آنتیگونه و ایسمنه درباره هگل اشاره کرد؛ اما کارسون پاسخ داد که همین گفتوگو در متن سوفوکل وجود دارد و او فقط آن را ترجمه کرده است.
کتابهایی که شکل متعارف کتاب را کنار میگذارند
لویی در بخش دیگری از یادداشت خود، به تجربهگرایی کارسون در فرم و ساختار کتاب میپردازد. او اثر «نُکس» را یکی از تکاندهندهترین نوشتههای این نویسنده میداند؛ کتابی درباره برادرش که سالها از خانواده دور بود و سرانجام خبر مرگش از کپنهاگ به خانواده رسید.
برادر کارسون در جوانی در دادگاهی در کانادا محکوم شده بود، اما بهجای رفتن به زندان گریخت و دههها با هویتهای جعلی در اروپا و آسیا زندگی کرد. در این سالها، گاهی نامه یا کارتپستالی کوتاه برای خانواده میفرستاد و گاه تماس تلفنی کوتاهی میگرفت.
پس از مرگ او، کارسون عکسها و نامههای باقیمانده را گرد آورد و خاطرات پراکنده خود را با تحلیل شعری از کاتولوس، تأملاتی درباره هرودوت و تاریخ و یادداشتهایی شخصی درباره درد و فقدان درآمیخت. این مجموعه بعدها در قالب جعبهای منتشر شد که درون آن، نوشتهها و تصاویر روی نواری بلند و آکاردئونی قرار گرفته بودند.
لویی معتقد است نویسندگان بسیاری در طول تاریخ کوشیدهاند شیوه نوشتن را از نو تعریف کنند، اما تعداد کمی از آنها به بازآفرینی خودِ شیء کتاب اندیشیدهاند؛ کاری که کارسون با جسارت انجام داده است.
روایت شکستخوردگان بهجای قهرمانان
به باور لویی، نوآوری فرمی آثار کارسون نباید وجه سیاسی و اجتماعی آنها را به حاشیه ببرد. او در کتاب «زندگینامه سرخ» با الهام از استسیخوروس، شاعر یونان باستان، داستان گریون، هیولایی را روایت میکند که هرکول در جریان دوازده خوان خود او را میکشد.
کارسون بهجای بازگویی روایت قهرمان و پیروزی او، داستان قربانی را در مرکز قرار میدهد و رابطهای عاشقانه و ویرانگر میان هرکول جوان و گریون تصور میکند. لویی این انتخاب را نشانهای از تمایل کارسون به قرار گرفتن در جایگاه شکستخوردگان میداند؛ کسانی که معمولاً در روایتهای مسلط تاریخ و اسطوره به حاشیه رانده میشوند.
به نوشته او، کارسون در دوره نوجوانی خود نیز تا اندازهای با اسکار وایلد همذاتپنداری میکرد و حتی لباسی به سبک او داشت که مرتب میپوشید.
از مریلین مونرو تا زنان اسطورهای
زنان نیز از ابتدا جایگاه مهمی در آثار کارسون داشتهاند. لویی از اثر «نورما جین بیکرِ تروآ» نام میبرد که در آن مریلین مونرو و هلن تروآ در قالب یک شخصیت قرار میگیرند؛ دو زنی که با وجود فاصله چندصدساله، هر دو با خشونت مردانه و الزامهای تحمیلشده درباره زیبایی روبهرو هستند.
کارسون همچنین شعرهای سافو را ترجمه کرده و در بازنویسی خود از نمایشنامه «باخوس» اثر اوریپید، به شخصیتهای زن عمق روانشناختی ویژهای بخشیده است.
لویی در پایان یادداشت خود، به جنبه شخصی رابطهاش با کارسون میپردازد. او میگوید این نویسنده از مناسبات اجتماعی معمول در زندگی ادبی چندان استقبال نمیکند و ترجیح میدهد در خانه بماند و بنویسد. کارسون در یکی از مراسمهای امضای کتاب، به او گفته بود که از این کار متنفر است؛ در موقعیتی دیگر نیز پس از اجرای مشترک در اسلو، پیشنهاد کرده بود برای دوری از گفتوگوهای کوتاه و تعارفهای معمول، سریعتر به رستوران بروند.
به گفته لویی، زمانی که درباره سفر پیش روی خود به ایسلند، محل زندگی کارسون، صحبت میکردند، پیشنهاد اجرای مشترکی را مطرح کرد؛ اما بعد پیام داد که میتوانند بدون برنامه عمومی، صرفاً کنار هم استراحت کنند و از وقتشان لذت ببرند. پاسخ کارسون این بود: «ترجیح میدهم کار کنم. اینطوری مجبور نیستم به جهان یا خودم فکر کنم.»
لویی این جمله را خلاصهای از ویژگیهای نویسندهای میداند که با کار مداوم، تخیل بیمرز و عبور از قالبهای تثبیتشده، جایگاهی متمایز در ادبیات معاصر پیدا کرده است.
انتهای پیام/