از ترور فیزیکی تا انسداد علمی؛ چرا غرب از جهش دانش در ایران میترسد؟
خبرگزاری آنا، تحلیل رفتار و رویکرد کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، در قبال جامعه علمی ایران طی دو دهه گذشته نشان میدهد که روند تقابل با حوزه دانش در ایران دچار یک تغییر فاز تدریجی، اما هدفمند شده است.
از ترور استاد تا تحریم مقاله
بررسی پیوستگی این اقدامات از مواجهه سخت تا محدودیتهای نرمافزاری، نشاندهنده الگویی جامع برای کند کردن سرعت رشد علمی و تضعیف اکوسیستم پژوهشی کشور است؛ الگویی که در آن ابزارها تغییر کردهاند، اما هدف اصلی، یعنی آسیب زدن به چرخه تولید فناوری، ثابت مانده است. نگاهی به پیشینه و روند رویدادها، ابعاد این الگوی تقابل علمی را در سه لایه متمایز، اما مکمل نمایان میسازد.
در لایه نخست که همزمان با جهشهای اولیه در حوزههای راهبردی مانند فناوری هستهای و دفاعی بود، استراتژی حذف فیزیکی و ترور دانشمندان و اساتید برجسته به اجرا درآمد. هدف اولیه از این اقدامات سخت، ایجاد خلاء مدیریتی و دانشی در پروژههای کلیدی و همچنین ایجاد ارعاب روانشناختی در بدنه دانشگاهی بود. با این حال، شواهد نشان میدهد که با ورود نسل جدیدی از پژوهشگران به دانشگاهها، چرخه آموزش و پژوهش در حوزه زنجیره دانش قطع نشد.
در لایه بعدی، تمرکز بر اختلال در عملکرد مراکز پژوهشی قرار گرفت. این مرحله شامل طیفی از اقدامات، از آسیبهای فیزیکی به تجهیزات تا حملات سایبری پیچیده به دانشگاههای مادر کشور از جمله دانشگاه تهران، صنعتی شریف و علوم پزشکی بود. هدف از این بخش، تخریب دادههای پژوهشی، فرسایش زیرساختهای آزمایشگاهی و ایجاد اختلال در روند ارائه خدمات آکادمیک تعریف شد.
پیچیدهترین فاز این تقابل که در حال حاضر جریان دارد، محدودسازی دسترسی پژوهشگران ایرانی به بسترهای بینالمللی نشر و مدیریت مقالات علمی است. نمونه اخیر آن مسدودسازی دسترسی به سامانههای بینالمللی مبتنی بر Salesforce به استناد قوانین دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا (OFAC) و مقررات صادراتی این کشور است. این اقدامات که شامل ممانعت از دسترسی استادان و پژوهشگران حتی در بازههای زمانی کوتاه میشود، دسترسی یک جغرافیای علمی را به ابزارهای تبادل دانش هدف گرفته است.
منطق این تروریسم علمی و ریشه خصومت
برای درک دلایل تحریم سامانههای ثبت مقاله و ابزارهای مدیریت پژوهش، باید به پیوند میان دانش و اقتدار ملی توجه کرد. دانش و فناوری در دنیای امروز، مبنای اصلی قدرت اقتصادی، دفاعی و دیپلماتیک محسوب میشوند؛ از این رو عدم دسترسی یک کشور به فناوریهای روز یا انزوا در تبادلات علمی، به طور مستقیم به وابستگی در سایر حوزهها میانجامد. وقتی ابزارهای سخت مانند ترور و تخریب زیرساختها نتوانستند شتاب علمی ایران را به طور کامل متوقف کنند، تمرکز بر شریانهای ارتباطی و ابزارهای سنجش علمی قرار گرفت. بستن این بسترهای ارتباطی با هدف منزوی کردن پژوهشگران، کاهش انگیزه نخبگان، ایجاد مانع در مسیر مرجعیت علمی و در نهایت تضعیف اعتمادبهنفس آکادمیک صورت میگیرد.
توسعه دیپلماسی علمی و بومیسازی زیرساختها
مقابله با این محدودیتها نیازمند برنامهریزی عملیاتی، استفاده از ظرفیتهای منطقهای و تغییر در سیاستهای داخلی پژوهش است. در بخش دیپلماسی علمی، بسترسازی برای ایجاد شبکه مشترک نشر و نمایهسازی مقالات علمی در قالب بلوکهای نوظهور نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای میتواند انحصار پلتفرمهای غربی و مراجع مشابه را در میانمدت و بلندمدت کاهش دهد. همزمان، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با همکاری شرکتهای دانشبنیان میتواند پلتفرمهای امن و استاندارد بومی را برای مدیریت همایشها و مجلات پژوهشی توسعه دهد، به گونهای که امکان جذب و نمایه مقالات بینالمللی در داخل کشور فراهم شود.
پیوند علم با مسائل ملی
از سوی دیگر، دستگاه دیپلماسی و حقوقدانان کشور میتوانند با طرح موضوع در نهادهایی همچون یونسکو و مجامع آکادمیک جهانی، حق دسترسی آزاد به دانش و آزادی آکادمیک را به عنوان حقوق اساسی پیگیری کرده و سیاستهای تبعیضآمیز تحریمی را به چالش بکشند. همچنین محدودیتهای اعمالشده در مسیر نشر مقاله در مجلات غربی، فرصتی را برای بازنگری در نظام ارزیابی علمی کشور فراهم میکند. هدایت توان پایاننامهها و طرحهای پژوهشی به سمت حل مشکلات واقعی صنایع، بخش انرژی، اقتصاد و سلامت کشور، کاربردپذیری دانش بومی را افزایش داده و اتکای محض به نمایههای خارجی را کاهش میدهد.
در نهایت، مرور شواهد تاریخی نشان میدهد که چرخه تولید دانش در ایران ساختاری درونزا پیدا کرده است. گرچه محدودیتهای اخیر در دسترسی به سامانههای علمی مشکلاتی را در مسیر تبادلات پژوهشی ایجاد میکند، اما تجربه مواجهه با بسترهای سختتر نشان داده است که این مانعتراشیها در درازمدت به بازتعریف بسترهای جدید، تقویت بومیسازی و تغییر مسیر به سمت پژوهشهای مسئلهمحور منجر خواهد شد.
انتهای پیام/