صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۹:۱۹ | ۲۷ / ۰۶ /۱۴۰۵
| |
آناتک بررسی می‌کند

تفاوت مدیریت فضای مجازی در سرزمین مدافعین دیوار چین و اسکیموهای آمریکای شمالی چیست؟

چین و کانادا هر دو مدیریت فضای مجازی را از سطح مصرف فناوری فراتر برده‌اند، اما مسیر متفاوتی را پیموده‌اند؛ پکن بر ساخت اکوسیستم بومی، کنترل داده و محتوای شبکه‌ها تکیه کرده و اتاوا بیشتر با حمایت اقتصادی، قوانین رقابت و حفاظت از داده‌ها به دنبال کاهش وابستگی به سکوهای خارجی است.
کد خبر : 1082226

به گزارش خبرگزاری آنا، فضای مجازی برای بسیاری از کشورها دیگر صرفاً محلی برای ارتباط، سرگرمی یا انتشار محتوا نیست؛ میدان تازه‌ای برای اقتصاد، فرهنگ، داده و حتی اعمال قدرت ملی محسوب می‌شود. تجربه چین و کانادا از همین نقطه اهمیت پیدا می‌کند؛ دو کشور با ساختار سیاسی، جمعیتی و فرهنگی کاملاً متفاوت که هر دو دریافته‌اند واگذاری کامل زیست‌بوم دیجیتال به شرکت‌های فراملی می‌تواند دامنه اختیار دولت و جامعه را در این حوزه محدود کند.

کانادا با یکی از بازترین محیط‌های اینترنتی جهان، نفوذ اینترنت ۹۴.۳ درصدی و بیش از ۳۱ میلیون کاربر شبکه‌های اجتماعی، بخش بزرگی از بازار دیجیتال خود را در اختیار خدمات و شرکت‌های خارجی می‌بیند. چین نیز با بیش از یک میلیارد کاربر اینترنت، تصمیم گرفته است بخش اصلی این بازار عظیم را درون مرزهای خود سازمان دهد. تفاوت اصلی از همین‌جا شکل می‌گیرد: کانادا بیشتر در پی «کاهش وابستگی» است، در حالی که چین «استقلال سکویی» را به یکی از پایه‌های سیاست دیجیتال خود تبدیل کرده است.

کانادا؛ تنظیم بازار برای بازپس‌گیری سهم دیجیتال

مدل کانادایی بر ترکیبی از حمایت اقتصادی و تنظیم‌گری استوار شده است. دولت فدرال و استان‌ها از شرکت‌های داخلی پشتیبانی می‌کنند تا بتوانند در حوزه‌هایی مانند ارتباطات، ویدئو، تجارت الکترونیک، خدمات ابری، داده و رسانه با بازیگران جهانی رقابت کنند. هدف‌گذاری برای رساندن سهم پلتفرم‌های بومی به ۳۰ درصد بازار تا سال ۲۰۳۰، نشان می‌دهد که سیاست‌گذار کانادایی توسعه شرکت داخلی را صرفاً یک موضوع تجاری نمی‌داند.

نمونه‌های معرفی‌شده در این مدل نیز تنها به شبکه اجتماعی محدود نیستند. رامبل در حوزه اشتراک‌گذاری ویدئو، وات‌پد در حوزه داستان و محتوای کاربرمحور، CBC Gem و Tou.tv در حوزه رسانه، ShopCanadian در تجارت الکترونیک و CanCloud در خدمات ابری، هرکدام بخشی از تلاش برای ایجاد زنجیره‌ای داخلی از خدمات دیجیتال را نمایندگی می‌کنند. چنین رویکردی اهمیت یک نکته را روشن می‌کند: استقلال دیجیتال فقط با ساخت یک پیام‌رسان به دست نمی‌آید و نیازمند شکل‌گیری مجموعه‌ای از خدمات مکمل است.

قوانین کانادا نیز عمدتاً روی رفتار پلتفرم‌ها متمرکز شده‌اند. حفاظت از داده‌های شخصی، الزام به دریافت رضایت کاربران، امکان دسترسی و اصلاح اطلاعات، گزارش نقض داده، رقابت منصفانه، مقابله با محتوای مضر و حمایت از تولیدکنندگان محتوای داخلی، اجزای اصلی این چارچوب را تشکیل می‌دهند. قانون پخش آنلاین نیز تلاش می‌کند سهم محتوای کانادایی را در سرویس‌های جهانی افزایش دهد و قانون اخبار آنلاین، رابطه اقتصادی میان شرکت‌های فناوری و رسانه‌های خبری را هدف گرفته است.

ساختار فدرال کانادا البته پیچیدگی خاص خود را ایجاد کرده است. استان‌هایی مانند کبک، آلبرتا و بریتیش کلمبیا مقررات ویژه‌ای در حوزه داده و حریم خصوصی دارند و همین چندلایه بودن، نشان می‌دهد که تنظیم‌گری فضای مجازی حتی در یک کشور با اقتصاد باز نیز به سیاست‌گذاری هماهنگ و مستمر نیاز دارد.

چین؛ وقتی پلتفرم بومی بخشی از زندگی روزمره می‌شود

مدل چینی از نقطه‌ای متفاوت آغاز می‌شود. سیاست «دیوار بزرگ آتشین» و مجموعه مقرراتی که از دهه‌های گذشته برای کنترل اینترنت ایجاد شده، دسترسی بسیاری از سکوهای خارجی را محدود کرده است. چنین سیاستی عملاً فضای رقابت را برای شرکت‌های داخلی باز کرد، اما موفقیت چین را نمی‌توان فقط به محدودیت سکوهای خارجی نسبت داد.

وی‌چت، ویبو، کیوکیو، دویین، شیائوهونگشو و بیلی‌بیلی نشان می‌دهند که شرکت‌های چینی توانسته‌اند نیازهای واقعی کاربران را به محصولات دیجیتال تبدیل کنند. وی‌چت نمونه روشن این تحول است؛ سرویسی که از پیام‌رسانی عبور کرده و پرداخت، خرید، خدمات الکترونیکی، ارتباط سازمانی، تماس تصویری و مینی‌برنامه‌ها را در یک محیط واحد جمع کرده است. چنین ترکیبی باعث شده پلتفرم از یک ابزار ارتباطی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود.

مزیت دیگر چین به اندازه بازار داخلی بازمی‌گردد. جمعیت بیش از ۱.۴ میلیارد نفری، فرصت بزرگی برای رشد شرکت‌های فناوری فراهم کرده است. شرکت داخلی می‌تواند پیش از ورود جدی به بازار جهانی، محصول خود را روی جامعه‌ای بسیار بزرگ آزمایش کند، داده به دست آورد، مدل کسب‌وکار را اصلاح کند و سپس به بازارهای خارجی برود. مسیر رشد تیک‌تاک نیز نشان داد که یک محصول متولدشده در اکوسیستم چین می‌تواند از بازار داخلی عبور کرده و به یکی از مهم‌ترین سکوهای جهانی تبدیل شود.

تطبیق با زبان و فرهنگ نیز در این میان نقش تعیین‌کننده دارد. پلتفرم‌های چینی صرفاً نسخه‌ای کپی‌شده از نمونه‌های غربی نیستند و بسیاری از آنها خدماتی را کنار هم قرار داده‌اند که متناسب با سبک زندگی و رفتار مصرف‌کننده چینی است. همین مسئله یک درس مهم برای هر سیاست‌گذار دارد: حمایت از پلتفرم داخلی زمانی نتیجه می‌دهد که محصول واقعاً برای کاربر ارزش ایجاد کند، نه اینکه فقط به دلیل داخلی بودن مورد حمایت قرار گیرد.

دو مسیر متفاوت برای یک مسئله مشترک

تفاوت چین و کانادا را می‌توان در نسبت میان «تنظیم‌گری» و «ساختن» خلاصه کرد. کانادا تلاش می‌کند حضور شرکت‌های خارجی را در چارچوب قواعد داخلی مدیریت کند و همزمان با مشوق‌های مالی و سیاست‌های حمایتی، سهم شرکت‌های بومی را افزایش دهد. چین دامنه حضور بسیاری از سکوهای خارجی را از ابتدا محدود کرده و همزمان یک بازار بزرگ داخلی را در اختیار شرکت‌های خود قرار داده است.

حریم خصوصی در مدل کانادایی جایگاه برجسته‌ای دارد و رضایت کاربر، مسئولیت شرکت و امکان پیگیری تخلف از عناصر اصلی آن محسوب می‌شود. امنیت، کنترل محتوا و پاسخگویی پلتفرم‌ها در مدل چینی وزن بیشتری دارد و شرکت‌ها در برابر محتوای منتشرشده روی سکوهای خود مسئولیت مستقیم‌تری برعهده دارند. ثبت‌نام با نام واقعی، نظارت انسانی و فناورانه و استفاده از هوش مصنوعی برای شناسایی محتوای ممنوع نیز بخشی از همین رویکرد است.

حمایت از کودکان نیز در هر دو تجربه نشان می‌دهد که مدیریت فضای مجازی به موضوعی فراتر از اقتصاد تبدیل شده است. چین برای کاربران زیر سن قانونی، از جمله با «حالت نگهبان» وی‌چت و مقررات حفاظت از افراد زیر سن قانونی، محدودیت‌ها و سازوکارهای مشخصی ایجاد کرده است. کانادا نیز در چارچوب سیاست‌های مربوط به محتوای آنلاین و ایمنی دیجیتال، مسئله محتوای مضر و حفاظت از کاربران را دنبال می‌کند.

اختلاف دو مدل البته به معنای بی‌نقص بودن هیچ‌کدام نیست. مدل کانادا با چالش رقابت شرکت‌های داخلی با غول‌های جهانی، هزینه بالای مقررات و دشواری تغییر عادت کاربران مواجه است. مدل چین نیز سطح بسیار بالایی از مداخله و کنترل بر محتوا و فعالیت پلتفرم‌ها ایجاد کرده است. مقایسه منطقی این دو تجربه بنابراین نباید به انتخاب صفر و یکی میان «آزادی کامل» و «کنترل کامل» منجر شود.

درس اصلی؛ حکمرانی بدون پلتفرم قدرتمند ناقص می‌ماند

مهم‌ترین درس مشترک چین و کانادا، ضرورت داشتن توان داخلی در کنار تنظیم‌گری است. قانون به‌تنهایی نمی‌تواند وابستگی فناورانه را از بین ببرد. وجود مقررات زمانی اثرگذاری بیشتری پیدا می‌کند که کشور بتواند در کنار مدیریت رفتار سکوهای خارجی، گزینه‌های داخلی قابل رقابت نیز در اختیار مردم قرار دهد.

تجربه کانادا نشان می‌دهد حمایت هدفمند از شرکت‌های داخلی، حفاظت از داده، جلوگیری از انحصار، تقویت رسانه‌های بومی و هدایت بخشی از تقاضای بازار به سمت تولیدکنندگان داخلی می‌تواند بخشی از قدرت پلتفرم‌های فراملی را متعادل کند. تجربه چین نیز نشان می‌دهد بازارسازی، طراحی محصول متناسب با فرهنگ و زبان، سرمایه‌گذاری فناورانه و ایجاد خدمات مکمل می‌تواند یک پلتفرم داخلی را از یک جایگزین ساده به یک بازیگر قدرتمند تبدیل کند.

مجموع این تجربه‌ها برای ایران یک پیام روشن دارد، مدیریت فضای مجازی فقط به معنای محدود کردن یا آزاد گذاشتن سکوها نیست؛ مسئله اصلی ایجاد توان تصمیم‌گیری، تولید، تنظیم‌گری و رقابت در داخل کشور است. کشوری که داده، پلتفرم، زیرساخت و خدمات دیجیتال قدرتمند نداشته باشد، حتی با بهترین قوانین نیز بخش مهمی از اختیار خود را در فضای مجازی واگذار خواهد کرد.

الگوی قابل توجه در این میان، ترکیب چند عنصر است؛ حمایت از نوآوری داخلی، ایجاد بازار واقعی برای شرکت‌های بومی، توجه به زبان و فرهنگ کاربران، حفاظت از داده، مقابله با انحصار، مسئولیت‌پذیر کردن پلتفرم‌ها و تعریف قواعد روشن برای حفاظت از کودکان و کاربران. چین نشان داده است که توان ساختن پلتفرم می‌تواند به قدرت اقتصادی و حتی نفوذ جهانی تبدیل شود و کانادا نیز ثابت کرده است که یک اقتصاد باز می‌تواند برای کاهش وابستگی دیجیتال، از ابزار قانون و سیاست صنعتی استفاده کند.

اصل راهبردی از دل این مقایسه روشن می‌شود، حکمرانی فضای مجازی زمانی معنا پیدا می‌کند که کشور هم «قاعده» داشته باشد و هم «توان اجرای قاعده»؛ هم پلتفرم و خدمت داخلی بسازد و هم برای فعالیت پلتفرم‌های خارجی چارچوب مشخص تعیین کند. چنین نگاهی، مدیریت فضای مجازی را از یک بحث صرفاً محدودکننده خارج کرده و آن را به مسئله‌ای درباره اقتصاد، فرهنگ، امنیت، داده و قدرت فناورانه ملی تبدیل می‌کند.

ارسال نظر
captcha