صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۳:۱۳ | ۱۹ / ۰۶ /۱۴۰۵
| |

شاعرها به معلم تبدیل نمی‌شوند؛ یک مانیفست زنانه

«شاعرها به معلم تبدیل نمی‌شوند» با یک مدیتیشن واقعی و به نسبت طولانی، آغاز می‌شود. مرد عاصی و جمع‌گریز شده‌ی قصه، از تمام دنیای پرطمطراق چخوفی‌اش، اسلحه‌اش را با خود آورده و در شرایطی که زنش رو به موت است، نگران بند گمشده‌ی کفش‌هایش شده؛ انگار دغدغه‌هایش هم همچون آرامشی که به دنبال آن است، پوشالی و در آستانه‌ی نابودیست.
کد خبر : 1081758

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، سارا کنعانی_«ایوانف، اثر آنتوان چخوف»! همین عبارت 4 کلمه‌ای حتی برای کسی که هیچگونه نسبتی با ادبیات نمایشی ندارد، یک گزاره‌ی صحیح را به ذهن می‌رساند: یک نویسنده‌ی مرد به نام چخوف، نمایشنامه‌ای را با محوریت یک شخصیت مرد (و آنقدر مهم، که نام کل نمایشنامه را به دوش می‌کشد) به نگارش در آورده است.

 داستانی که در سال 1887 خلق شد اما راه خودش را می‌رود، رها از نام بزرگ نویسنده‌اش! و در ادامه، اثرات متعدد و چه بسا متضاد و متناقض خودش را باعث می‌شود. بنابراین، اتفاق غریبی نیست اگر یک دانشجوی دختر تئاتر تصمیم بگیرد خوانشی جدید از این اثر معروف داشته باشد و اولین سوالاتی که در زیرمتن پرداخت خود مطرح می‌کند، شامل این موارد باشد: «آیا مطمئنیم حق مطلب شخصیت زن نمایش، به تمامی ادا شده؟». «آیا بزرگترین رنجی که ممکن است به یک زن وارد شود، تحمل خیانت همسر است؟». آنای نمایشنامه‌ی مهلا احمدی قبل از اینکه یک زن مورد خیانت واقع شده باشد، یک انسان «نادیده گرفته شده» است، رنجی که هویت انسانی او را قبل از هویت زنانه‌اش می‌خراشد. این خراشیدگی به زیبایی هر چه تمام، در بازی نیایش سلگی بازنمایی شده و صد البته که آمادگی جسمانی حیرت‌انگیز این بازیگر را هم به رخ می‌کشد. همین یک نگاه به عنوان جوهره‌ی اصلی نمایشنامه، از این نمایش، اثری ارزشمند برای تماشا می‌سازد.

«شاعرها به معلم تبدیل نمی‌شوند» با یک مدیتیشن واقعی و به نسبت طولانی، آغاز می‌شود. مرد عاصی و جمع‌گریز شده‌ی قصه، از تمام دنیای پرطمطراق چخوفی‌اش، اسلحه‌اش را با خود آورده و در شرایطی که زنش رو به موت است، نگران بند گمشده‌ی کفش‌هایش شده؛ انگار دغدغه‌هایش هم همچون آرامشی که به دنبال آن است، پوشالی و در آستانه‌ی نابودیست.

 تأکید نمایش روی بندهای گمشده ممکن است مخاطب را به یاد رمان نیمه‌بلند «بندها» نوشته دومنیکو استارنونه بیاندازد؛ هرچند که به استناد زمان انتشار این کتاب در ایران، واضح است که نویسنده نمایش «شاعرها ...» تاثیری از آن نداشته اما جالب است که هم در آن رمان امروزی و هم در این نمایشنامه‌ای که از روی نمایشنامه دیگری با قدمت 140 سال، بازنویسی شده، هنرمندها باور دارند همیشه باید «بند»هایی در دل خود رابطه، پیوند آدم‌ها را با یکدیگر، باقی نگه دارند و کار هنر به ذات آن، (چه رمان باشد و چه تئاتر) چیست جز اینکه چنین جرقه‌هایی را در ذهن، باعث شود؟ 

نمایش «شاعرها به معلم تبدیل نمی‌شوند» به کارگردانی مهلا احمدی هر شب در سالن شماره 4 مجموعه لبخند روی صحنه می‌رود.

انتهای پیام/

برچسب ها: تئاتر زنان
ارسال نظر
captcha