صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۲۱ | ۰۶ / ۰۵ /۱۴۰۵
| |
به قلم مجتبی سلطانی احمدی

از ابن‌زیاد تا ترامپ؛ تداوم سیرتِ هتاکِ باطل در برابر منطقِ حق

مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در یادداشتی با مقایسه رفتار عبیدالله بن زیاد با ادبیات سیاسی دونالد ترامپ، هتاکی را نشانه استیصال و فقدان منطق دانست و تأکید کرد که تاریخ، زبان توهین را همواره در کنار ضعف مشروعیت و ناتوانی در اقناع ثبت کرده است.
کد خبر : 1071872

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، تاریخ بار‌ها تکرار کرده است که جریان باطل هرگاه در برابر حقیقت، منطق و اقتدار معنوی به بن‌بست می‌رسد، زبان تهدید، توهین و بی‌نزاکتی را به میدان می‌آورد. در یادداشت پیش‌رو، دکتر مجتبی سلطانی احمدی، دانشیار دانشگاه پیام‌نور و مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، با مقایسه‌ای تاریخی و تحلیلی، تداوم این خصلت را از عصر ابن‌زیاد تا صحنه سیاست معاصر با تکیه بر شخصیت رئیس جمهور بی‎نزاکت آمریکا واکاوی می‌کند.

پاسخ تاریخی و افشاگرانه‌ی جناب میثم تمّار در برابر توهین‌ها و گستاخی‌های عبیدالله بن زیاد (مشهور به ابن‌مرجانه) — که از سرکردگان اصلی جنایت کربلا و نماد‌های قساوت بود — حقیقتی جاودان را آشکار می‌سازد: «این خصلت رذیلانه و خویِ فرومایگانِ حرامزاده است که، چون دست خود را از منطق و اصالت تهی می‌بینند، به تحقیر، تهمت و آزار زبان می‌گشایند.»

رویارویی میثم تمّار با عبیدالله بن زیاد در حافظه‌ی تاریخی شیعه، صرفاً یک تقابل شخصی نیست، بلکه نمونه‌ای گویا از نسبتِ «قدرتِ فاقدِ حقیقت» با «زبانِ خشونت» است. در این نسبت، هنگامی که قدرت از پشتوانه‌ی اخلاقی و استدلالی تهی می‌شود، برای حفظ برتری ظاهری خود، به تهدید، تحقیر و شکستنِ حرمتِ کلامیِ طرف مقابل روی می‌آورد. به بیان دیگر، هتاکی در چنین شرایطی نه نشانه‌ی اعتماد، بلکه نشانه‌ی اضطرابِ قدرت است؛ اضطرابی که از ناتوانی در اقناع و از بیمِ فروریختنِ هیبتِ نمادین ناشی می‌شود.

از منظر روان‌شناسی سیاسی، فحاشی و پرخاش کلامی را می‌توان نوعی «سازوکار دفاعی» دانست. فرد یا جریانی که احساس می‌کند سخنانش از مقبولیت عمومی کافی برخوردار نیست، یا استدلال‌هایش در برابر منطق رقیب تاب‌آوری ندارد، می‌کوشد با برهم‌زدنِ قواعد گفت‌و‌گو، میدان را از سطح برهان به سطح هیجان منتقل کند. در چنین وضعی، زبان دیگر ابزار تبیین حقیقت نیست، بلکه وسیله‌ای برای تخلیه‌ی تنش، جبرانِ احساس شکست و ایجاد اغتشاش در ادراک مخاطب می‌شود. در این چارچوب، هتاکی چند کارکرد هم‌زمان پیدا می‌کند. نخست، ضعف استدلالی را می‌پوشاند؛ زیرا فردی که دلیل کافی ندارد، می‌کوشد کمبود منطقی خود را با شدت لحن جبران کند. دوم، شکستِ نمادین را به تعویق می‌اندازد؛ به این معنا که شخص با ایجاد جنجال، اجازه نمی‌دهد افکار عمومی به روشنی دریابد که او در سطح استدلالی دستِ پایین را دارد. سوم، نوعی تخلیه‌ی روانی صورت می‌گیرد؛ یعنی فردِ ناکام، با تحقیر دیگری، می‌کوشد زخمِ درونیِ ناشی از ناتوانی، ناکامی یا احساس حقارت را موقتاً التیام دهد. چهارم، تمرکز را از قوتِ رقیب به حواشیِ احساسی منتقل می‌کند؛ زیرا وقتی امکان انکار موفقیت یا برتریِ طرف مقابل وجود ندارد، حاشیه‌سازی و خشونت زبانی به ابزاری برای کم‌رنگ‌کردن آن تبدیل‌

می‌شود. از این‌رو، فحاشی در بسیاری از موارد باید بیش از آنکه نشانه‌ی اقتدار تلقی شود، علامتِ فرسایشِ درونی دانسته شود. انسانِ برخوردار از ثبات شخصیتی و پشتوانه‌ی فکری، معمولاً نیاز کمتری به توهین احساس می‌کند؛ زیرا اعتماد به نفسِ حقیقی از توان اقناع و استواری درونی تغذیه می‌کند، نه از تحقیرِ دیگری. برعکس، هرچه شخصیت، متزلزل‌تر و نسبتِ فرد با حقیقت سست‌تر باشد، امکان پناه‌بردن او به ادبیاتِ خشن بیشتر می‌شود. در این معنا، زبانِ فرد تنها وسیله‌ی سخن‌گفتن نیست، بلکه آینه‌ای از ساختار درونی او نیز هست.

در برابر این منطقِ پرخاشگر، شخصیت‌های بزرگِ دینی و اخلاقی بر مدار دیگری حرکت می‌کنند. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های عظمت روح، قدرتِ مهارِ خشم و التزام به حرمتِ کلام است؛ حتی در شدیدترین منازعات. هنگامی که یک رهبر یا شخصیت دینی، گفتار خود را بر پایه‌ی استناد، ادب، اتکا به منابع معتبر دینی و رعایت مرز‌های اخلاقی سامان می‌دهد، در واقع نوعی برتریِ عمیق‌تر را به نمایش می‌گذارد: برتریِ ناشی از تسلط بر نفس، اعتماد به موضع خویش و بی‌نیازی از سقوط به سطح ابتذالِ زبانی. ادبیات محترمانه، در این سطح، نه یک آرایش ظاهری، بلکه نمودِ یک ساختار شخصیتیِ استوار است.

در مورد رهبر معظم انقلاب آیت‎الله سید مجتبی خامنه‎ای نیز هواداران و ناظرانِ همدل، بر همین ویژگی تأکید می‌کنند که ادبیات او عموماً بر استناد به قرآن، حدیث، حکمت و چارچوب‌های اخلاقی استوار است و از دایره‌ی هتاکی و بی‌نزاکتی فاصله دارد. حتی فارغ از داوری‌های سیاسی، از منظر تحلیل گفتمان می‌توان گفت که تداومِ زبانِ مستند و متین در شرایط پرتنش، نشانه‌ای از خودمهاری، اعتماد به نفس و آگاهی از جایگاهِ کلام در هدایت افکار عمومی است. در چنین الگویی، قدرت از راه بی‌حرمتی بازنمایی نمی‌شود، بلکه از مسیر وقار، انسجام معنایی و اتکای به منابع مشروعیت‌بخش فهم می‌شود.

از زاویه‌ای وسیع‌تر، تفاوتِ میان «منطقِ حق» و «زبانِ باطل» را می‌توان در نسبتِ آنها با حقیقت و انسان مشاهده کرد. منطقِ حق، حتی در ستیز، می‌کوشد مخاطب را اقناع کند؛ اما زبانِ باطل، چون از اقناع عاجز است، در پیِ تخریب است. منطقِ حق، بر روشنگری و استدلال تکیه دارد؛ اما زبانِ باطل، بر ارعاب روانی، تحقیر و بی‌ثبات‌کردنِ فضای ادراک عمومی. از همین‌جاست که تاریخ، هتاکی را غالباً در کنار ضعفِ مشروعیت ثبت کرده است، نه در کنار بلوغِ قدرت.

نکته‌ی مهم آن است که جامعه نباید فریبِ این جابه‌جایی را بخورد. پرخاشِ کلامی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت پرصدا و اثرگذار به نظر برسد، در بلندمدت بیشتر از هر چیز، بحرانِ درونیِ گوینده را آشکار می‌کند. زبان، در لحظات بحرانی، حقیقتِ پنهانِ شخصیت را افشا می‌کند: کسی که در فشار، به ابتذال فرو می‌غلتد، از ضعف درونی خود خبر می‌دهد؛ و کسی که در فشار، وقار و استناد را حفظ می‌کند، از استحکام باطنی و اعتماد به نفسِ واقعی برخوردار است.

امروز نیز، هتاکی‌های سخیف و ادبیاتِ دور از نزاکت دونالد ترامپِ فاسد علیه رهبر معظم انقلاب اسلامی، مصداق عینی و معاصر همین رویکرد است. این سنخ رفتار‌های بی‌مایه، بار دیگر اثبات می‌کند که سیرت و باطن طاغوتیان و مستکبرانِ تاریخ، فراتر از زمان و مکان، یکی است. آنان که در بستر انحطاط اخلاقی و ابتذال رشد یافته‌اند، هرگاه در برابر اقتدار معنوی، صلابت روحی و منطق استوار جبهه حق به بن‌بست می‌رسند، نقابِ تمدن را کنار زده و باطنِ تاریک و بی‌اخلاق خود را نمایان می‌سازند. اما سنت الهی همواره بر این جاری بوده که نورِ حق با دمِ ناپاکِ باطل خاموش نخواهد شد؛ چنان‌که حکیم و عارف نامی، مولوی، در تمثیلی ماندگار می‌سراید:

شمعِ حق را پف کنی تو،‌ای عجوز

هم تو سوزی، هم سرت،‌ای گنده‌پوز

هر که بر شمعِ خدا آرد پف او

شمع کی میرد؟ بسوزد پوزِ او

بر این اساس، می‌توان گفت فحاشی زبانِ اقتدار نیست، بلکه غالباً زبانِ استیصال است. زبانِ هتاک، غالباً آیینه‌ی روحِ شکست‌خورده است. همان‌گونه که ادب، صرفاً یک فضیلتِ فردی نیست، بلکه نشانه‌ای از بلوغِ روانی، استحکامِ شخصیتی و اطمینان به حقانیتِ موضع است. تاریخ نیز نشان داده است که هیاهوی باطل، هرچند گاه بلند و آزارنده است، ماندگار نیست؛ اما سخنی که بر منطق، اخلاق و حقیقت استوار باشد، دیرپاتر و نافذتر خواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha