صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۰:۳۹ | ۱۰ / ۰۴ /۱۴۰۵
| |
در یادداشتی در رثای رهبر شهید انقلاب مطرح شد

رهبر شهید، ناخدای کشتی نجات و قافله‌سالار عزت و کرامت بود/ نزاع ایشان با باطل، پایان‌ناپذیر است

رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی، در یادداشتی با عنوان «در سوگ خورشید»، رهبر معظم انقلاب را «قافله‌سالار عزت و کرامت»، «ناخدای کشتی نجات» و «علیِ دوران» توصیف کرد و با تصریح بر اینکه نزاع ایشان با باطل، پایان‌ناپذیر است، راه ایشان را تداوم خط ولایت و قرآن برشمرد.
کد خبر : 1066362

به گزارش خبرگزاری در متن یادداشت حجت الاسلام و المسلمین مجید قریشی رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی آمده است:

در سوگ خورشید؛ یادداشتی در فراق مردی از تبار ایمان و جهاد

«هر نبات و شکری را در جهان

مهلتی پیداست از دور زمان

سال‌ها باید که اندر آفتاب

لعل یابد رنگ و رخشانی و ناب»

برخی انسان‌ها را نمی‌توان تنها با مقیاس عمر و زمان سنجید. آنان محصول قرن‌ها تربیت، مجاهدت، معرفت و صبرند؛ گوهر‌هایی که در کوره حوادث، صیقل می‌خورند و به خورشید‌هایی تبدیل می‌شوند که روشنی‌بخش راه نسل‌ها هستند.

امروز در غم مردی نشسته‌ایم که فقدانش، غم موسی‌گونه‌ای است؛ آنگاه که فرعون پنداشت با حذف موسی، حقیقت را خاموش کرده است، غافل از آنکه همان عصا، نیل را خواهد شکافت و کاخ‌های ظلم را در کام خود فرو خواهد برد. در غم ابراهیم‌گونه‌ای هستیم که نمرود او را در آتش افکند، اما آتش برایش گلستان شد؛ و در سوگ یوسف‌گونه‌ای نشسته‌ایم که خفاشان شب‌پرست، تاب دیدن نور خورشید وجودش را نداشتند.‌ای قلم، آیا باور می‌کردی روزی در فراق او بنویسی؟

اشک دیده ست ازفراق تودوان   آه آه است ازمیان جان روان

او امام بود، مقتدا بود، روح جان بود. ناخدای کشتی نجاتی بود که هر کس بر آن سوار می‌شد، به ساحل امن می‌رسید. نازنینی بود که هرکس بااو یارمی شد بارمی یافت. عالمی بود که علم از حضورش رونق می‌گرفت، چشم از او بینا می‌شد و دل در کنار او آرامش می‌یافت. ستونی استوار بود و مؤذن توحیدی که موحدان را گرد خانه معشوق فرا می‌خواند.

او امامی بود که، چون به نماز می‌ایستاد، شیطان از صلابتش به فغان می‌آمد و مؤمنان از طراوت حضورش جان می‌گرفتند. نمازش تمام، سجودش کمال، رکوعش قیام و سلامش پیام بود.

او علیِ دوران ما بود؛ خلیفه روح‌الله، که جامه خلافت بر قامتش افتخار می‌کرد. همچون کوه، استوار بود و همه را به صعود و تعالی فرا می‌خواند؛ «تعالوا إلی کلمة الله». باید ازاو دورشد تا اورا به درستی دید کوه‌های بزرگ این گونه‌اند،  چون صبر بود، «لا تهنوا و لا تحزنوا» را زمزمه می‌کرد. چون ابر بود، تشنگان را به آب حیات دعوت می‌نمودکه فرمود استجیبوا... لمایحییکم

و، چون ماه، رهروان شب را روشنایی می‌بخشید. و، چون ستاره، راهنمای گمشدگان بود؛ «و بالنجم هم یهتدون».

فلک باید بسیار بگردد تا همانند او پدید آورد؛ مردی که هم قلم در دستش به رقص درمی‌آمد و هم شمشیر، هم دوستان از صفایش لبریز می‌شدند و هم دشمنان از صلابتش به ستوه می‌آمدند. او تجسمی از «أشداء علی الکفار رحماء بینهم» در روزگار ما بود.

برای ملتش سپر بود و برای دولت ادب و حکمت. کارگزاران از او مردم‌داری می‌آموختند و مردم، راه رستگاری.

سیاستش با دیانت و تدبیرش با حکمت درآمیخته بود.

عزت، حکمت و مصلحت، سه رکن اندیشه و عمل او بودند.

شیطان ازاومی نالید وحق براومی بالید

فرماندهان به تیزی اندیشه‌اش می‌بالیدند، سخنوران به شیرینی بیانش و شاعران به لطافت طبعش. شاگردانش از جامعیت او در شگفت می‌ماندند و ذهن جوال و زبان فصیحش، تحسین همگان را برمی‌انگیخت.

او فرزند قرآن بود؛ تار و پود وجودش با آیات الهی تنیده شده بود و خود، سوره‌ای ماندگار در تاریخ شد. اگر روزی از احیاگران قرآن تجلیل شود، بی‌تردید او از پیشگامان آن خواهد بود.

جاذبه و دافعه‌اش، جنگ و صلحش، حب و بغضش، همه بر مدار فرقان بود. سخنش استوار، قلبش لطیف و نگاهش ژرف بود.

رهبران و بزرگان جهان از سر احترام در برابرش می‌نشستند، زیرا او را شایسته بزرگی می‌دیدند. شرق و غرب را به‌درستی می‌شناخت، اما نه شرقی بود و نه غربی؛ مستقیم بود و استوار.

او قافله‌سالاری بود که کاروان را به سوی شهر نور هدایت می‌کرد و آرمان مدینه نبوی را در دل داشت. آزادگان را به سوی تمدن نوین  فرا می‌خواند و از جاهلیت مدرن برحذر می‌داشت.

او زاده دامان طهارت اهل‌بیت (ع) بود و راهش، راه عزت و شرافت. وعلی الاصول با فرومایگان جزیره اپستین درنزاع دائم بسرمی برد

نزاع او با باطل، نزاعی پایان‌ناپذیر بود؛ چرا که وارثان این راه، معنای «مثلی لا یبایع مثله» را به‌خوبی می‌دانند.

وعلی الاصول این ملت اشراف زادگان خاندان شرفند

وعلی الاصول شرافت بادنائت درجنگ خواهند بود

وعلی الاصول پایان این نبرد وعده حتمی خداوند است که فرمود وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ

امت پیرواو مردمان پارس فرزندان سلمان وهمه خونخواهان شهیدکربلایند

وعلی الاصول مجتبای علی مرتضای علی است

وعلی الاصول مردم این اصل را با قوت خواهند گرفت که فرمود فاستقم کما امرت

آه‌ای شهباز بلندپرواز! چگونه تو را تشییع کنیم؟ چگونه با تو وداع گوییم؟ فرزندان شهدا هنوز به عشق تودرکوچه‌های کشوردوست گرد هم می‌آیند و مادران، هنوز نام تو را با اشک و افتخار بر زبان می‌آورند. آخ بابای یتیمان، مادران به فرزندان چه بگویند

روز‌های سختی بر ما گذشت، اما مگر نه اینکه خداوند فرمود: ان تنصروالله فلاغالب لکم

راه تو ادامه دارد و خروش این ملت خاموش‌شدنی نیست. ما به امید ظهور، به امید تحقق وعده الهی و به امید پیروزی حق بر باطل، استوار خواهیم ماند.

حزب الله درمقابل حزب شیطان باقوت ایستاده است شما امروزبرما نظاره گریدهنوزنیازمند لبخندگرم وصمیمی شما ازوراءحجاب‌های دنیایی هستیم هنوزبه دعا‌های شما دلگرمیم.

نگران نایبت نباش ما باهمه جان پاسش خواهیم داشت‌ای آرام‌گرفته در ملکوت الهی! بر ما جاماندگان راهت دعا کن؛ که پایان راه ما نیز به سعادت و عزت ختم شود. دلتنگی ما شب و روز نمی‌شناسد و هجرانت بس سنگین است. هنوز با دیدن تصویرت، باور نمی‌کنیم که از ما دور شده‌ای.

بر ما، دورافتادگان، وعده وصل بده؛ که تلخی هجران، از آتش نیز سوزان‌تر است.

«یا به گلبن وصل کن این خار را

وصل کن با نارِ نورِ یار را

بر امید وصل تو مردن خوش است

تلخی هجران تو فوق آتش است.»

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha