صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۵:۴۶ | ۱۳ / ۰۳ /۱۴۰۵
| |

غدیر، رازِ رحمةً للعالمین، امیرالمؤمنین و بقیةالله را در برکه خویش نهفته دارد

غدیر کنار برکه‌ای رقم خورد که حیاتش وابسته به باران است؛ نمادی از این که ولایت و رحمت الهی نیز همواره جاری و زنده است و از پیامبر تا بقیةالله امتداد می‌یابد.
کد خبر : 1060620

لیلا اسدی، وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: درباره غدیر بسیار نوشته‌اند از ولایت، امامت، اکمال دین، اتمام نعمت و جانشینی. اما در میان این همه گفت‌و‌گو، پرسشی همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته است: پرسشی که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد: چرا خداوند برای بزرگ‌ترین اعلام رسمی امامت در تاریخ اسلام، برکه‌ای  در وسط بیابان  را انتخاب کرد؟ نه چرا در بازگشت از حج، نه چرا در آن گرمای سوزان و نه چرا در حضور آن جمعیت عظیم؛ این پرسش‌ها پاسخ‌های خود را دارند. اما سؤال این است: چرا برکه  غدیر؟ چرا کنار یک برکه؟

چرا نه کنار زمزم؟

چرا نه در مسجدالحرام؟

چرا نه در مسجدالنبی؟

چرا خداوند سرنوشت امامت را به مکانی گره زد که در ظاهر چیزی جز یک آبگیر در دل بیابان نبود؟

اهل معرفت می‌دانند که در دستگاه حکمت الهی هیچ چیز بی‌حساب نیست. همان خدایی که سقوط برگ را در کتاب مبین ثبت می‌کند، مکان ظهور بزرگ‌ترین حقیقت پس از نبوت را نیز با حکمتی ژرف برمی‌گزیند. پس باید از خود غدیر آغاز کرد.

غدیر چیست؟ غدیر رودخانه نیست، دریا نیست، چشمه جوشان نیست. غدیر برکه‌ای است که حیات خود را از آسمان  می‌گیرد. اگر باران نبارد، غدیر می‌خشکد و اگر رحمت آسمان نرسد، اثری از آن باقی نمی‌ماند. درست درهمین‌جا نخستین پرده از راز غدیر کنار می‌رود.

قرآن کریم بار‌ها باران را نشانه رحمت الهی معرفی می‌کند. باران نزول رحمت است. زمین مرده را زنده می‌کند و کویر خاموش را جان می‌بخشد. اکنون باید پرسید: آیا ممکن است خداوند مهم‌ترین اعلام امامت را کنار آبگیری قرار داده باشد که موجودیتش وابسته به باران است، تا به اهل بصیرت بفهماند که امامت نیز رحمتی است که از آسمان نازل می‌شود؟

شاید بسیاری از ما غدیر را تنها از منظر نعمت دیده باشیم؛ زیرا قرآن در همان روز فرمود: [الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی]، اما در پسِ نعمت، حقیقتی لطیف‌تر نهفته است و آن رحمت است. نعمت ممکن است به سبب ناسپاسی از قومی گرفته شود، اما رحمت الهی پایان نمی‌یابد. انسان‌ها می‌توانند خود را از رحمت محروم کنند، اما خداوند باب رحمت را بر عالم نمی‌بندد.

به همین سبب است که پس از چهارده قرن، نام پیامبر ص همچنان زنده است، زیرا خداوند او را {رحمةً للعالمین} نامید. نه رحمت برای یک نسل، نه رحمت برای یک سرزمین و نه رحمت برای یک عصر؛ بلکه رحمت برای همه عالمیان. رحمت خدا تاریخ انقضا ندارد.

اکنون پرسشی دیگر رخ می‌نماید: اگر پیامبر رحمت خدا در عالم است، آیا ممکن است با رحلت او رشته این رحمت از زمین بریده شده باشد؟ آیا خداوند زمین را پس از رسول خویش بی‌پناه رها کرد؟ یا آنکه برای استمرار این رحمت، مجاری دیگری در عالم قرار داد؟

اما در این میان نکته‌ای لطیف نهفته است. ولایت، در حقیقت جلوه‌ای از رحمت الهی است؛ اما در غدیر، این رحمت به صورت نعمت بر امت عرضه شد. از همین رو خداوند نفرمود: امروز رحمتم را بر شما تمام کردم؛ بلکه فرمود: وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی گویی

رحمت، آنگاه که به عرصه انتخاب و تکلیف انسان وارد می‌شود، نام نعمت به خود می‌گیرد و نعمت، مسئولیت می‌آفریند.

رحمت، عطای الهی است؛ اما نعمت، رحمتی است که انسان باید نسبت خود را با آن روشن کند. از همین رو قرآن هشدار می‌دهد: ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام، یکی از برجسته‌ترین مصادیق این نعیم، ولایت معرفی شده است.

اگر چنین باشد، غدیر تنها روز ابلاغ یک فضیلت یا بیان یک محبت نیست؛ روز سپردن بزرگ‌ترین امانت الهی به امت است. روزی است که رحمت الهی در قالب نعمت ولایت بر مردم عرضه شد و از همان لحظه، مسئولیت نیز آغاز گردید.

شاید به همین علت بود که رسول خدا ص در غدیر تنها به اعلام ولایت اکتفا نکرد، بلکه از مردم گرفت:.

زیرا اقرار، مقدمه مسئولیت است. روزی خواهد آمد که از انسان نخواهند پرسید درباره امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه احساسی داشتی؛ بلکه خواهند پرسید در برابر امام خویش چگونه رفتار کردی؟ آیا مأموم هدایت بودی یا از هدایت روی گرداندی؟ آیا در مسیر امام زمان خویش گام برداشتی یا حق او را نادیده گرفتی؟ زیرا سؤال از نعمت ولایت، سؤال از یک اعتقاد صرف نیست؛ سؤال از نسبت عملی انسان با حجت خداست.

اینجاست که حقیقت غدیر رخ می‌نماید. غدیر صرفاً معرفی یک شخصیت نبود، صرفاً اعلام یک فضیلت هم نبود. غدیر اعلان استمرار رحمت بود. رحمتی که در وجود امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تجلی یافت، در حسن و حسین علیهماالسلام امتداد پیدا کرد و در نه امام دیگر استمرار یافت.

از همین رو در روایات اهل‌بیت ع آمده است: کلهم نور واحد

زیرا سخن از دوازده حقیقت جداگانه نیست؛ سخن از یک نور جاری، یک حقیقت ممتد و یک رحمت پیوسته است؛ همان رحمتی که از رحمةً للعالمین آغاز شد و در دوازده مظهر ظهور یافت.

اما هنوز راز غدیر تمام نشده است. غدیر یک برکه است و برکه محل توقف آب است. آب اگر از جریان بازبماند، در خود می‌ایستد و آنچه در خود بایستد، به تدریج طراوت خویش را از دست می‌دهد. شاید به همین علت باشد که رسول خدا ص در همان مکان جمله‌ای فرمود که کمتر درباره آن تأمل کرده‌ایم: فلیبلغ الشاهد الغائب حاضران به غایبان برسانند.

چرا؟

چرا پیامبر تنها به ابلاغ بسنده نکرد؟

چرا از انتقال این پیام به نسل‌های بعد سخن گفت؟

چرا مخاطب او فقط همان جمعیت حاضر نبود؟

زیرا غدیر خبر یک روز نبود؛ یک جریان بود. واقعه‌ای برای یک نسل نبود؛ امانتی برای همه نسل‌ها بود. پیامبر نمی‌خواست حقیقت امامت در همان صحرا متوقف شود و نمی‌خواست ولایت به برکه‌ای راکد در حافظه تاریخ تبدیل گردد. گویی در کنار برکه‌ای که آب در آن می‌ایستد، فرمانی صادر شد تا هدایت هرگز در تاریخ نایستد. هر شاهد آن را به غایب برساند، هر نسل آن را به نسل بعد بسپارد و هر امام آن را به امام پس از خود تحویل دهد تا رشته هدایت گسسته نگردد.

زیرا اگر امامت نباشد، هدایت در تاریخ راکد می‌شود و اگر هدایت راکد شود، انسان راه را گم می‌کند. همان‌گونه که آب ایستاده از زلالی می‌افتد، جامعه بی‌امام نیز از مقصد خویش دور می‌شود.

اکنون پرسش دیگری رخ می‌نماید. اگر غدیر آغاز این جریان است، پایان آن کجاست؟ اگر پیامبر مأمور شد این پیام تا نسل‌های آینده منتقل شود، مقصد نهایی این انتقال چیست؟

در اینجاست که نامی شگفت در افق تاریخ ظاهر می‌شود:

بقیةالله.

عجیب است که آخرین امام با این نام شناخته می‌شود. بقیةالله؛ یعنی آنچه خدا برای پایان تاریخ باقی گذاشته است؛ ذخیره الهی، باقیمانده عهد آسمان با زمین و آخرین حلقه زنجیری که در غدیر آشکار شد.

اینجاست که نسبت میان غدیر و ظهور روشن می‌شود.

غدیر آغاز راه است و ظهور پایان راه.

غدیر اعلان ولایت است و ظهور تحقق کامل ولایت.

غدیر بذر است و ظهور ثمر.

غدیر وعده است و ظهور وفای به آن وعده.

تمام تاریخ تشیع را می‌توان فاصله میان این دو نقطه دانست؛ از دست رسول خدا که در غدیر بالا رفت تا دست بقیةالله که جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد.

اکنون شاید بتوان راز اقرار گرفتن پیامبر از مردم را نیز فهمید. چرا رسول خدا تنها ابلاغ نکرد؟ چرا از مردم اقرار گرفت؟ چرا بیعت خواست؟ زیرا حقیقت ولایت تنها دانستنی نیست؛ پیمان است، عهد است و ورود به جریان رحمت الهی است. غدیر یک کلاس درس نبود؛ یک میثاق بود. میثاقی میان زمین و آسمان. میثاقی که از امیرالمؤمنین آغاز شد، در یازده امام پس از او استمرار یافت و در بقیةالله به کمال خواهد رسید.

اکنون دوباره به نخستین پرسش بازمی‌گردیم: چرا غدیر؟

شاید یکی از پاسخ‌ها این باشد که خداوند بزرگ‌ترین اعلام امامت را کنار برکه‌ای رقم زد که حیاتش از باران است؛ تا اهل تأمل بدانند همان‌گونه که غدیر بدون باران می‌خشکد، عالم نیز بدون رحمت ولایت خشک می‌شود

همان‌گونه که باران را مردم پدید نمی‌آورند، امامت نیز محصول اراده مردم نیست؛ موهبتی است که از آسمان بر زمین فرو می‌ریزد.

از آن روز تاکنون این امانت رحمت، از رحمةً للعالمین به امیرالمؤمنین رسیده، در وجود یازده امام دیگر استمرار یافته و امروز در وجود بقیةالله الاعظم عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف همچنان در عالم جاری است.

شاید تمام راز غدیر در همین یک جمله نهفته باشد: خداوند کنار برکه‌ای که حیاتش از باران آسمان است، به بشریت فهماند که رحمت و هدایت او هرگز راکد نمی ماند از رحمةً للعالمین آغاز می‌گردد، در امیرالمؤمنین جاری می‌شود و تا ظهور بقیةالله در زمین استمرار می‌یابد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha