صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۸:۲۲ | ۰۲ / ۰۳ /۱۴۰۵
| |
وقتی «تمرین برای انقلاب» به تمرین علیه وطن بدل می‌شود!

از نخل و دریا تا فرش قرمز کن؛ عبدی‌پور و سهمش در صادرات تاریکی

نقد «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» فقط نقد یک فیلم نیست؛ نقد یک سازوکار است. سازوکاری که در آن تصویر ایران، با همه پیچیدگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی‌اش، به ماده خام بازتولید کلیشه‌های سیاسی غرب بدل می‌شود؛ و در این میان، پرسش از احسان عبدی‌پور جدی‌تر از همیشه است: آیا او فقط نامی در فهرست نویسندگان است، یا باید مسئولیت معنایی تصویری را که این فیلم از ایران به جهان صادر کرده نیز بپذیرد؟
کد خبر : 1058140

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، محمد جواد استادی پژوهشگر مطالعات فرهنگی، این یک نقد سینمایی نیست؛ نقد فرهنگیِ یک موقعیت مشکوک است. بحث بر سر قاب‌بندی، ریتم، تدوین یا کیفیت آرشیو‌ها نیست. مسئله این است که یک فیلم ایرانی، در حساس‌ترین لحظه‌های نبرد روایی علیه ایران، چگونه به خوراک آماده برای همان دستگاه رسانه‌ای بدل می‌شود که سال‌هاست می‌کوشد از ایران تصویری سیاه، بسته، خفه، بی‌آینده و مستحق فروپاشی بسازد.

درباره فیلم «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی، من ادعا نمی‌کنم فیلم را دیده‌ام؛ اتفاقا نقطه عزیمت این یادداشت خود فیلم نیست، بلکه تصویری است که جشنواره کن و رسانه‌های غربی، با اتکا به همین فیلم، از ایران ساخته‌اند. گاهی پیش از دیدن یک اثر، کافی است ببینیم چه کسانی برای آن کف می‌زنند و با چه واژه‌هایی آن را به جهان معرفی می‌کنند.

سایت رسمی جشنواره کن در معرفی فیلم می‌نویسد که اثر آهنگرانی از خلال آرشیو‌های شخصی، ویدئو‌های خانگی، تصاویر اعتراضات خیابانی، روزنامه‌ها و صدا‌های ضبط‌شده، بیش از چهل سال تاریخ ایران را بازسازی می‌کند و در نهایت «پرتره کشوری شکل‌گرفته با سرکوب سیاسی و در امید دائمی به انقلاب» می‌سازد. (منبع: Festival de Cannes، صفحه رسمی فیلم Rehearsals for a Revolution) این دیگر معرفی هنری نیست؛ کیفرخواست سیاسی علیه یک کشور است. وقتی مهم‌ترین جشنواره سینمایی غرب، ایران را نه با فرهنگ، ایمان، خانواده، مقاومت، پیشرفت، رنج‌های ناشی از تحریم، یا ایستادگی کم‌نظیر مردمش، بلکه با «سرکوب سیاسی» و «امید دائمی به انقلاب» تعریف می‌کند، ما با یک مستند ساده روبه‌رو نیستیم؛ با تکه‌ای از ماشین جنگ روایت‌ها مواجهیم.

کن در گزارش دیگری درباره همین فیلم، از «چهل سال آشوب، اعتصاب، اعتراض و سرکوب» سخن می‌گوید و فیلم را «کنش مقاومت» پگاه آهنگرانی می‌نامد. (منبع: Festival de Cannes، گزارش “Pegah Ahangarani’s act of resistance”) همین تعبیر‌ها کافی است تا جای فیلم در میدان سیاست روشن شود. پرسش اصلی دیگر این نیست که فیلم از نظر سینمایی خوش‌ساخت است یا نه؛ پرسش این است که چرا در لحظه‌ای که ایران زیر شدیدترین فشار‌های سیاسی، رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی غرب قرار دارد، یک فیلم ایرانی باید دقیقا همان تصویری را تولید کند که اتاق‌های فکر، دولت‌ها و رسانه‌های غربی سال‌ها برای جا انداختنش سرمایه‌گذاری کرده‌اند: ایران به‌مثابه سرزمین تاریکی، انسداد، اختناق و انتظار انفجار.

رویترز نیز فیلم را روایتی از تاریخ ایران از دریچه‌ای شخصی معرفی می‌کند؛ اما این «دریچه شخصی» در عمل به کجا باز می‌شود؟ به زندانی سیاسی، اعدام، تبعید، اعتراض، سرکوب، قطع ارتباط و سیاهی‌های پیاپی. در گزارش رویترز آمده است که فیلم از تجربه پدر آهنگرانی در جنگ و دوست اعدام‌شده او آغاز می‌شود، از تیر ۱۳۷۸ و اعتراضات ۱۳۸۸ عبور می‌کند و به زندگی اخیر فیلمساز در تبعید می‌رسد. (منبع: Reuters، گزارش “Cannes documentary Rehearsals for a Revolution uses personal lens to chart Iran’s history”) در چنین چینشی، تاریخ ایران نه تاریخ یک ملت پیچیده، زنده، مقاوم و چندلایه، بلکه رشته‌ای از زخم‌هاست؛ انگار در این سرزمین چیزی جز سرکوب و شکست و رنج روی نداده است.

مسئله اینجاست: هیچ ملتی بی‌زخم نیست. هیچ تاریخ سیاسی‌ای بی‌خطا، بحران و منازعه نیست. اما تفاوت است میان روایت درد‌های یک ملت از درون و فروختن تصویر یک ملت در بازار جهانی رنج. تفاوت است میان نقد وطن و تبدیل وطن به پرونده اتهامی برای جشنواره‌هایی که خود بخشی از نظام جهانی سلطه‌اند. ایران، با همه کاستی‌هایش، امروز فقط یک جغرافیای سیاسی نیست؛ خط مقدم نبردی بزرگ بر سر استقلال، هویت و کرامت تاریخی ملت‌هاست. در چنین وضعیتی، تصویرسازی یک‌سویه از ایران، دیگر «شجاعت هنری» نیست؛ همکاری ناخواسته یا خواسته با عملیات روانی همان قدرت‌هایی است که مردم این کشور را سال‌ها زیر تحریم، تهدید، ترور و فشار نگه داشته‌اند.

تکلیف پگاه آهنگرانی، البته تا حدی روشن است. او سال‌هاست در نسبت با ایران رسمی، نظام سیاسی و روایت‌های جهانی ضدایرانی، جایگاه خود را تعریف کرده است. می‌توان با او مخالف بود، نقدش کرد، یا گفت فیلمش امتداد همان خودزندگی‌نامه‌نویسی سیاسی برای مصرف جشنواره‌ای است؛ روایتی که در آن «منِ زخمی» هنرمند، به سند اتهام علیه یک ملت تبدیل می‌شود. اما پرسش مهم‌تر، جایی دیگر است: احسان عبدی‌پور در این پروژه چه می‌کند؟

طبق صفحه رسمی جشنواره کن، احسان عبدی‌پور یکی از افراد معرفی‌شده در بخش (فیلم‌نامه‌نویس همکار) Screenplay این فیلم است؛ یعنی نقش او حاشیه‌ای، اتفاقی یا تزئینی نیست، بلکه به متن و ساختمان روایی اثر مربوط می‌شود. نام او در کنار پگاه آهنگرانی، امیر احمدی آریان، آرش آشتیانی و ماجد نیسی آمده است. (منبع: Festival de Cannes، صفحه رسمی فیلم Rehearsals for a Revolution) اینجا دیگر نمی‌توان همه چیز را به انتخاب شخصی یک فیلمساز مهاجر یا تبعیدی فروکاست. وقتی کسی که در فضای فرهنگی همین کشور شناخته شده، از امکان‌های همین ساختار فرهنگی بهره برده، در همین جغرافیا دیده شده، اعتبار گرفته، ساخته، نوشته و نام پیدا کرده، در پروژه‌ای مشارکت می‌کند که خروجی رسانه‌ای آن در غرب، ایران را «کشوری شکل‌گرفته با سرکوب سیاسی» و گرفتار «چهل سال اعتراض و سرکوب» معرفی می‌کند، باید از او پرسید: نسبت اخلاقی شما با این تصویر چیست؟

مسئله این نیست که احسان عبدی‌پور حق نقد ندارد. مسئله این نیست که هنرمند باید چشم بر ضعف‌ها ببندد یا به سفارشِ خوش‌بینی تولید کند. این حرف‌ها پوشش‌های نخ‌نما برای فرار از اصل ماجراست. هنرمند اگر هنرمند باشد، باید زخم را ببیند؛ اما زخم را چگونه روایت می‌کند؟ برای درمان یا برای نمایش؟ برای بیداری مردم خویش یا برای تأیید نگاه تحقیرآمیز بیرونی؟ از درون خانه سخن می‌گوید یا پنجره خانه را رو به همان کسانی باز می‌کند که سال‌هاست می‌خواهند این خانه را ویران، عقب‌مانده، تیره و مستحق مداخله نشان دهند؟ اصلا چقدر از واقعیت را می‌بیند، فقط آسیب را می‌بیند یا هزاران پیشرفت و حرکت رو به جلو جامعه ایرانی پس از انقلاب را هم باید ببیند؟

عبد‌ی‌پور در ذهن مخاطب ایرانی با جنوب، مردم، زیست بومی، زبان محلی، رنج‌های عینی و طنز تلخ اجتماعی شناخته می‌شود. دقیقا به همین دلیل حضور او در چنین پروژه‌ای سنگین‌تر و پرسش‌برانگیزتر است. از پگاه آهنگرانی شاید انتظار همین قاب‌بندی می‌رفت؛ اما از عبدی‌پور انتظار می‌رفت پیچیدگی ایران را بفهمد؛ بفهمد که این کشور فقط سوژه‌ای آماده برای مصرف جشنواره‌ای نیست؛ مادر زخمی، اما ایستاده‌ای است که در روزگار هجمه، بیش از آنکه نیازمند سیاه‌نمایی باشد، نیازمند روایت منصفانه، عمیق، مردمی و شرافتمندانه است.

طعنه تلخ ماجرا اینجاست: برخی هنرمندان همه اعتبارشان را از همین مردم، همین خاک، همین زبان و همین امکان‌های فرهنگی می‌گیرند، اما وقتی نوبت به صحنه جهانی می‌رسد، تصویری تحویل می‌دهند که برای مخاطب غربی آشنا، مطلوب و قابل مصرف است؛ ایرانی تاریک، مردمی زخمی، حکومتی سرکوبگر، و آینده‌ای که فقط با «انقلاب» معنا می‌شود. این تصویر شاید در سالن‌های «کن» تشویق بگیرد، شاید در نقد‌های «رویترز» و «ورایتی» و دیگران خوش بنشیند، اما برای مردمی که زیر تحریم، جنگ روانی، فشار اقتصادی و تهدید خارجی همچنان ایستاده‌اند، پرسشی دردناک باقی می‌گذارد: چرا بعضی از فرزندان این سرزمین، درست در لحظه‌ای که باید روایتگر مقاومت مردم باشند، ترجیح می‌دهند مترجم تاریکی برای جهان غرب شوند؟

نقد «تمرین‌هایی برای یک انقلاب» فقط نقد یک فیلم نیست؛ نقد یک سازوکار است. سازوکاری که در آن تصویر ایران، با همه پیچیدگی‌های تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی‌اش، به ماده خام بازتولید کلیشه‌های سیاسی غرب بدل می‌شود؛ و در این میان، پرسش از احسان عبدی‌پور جدی‌تر از همیشه است: آیا او فقط نامی در فهرست نویسندگان است، یا باید مسئولیت معنایی تصویری را که این فیلم از ایران به جهان صادر کرده نیز بپذیرد؟

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha