تمایز «دستکاری اقلیمی» و «تغییر اقلیم»/ فناوریهای تعدیل آبوهوا قادر به حل بحران گرمایش جهانی نیستند
به گزارش خبرگزاری آنا، در این نشست دکتر شاهرخ فاتح، پژوهشگر ارشد سازمان هواشناسی کشور، در سخنرانیای با عنوان تحلیلی بر ادعای ابردزدی و تحمیل خشکسالی در گسترهی ایران به بررسی نقادانه ادعاهای مطرحشده درباره ابردزدی، عقیمسازی ابرها و تحمیل عمدی خشکسالی به ایران پرداخت. وی در این سخنرانی، این ادعاها را در چارچوب فیزیک جو، علم هواشناسی و شواهد دادهای موجود تحلیل کرد و نشان داد که این گزارهها تا چه حد با قوانین شناختهشده ترمودینامیک جو، مقیاسهای انرژی سامانههای جوی و دادههای رصدی سازگار یا ناسازگار هستند.
دکتر فاتح در تبیین علمی موضوع، ابتدا به مرور ماهیت سامانههای بارشی و ابرها از منظر علمی پرداخت و نقش بخار آب، ناپایداریهای دینامیکی، تودههای هوا در مقیاس سینوپتیک و گرمای نهان میعان را تشریح کرد. وی با استناد به تخمینهای متعارف در منابع کلاسیک فیزیک جو مانند آثار Wallace & Hobbs و Rogers & Yau توضیح داد که انرژی نهفته در یک سامانه بارشی متوسط، در بازهای حدوداً بین ۱۰۱۳ تا ۱۵، ۱۰ ژول برآورد میشود و افزود این مقیاس انرژی مبنایی برای مقایسه با سامانههای مصنوعی مانند رادارهای هواشناسی است.
وی سپس به تشریح جایگاه و کارکرد رادار هواشناسی پرداخت و گفت: رادار هواشناسی یک سنجنده فعال برای پایش و شناسایی ساختار بارش است، نه یک ابزار برای دستکاری سامانه بارشی. او با تأکید بر ضرورت تفکیک توان پیک و توان میانگین در سامانههای راداری افزود: هرچند توان پیک پالس رادار ممکن است در حد مگاوات باشد، اما توان میانگینِ واقعیِ تابشی معمولاً در مرتبه ۱ تا ۵ کیلووات است؛ یعنی هممرتبه با چند لوازم خانگی پرمصرف. به گفته وی، مقایسه این توان با مقیاس انرژی سامانههای جوی نشان میدهد که اختلاف مرتبه بزرگی بین انرژی قابل تزریق توسط رادار و انرژی درگیر در یک سامانه بارشی، در حدود ۱۰ تا ۱۲ مرتبه بزرگی است؛ اختلافی که از نظر فیزیکی، امکان تأثیرگذاری معنادار رادار بر رفتار ابر را نامحتمل میسازد.
در ادامه، دکتر فاتح ادعاهای مربوط به کاهش عمدی بارش، عقیمسازی ابرها و نسبت دادن خشکسالیهای ایران به پروژههای مخفی یا سامانههایی نظیر HAARP را مورد بررسی قرار داد. وی ضمن اشاره کوتاه به خاستگاه این ادعاها در فضای عمومی و رسانهای یادآور شد: پروژههایی نظیر HAARP در اصل با هدف پژوهش در فیزیک یونوسفر تعریف شدهاند و در ادبیات علمی معتبر، نقش آنها در کنترل بارش یا مهندسی اقلیم منطقهای تأیید نشده است. او افزود: مواضع نهادهای معتبر بینالمللی مانند سازمان جهانی هواشناسی (WMO) و نهادهای علمی ملی و بینالمللی، هیچیک چنین کارکردی را برای این سامانهها گزارش نمیکنند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع بارورسازی ابرها بهعنوان تنها حوزهای که در آن مداخله محدود انسانی بر فرایندهای ریزفیزیکی ابر تا حدی مطالعه و اجرا شده، پرداخت. دکتر فاتح با توضیح اصول کلی این فناوری تأکید کرد: حتی در سناریوهای خوشبینانه، بارورسازی ابرها میتواند در بهترین حالت تغییرات نسبی و محدود، در حد چند تا چند ده درصد، در بازده بارش برخی سامانهها ایجاد کند و بههیچوجه با ایده قطع بارش در مقیاس ملی یا منطقهای قابل مقایسه نیست.
این پژوهشگر ارشد سازمان هواشناسی کشور در بخش دادهای سخنرانی خود، با اشاره به روندهای مشاهدهشده در بارش و خشکسالی ایران گفت: این روندها با الگوهای شناختهشده تغییر اقلیم در نواحی خشک و نیمهخشک سازگار است؛ ترکیبی از افزایش دما، افزایش تبخیر و تعرق پتانسیل، تغییر در الگوی بارشهای حدی، و فشار بر منابع آب سطحی و زیرزمینی. به گفته وی، کاهش بارش در برخی حوضهها، تشدید خشکسالیهای هواشناختی و هیدرولوژیک، و تأثیر بر اکوسیستمها و تنوع زیستی، همگی در چارچوب علم اقلیم و بدون نیاز به فرض دستکاری عمدی خارجی قابل توضیحاند. دکتر فاتح همچنین خاطرنشان کرد که مواضع رسمی سازمان هواشناسی ایران و نیز گزارشهای نهادهایی، چون WMO و NOAA نیز بر همین تفسیر تأکید دارند.
وی در جمعبندی سخنرانی خود سه محور اصلی را برجسته کرد: محور مفهومی: ادعاهای مربوط به ابردزدی و تحمیل عمدی خشکسالی با اصول بنیادی فیزیک جو، مقیاسهای انرژی و شناخت فعلی از سامانههای جوی ناسازگار است. رادار و سامانههای مشابه، بهصورت ماهوی ابزار پایش و سنجشاند، نه ابزار مهندسی و تغییر عمده سامانههای جوی. محور عددی: اختلاف عظیم مقیاس انرژی بین سامانههای راداری و سامانههای جوی (چندین مرتبه بزرگی) نشان میدهد که توان تأثیرگذاری معنادار این سامانهها بر تشکیل یا عدم تشکیل بارش، از منظر فیزیکی قابلدفاع نیست. محور نهادی و شواهدی: مواضع رسمی سازمانهای هواشناسی و اقلیمی معتبر در ایران و جهان، بههمراه ادبیات علمی کلاسیک و معاصر، هیچ پشتوانهای برای ادعاهای مربوط به ابردزدی ارائه نمیکنند و در عوض، بر نقش روندهای بلندمدت تغییر اقلیم، مدیریت منابع آب، و فشار انسانی بر اکوسیستمها در تشدید بحران آب و خشکسالی تأکید دارند.
دکتر فاتح در پایان با اشاره به اهمیت پاسخ علمی به نگرانیهای عمومی درباره بحران آب و خشکسالی تصریح کرد این تحلیل، در عین احترام به نگرانیهای عمومی و حساسیتهای جامعه نسبت به بحران آب و خشکسالی، بر این نکته پای میفشارد که راهحلها و سیاستگذاریهای مؤثر، تنها در چارچوب واقعیتهای علمی، دادههای قابل اتکا و فهم درست از فرایندهای اقلیمی و هیدرولوژیک قابل طراحی و پیگیری است؛ نه بر پایه فرضیههایی که با شواهد موجود و اصول فیزیکی ناسازگارند.
در ادامه، دکتر مهری اکبری عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی با موضوع دستکاری اقلیمی یا تغییر اقلیم؟ تفاوتها، واقعیتها و سوءتفاهمها به تبیین یکی از مهمترین تمایزهای مفهومی در حوزه علوم جوی و محیط زیست پرداخت.
وی در آغاز سخنان خود با اشاره به خلط رایج این دو مفهوم در مباحث عمومی و رسانهای توضیح داد که از منظر علمی، عملیاتی، زمانی، فضایی و حقوقی میان تعدیل یا دستکاری آبوهوا (Weather Modification) و تغییر اقلیم (Climate Change) تفاوتهای بنیادین وجود دارد. به گفته او، هدف این سخنرانی روشن ساختن این تفاوتها و تأکید بر این نکته است که فناوریهای تعدیل آبوهوا، با وجود برخی کارکردهای محدود و کوچکمقیاس، توان ایجاد تغییر در اقلیم را ندارند.
اکبری در بخش نخست سخنان خود به واقعیت، جهانی بودن و بلندمدت بودن تغییر اقلیم پرداخت و با استناد به دادههای دمایی و شواهد اقلیمی گفت تغییر اقلیم پدیدهای مستند و قابل مشاهده در سامانه اقلیم زمین است و صرفاً یک فرضیه یا گمانهزنی سیاسی به شمار نمیآید. وی افزود در سالهای اخیر بخش قابل توجهی از گرمترین سالهای ثبتشده در تاریخ معاصر رخ داده است؛ بهگونهای که ۱۱ سال از ۱۲ سال گذشته در زمره گرمترین سالها قرار داشتهاند.
او همچنین به کاهش فراوانی روزها و شبهای سرد و رخدادهای یخبندان در کنار افزایش تعداد روزهای گرم، شبهای گرم و امواج گرمایی اشاره کرد و این روندها را از شاخصهای مهم دگرگونی اقلیم دانست. افزایش شدت و فراوانی رویدادهای حدی مانند طوفانها، بارشهای سیلآسا و خشکسالیها و نیز کاهش یخچالهای کوهستانی و پوشش برف، از دیگر شواهدی بود که به گفته وی نشاندهنده تغییرات ساختاری در سامانه اقلیمی زمین است.
عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در ادامه به تعریف و تبیین مفهوم دستکاری یا تعدیل آبوهوا پرداخت و آن را مجموعهای از مداخلات محدود، هدفمند و کوتاهمدت در برخی فرایندهای جوی توصیف کرد که با هدف بهبود شرایط محلی آبوهوا یا کاهش خسارات ناشی از پدیدههای جوی انجام میشود. به گفته او، بیش از ۵۰ کشور از جمله چین، روسیه، امارات متحده عربی و ایران دارای برنامههای فعال در حوزه تعدیل آبوهوا هستند.
وی افزود این برنامهها معمولاً شامل اقداماتی مانند بارورسازی ابرها برای افزایش بارش، کنترل تگرگ در راستای حمایت از کشاورزی و مهزدایی برای بهبود دید و افزایش ایمنی در فرودگاهها هستند.
اکبری با تأکید بر محدودیتهای علمی این فناوریها تصریح کرد انسان در بهترین حالت میتواند در ابرهای موجود مداخلهای محدود ایجاد کند و برخی فرایندهای میکروفیزیکی درون آنها را تقویت یا تضعیف نماید، اما توانایی ایجاد ابر از هیچ، تغییر اساسی مسیر سامانههای بزرگ جوی یا مهندسی اقلیم در مقیاس منطقهای و جهانی را ندارد. به گفته او، تعدیل آبوهوا برخلاف برخی برداشتهای اغراقآمیز، فناوری کنترل کامل جو نیست بلکه تنها نوعی مداخله محدود در شرایط خاص جوی به شمار میرود و بنابراین نمیتوان از آن انتظار حل بحرانهایی مانند خشکسالی ساختاری، تغییر الگوهای اقلیمی یا گرمایش جهانی را داشت.
وی برای روشنتر شدن این موضوع به چند نمونه بینالمللی اشاره کرد و گفت چین یکی از گستردهترین برنامههای تعدیل آبوهوا در جهان را اجرا کرده و از روشهای مختلف برای افزایش بارش در مناطق بیابانی به منظور مقابله با طوفانهای گردوغبار و نیز کنترل تگرگ در مزارع وسیع کشاورزی استفاده کرده است. امارات متحده عربی نیز در اقلیم خشک خود برنامههای بارورسازی ابرها را با هدف افزایش منابع آب شیرین دنبال میکند. همچنین در جریان برگزاری المپیک پکن در سال ۲۰۰۸ تلاش شد با استفاده از روشهای تعدیل آبوهوا شرایط جوی مطلوبتری برای مراسم افتتاحیه فراهم شود.
اکبری همچنین به نمونه تاریخی Operation Popeye در جنگ ایالات متحده علیه ویتنام اشاره کرد و آن را از برجستهترین مصادیق استفاده هدفمند از مداخله جوی در سطح نظامی دانست. به گفته وی، این نمونهها نشان میدهد که هرچند فناوریهای تعدیل آبوهوا در مواردی کاربرد عملی داشتهاند، اما دامنه اثرگذاری آنها همواره به زمان، مکان و شرایط بسیار محدودی وابسته است.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به ابعاد حقوقی و سیاسی این موضوع پرداخت و کنوانسیون ENMOD را در این زمینه مورد توجه قرار داد. به گفته او، در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ برخی دولتها و نهادهای نظامی به امکان استفاده از تکنیکهای تغییر محیط زیست برای اهداف خصمانه توجه نشان دادند و تجربههایی مانند عملیات Popeye نگرانیهای بینالمللی را برانگیخت.
به همین دلیل، جامعه جهانی در سال ۱۹۷۶ کنوانسیون ENMOD را برای منع استفاده نظامی یا خصمانه از تکنیکهای تغییر محیط زیست تصویب کرد که از سال ۱۹۷۸ لازمالاجرا شد. اکبری توضیح داد بر اساس این معاهده، استفاده از این تکنیکها زمانی ممنوع است که آثار آن گسترده، طولانیمدت یا شدید باشد.
وی در عین حال تأکید کرد این کنوانسیون به معنای ممنوعیت مطلق پژوهشهای علمی یا کاربردهای غیرنظامی فناوریهای محیطی نیست. به گفته او، فناوریهایی مانند بارورسازی ابرها، کنترل تگرگ و مهزدایی فرودگاهها تا زمانی که در چارچوب اهداف مدنی، علمی و غیرخصمانه بهکار گرفته شوند، از منظر این معاهده منع نشدهاند. اهمیت این موضوع در آن است که بهروشنی میان توسعه دانش و فناوری برای مقاصد مدنی و استفاده خصمانه از محیط زیست بهعنوان ابزار جنگ تمایز قائل میشود.
اکبری در جمعبندی سخنان خود به تفاوت ماهوی میان تغییر اقلیم و دستکاری اقلیمی اشاره کرد و گفت تغییر اقلیم پدیدهای واقعی، جهانی و بلندمدت است که کل سامانه انرژی زمین را تحت تأثیر قرار میدهد، در حالی که دستکاری اقلیمی فرایندی محدود، محلی و کوتاهمدت است که تنها برای مدیریت برخی پدیدههای خاص جوی به کار میرود.
به گفته وی، هیچیک از فناوریهای تعدیل آبوهوا قادر به توقف گرمایش جهانی نیستند و راهحلهای اصلی برای مواجهه با بحران اقلیمی همچنان شامل کاهش انتشار گازهای گلخانهای، مدیریت بهینه انرژی و سازگاری هوشمندانه با شرایط اقلیمی جدید است.
او با بیان اینکه از منظر تحلیلی میان این دو مفهوم تقابلی روشن وجود دارد، توضیح داد دستکاری آبوهوا در بهترین حالت میتواند بر ویژگیهای یک ابر، یک طوفان یا یک پدیده محلی اثر بگذارد، در حالی که تغییر اقلیم حاصل تغییر در تعادل انرژی کل زمین، افزایش غلظت گازهای گلخانهای، تغییر کاربری زمین و سایر عوامل انسانی در مقیاس جهانی است.
اکبری در پایان تأکید کرد: دستکاری اقلیمی شاید بتواند یک ابر را کمی تغییر دهد؛ اما تغییر اقلیم، نتیجه تغییر دادن کل سیاره است. وی این گزاره را عصاره نظری مقایسه دو مفهوم تغییر اقلیم و دستکاری اقلیمی دانست که بهروشنی تفاوت مقیاس و ماهیت آنها و نیز جهتگیری سیاستی و علمی این بحث را آشکار میکند.
سپس دکتر مهدی زارع، استاد زلزلهشناسی پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله و عضو وابسته فرهنگستان علوم، به بررسی اخبار و باورهای شبهعلمی در مورد خشکسالی در ایران پرداخت.
زارع با طرح این پرسش که چرا شبهعلم مدعی پایان خشکسالی از طریق مداخله نظامی است؟ توضیح داد: ادعاهای شبهعلمی خاص، بهویژه ادعاهای توطئهآمیز، معمولاً توجه زیادی را جلب میکنند. باور به دستکاری آبوهوا برای تحمیل عمدی خشکسالی یا پایان آن در یک منطقه خاص، نمونهای کلاسیک از تلاقی شبهعلم با نظریه توطئه است.
وی با اشاره به طرح دوباره این نظریه در فروردین ۱۴۰۵ گفت: پس از بارشهای شدید باران و برف در ایران، همزمان با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و پاسخ ایران، برخی حسابهای کاربری در شبکههای اجتماعی و حتی یک پست از سفارت ایران در افغانستان ادعای ارتباط علت و معلولی میان هدف قرار گرفتن رادارها و آغاز بارشها را مطرح کردند.
به گفته او، طبق این نظریه توطئه ادعا میشود که تغییر ناگهانی آبوهوا طبیعی نبوده و ناشی از حملات ایران به زیرساختهای راداری ایالات متحده و اسرائیل در منطقه بوده است؛ از جمله سامانههایی مانند THAAD و رادار هشدار اولیه AN/FPS‑۱۳۲. همچنین از یک مرکز مخفی تغییرات اقلیمی در امارات متحده عربی نام برده میشود که در واقع تفسیری نادرست از یک برنامه تحقیقاتی دولتی در حوزه بارورسازی ابرها است.
زارع توضیح داد که در این روایت، این تأسیسات به عنوان بخشی از شبکهای معرفی میشوند که گویا ایالات متحده و متحدانش برای دزدیدن ابرهای بارانزا از آن استفاده میکنند و مانع بارش بر فراز ایران میشوند. به باور طرفداران این نظریه، با نابودی این سامانهها در آغاز درگیریها، عملیات دزدی باران متوقف شد و بارندگی طبیعی به سرعت بازگشت.
وی تأکید کرد: دانشمندان علوم جوی و اقلیمی این ادعاها را کاملاً رد کردهاند. بارشهای شدید فروردین ۱۴۰۵ ماهها پیش توسط مدلهای هواشناسی پیشبینی شده بود و ناشی از دینامیک طبیعی جو بود.
زارع همچنین به ادعای مربوط به مرکز مخفی آبوهوایی در امارات اشاره کرد و گفت: این مرکز در واقع یک برنامه تحقیقاتی عمومی برای بارورسازی ابرها است که از دهه ۱۹۹۰ فعالیت دارد و نه مخفی است و نه نابود شده؛ حتی در جریان جنگ چهلروزه نیز فعالیت و بهروزرسانی آن ادامه داشت.
او افزود: هیچ فناوری شناختهشدهای نمیتواند ابرها را در مقیاس منطقهای “بدزدد” یا به آن سوی مرزها هدایت کند. بارورسازی ابرها فرایندی بسیار محلی است و در بهترین حالت میتواند بارندگی را حدود ۵ تا ۷ درصد از ابرهای موجود افزایش دهد.
زارع با اشاره به زمینههای اجتماعی گسترش چنین باورهایی گفت: احساسات ضدآمریکایی و ضداسرائیلی که از پیش وجود داشت، در جریان جنگ تشدید شد و همزمان با کمبود آب، نظریه “دزدیدن باران” به روایتی تکرارشونده تبدیل شد. گفته شد که باران پس از حملات آمد، اما جنگ باعث بارش باران نشد.
به گفته او، مشکلات واقعی آب در ایران چیز دیگری است: تخلیه شدید آبهای زیرزمینی و اثرهای تغییرات اقلیمی همزمان با خشکسالی طولانیمدت از مسائل اصلی آب در ایران هستند.
زارع در ادامه به دلایل روانشناختی پذیرش چنین شایعاتی پرداخت و توضیح داد که خشکسالی به عنوان یک پدیده طبیعی پیچیده و ترسناک، برای بسیاری از مردم غیرقابل کنترل به نظر میرسد. او گفت: نظریه توطئه طبیعت تصادفی و بیتفاوت را با یک دشمن انسانی بدخواه، اما قابل درک جایگزین میکند؛ دشمنی که ظاهراً میتوان او را متوقف کرد.
وی همچنین به پدیده الگوپذیری یا دیدن الگوهای معنادار در دادههای پراکنده اشاره کرد و گفت: مغز انسان تمایل دارد میان رویدادهای مختلف ارتباط برقرار کند؛ برای مثال ترکیب چند سال خشکسالی، اخبار مربوط به بارورسازی ابرها و تصاویر ماهوارهای میتواند برای برخی افراد به یک روایت علّی تبدیل شود، حتی بدون وجود شواهد واقعی.
به گفته زارع، یک خطای شناختی دیگر این است که انسانها تصور میکنند رویدادهای بزرگ باید علتهای بزرگ و عمدی داشته باشند. او توضیح داد: در حالی که تغییرات اقلیمی فرآیندی تدریجی و پیچیده است، تصور اینکه “دشمنان با یک دستگاه هواشناسی” عامل خشکسالی شدهاند از نظر احساسی برای برخی قانعکنندهتر است، هرچند این تصور مغالطهآمیز است.
وی افزود: بیاعتمادی به قدرتهای خارجی نیز در تقویت چنین روایتهایی نقش دارد؛ زیرا این نظریهها برای یک مشکل پیچیده، مقصری ساده و از نظر احساسی رضایتبخش ارائه میدهند.
زارع در ادامه توضیح داد که این نظریه در آزمونهای روش علمی نیز شکست میخورد: این ادعا ابطالناپذیر است. اگر نشان داده شود که هیچ فناوری شناختهشدهای توان ایجاد خشکسالی در مقیاس قارهای ندارد، پاسخ طرفداران نظریه این است که دادهها جعلی است. نظریهای که با هر شواهد مخالف سازگار شود، ویژگی شبهعلم دارد.
او همچنین به فقدان سازوکار علمی قابل قبول در این ادعاها اشاره کرد و گفت: بارورسازی ابرها با موادی مانند یدید نقره یا یخ خشک تنها در شرایط خاص و در ابرهای موجود کار میکند و اثر آن محدود است. این فناوری نمیتواند سامانههای بزرگ فشار جوی ایجاد کند یا بارندگی را در هزاران کیلومتر مربع برای ماهها متوقف کند؛ انرژی لازم برای چنین کاری فراتر از توان هر فناوری انسانی است.
به گفته او، بسیاری از این ادعاها بر حکایتها و ویدئوهای غیرعلمی در فضای مجازی تکیه دارند و فاقد مطالعات علمی داوریشده، آزمایشهای قابل تکرار و دادههای تأییدپذیر از منابع مستقل هستند. همچنین سوگیری تأییدی باعث میشود افراد فقط اطلاعاتی را بپذیرند که با باور قبلی آنان سازگار است.
زارع تأکید کرد که این نظریهها معمولاً از واقعیتهای علمی سوءاستفاده میکنند. او توضیح داد: اصلاح آبوهوا واقعاً وجود دارد؛ بارورسازی ابرها از دهه ۱۹۴۰ برای کاهش تگرگ، پراکندگی مه یا افزایش اندک بارش استفاده شده است. همین ذره حقیقت به نظریههای توطئه امکان میدهد آن را به یک سلاح جهانی تبدیل کنند.
او همچنین به پروژههایی مانند HAARP در آلاسکا اشاره کرد و گفت: این برنامه برای مطالعه یونوسفر با استفاده از امواج رادیویی طراحی شده است و هیچ ارتباطی با کنترل آبوهوا ندارد، اما در نظریههای توطئه هدف آن تحریف میشود.
زارع افزود: بیاعتمادی برخی جوامع که از تصمیمات یا سیاستهای آسیبزا متأثر شدهاند نیز زمینه پذیرش چنین روایتهایی را فراهم میکند. همچنین تشدید خشکسالیها در اثر تغییرات اقلیمی باعث افزایش نیاز روانی به یافتن مقصر میشود.
وی در ادامه درباره واقعیتهای علمی بارورسازی ابرها توضیح داد: این روش شامل آزاد کردن ذرات ریز مانند یدید نقره یا کلرید سدیم در ابرهای موجود است تا به عنوان هستههای تشکیل قطرات آب عمل کنند و بارش از ابرهایی که در آستانه بارندگی هستند افزایش یابد.
زارع با استناد به دیدگاه متخصصان بینالمللی گفت: پروفسور ادوارد گریسپردت، فیزیکدان جوی در کالج امپریال لندن، تأکید میکند: “نکته کلیدی این است که باران از هیچ چیز ایجاد نمیشود. شما نمیتوانید آسمان صاف را بارور کنید و ناگهان ابر و باران پدیدار شود. ”
همچنین به گفته پروفسور دیانا فرانسیس، رئیس آزمایشگاه علوم محیطی و ژئوفیزیک دانشگاه خلیفه در ابوظبی، به جای کنترل آبوهوا باید بارورسازی ابرها را به عنوان تحریک جزئی یک ابر موجود در نظر گرفت.
زارع اشاره کرد که سازمان جهانی هواشناسی (WMO) نیز به همین دلیل یک تیم متخصص در حوزه تعدیل آبوهوا (WxMOD) ایجاد کرده است تا این فعالیتها تحت نظارت دقیق علمی انجام شود و از سوءبرداشت درباره توان واقعی این فناوری جلوگیری شود.
او در بخش دیگری از سخنان خود به سابقه طرح اتهام دزدیدن باران در ایران اشاره کرد و گفت: این نظریه در دهه گذشته، بهویژه در دورههای خشکسالی یا تنش سیاسی، بارها مطرح شده است. وی یادآور شد که در سال ۱۳۹۰ محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق، ادعا کرد کشورهای غربی با فناوریهای پیشرفته در حال ایجاد خشکسالی در ایران هستند و در سال ۱۳۹۷ نیز سعید جلیلی، رئیس سابق شورای عالی امنیت ملی، مدعی شد اسرائیل “ابرهای ایران و یک کشور همسایه را عقیم کرده است”.
زارع در پایان با اشاره به وضعیت منابع آب کشور گفت: ایران چهارمین کشور جهان از نظر تنش آبی است و حدود ۷۷ درصد از منابع آب زیرزمینی آن بیش از حد برداشت میشود؛ یعنی تقریباً سه برابر سریعتر از سرعت تغذیه طبیعی آنها. همین شرایط باعث میشود ترس و اضطراب عمومی افزایش یابد و نظریههای توطئه جذابتر به نظر برسند.
او تأکید کرد: تراژدی این است که چنین شبهعلمی ما را از علل واقعی خشکسالی، یعنی تغییرات اقلیمی و الگوهای ناپایدار استفاده از زمین و آب، و از راهحلهای دشوار، اما واقعی مانند کاهش انتشار گازهای گلخانهای و مدیریت پایدار منابع آب منحرف میکند.
انتهای پیام/