ایستگاههای خارج از خط؛ برون افتادگی از لوگوس ایرانی
دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و اندیشمند معاصر، در مطلبی تفصیلی که در اختیار خبرگزاری آنا قرار داده است، با نگاهی انتقادی به واکاوی ریشههای ناکامی جریان روشنفکری و اپوزیسیون خارجنشین در قبال تحولات اخیر ایران پرداخته است.
وی با وفاداری به مبانی هویت ملی و منطق تاریخی، معتقد است که گسست این جریان از «لوگوس ایرانی» و میراث معنوی کشور، آنان را در ایستگاههای متروک تاریخ متوقف کرده است؛ آن هم در حالی که ملت ایران در برابر حملات قدرتهای جهانی، رنسانس جدیدی از خودباوری و مقاومت را آغاز کرده است.
انسان، کنش و حیث تاریخی
عبدالکریمی در بخش نخست تحلیل خود به این نکته کلیدی اشاره میکند که کنش سیاسی نمیتواند جدا از «حیث تاریخی» و ریشههای فرهنگی یک ملت باشد. او معتقد است بسیاری از روشنفکران، انسان ایرانی را موجودی انتزاعی فرض کردهاند که میتوان آن را با الگوهای غربی بازتعریف کرد. این «بیخانمانی فکری» باعث شده است که آنها درک درستی از واقعیت صلب جامعه ایران و پیوند عمیق آن با مفاهیم متعالی نداشته باشند و در نتیجه، تحلیلهایشان به جای راهگشا بودن، تنها به انزوای بیشتر آنان انجامیده است.
ضرورت بازگشت به ریشهها
از منظر نویسنده، تفکر واقعی چیزی جز «خودآگاهی تاریخی» نیست. وی با نقد رویکردهایی که گذشته ایران را نادیده میگیرند، تاکید میکند که آینده کشور تنها از مسیر آشتی با هویت ملی و دینی میگذرد. عبدالکریمی بر این باور است که نادیده گرفتن قدرت درونی نهادهای سنتی و مذهبی، بزرگترین خطای استراتژیک کسانی است که مدعی تغییر در ایران هستند، چرا که این نیروها در لحظات بحرانی، تنها تکیهگاه واقعی برای حفظ تمامیت ارضی و اقتدار ملی بودهاند.
از علیرضا رجایی تا توهم «پراکسیسم استعلایی»
در ادامه، نویسنده به نقد مستقیم برخی دیدگاههای مطرح شده در فضای نخبگانی خارج از کشور میپردازد. او با اشاره به گفتوگوهای اخیر افرادی نظیر علیرضا رجایی و فرخ نگهدار، و همچنین جُستار «شکست» محمدرضا نیکفر، معتقد است که این نوشتهها اگرچه ظاهری فلسفی دارند، اما فاقد مضمون عمیق و منطبق بر واقعیتهای میدانی هستند. او اصطلاح «پراکسیسم استعلایی» را نوعی توهم میداند که میکوشد ناتوانی در کنش واقعی را با واژههای دهانپرکن بپوشاند، در حالی که در عمل، این جریان با «میانجیهای آلوده» (قدرتهای سلطهگر جهانی) همصدا شده است.
عبدالکریمی با استفاده از استعاره «ایستگاههای خارج از خط»، وضعیت اپوزیسیون را به سوزنبانانی تشبیه میکند که در ایستگاههایی متروک همچنان به ایفای نقش مشغولند، در حالی که قطار تاریخ مدتهاست از مسیر دیگری عبور کرده است. او صراحتاً بیان میکند که با ظهور مقاومت شگفتآور مردم در برابر تهدیدات آمریکا و اسرائیل، «رنسانس بزرگ ایران» آغاز شده است. این رنسانس، تجدید حیاتی فرهنگی و تمدنی است که خود را در خودباوری ملی نشان میدهد و روشنفکری که این حقیقت بزرگ را نبیند، عملاً از کارگاه تاریخ اخراج شده است.
شکست پروژه براندازی در برابر اراده ملی
در نهایت، یادداشت عبدالکریمی بر این حقیقت پای میفشارد که ایران امروز در موقعیتی قرار گرفته که حتی فشار دو قدرت اتمی و حمایتهای منطقهای از دشمنانش نیز نتوانسته اراده ملی را در هم بشکند. او این ایستادگی را برخاسته از یک «لوگوس شیعیـایرانی» میداند که در آن، مردم میان دفاع از وطن و بازیهای سیاسی تفاوت قائلند. اعتراف به شکست پروژههایی که با هدف تضعیف ایران طراحی شده بودند، اکنون حتی در کلام منتقدان نیز شنیده میشود که نشان از قدرت بلامنازع منطق مقاومت دارد.
برای مطالعه متن کامل این مطلب عمیق و بحث، میتوانید فایل کامل را از اینجا دریافت کنید
انتهای پیام/