صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۲۰:۱۰ | ۲۸ / ۰۱ /۱۴۰۵
| |

جنگ ایران و تسریع افول هژمونی آمریکا در جامعه بین‌الملل

تجاوز آمریکا به ایران به جای انزوای تهران، پهلوگیری پکن و مسکو را تقویت کرد و فشارهای ژئوپلیتیکی جدیدی بر ایالات متحده تحمیل نمود؛ افزایش قیمت انرژی و اختلال زنجیره تأمین، بخش عمده دستاوردهای نظامی ادعایی آمریکا را خنثی کرد.
کد خبر : 1048840

به گزارش خبرگزاری آنا، با وجود حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساخت‌های ایران، ایالات متحده در این تجاوز نافرجام نتوانست حتی یک درصد از اهداف خود را به‌طور کامل محقق کند. این شکست فاحش، بیش از آنکه ناشی از ضعف عملیاتی باشد، ریشه در عدم مشروعیت تجاوز امپریالیستی، پیچیدگی‌های محیط راهبردی، محدودیت‌های سیاسی داخلی آمریکا، هزینه‌های سنگین و غیرقابل تحمل جنگ و پویایی مقاومتی ملت و نظام ایران دارد. مجموعه این عوامل، نتیجه نهایی را به شکستی تاریخی برای سیاست‌های جنگ‌طلبانه واشنگتن تبدیل کرد و بار دیگر نشان داد که «قدرت مطلق» آمریکا در برابر اراده مستحکم ملت‌های آزاده، چیزی جز توهم نیست.

نخستین نشانه شکست: اهداف مبهم و چندلایه‌ای که فقط سرپوشی بر سیاست‌های سلطه‌گرانه بود

واشنگتن در تبلیغات رسمی ادعا کرد هدف «کاهش تهدید ایران» است، اما در واقعیت، بخش‌های جنگ‌طلب پنتاگون و کاخ سفید به نام تغییر رفتار تهران، به دنبال ترمیم بازدارندگی فرسوده خود و حتی «بازطراحی توازن قوا به نفع رژیم صهیونیستی» بودند. این چندگانگی مفهومی، کارزار نظامی را به یک ماجراجویی بدون نقطه پایان روشن تبدیل کرد. حتی با تخریب بخشی از زیرساخت‌های ایران، آمریکا فاقد چارچوب سیاسی برای اعلام «پیروزی» بود؛ زیرا تجاوزش از ابتدا فاقد مشروعیت اخلاقی و حقوقی بود و فقط به عنوان ادامه سیاست‌های استعماری قرن ۲۱ ظاهر شد.

دومین مانع: انسجام و سازگاری هوشمندانه نظام ایران که نقشه‌های تغییر رژیم را نقش بر آب کرد

برخلاف رویا‌های واهی تحلیلگران آمریکایی، حملات به ایران نه‌تنها باعث فروپاشی انسجام داخلی نشد، بلکه ساختار رهبری جدید جمهوری اسلامی به‌ویژه پس از انتخاب رهبر جدید با سیاستی قاطع‌تر و ضداستکباری‌تر، با تکیه بر توان نیروهای نظامی، کنترل کامل اوضاع را بازتولید کرد. این مقاومت داخلی، آمریکا را از دستیابی به هدف اصلی پنهانش یعنی «تغییر محاسبات تصمیم‌گیری در تهران» کاملاً محروم ساخت. ملت ایران بار دیگر ثابت کرد که در برابر زورگویی امپریالیستی، متحدتر و مقاوم‌تر از همیشه است.

سومین ضربه مهلک به سیاست‌های آمریکا: جهش اقتصادی جهانی و بحران داخلی واشنگتن

با آغاز تجاوز، قیمت نفت به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافت و تبعات آن بلافاصله بر اقتصاد بیمار آمریکا فرود آمد. افزایش هزینه انرژی و معیشت مردم عادی، فضای داخلی ایالات متحده را به شدت نسبت به ادامه جنگ حساس کرد. واشنگتن سریعاً دریافت که ادامه این ماجراجویی، از نظر اقتصادی به مراتب هزینه‌بردارتر از آن است که بتواند به اهداف بلندپروازانه مانند تضعیف کامل ساختار امنیتی ایران یا حتی تغییر رژیم فکر کند. این دقیقاً همان «اقتصاد مقاومتی» بود که ایران سال‌ها پیش پیش‌بینی کرده بود و اکنون به عنوان سلاحی برنده در برابر تحریم‌ها و جنگ عمل کرد.

چهارمین محدودیت ذاتی: ترس از جنگ زمینی و تکرار فاجعه عراق

فرماندهی مرکزی آمریکا به خوبی می‌دانست که هرگونه تلاش برای تصرف اهداف حیاتی یا اشغال مناطق کلیدی، به سرعت به درگیری زمینی پرهزینه و خونین منجر خواهد شد؛ سناریویی که خاطره تلخ اشغال عراق را زنده می‌کرد. این ترس سیاسی در داخل واشنگتن، سقف عملیات را از همان ابتدا پایین آورد و عملاً امکان دستیابی به اهداف واقعی امپریالیستی را سلب کرد. سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا بار دیگر با واقعیت‌های میدانی مواجه شد و مجبور به عقب‌نشینی تاکتیکی گردید.

نقش ماندگار نیرو‌های مقاومت منطقه: هزینه‌سازی مداوم برای متجاوز آمریکایی

با وجود حملات رژیم صهیونیستی وآمریکا به مواضع مقاومت در مطنقه، شبکه مقاومت نه‌تنها تضعیف نشد، بلکه همچنان قادر به تحمیل هزینه‌های امنیتی و سیاسی بر آمریکا و رژیم صهیونیستی است. این توان، مانع اصلی از بازسازی کامل «بازدارندگی» مورد ادعای واشنگتن شد و نشان داد که سیاست «فشار حداکثری» آمریکا، در عمل به «شکست حداکثری» تبدیل شده است.

در سطح بین‌المللی: فرصت‌سازی برای چین و روسیه و انزوای بیشتر آمریکا

جنگ تجاوزکارانه واشنگتن، به جای تضعیف نفوذ رقبا، دقیقاً برعکس عمل کرد. پهلوگیری سیاسی پکن و مسکو نه‌تنها مانع انزوای راهبردی ایران شد، بلکه فشار‌های ژئوپلیتیکی جدیدی بر آمریکا تحمیل کرد. افزایش قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تأمین، ابتکار عمل اقتصادی را از دست واشنگتن گرفت و بخش عمده‌ای از دستاورد‌های نظامی ادعایی را خنثی نمود. این دقیقاً نتیجه سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه و ضدچندجانبه آمریکا است.

پیچیدگی بافت ایران: محاسبات غلط امپریالیستی درباره تجزیه

برخی محاسبات کاخ سفید بر این پایه بود که تجاوز علیه ایران، گروه‌های معارض را فعال خواهد کرد؛ اما نه‌تنها چنین تحرکاتی رخ نداد، بلکه حتی احتمال تجزیه‌طلبی نیز برای بسیاری از دولت‌های منطقه به تهدید تبدیل شد. آمریکا مجبور شد از این مسیر‌های فریبکارانه دست بکشد، زیرا متوجه شد که ملت ایران فراتر از این توطئه‌های قدیمی است.

عدم وجود ائتلاف واقعی: تردید متحدان واشنگتن

هرچند برخی کشور‌های خلیج فارس در ابتدا به آمریکا ملحق شدند، نگرانی سریع از پاسخ مستقیم و قدرتمند ایران، آنها را به عقب‌نشینی واداشت. این تردیدها، واشنگتن را در طراحی عملیات گسترده‌تر فلج کرد و بار دیگر ثابت کرد که «ائتلاف» ادعایی آمریکا، چیزی جز مجموعه‌ای از رژیم‌های وابسته و ترسو نیست.

 شکست راهبردی امپریالیسم آمریکایی در برابر مقاومت ایران

مجموعه عوامل ساختاری از محدودیت‌های اقتصادی و ترس از جنگ زمینی گرفته تا انسجام داخلی ایران، ضعف ائتلاف منطقه‌ای و فشار‌های ژئوپلیتیکی چین و روسیه باعث شد دستاورد‌های نظامی محدود آمریکا به هیچ پیروزی سیاسی یا راهبردی تبدیل نشود. این جنگ، بار دیگر ثابت کرد که حتی قدرتی با ادعای برتری نظامی، در برابر پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه و اراده ملت‌های مقاوم، با محدودیت‌های جدی و غیرقابل حل روبه‌رو است.

سیاست‌های جنگ‌طلبانه و سلطه‌جویانه آمریکا در منطقه، نه‌تنها به تقویت جبهه مقاومت انجامید، بلکه زنگ خطر افول هژمونی واشنگتن را به صدا درآورد. جمهوری اسلامی با تکیه بر رهبری حکیمانه و حمایت مردمی، بار دیگر نقشه‌های استکبار جهانی را نقش بر آب کرد و نشان داد که «مرگ بر آمریکا» شعاری نیست، بلکه واقعیتی راهبردی است.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha