اینک جهان به نظاره هنرنمایی فرزندان مدافع میهن نشسته است
به گزارش خبرگزاری آنا، سعید اسدی، مدیرعامل انجمن هنرهای نمایشی ایران، بهمناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ و بهاری نو، پیامی را منتشر کرد.
در پیام بهاری سعید اسدی آمده است:
«از پشت شیشهها، بهار را به تماشا بنشین...
خانواده بزرگ تئاتر ایران.
مدیران، هنرمندان، یاران و همراهان عزیز در سراسر پهنه این سرزمین مادری
نوروز، پرده نمایشی است از آغاز صحنهای بیپایان که خداوندگار هنر در پشت صحنه کارگاه هستی، هر سال طبیعت خاکخورده را از نو، با سبزینه شور زندگی میآراید. نوروز امسال، اما آهستهتر از آنچه به یاد میآوریم، از پس ایام هجوم جلادان سفاک تاریخ گام برمیدارد. همچون باغی که طوفان بر آن گذشته است؛ گلهایش در خود فرو ریختهاند، رنجور و خسته، اما هنوز زنده و چشم انتظار و استوار همچون دماوند.
دلها غمبار و شرحهشرحه از جفای جهانی دروغین که در برابر تجاوز اهریمنان به سکوت نشسته است. روایت زر و زور و تزویر از این صحنه، ننگ تاریخ است. مردم ایران، این سروهای پرغرور، در برابر زمهریر این طوفان، دلاورانه ایستادهاند. وطنپرستان با تمام تفاوتهای فکری، عرصه را مصاف مام وطن با دژخیمان ننگ نام و بدسگال میدانند. برای فرزندان این خاک مادری، اختلافات داخلی، امری است که میان اهالی این خانه درمان میشود. سفاکان ضد وطن، در این زمانه پر حزن، با دشنههای پنهان، بر پیکر تنومند این خاک زخمه میزنند، همانها که فردای پیروزی این مردم مظلوم، از لانههای پوشالی و مجازی خود خارج میشوند، اما ایران و ایرانیان، این روزها را فراموش نخواهند کرد و نباید فراموش کنیم. در رگان امروز تئاتر، این آیینه همیشه بیدار، زمستان دویده است؛ درامی که به فرمان ابلیسان، بر تختهپوش خاطره تاریخ ایران نقش بست و ما تماشاگران غمگین و عزادارش بودیم.
آیا تئاتر، حتی در تاریکترین شبها، چراغش را خاموش میکند؟
پشت صحنه این روزها، زخمهایی است که تماشاگر نمیبیند. روزگار بر دوش این خانه و خانواده تئاتر، شولایی از هزاران زخم ناسور دوخته؛ که هر وصلهاش روایتی از صبوری است. حق است، خستگی از این کولهباری که هجوم آورده است. حق است که تقویم را بی بهار ببینیم. بیرون از این پرده، اما هنوز دردی نجوا میکند که مرهم نیافته است. بیرون از دیوارهای صحنه، چشمهایی به وسعت یک شبستان تاریک، در انتظار روشناییاند.
تماشاگران ما، خود ستارگانیاند که در محراب صحنه مینشینند و نفسشان با نفس صحنه گره میخورد. اینک یک ایران و جهان به نظاره هنرنمایی فرزندان مدافع وطن به تماشا نشسته است. آیینه تئاتر، همان جام جهاننمایی است که نه تنها نقشها، که فریادها و رویاهای ناگفتهشان را بازمیگرداند و چه صحنه غرورانگیز و تماشایی از فرزندان ایران در حال اجراست. اگر تصویرشان در این عرصه، چنان که باید نمایان نیست، شاید ما چراغ را در ارتفاع امید و حقیقت نیاویختهایم. این فصل تازه، ضرورتی است تا این آیینه را صیقل دهیم؛ تا آنها و تمام مردمان ایران، خود را دوباره در آن ببینند.
ما اهالی این خانه میدانیم که غم سایهاش را بر کوچهمان گسترانیده است؛ اما هنوز روزنهای، از نور در این سایه پیداست. همین روزنه برای مومنان صحنه، امید رستگاری است.
«ماشا» در مرغ دریایی، ردای سیاه بر تن کرد تا با سایه درونش همرنگ باشد. او سایه را به تماشا نشست ولی ماند. ما نیز ماندهایم. ما نیز خواهیم ماند. در کنار هم. نه، چون برگهایی پراکنده، که، چون ریشههای یک درخت کهنسال؛ که هرچه بیشتر خم شود، عمیقتر در خاک فرو میرود. بیایید تقدیر را نه، چون تراژدی ناگزیر، که، چون نمایشی با پایانی باز بنگریم. اگر ما در صحنهها، بذرهایی از امید نکاریم، بهار را کدامین چشمها به تماشا خواهند نشست؟ مبادا که ما از پشت این شیشههای مهگرفته، بهار را صدا نزنیم و صحنه، فصل رویش دوباره خود را گم کند. صحنه ما اینک، به وسعت تمام ایران است و این عرصه، زمانهای برای حضور در هر عنوان و هر توانی تا پایان یافتن پرده شوم هجوم است.
از سبزترین شمال خزر تا کویریترین جنوب، از فراسوی ستیغ کوههای زاگرس تا کرانههای خلیج تا همیشه فارس؛ ما ریشههای یک درخت کهنسالیم. همه جوانههای یک ریشه، با شاخههایی به هزار رنگ، که ریشههایمان در تاریک و روشنای یک خاک و در دامان مادری به نام ایران در آغوش هماند. گفتمان ما از جنس گفتوگو است؛ پرسش و پاسخی بیپایان در برابر معمای هستی و نگاه بیم و امید جامعه و انسان. بیایید دستهای هم را مشفقانه بفشاریم و تا امکانی که مقدور است، نمایشی از جنس همدلی برپا و پردهای از جنس امید و حرمت انسان بر چشماندازی تازه بیاویزیم.
بگذاریم تماشاگر، در آیینه صحنه، نه فقط زخم که مرهم را هم ببیند. بگذاریم این بار فرجام نمایش را خود بنویسیم.
شگفتا که یک فردای کوچک، اما روشن، چگونه میتواند تمام دیروزهای سوخته را بازآفریند.
فردا همین نزدیکیهاست. بیایید پنجرهها را بگشاییم؛ که بهار چشم انتظار، در پشت شیشهها نفس میکشد.
نوروزتان پیروز.
بهارتان؛ شکوه صحنههای سرور و سعادت و سربلندی»
انتهای پیام/