لزوم تربیت افراد متخصص برای مداخلههای روانی در شرایط بحران
به گزارش خبرنگار آنا، استرس این روزهای مردم فقط ناشی از جنگ نیست؛ بلکه علاوه بر استرس جنگ، استرس به هم خوردن برنامهها، بلاتکلیفی، عقب افتادن برنامهها و به طور کلی استرس ناشی از آشفتگی شرایط زندگی در کنار استرس جنگ مطرح هستند که این استرسها با برنامه ریزی و تعهد به برنامههای جاری زندگی قابل مدیریت هستند.
اگر افراد اهداف و برنامههای مهم زندگی خود را حتی در شرایط جنگی دنبال کنند، سطح کورتیزول خون آنها هم کمتر شده و افکار مثبتتر و هیجانهای بهتری خواهند داشت، پس مهمترین نقش اعضای خانواده همکاری در برنامه ریزی و تعهد به اجرای برنامههایی است که قبل از آغاز جنگ در خانواده در جریان بوده است.
امیریان عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک در همین راستا که ایران جان درگیر جنگ با دشمنان متخاصم است به منظور چگونگی مقابله خانوادهها با مشکلات روانی ناشی از جنگ با خبرنگار خبرگزاری آنا گفتوگو کرده است که در ادامه میخوانیم.
همکاری خانواده در برنامهریزی و تعهد به اجرای برنامهها در شرایط جنگی
آنا: در برهه فعلی که کشور عزیزمان درگیر جنگ و در شرایط جنگی است، توصیه شما به عنوان یک متخصص روانشناسی به خانوادههای ایرانی، پدران و مادران و فرزندان چیست و هرکدام در قبال هم چه وظایفی دارند؟
امیریان: توضیح یک قاعده کلی در مورد رفتار انسانها شاید بتواند به روشنتر شدن مسئله کمک بکند. اگر اینگونه تصور کنیم که در عملکرد انسانها به طور کلی چهار جزء وجود انسان تاثیرگذار هستند و این چهار جزء شامل «افکار و باورها»، «هیجانها»، «فیزیولوژی بدن شامل کل فیزیک بدن و بخصوص ترکیبات خون و سطح انتقال دهندههای عصبی مغز» و «رفتارهای انسان» هستند، برای پاسخ به سوال نخست ابتدا باید ببینیم برای این چهار جزء چه اتفاقی میافتد و ما چه میتوانیم بکنیم.
زمانی که انسانها در شرایط بحران قرار میگیرند، ذهن انسان برای دفاع از خود افکار نگران کننده تولید میکنند. به طور طبیعی اینکه فکر کنیم در جنگ ممکن است بمباران شویم یا اعضای خانواده مان را از دست بدهیم یا شغلمان را از دست بدهیم و... کاملاً طبیعی است. اگر افکار نگران کننده داشته باشیم، طبیعتاً هیجانهایی مبتنی بر اضطراب و نگرانی و ترس خواهیم داشت و در این حالت در فیزیولوژی بدن هم آثاری مانند بالاتر رفتن سطح کورتیزول خون که منجر به تحریک پذیری مداوم بیشتر و فرسودگی روانی میشود را خواهیم داشت.
نکته قابل توجه این است که شاید هیچ کدام از این سه مورد را نتوانیم کنترل کنیم. به عنوان مثال زمانی که خانه همسایه بمباران میشود ما نمیتوانیم مثبت بیندیشیم و هیجان ترس و اضطراب نداشته باشیم. نمیتوانیم تپش قلب نداشته باشیم و در فیزیولوژی بدن ما متاثر از حوادث بیرون اتفاقی نیفتد. در این شرایط، قطعاً شرایط کل خانواده و ارتباط بین والدین و فرزندان هم به هم خواهد ریخت. با این حال هنوز یک راه موثر برای مدیریت خانواده وجود دارد.
والدین به عنوان مراجع قدرت خانواده باید تلاش کنند اهداف و برنامههایی که قبل از شروع جنگ در خانواده در جریان بوده مجدداً تنظیم شده و افراد خانواده هر کدام به برنامههای خود برگردند. پدر و مادر مسائل شغلی و فرزندان مسائل تحصیلی خود را مجدداً برنامه ریزی کنند و به انجام برنامههای خود متعهد و پایبند باشند.
ممکن است در هفته یا حتی در روز شاهد حملات موشکی و هوایی باشیم با این حال با پذیرش شرایط جنگی هر کدام از افراد خانواده باید پیگیر برنامههای خود باشند، یعنی بر بعد مدیریت رفتارها متمرکز شوند. نکته بسیار مهم این است که پایبندی به برنامه میتواند سه جزء دیگر وجود انسان را به صورتی مثبت تحت تاثیر قرار دهد.
به یاد داشته باشیم که استرس این روزهای مردم فقط ناشی از جنگ نیست؛ بلکه علاوه بر استرس جنگ، استرس به هم خوردن برنامه ها، بلاتکلیفی، عقب افتادن برنامهها و به طور کلی استرس ناشی از آشفتگی شرایط زندگی در کنار استرس جنگ مطرح هستند که این استرسها با برنامه ریزی و تعهد به برنامههای جاری زندگی قابل مدیریت هستند؛ اگر افراد اهداف و برنامههای مهم زندگی خود را حتی در شرایط جنگی دنبال کنند، سطح کورتیزول خون آنها هم کمتر شده و افکار مثبتتر و هیجانهای بهتری خواهند داشت.
پس مهمترین نقش اعضای خانواده همکاری در برنامه ریزی و تعهد به اجرای برنامههایی است که قبل از شروع جنگ در خانواده در جریان بوده است.
توجه به رعایت نظم و قانون و پیشگیری از هرگونه قانونشکنی
آنا: مسئولان کشوری و در رأس آنها دولتمردان در شرایطط فعلی چه وظایفی در قبال مردم و خانوادههای ایرانی دارند؟
امیریان: در حد سیاست گذاری کلان با توجه به شرایط ایران و پیش بینی احتمال جنگ که از قبل مطرح بوده رعایت موارد زیر ازجمله «تأمین کالاهای اساسی معیشتی مرتبط با تغذیه مردم» میتوانند راهگشا باشند.
«توجه به رعایت نظم و قانون و پیشگیری از هرگونه قانونشکنی»؛ این مورد بسیار درمدیریت آشفتگی زمان بحران مهم است. در شرایط بحران با کمتر شدن نظارت دستگاههای نظارتی و همچنین با توجه به افزایش استرس مردم، میل به قانون شکنی در افراد افزایش مییابد که این قانون شکنیها در چندبرابر شدن عوارض بحران مخربترین نقش را ایفا میکنند. تامین امنیت در خیابانها، توجه به رفتارهای سارقین حرفهای، به هم ریختن بازار و... همگی در تشدید بحران آنقدر مهم و مخرب هستند که میتوانند از خود جنگ مخربتر و بحران زاتر باشند.
«تلاش برای بازگرداندن جامعه به برنامهها و اهداف اجتماع»؛ بهتر است در امکان مدارس تعطیل نشوند و دانش آموزان سر کلاسهای درس حضور داشته باشند. همچنین در حیطه مشاغل، تعطیل کردن مشاغل هم موجب کاهش کارایی و بهره وری میشود و هم مهمتر از آن جو بی انگیزگی بیشتری در مردم ایجاد میکند. به نظر میرسد در بسیاری از موارد تعطیلیهای اعلام شده ضرورت چندانی نداشته باشد.
«افزایش اطلاع رسانیهای محلی»؛ در شهرهایی که احتمال بمباران بیشتر است بهتر است بسیج سازمانهای مردم نهاد قبل از جنگ شکل گرفته و شرایط پیش بینی شوند. به صورت محلی اطلاع رسانی شود که مردم در صورت بروز بحران برای تامین کالاهای اساسی خود مانند آب و غذا میتوانند به کجا مراجعه کنند. همچنین مراکز امنی که افراد در صورت گم کردن اعضای خانواده همگی به آنجا مراجعه کنند میتواند در ایجاد حس امنیت موثر باشد. هر چقدر شرایط حتی در جنگ برای مردم بیشتر قابل پیش بینی باشد، آرامش روانی مردم بیشتر خواهد بود.
«این جنگ قطعاً مانند همه جنگها تمام خواهد شد»؛ اما بهتر است همیشه کشور گروهی از افراد متخصص و آموزش دیده برای مداخلههای روانی برای شرایط کنونی تربیت کند. بر خلاف تصور و بر خلاف آنچه در پیام رسانها به صورت گسترده منتشر میشود، همه افراد جامعه نه تخصص و نه توانایی مداخله روانشناختی را در شرایط بحران ندارند.
داشتن برنامه منسجم و منظم و پایبندی به آن در شرایط بحران
آنا: اضطراب و استرس افراد در زمان بحران و جنگ چگونه قابل کنترل است و افراد در قبال یکدیگر چه وظایفی دارند.
امیریان: بر اساس آنچه در پاسخ به سوال نخست عرض کردم به عقیده من هرچند فراگیری فنون ذهن آگاهی و مراقبه و خود آرامبخشی میتوانند در کنترل اضطراب موثر باشند ولی آنچه در مدیریت استرس در طول بحران اهمیت دارد، داشتن یک برنامه منسجم و منظم و پایبندی به آن برنامهها و برگشتن به اهداف و برنامههایی است که قبل از جنگ جامعه آن اهداف و برنامهها را دنبال میکرده است.
آنا: و سخن آخر...
امیریان: آسیب دیدگی افرادی که در شرایط جنگی قرار میگیرند مشابه و یکسان نیست. در واقع مداخلههای روانشناختی در جنگ سه مرحله متفاوت دارد.
در ۷۲ ساعت اول بحران عمدتاً آسیبهای روانی خیلی قابل ارزیابی نیستند و حمایتها متمرکز بر دور کردن افراد از خطر فیزیکی و دور هم جمع کردن افراد خانوادهها و حمایت از افراد آسیبب پذیرتر مانند کودکان و سالخوردگان و افراد بیمار متمرکز است. به این مرحله مرحله حاد بحران گفته میشود.
بعد از گذشت ۷۲ ساعت وارد مرحله بحران میشویم که تا چند هفته ادامه پیدا میکند. در این مرحله وظیفه متخصصان حمایت روانی؛ کمک به افراد برای بازگشتن به شرایط قبلی زندگی است. دانش آموزان باید در این مرحله درسهایشان را دنبال کنند و بزرگسالان وظایف قبل از جنگ خود را دنبال کنند.
در این مرحله یکی از مهمترین خدمات حمایت روانی با عنوان غربالگری روانی انجام میشود. افرادی که آسیبهای روانی جدی دیده و نیازمند دریافت خدمات درمانی هستند برای پیشگیری از مزمن شدن علائم باید شناسایی شده و مراقبت دریافت کنند. در این مرحله نیز دولت بهتر است مراکز و تمیمهایی برای ارزیابی و ارایه خدمات روانشناختی تدارک دیده باشد.
بعد از گذشت حدود دو ماه از تجربه بحران، وارد مرحله علائم روانی مزمن میشویم. افرادی که خاطرات و هیجانات آزاردهنده از جنگ دارند و این هیجانات زندگی آنها را تحت تاثیر قرار داده، لازم است برای پیشگیری از اثر منفی آن بر زندگی از خدمات روان درمانی کمک بگیرند.
آنا: دانشگاهیان و دانشجویان چگونه میتوانند از خدمات مشاوره و روانشناسی دانشگاه بهرهمند شوند.
امیریان: دانشگاهیان در دانشگاه آزاد اسلامی در ایام جنگ میتوانند از طریق کانالهای ارتباطی که عمدتاً خط تلفن ویژه یا مسیرهای ارتباطی در پیام رسانهای داخلی است از خدمات مشاورهای مراکز مشاوره دانشجویی استفاده کنند.
خوشبختانه با مدیریت مناسبی که در سطح سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی اتفاق افتاده، همه مراکز مشاوره دانشجویی ملزم به ارائه خدمات به همه دانشجویان به هر طریق ممکن در ایام جنگ شدهاند.
انتهای پیام/