صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۵:۰۰ | ۱۲ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |

 روایت دست‌اول از امدادگری در مدرسه میناب/۸۰ تا ۹۰ کودک با سوختگی شدید و قطع عضو همچنان در بیمارستان هستند

روز حادثه که به مدرسه رفتم به من گفتند بیا و پیکر‌ها را شناسایی کن؛ متاسفانه سری روی پیکر معلم‌ها نبود و هیچ لباسی روی بدنشان نبود که من شناسایی کنم؛ معلم‌های مدرسه همه از دوستانم بودند و شب قبلش همدیگر را دیده بودیم و همه معلم‌ها که حدود ۱۰ نفری می‌شدند در انفجار مدرسه شهید شدند.
کد خبر : 1037234

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، کبری آجی حیدری‌نیا، نجاتگر هلال‌احمر شهرستان میناب در روایتی این‌چنین وضعیت مدرسه را پس ار حمله موشکی به مدرسه و حضور امدادگران پس از آنرا توصیف کرد:  فقط یکی از معلم‌های کلاس ششم مدرسه زنده مانده است. متاسفانه هنوز پیکر یکی از معلم‌ها پیدا نشده است؛ زیر آوار هم که نبود؛ ۳ تا از معلم‌ها سرشان قطع شده بود و سر‌ها یک جا و جسد‌ها جای دیگر است و هنوز مشخص نیست که پیکر این معلم مفقودی که اصالتا لر است، چه شده است.

وضعیت دانش‌آموزان هم دردناک‌تر از وضعیت معلم‌ها بود؛ نه سر داشتند، نه پا داشتند، تمام بدنشان سوخته بود، هیچ لباسی به تنشان باقی نمانده بود.

تا چشم کار می‌کرد بچه‌هایی بودند که دست نداشتند؛ پا نداشتند؛ مو نداشتند؛ صورت نداشتند؛ یا سوخته بودند و یا دست و پا و سرشان از پیکر کوچکشان جدا شده بود و این صحنه‌ها هم خیلی برایم خیلی وحشتناک و دردناک بود.

 به سرعت با دیگر امدادگران خانم دست و پا‌های قطع شده دانش‌آموزان و تکه‌های کنده شده از موی سرشان و تکه‌های بدنشان را جمع کردیم و در کیسه پلاستیکی گذاشتیم؛ گفتم زود اینکار را انجام بدهیم تا مادر و پدر بچه‌ها آن صحنه‌های زجرآور و وحشتناک را نبینند و پیش از آمدنشان از محوطه خارج کردیم.

خیلی دردناک بود؛ خیلی؛ پیکر برخی بچه‌ها از کمر قطع شده بود و مابقی آن نبود؛ بچه‌هایی را دیدم که دست و پا می‌زدند؛ بچه‌های را دیدم که زنده بود، اما دست و پایش قطع شده بود و نمی‌توانست حرکت کند و تمام این صحنه‌ها برایم وحشتناک بود.

با یکی از معلم‌های کلاس ششمی که هم خودش و هم شاگردانش زنده ماندند صحبت کردم گفت من تمام بچه‌ها را خارج کردم فقط یک نفر از بچه‌ها نیست؛ آنطور که به من گفتند بمب، اول به طبقه پایین مدرسه اصابت کرده است و مدیر به سرعت بچه‌ها را از کلاس درس خارج کرده و به نمازخانه می‌برد.

همزمان با جابجایی بچه‌ها از کلاس‌ها به نمازخانه با خانواده‌ها هم تماس می‌گیرند که بیایید و بچه‌هایتان را ببرید، اما در اثر انفجار دوم به نمازخانه تمام بچه‌ها، خود مدیر و معلم‌هایشان به شهادت رسیدند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha