صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۰۹:۱۳ | ۰۹ / ۱۲ /۱۴۰۴
| |
در گفت‌وگو با آنا مطرح شد

روایت خواندنی بازیگر «رویای آمریکایی» از سخت‌ترین صحنه نمایش/از زیست شخصی‌ام فاصله گرفتم

زهره خزایی بازیگر نمایش «رویای آمریکایی» گفت: در جلسات دورخوانی، ساعت‌ها درباره روابط پنهان میان شخصیت‌ها، عقده‌های فروخورده و تاثیر فضای اقتصادی–اجتماعی بر فروپاشی خانواده صحبت شد. این رویکرد پژوهش‌محور باعث شد احساس کنم قرار است با اجرایی سطحی مواجه نباشم.
کد خبر : 1035413

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، در دنیای پرهیاهوی امروز، شاید کمتر شخصیتی به اندازه «لورا وینگفیلد» در نمایش «رویای آمریکایی» بتواند مفهوم تنهایی و انزوا را این چنین ملموس به تصویر بکشد. اثری که در آن، فروپاشی یک خانواده در بستر فشار‌های اقتصادی و رویا‌های بربادرفته، با ظرافتی شاعرانه روایت می‌شود. این روز‌ها اجرای تازه‌ای از این نمایش روی صحنه رفته و در میان بازیگران، ایفاگر نقش لورا، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است؛ نقشی که به گفته خودش، چالش اصلی‌اش پرهیز از کلیشه‌های ترحم‌برانگیز و یافتن مرز باریک میان شکنندگی و ظرافت بوده است. در ادامه، گفت‌وگوی ما را با زهره خزایی بازیگر می‌خوانید که از مسیر شکل‌گیری لورا، زیرمتن‌های پنهان نمایش و تجربه‌ای می‌گوید که برایش به مثابه یک تمرین جدی بازیگری بوده است.

 شما در نمایش چیست و بازی در این کاراکتر چه چالشی دارد؟

من در این اثر نقش لورا وینگفیلد را ایفا می‌کنم؛ دختری جوان با نقصی جسمانی که به‌مرور تبدیل به گره‌ای روانی و هویتی در زندگی‌اش شده است. لورا در ظاهر شخصیتی کم‌حرف، منزوی است، اما در لایه‌های زیرین، دنیایی سرشار از تخیل، حساسیت و ظرافت عاطفی دارد.

چالش اصلی برای من، فاصله گرفتن از زیست شخصی‌ام بود. من در زندگی فردی انرژی بیرونی، تحرک و جسارت بیشتری دارم، اما لورا بر پایه سکوت، مکث و جمع‌کردن انرژی درونی تعریف می‌شود؛ بنابراین ناچار بودم ریتم بدن، تنفس، میزان تماس چشمی و حتی نحوه ایستادنم را بازتعریف کنم.

نکته دشوار این بود که این شکنندگی نباید به اغراق یا کلیشه‌ دختر مظلوم تبدیل شود. اگر بازی بیش از حد احساساتی شود، از ظرافت شاعرانه متن فاصله می‌گیرد و اگر بیش از حد کنترل شود، مخاطب امکان همدلی را از دست می‌دهد. پیدا کردن این مرز باریک، مهم‌ترین چالش من در این نقش بود.

نحوه معرفی و آشنایی شما با این گروه و کارگردان چگونه بوده است؟

آشنایی من با این پروژه کاملا دوستانه در عین حال جدی بود در جلسات اولیه، آنچه بیش از هر چیز توجه من را جلب کرد، نگاه تحلیلی کارگردان به متن بود. تمرکز او صرفاً بر اجرا نبود، بلکه بر خوانش و کشف لایه‌های پنهان اثر تأکید داشت.

در جلسات دورخوانی، ساعت‌ها درباره روابط پنهان میان شخصیت‌ها، عقده‌های فروخورده و تاثیر فضای اقتصادی–اجتماعی بر فروپاشی خانواده صحبت شد. این رویکرد پژوهش‌محور باعث شد احساس کنم قرار است با اجرایی سطحی مواجه نباشیم، بلکه وارد یک فرآیند جدی خلق شویم. همین نگاه عمیق، نقطه شروع اعتماد و انگیزه من برای حضور در این پروژه بود.

بازخورد‌هایی که تاکنون دریافت کرده‌اید چگونه بوده است؟

بخش قابل توجهی از بازخورد‌ها به باورپذیری سکوت مربوط بوده است. برای من جالب است که بسیاری از مخاطبان به لحظاتی اشاره می‌کنند که لورا دیالوگ کمی دارد، اما حضورش در صحنه حس می‌شود. این برایم اهمیت زیادی دارد، چون نشان می‌دهد کار روی زیرمتن و انرژی درونی به نتیجه رسیده است.

برخی نیز به ظرافت تغییرات احساسی در صحنه گفت‌و‌گو با جیم اشاره کرده‌اند؛ اینکه انتقال امید، اضطراب و شکست در فاصله‌ای کوتاه اتفاق می‌افتد، اما اغراق‌آمیز نیست. ارزشمندترین بازخورد برای من زمانی است که مخاطب می‌گوید «لورا را فهمیدم» نه صرفاً «دلم برایش سوخت»، چون هدف من ایجاد ترحم نبود، بلکه خلق درک عاطفی بود.

تجربه همکاری با این کارگردان چه افزوده‌ای برای شما به عنوان بازیگر داشته است؟

این تجربه برای من تمرین جدی بازیگری بود؛ یعنی حذف حرکات و احساسات اضافی. گاهی ما به‌عنوان بازیگر تمایل داریم با شدت بیشتر، مفهوم را برجسته کنیم، اما در این اجرا یاد گرفتم که سکوت و ایجاز می‌تواند تأثیرگذارتر باشد.

همچنین درک عمیق‌تری از مفهوم «زیرمتن» پیدا کردم. بسیاری از تنش‌های نمایش نه در دیالوگ‌ها، بلکه در فاصله بین کلمات اتفاق می‌افتد. کارگردان تأکید زیادی بر گوش دادن واقعی داشت؛ اینکه واکنش پیش از دیالوگ شکل بگیرد، نه بعد از آن. این موضوع برای رشد حرفه‌ای من بسیار مهم بود.

کار فردی شما روی نقش چگونه بود و برای نزدیک شدن به کاراکتر از چه راهکاری استفاده کردید؟

ابتدا ترس‌های بنیادین لورا را استخراج کردم؛ ترس از طرد شدن، ترس از دیده شدن و در عین حال میل عمیق به پذیرفته شدن.

با توجه به نقص پای شخصیت، نحوه انتقال وزن کار کردم. هدفم این بود که محدودیت حرکتی دیده شود، اما به کاریکاتور تبدیل نشود. حجم صدا را کاهش دادم و روی تنفس کوتاه‌تر و لرزش‌های خفیف در بیان تمرین کردم تا اضطراب درونی او در صدا انعکاس پیدا کند.

برای لورا گذشته‌ای دقیق طراحی کردم؛ تجربه‌های مدرسه، رابطه‌اش با همکلاسی‌ها و شکل‌گیری انزوایش. این بک‌استوری به من کمک کرد واکنش‌هایش را از درون بسازم. مدتی تمرین کردم که بدون دیالوگ، فقط با حضور بدنی در صحنه بمانم. این کار کمک کرد به ریتم درونی شخصیت نزدیک‌تر شوم.

این نمایش درباره خانواده و معضلات اجتماعی است؛ تا چه حد موفق بوده؟

به نظر من نمایش بسیار هوشمندانه عمل می‌کند، چون بحران‌ها را شعاری مطرح نمی‌کند. فروپاشی تدریجی خانواده، فشار اقتصادی، انتظارات مادر و فرار پسر از مسئولیت‌ها، همه در بستر روابط انسانی نشان داده می‌شود. همین ظرافت باعث می‌شود مخاطب بدون احساس تحمیل پیام، با معضلات روبه‌رو شود.

 کدام بخش نمایش شما را بیشتر تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

صحنه ملاقات لورا با جیم برای من عاطفی‌ترین بخش نمایش است. در این صحنه، برای لحظاتی کوتاه، امکان یک زندگی متفاوت برای او ساخته می‌شود. نور امیدی که در چهره‌اش شکل می‌گیرد و سپس با یک جمله خاموش می‌شود، نقطه اوج تراژدی است.

اجرای این صحنه از نظر تکنیکی بسیار ظریف است، زیرا باید شادی کوتاه‌مدت، اضطراب پنهان و فروپاشی نهایی را در مدت زمانی محدود تجربه کرد. این بخش هر شب برای من تجربه‌ای تازه و تکان‌دهنده است.

نمایش «رویای آمریکایی» به کارگردانی علی حضرتی در تماشاخانه لبخند روی صحنه می‌رود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha