صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۵۷ | ۲۶ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
واکاوی علل فرسایش حکمرانی و ظهور بی‌تفاوتی در توده‌ها

عافیت‌طلبی اجرایی در مسلخ تاخیر/ احتضار امید در اتاق‌های دربسته

آنچه امروز تحت عنوان فرسایش حکمرانی در گزارش‌های رسمی خودنمایی می‌کند، نشانه‌ای از زوال تدریجی اعتبار اجتماعی بر اثر عافیت‌طلبی لایه‌های میانی قدرت است. وقتی تصمیمات سرنوشت‌ساز در مسلخ تاخیر قربانی می‌شوند، جامعه از امید عقلانی به سمت ناامیدی تحلیلی کوچ می‌کند؛ وضعیتی که در آن نظام نه با تقابل سیاسی، بلکه با بی‌تفاوتی ویرانگر توده‌هایی رو‌به‌رو می‌شود که دیگر وعده‌ها را تنها ابزاری برای خرید زمان می‌بینند.
کد خبر : 1033145

به گزارش خبرنگار سرویس جامعه خبرگزاری آنا، بزرگترین چالش انتظام اجتماعی در حال حاضر، نه تحریم‌های خارجی است و نه ابرچالش‌های زیست‌محیطی؛ بلکه نداشتن فرمانده در میدان بحران است. فرسایش حکمرانی یعنی وضعیتی که در آن دستگاه‌های اجرایی، قدرت ترجمه سیاست‌های کلان نظام به نتایج ملموس را از دست داده‌اند.

این انفعال، در ادراک عمومی به عنوان فقدان اراده در راس تفسیر می‌شود، در حالی که ریشه اصلی آن در ترس از مسئولیت و تعارض منافع نهادی در بدنه قواست. جامعه امروز با سختی و جراحی‌های اقتصادی راحت‌تر کنار می‌آید تا با بلاتکلیفی. وقتی بی‌تصمیمی به یک رویه پایدار تبدیل شود، مشروعیت نظام نه از طریق شورش، بلکه از طریق فرسایش تدریجی اعتماد ذوب خواهد شد.

تراژدی نسل‌های نادیده

بخش بزرگی از جامعه، به ویژه جوانان، دچار نوعی تحقیر شدگی استراتژیک شده‌اند. آنها احساس می‌کنند که روایت‌های رسمی، یا رنج زندگی روزمره آنها را انکار می‌کنند و یا آن را به عوامل ماورایی و بیرونی نسبت می‌دهند. اینجاست که فقر معنایی رخ می‌دهد؛ یعنی لحظه‌ای که میان زبان حاکمیت و فهم مردم هیچ نقطه اشتراکی باقی نمی‌ماند.

فرسایش امید عقلانی به بهبود مسیر، خطرناک‌ترین مرحله نارضایتی است. در این مرحله، هر دعوتی به صبر یا مشارکت، به جای تولید انگیزه، خشم نهفته تولید می‌کند. تبیین صادقانه این موضوع که مشکل اصلی در اختلال سازوکار‌های اجرایی است، می‌تواند بار روانی را از دوش جامعه بردارد، اما به شرطی که این اعتراف، با یک جراحی شجاعانه در ساختار پاسخگویی همراه باشد، نه صرفاً در قالب گزارش‌های مکتوب.

شجاعت یا محافظه‌کاری

نظام اداری کشور در حال حاضر با نوعی گسست تصمیم از اجرا روبروست. مراکز متعدد تصمیم‌گیری و چندپارگی در نهاد‌های اجرایی، اقتدار عملی دولت را به حداقل رسانده است. برای برون‌رفت از این بن‌بست، کشور به یک اتاق جنگ واقعی برای مدیریت ابرچالش‌ها نیاز دارد؛ جایی که مسئولیت‌پذیری جایگزین فرافکنی شود.

خطر اصلی اینجاست که اگر حکمرانی نتواند در سطح رفتار و کارکرد خود را اصلاح کند، جامعه به صورت خودکار این ناکارآمدی را به ساختار نسبت خواهد داد. تبیین دقیق این موضوع که رهبری نقطه اتکای حل بحران است و نه بخشی از آن، تنها در صورتی برای افکار عمومی باورپذیر خواهد بود که بدنه اجرایی قوا، لرزه بر اندام محافظه‌کاری خود بیندازند و تصمیمات سخت را پیش از آنکه دیر شود، اتخاذ کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha