ماجرای «نامهای» که قواعد بازی را بین تهران و واشنگتن تغییر داد/ شکست پروژه مسمومسازی دیپلماسی
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، در قاموس جنگ نرم، گاهی خبر وجود یک نامه از محتوای خود آن نامه اهمیت بیشتری پیدا میکند. موج روایتهای متضاد در رسانههای جریان اصلی پیرامون دیدارهای مسقط، کاملاً هدفمند به نظر میرسد. وقتی شبکهای مانند ABC مدعی میشود ایران پاسخ مکتوب به واشنگتن داده، به دنبال القای تصویر ایران پاسخگو در برابر آمریکای مطالبهگر است. در مقابل، وقتی فاکسنیوز جهت نامه را معکوس کرده و مدعی میشود عمان نامهای را به طرف ایرانی تحویل داده، تلاشی آشکار برای نسبت دادن موضع ضعف به تهران صورت میگیرد.
این تضاد در روایت، تصادفی نیست. رسانههای جناح راست آمریکا به دنبال بازنمایی ایران در موضع انفعال هستند، در حالی که طیفهای میانهروتر میخواهند پیشرفت در «مسیر منطقی» را به نام خود ثبت کنند. این نبرد نشان میدهد که میز مذاکرات مسقط تنها نیمی از واقعیت است؛ نیمه دیگر در اتاقهای خبر نیویورک و لندن مهندسی میشود تا افکار عمومی برای نتایج احتمالی آماده گردند.
استراتژی مسمومسازی
همزمان با رایزنیهای طولانی در مسقط، تلآویو پروژه مسمومسازی دیپلماسی را کلید زده است. استراتژی رسانهای اسرائیل بر یک محور اصلی استوار است؛ گنجاندن توان موشکی ایران در توافق هستهای برای به بنبست کشاندن گفتگوها. لابیهای صهیونیستی با فشار بر خبرگزاریهای بینالمللی، تلاش کردند تا تماسهای دیپلماتیک همزمان میان واشنگتن و دوحه را به معنای هشدار به ایران تعبیر کنند.
هدف اسرائیل از این نبرد، تغییر زمین بازی است. آنها میخواهند هرگونه انعطاف راهبردی تهران در حوزه هستهای را تحتالشعاع ادعاهای موشکی قرار دهند. از نگاه جنگ نرم، نتانیاهو به دنبال نوعی اشباع رسانهای است تا هرگونه توافق محدود هستهای را به عنوان یک شکست امنیتی برای غرب بازنمایی کند. اما هوشمندی در تفکیک پروندهها، تاکنون این پروژه را ناکام گذاشته است.
چرا قطر و پایگاه العدید؟
امتداد مسیر دیپلماسی از مسقط به دوحه، حاوی یک پیام سمبلیک و رسانهای بسیار قدرتمند است. حضور عالیترین سطح مقامات امنیتی ایران در کشوری که میزبان بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده (العدید) در منطقه است، نشاندهنده تغییر جدی در تراز قدرت است. این حضور به این معناست که تهران دیگر حضور نظامی آمریکا را نه یک تهدید مهارناپذیر، بلکه به عنوان یک اهرم فشار در مذاکرات به کار میگیرد.
تماس تلفنی ترامپ با مقامات قطر درست در زمانی که هیئت عالیرتبه ایران در دوحه حضور داشت، اوج دیپلماسی سایهها را نشان داد. در حالی که رسانههای غربی سعی کردند این تماس را مهارکننده جلوه دهند، واقعیت رسانهای این است که کاخ سفید ناچار شده در میانه نبرد روایتها، مستقیماً با میانجیگری وارد تعامل شود که تهران در دفتر او نشسته بود. این یعنی انتقال پیام از موضع قدرت، آن هم در بیخ گوش پایگاههای آمریکایی.
انعطاف راهبردی
انتشار خبر آمادگی تهران برای مانورهای فنی در غنیسازی (مانند رقیقسازی اورانیوم) در قبال لغو تحریمها، یک حرکت شطرنجوار برای خلع سلاح تندروهای واشنگتن بود. در جنگ روایتها، هر طرفی که بتواند خود را منطقی و منعطف نشان دهد، برنده افکار عمومی است. این رویکرد، روایت بنبست را که رسانههای اسرائیلی به دنبال آن بودند، درهم شکست.
این پیام به واشنگتن فهماند که کلید حل بحران نه در فشار حداکثری، بلکه در پذیرش واقعیتهای هستهای ایران نهفته است. اکنون توپ در زمین آمریکاست؛ آنها باید توضیح دهند که چرا در برابر یک پیشنهاد منطقی، همچنان تحت تاثیر فشارهای تاکتیکی تلآویو قرار دارند.
بررسی پیامدهای تبادل پیام
در نهایت، فرقی نمیکند نامه از کدام سمت صادر شده باشد؛ واقعیت نفس مبادله، نشاندهنده به رسمیت شناختن قدرت ایران است. زمان طولانی مذاکرات در مسقط نشان میدهد که طرفین از تعارفات دیپلماتیک عبور کرده و وارد مهندسی جزئیات شدهاند.
ایران با مدیریت دقیق این سفرها و کنترل جریان اخبار، توانست از یک سو اقتدار نظامی خود را در ذهن حریف زنده نگه دارد و از سوی دیگر، چهرهای دیپلماتیک و راهگشا ارائه دهد. نبرد روایتها همچنان ادامه دارد، اما در این مرحله، پروژه مسمومسازی اسرائیل مهار شده و واشنگتن به دور دوم مذاکرات در مسقط کشیده شده است؛ دورهای که در آن کاغذهای رد و بدل شده، سرنوشت جدیدی را برای موازنه قدرت در منطقه رقم خواهند زد.
انتهای پیام/