غرب علیه غرب!
به گزارش خبرنگار گروه بین الملل خبرگزاری آنا، آنچه امروز از آن با عنوان تزلزل یا فروپاشی نظم غربی یاد میشود، دیگر یک گزاره انتقادیِ بیرونی یا داوری ایدئولوژیک منتقدان نیست، بلکه بازتاب مستقیم تحولاتی است که در بطن جهان غرب در حال وقوع است. نظمی که دههها با برچسبهایی، چون «قواعدمحوری»، «چندجانبهگرایی» و «رهبری مسئولانه» معرفی میشد، اکنون با بحرانهایی دستوپنجه نرم میکند که نه از بیرون، بلکه از درون ساختارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود غرب سر برآوردهاند.
نشانههای این فروپاشی تدریجی را میتوان بهروشنی در مواضع و اظهارات مقامات ارشد غربی مشاهده کرد؛ اظهاراتی که تا همین چند سال پیش، بیان آنها تابو تلقی میشد. سخنان اخیر نخستوزیر کانادا در اجلاس داوس، مبنی بر افول چندجانبهگرایی و لزوم بازنگری در میزان اتکای راهبردی به ایالات متحده، صرفاً یک موضعگیری مقطعی یا تاکتیکی نیست.
این سخنان در واقع اعترافی صریح به فرو ریختن یکی از ستونهای اصلی نظم پس از جنگ جهانی دوم است: این فرض بنیادین که همپیمانی با آمریکا، بهطور خودکار ثبات، امنیت و رفاه را تضمین میکند. اهمیت این تحول در آنجاست که تردید نسبت به رهبری آمریکا، دیگر از حاشیه نظام بینالملل مطرح نمیشود، بلکه از دل متحدان سنتی واشنگتن به گوش میرسد. این واقعیت نشان میدهد که بحران نظم غربی، بیش از آنکه محصول چالشگری قدرتهای نوظهور باشد، نتیجه دیالکتیکهای تازه و تعارضات حلنشده درون جهان غرب است.
طی سالهای اخیر، آمریکا و شرکای اصلیاش، ابزارهایی، چون اقتصاد، تجارت، فناوری و زنجیرههای تأمین را به سلاحهای سیاسی بدل کردهاند. این رویکرد، نهتنها بازیگران مستقل، بلکه حتی نزدیکترین متحدان غرب را نیز در معرض فشار، تهدید و بیثباتی قرار داده است. جهانیسازی که زمانی بهعنوان پیشران همگرایی معرفی میشد، امروز به ابزاری برای اجبار و مهار تبدیل شده و همین امر، انسجام درونی نظم لیبرال را از اساس فرسوده است.
در همین چارچوب، نهادهای چندجانبهای که غرب خود معمار آنها بود، یکی پس از دیگری کارکرد و اعتبارشان را از دست دادهاند. از سازمان تجارت جهانی تا سازوکارهای حلوفصل بحرانهای بینالمللی، همگی قربانی استانداردهای دوگانه، تفسیرهای گزینشی از قانون و تقدم منافع کوتاهمدت قدرتهای مسلط شدهاند. «قانون» در نظم کنونی، نه یک قاعده عام، بلکه ابزاری انتخابی است که تنها در صورت همراستایی با منافع غربیها به رسمیت شناخته میشود. در چنین فضایی، مفاهیمی مانند استقلال راهبردی، کاهش وابستگی و متنوعسازی روابط خارجی، دیگر صرفاً ادبیات کشورهای منتقد غرب نیست. این مفاهیم اکنون وارد گفتمان رسمی پایتختهای غربی شدهاند؛ نشانهای روشن از فرسایش اعتماد به نظمی که قرار بود امنیت جمعی تولید کند، اما خود به منبع نااطمینانی بدل شده است.
بر این اساس، فروپاشی نظم غربی نه یک حادثه ناگهانی، بلکه یک فرآیند تدریجی، ساختاری و برگشتناپذیر است؛ فرآیندی که از تناقضات درونی غرب تغذیه میکند و مشروعیت آن را از درون میفرساید. نظام بینالملل امروز در حال عبور از مرحلهای است که قواعد قدیمی دیگر پاسخگو نیستند و بازیگران، ناگزیر از بازتعریف منافع، تکیه بر خودیاری و پذیرش واقعیتهای جدید قدرت هستند. در این نقطه، «انهدام نظم غربی» دیگر یک پیشبینی نظری نیست، بلکه واقعیتی است که هر روز شواهد بیشتری برای آن پدیدار میشود.
انتهای پیام/