پایان مأموریت «پیمانکاران آشوب» در بزنگاه مذاکرات مسقط
به گزارش خبرنگار سرویس جامعه واژه وفاق در ادبیات سیاسی سالهای اخیر ایران، فراتر از یک شعار تشریفاتی، به مثابه تنها راه عبور از گردنههای سخت تحریم و تهدید تلقی میشد. درست در همین نقطه استراتژیک، جریانی تحت عنوان «حلقه ضدوفاق» یا همان «شبکه سایه» پا به عرصه گذاشت. هدف آنها نقد سیاستها نبود؛ چراکه نقد، موجب پویایی است، اما هدف این هسته سخت، تخریب ریشههای همگرایی بود.
بررسیهای عمیق نشان میدهد که این شبکه با بهرهگیری از تکنیکهای روانشناسی اجتماعی، به دنبال ایجاد نوعی فلج تحلیلی در بدنه جامعه بود.
آنها با استفاده از شبکهای از رسانههای غیررسمی و اکانتهای اجارهای، هرگونه موفقیت ملی را به شکست تعبیر کرده و با تزریق مداوم ناامیدی، به دنبال بسترسازی برای فروپاشی اراده عمومی بودند.
این جریان در دکترین خود، قائل به دوقطبیسازی افقی میان آحاد ملت بود. یعنی جایی که مردم به جای اتحاد در برابر تهدید خارجی، رو در روی یکدیگر قرار گیرند.
کالبدشکافی فعالیتهای این حلقه نشان میدهد که آنها دقیقاً در مقاطعی که ایران در اوج اقتدار میدانی قرار داشت، با کلیدواژههایی، چون انزوای بینالمللی یا تنشزایی، سعی در ایجاد هراس عمومی داشتند تا محاسبات دستگاه تصمیمساز کشور را تحت فشار افکار عمومیِ مهندسیشده، تغییر دهند.
وقتی جلاد، شهید میشود
تکاندهندهترین بخش پرونده این حلقه، مربوط به وقایع دی ماه است. در حالی که اسناد متقن از ردپای سرویسهای جاسوسی در حوادث تروریستی حکایت داشت، اتاق فکر حلقه ضدوفاق یا همان شبکه سایه وارد فاز تبیین وارونه شد. در این استراتژی، جای شاکی و متهم با ظرافت عوض میشود. آنها با تکنیکهای سفیدشویی، تلاش کردند پیادهنظام ترور را به عنوان معترضان مدنی به خورد افکار عمومی بدهند و در مقابل، حافظان امنیت را هدف حملات تند رسانهای قرار دهند.
این عملیات روانی، تکهای از پازل بزرگی بود که نقشههای آن در تلآویو و واشنگتن ترسیم شده بود. هدف نهایی، ترورِ مشروعیت نظام امنیتی بود تا در روز مبادا و در صورت بروز هرگونه تهدید خارجی، بدنه اجتماعی تمایلی به حمایت از مدافعان میهن نداشته باشد. مستندات نشان میدهد که این افراد نه از سر دغدغههای اصلاحگرایانه، بلکه در قالب یک پروژه پیمانکاری امنیتی فعالیت میکردند تا اراده مقاومت ایران را در برابر زیادهخواهیهای بینالمللی در هم بشکنند.
پایان استراتژی صبر و سعهصدر
جمهوری اسلامی در سالهای اخیر به ویژه روزهای گذشته، با اتکا به اصل آزادی بیان، لایه وسیعی از نقدهای تند و حتی ساختارشکنانه را با سعهصدر پذیرا بوده است. اما پرونده اخیر نشاندهنده عبور از مرز نقد و ورود به ساحت خیانت تشکیلاتی است. تفاوت بنیادین این حلقه با منتقدان شناسنامهدار، در ایجاد سازوکارهای مخفیانه و جذب چهرههای سیاسی در محافل پنهان برای ترغیب آنها به رفتارهای غیرقانونی بود.
ورود قاطع مدعیالعموم به این پرونده، نشاندهنده یک تغییر پارادایم جدی در مواجهه با نفوذ است. در روزگاری که کشور درگیر یک جنگ همهجانبه اقتصادی و رسانهای است، اجازه دادن به ستون پنجم برای عملیات در قلب فرماندهی کشور، با هیچ منطق حکمرانی سازگار نیست. دادستان تهران با تکیه بر اسناد غیرقابلانکار، ثابت کرد که امنیت ملی، وجهالمصالحه بازیهای سیاسی نخواهد شد. این برخورد، پیامی صریح به اتاقهای فکر دشمن مخابره بود: «چشمهای ناظر، حتی پیچیدهترین شبکههای نفوذ را رصد میکنند.»
پیوند میدان و دیپلماسی در بهمن ۱۴۰۴
زمانبندی انهدام این حلقه حاوی یک پیام استراتژیک است. ایران اکنون در یکی از حساسترین پیچهای تاریخی خود ایستاده؛ از یک سو مذاکرات مقتدرانه در مسقط برای تثبیت حقوق ملی در جریان است و از سوی دیگر، موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران تغییر کرده است. در چنین وضعیتی، ثبات داخلی به مثابه تکیهگاه اصلی دیپلماسی عمل میکند.
حلقه ضدوفاق ماموریت داشت با ایجاد آشوبهای ذهنی و بحرانهای ساختگی، پشتوانه مردمیِ تیم مذاکرهکننده را سست کند. انهدام این شبکه، در واقع کور کردن بازوی عملیاتی دشمن بود؛ دشمنی که تلاش میکرد امنیت ایران را به گروگان بگیرد تا در میز مذاکره، امتیاز بگیرد.
تفکیک منتقد از معاند
باید به روشنی میان منتقد داخلی که دلسوزانه به دنبال اصلاح امور است و عنصر تشکیلاتی که دستمزدش را از سوی دیگر مرزها میگیرد، تمایز قائل شد. اقدام اخیر قوه قضائیه نه تنها محدود کردن فضای نقد نیست، بلکه صیانت از ساحت نقد سالم در برابر آلودگیهای امنیتی است. ثبات امروز ایران در بهمن ۱۴۰۴، محصول هماهنگی دقیق میان اطلاعات، میدان و دیپلماسی است و برخورد با عناصر خودفروخته، این زنجیره قدرت را مستحکمتر از قبل خواهد کرد.
انتهای پیام/