صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۲:۰۸ | ۱۹ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |
نگاهی به آخرین اثر «مصطفی رزاق کریمی» در جشنواره فیلم فجر

«کافه سلطان»؛ مأمنی آرام در دل بحران و روایت هم‌زیستی نسل‌ها

فیلم «کافه سلطان» از همان ابتدا نشان می‌دهد که قصد ندارد با منطق‌های رایج روایت کلاسیک پیش برود. فیلم با یک شروع غیرمنتظره، تماشاگر را وارد جهانی می‌کند که قرار نیست همه‌چیز در آن توضیح داده شود، بلکه باید حس شود.
کد خبر : 1031431

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، فیلم «کافه سلطان» به تهیه‌کنندگی مرتضی رزاق کریمی، کارگردانی مصطفی رزاق‌کریمی و نویسندگی عطیه آرندی، با تکیه بر یک فضای آشنا و نوستالژیک، مخاطب را به دل کافه‌ای می‌برد که بیش از آن‌که محل کسب‌وکار باشد، به پناهگاهی انسانی برای آدم‌های در راه‌مانده تبدیل می‌شود؛ اثری که در بستر یک درام اجتماعی، تلاش می‌کند نسبت خانواده، اخلاق، بحران و زیست جمعی را به تصویر بکشد.

«کافه سلطان» از همان ابتدا نشان می‌دهد که قصد ندارد با منطق‌های رایج روایت کلاسیک پیش برود. فیلم با یک شروع غیرمنتظره، تماشاگر را وارد جهانی می‌کند که قرار نیست همه‌چیز در آن توضیح داده شود، بلکه باید حس شود. کافه‌ای با میز و صندلی‌هایی یادآور دهه شصت، فضایی که نه لوکس است و نه پرزرق‌وبرق، اما بوی زندگی می‌دهد و گرمایی دارد که در تمام طول فیلم حفظ می‌شود. این کافه، برخلاف انتظار، محل اضطراب و آشوب نیست؛ حتی زمانی که بحران‌ها از بیرون به آن هجوم می‌آورند، همچنان آرامش خاص خود را حفظ می‌کند.

محمدرضا شریفی‌نیا و آزیتا حاجیان در نقش زوج میانسالی که کافه را اداره می‌کنند، تصویری باورپذیر از نسلی ارائه می‌دهند که بیش از آن‌که به مهارت و سود فکر کند، به ماندن، دوام آوردن و کنار هم بودن دل بسته است. شریفی‌نیا در نقش یوسف، با وجود ادعای علاقه به قهوه، حتی بلد نیست قهوه درست کند، اما بودن در کافه و کار کردن در کنار همسرش را دوست دارد. این ناتوانی، نه نقطه ضعف، بلکه بخشی از شخصیت اوست؛ مردی که بیشتر به زیستن در فضا اهمیت می‌دهد تا حرفه‌ای‌گری.

در مقابل، مهتاب با بازی آزیتا حاجیان، قلب تپنده فیلم است. او زنی است نگران، مضطرب و در عین حال مقاوم؛ مادری که تلاش می‌کند خانواده را در کنار هم نگه دارد و کافه برایش فقط یک ملک یا محل درآمد نیست، بلکه نمادی از ثبات، خاطره و هویت خانوادگی است. اضطراب مهتاب از دست دادن کافه، اضطراب از دست دادن پیوندهاست. بازی حاجیان به‌گونه‌ای است که بدون اغراق، نگرانی دائمی یک مادر را به مخاطب منتقل می‌کند؛ مادری که می‌داند تصمیم‌های همسرش ممکن است بنیان خانواده را بلرزاند، اما همچنان امیدوار است که بتواند چیزی را حفظ کند.

فیلم در میانه راه، مخاطب را وارد فضایی می‌کند که شاید انتظارش را نداشته باشد؛ بحران جنگ و شرایطی که شهر را به آشوب می‌کشد. اما جنگ در «کافه سلطان» نه یک مضمون مرکزی، بلکه یک عامل بیرونی است که تعادل موجود را به چالش می‌کشد. با شدت گرفتن بحران، کافه به مأمنی برای آدم‌هایی تبدیل می‌شود که از شهر گریخته‌اند و به دنبال جایی برای ماندن هستند. این شلوغی، رونق ناگهانی و افزایش رفت‌وآمد، کافه را به نقطه‌ای حیاتی تبدیل می‌کند؛ جایی که هم سود می‌آورد و هم مسئولیت.

در همین نقطه است که فیلم، مسئله اخلاق را پیش می‌کشد. زمانی که کار و کاسبی کافه رونق می‌گیرد، پرسش اصلی این است که این رونق تا چه اندازه مشروع است و چه کسی حق دارد از بحران دیگران سود ببرد. مخالفت مهتاب با افزایش قیمت‌ها و جمله‌ای که در دل فیلم می‌نشیند ـ اینکه هیچ‌کس از بدبختی مردم به جایی نرسیده است ـ تبدیل به یکی از کلیدی‌ترین مواضع اخلاقی اثر می‌شود. این نگاه، فیلم را از افتادن به دام بهره‌برداری احساسی نجات می‌دهد.

ورود شخصیت سارا با بازی شیوا مکینیان، خرده‌روایتی مهم و تأثیرگذار را شکل می‌دهد. زنی که برای حفظ جان خود و فرزندش از یک زندگی خشونت‌آمیز گریخته و ناخواسته به کافه رسیده است. این روایت، هرچند به‌ظاهر از خط اصلی داستان فاصله می‌گیرد، اما در عمل، جهان فیلم را گسترش می‌دهد و لایه‌های تازه‌ای از ناامنی، ترس و امید را پیش روی مخاطب می‌گذارد. بازی مکینیان کنترل‌شده و باورپذیر است و انتخاب او برای این نقش، به ایجاد همدلی کمک می‌کند.

«کافه سلطان» پر از خرده‌روایت است؛ داستان‌هایی درباره زوج‌های سالخورده، انتظار، تماس‌های بی‌پاسخ، امید به خبر خوب و ترس از شنیدن خبر بد. این روایت‌ها گاهی فرصت کافی برای ته‌نشین شدن در ذهن مخاطب پیدا نمی‌کنند و پیش از آن‌که کاملاً جا بیفتند، روایت تازه‌ای آغاز می‌شود. همین مسئله، اگرچه می‌تواند تمرکز روایت را دچار پراکندگی کند، اما در عین حال، تصویری واقعی از شلوغی، ازدحام و آشفتگی زندگی در بحران ارائه می‌دهد.

کمدی در فیلم، هرگز به سطح نمی‌آید و در لایه‌های زیرین باقی می‌ماند. شوخی‌ها قرار نیست خنده بلند بگیرند، بلکه بیشتر لبخند‌های تلخ می‌سازند؛ خنده‌هایی که بلافاصله در دل موقعیت‌های جدی و گاه تراژیک حل می‌شوند. این انتخاب، به فضای کلی فیلم وفادار است و اجازه نمی‌دهد لحن اثر از کنترل خارج شود.

در نهایت، «کافه سلطان» بیش از هر چیز درباره خانواده و نسبت نسل‌ها با یکدیگر است. اختلاف نظر میان پدر، مادر، پسر و عروس، نه به‌صورت پررنگ و اغراق‌شده، بلکه در دل گفت‌و‌گو‌ها و تصمیم‌ها شکل می‌گیرد. فیلم نشان می‌دهد که اختلاف، امری طبیعی است و آن‌چه اهمیت دارد، پذیرش هم‌زمان تفاوت‌هاست. همان‌طور که یکی از دیالوگ‌های کلیدی فیلم یادآور می‌شود، همه می‌توانند حق داشته باشند، حتی وقتی با هم هم‌نظر نیستند.

اگر «کافه سلطان» پیامی محوری داشته باشد، همین تأکید بر زیست مشترک، اخلاق در بحران و تأثیر متقابل نسل‌ها بر یکدیگر است. فیلم ادعای پاسخ‌دادن به همه پرسش‌ها را ندارد، اما موفق می‌شود فضایی بسازد که مخاطب پس از پایان، همچنان درباره آدم‌ها، انتخاب‌ها و بهای تصمیم‌ها فکر کند. «کافه سلطان» آرام است، اما این آرامش، آرامش پیش از پرسش است؛ پرسشی که بی‌صدا در ذهن تماشاگر باقی می‌ماند.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha