مسقط؛ مذاکره و بازدارندگی در یک قاب
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا: دور جدید مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در مسقط، نه برای امضای توافق، بلکه برای سنجش امکان توافق آغاز شد؛ جایی که دو طرف، با حافظهای تازه از جنگ ۱۲ روزه و با درکی روشنتر از هزینههای تقابل، پشت درهای بسته نشستند.
صبح جمعه ۱۷ بهمن، هیأتهای ایران و آمریکا با فاصله چندساعته وارد پایتخت عمان شدند. گفتوگوها از حدود ساعت ۱۰ صبح با میانجیگری بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان آغاز شد و تا نزدیک ساعت ۶ عصر به وقت تهران ادامه یافت. نه بیانیه مشترکی صادر شد و نه توافقی امضا شد؛ اما آنچه شکل گرفت، چیزی مهمتر بود: باز شدن یک مسیر دیپلماتیک و آزمون نیت طرف مقابل.
«سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران، پس از بازگشت هیأت ایرانی به هتل، این فضا را چنین توصیف کرد: «شروع خوبی بود، ولی تداوم آن منوط به این است که ما در پایتختها مشورتهایی انجام دهیم.»
او سپس به هسته واقعی ماجرا اشاره کرد و گفت: «چالشی سنگین بر سر راه مذاکرات است و ما ابتدا باید بر این فضای بیاعتمادی حاکم غلبه کنیم.»
این جمله، عصاره نگاه تهران به مذاکرات مسقط بود: نه سادهلوحی، نه عجله؛ فقط آزمون طرف مقابل.
خطوط اصلی موضع تهران
ایران بدون نقشه راه وارد مسقط نشد. چند روز پیش از مذاکرات، «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت خارجه، مرزهای بازی را روشن کرده بود. وقتی در نشست هفتگی از او پرسیده شد «توافق منصفانه» یعنی چه، گفت: «مبنای ما معاهدات بینالمللی است… حقوق ایران برای بهرهمندی صلحآمیز از انرژی هستهای در معاهده انپیتی به رسمیت شناخته شده است؛ بنابراین ما قرار نیست یک چارچوب جدیدی را خلق بکنیم... محدوده رد و بدل کردن امتیازات مشخص است.»
ترجمه عملی این جمله روشن بود: حق غنیسازی ایران موضوع مذاکره نیست.
همین خط قرمز پس از مسقط هم تکرار شد. آنجا که عراقچی در جمع خبرنگاران تصریح کرد: «گفتوگوهای ما صرفاً هستهای است… در مورد هیچ موضوع دیگری حرف نزدیم… لازمه هر گفتوگویی خودداری از تهدید و فشار است.»
به بیان دیگر، حضور نمایندگان تهران پای میز مذاکره با آمریکا فقط برای معامله از موضع هستهای بود و نه برای بحث درباره توان دفاعی، نفوذ منطقهای یا مسائل داخلی.
دیپلماسی زیر سایه بازدارندگی
اما ایران فقط با کلمات مذاکره نکرد. در حرکتی معنادار، هواپیمای حامل عراقچی مبدأ سفر به مسقط را «طبس» اعلام کرد؛ جایی که در حافظه راهبردی ایران، نماد شکست تاریخی آمریکا در عملیات نجات گروگانها است. پیام روشن بود: ما مذاکره میکنیم، اما از موضع بازدارندگی.
در همین راستا، همزمان با حضور هیـأت دیپلماتیک ایران در مسقط، نیروی دریایی ایران در خلیج فارس هم در حالت آمادهباش و آرایش عملیاتی قرار گرفت. پیام این اقدام هم روشن بود: اگرچه دیپلماسی فعال است، اما میدان خاموش نمیماند.
شاید حضور ناگهانی «برد کوپر» فرمانده سنتکام در میز مذاکرات غیرمستقیم ایران-آمریکا نیز از منظر مدیریت خطر درگیری مستقیم و تضمین عدم تبدیل تنش سیاسی به برخورد واقعی قابل ارزیابی باشد. به زبان ساده، هر دو طرف میدانستند که اگر میز مذاکره فرو بریزد، جایگزینش میدان است.
ترامپ؛ عقبنشینی تحت فشار واقعیت
آنجا در آمریکا، چند ساعت بعد از پایان مذاکرات مسقط، «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا تلاش کرد همچنان اهرم فشار را حفظ کند، اما ناخواسته اعتراف کرد که در برابر اراده ایران تسلیم و سقف خواسته واشنگتن را پایین آورده است.
او به طور مشخص در پاسخ به این سوال که «آیا توافقی که به موضوع هستهای محدود شود، قابل قبول است؟» گفت: «بله، این قابل قبول است؛ اما از همان ابتدا یک شرط اساسی وجود دارد و آن این است که هیچ سلاح هستهای نباید وجود داشته باشد.»
به این ترتیب، سکاندار دمدمی مزاج کاخ سفید فعلا بستهی سنگین «موشک و نفوذ منطقهای» را کنار گذاشته – یعنی همان نقطهای که با خط قرمز ایران همپوشانی دارد.
تهدیدهای ترامپ درباره «پیامدهای شدید» در صورت عدم حصول توافق نهایی هم بیش از نمایش قدرت، نشانه بنبست است؛ چراکه واشنگتن میداند گزینه نظامی، پس از جنگ اخیر، دیگر اهرمی کمهزینه نیست.
فشار اقتصادی همزمان با مذاکره
با این حال، آمریکا بلافاصله پس از پایان مذاکرات مسقط، تحریمهای جدیدی علیه شبکه نفتی ایران اعلام و ترامپ هم فرمان اجرایی اعمال تعرفه ۲۵ درصدی علیه کشورهایی که با ایران تجارت میکنند را امضا کرد.
این یعنی ترکیب همیشگی مذاکره + فشار همچنان برقرار است؛ ترکیبی که عراقچی بلافاصله بعد از پایان گفتوگوهای مسقط درباره آن هشدار داد: «اگر فشار و تهدید کم نشود، گفتوگو ادامه پیدا نمیکند».
صحبتهای عراقچی بلافاصله بعد از پایان مذاکره عملا بازتاب دهنده ۳ واقعیت بود:
*هنوز وارد معامله نشدهایم که اعتبار خود را از لزوم مشورت در پایتختها وام میگیرد و به این معنا است که ایران هیچ تعهد محتوایی نداده؛ فقط پذیرفته که وارد یک مسیر گفتوگویی بشود.
*مسئله اصلی، بیاعتمادی است نه پرونده هستهای که میتواند به مثابه یک پیششرط سیاسی باشد برای اینکه اگر توافقی شد، ضمانت و ساختار متفاوتی بخواهد.
*مذاکره مسقط را مثبت ارزیابی میکنیم، ولی همه چیز «بستگی به طرف مقابل و تصمیم تهران دارد» که میتواند نشانهای از اقدام عامدانه او برای انداختن توپ به زمین آمریکا باشد.
مسقط؛ آغاز یک مسیر واقعگرایانه اما باریک
در نهایت، برای ایران آنچه در عمان رخ داد، نه توافق بود و نه شکست، بلکه آزمون نیت طرف مقابل بود.
آنجا که عراقچی میگوید «میتوانیم در جلسات بعدی به یک چارچوب مورد توافق برسیم…، اما نمیخواهم از اکنون قضاوت کنم» در واقع به طرف مقابل گوشزد میکند اگر بخواهی با تعرفه، ناو و تحریم امتیاز بگیری، ایران مذاکرات را در مرحله چارچوب متوقف میکند.
شاید مکث تهران برای تعیین تاریخ دور بعدی مذاکره و تعجیل ترامپ برای اعلام زودهنگام این گزاره که «هفته آینده دوباره دیدار میکنیم»؛ از همین جا ناشی میشود!
در مجموع، مذاکرات مسقط نشان داد که واقعیت قدرت در منطقه هنوز به سود ایران است، حتی اگر آمریکا با تمام ابزارهای خود - تحریم، ناوگان نظامی، فشار دیپلماتیک وارد میدان شود- در عمل میداند که گزینه نظامی در شرایط فعلی پرهزینه و خطرناک است چرا که این بار «جنگ منطقهای خواهد بود».
اکنون، واشنگتن در موقعیتی است که باید تصمیم بگیرد یا واقعبین باشد یا راه مذاکره را خراب کند و با هزینه بالا مواجه شود.
برای همین است که میگوییم آنچه در عمان شکل گرفت، یک مسیر آزمایشی و سنجشی برای توافق احتمالی است، نه توافق نهایی. هر تصمیم آینده آمریکا درباره عقبنشینی از فشار همزمان و اعتمادسازی، تعیینکننده خواهد بود که این مسیر به توافق واقعی منتهی خواهد شد یا خیر.
بنابراین، در این نقطه که آمریکا میداند جنگ هزینه دارد و توافق هم قیمت؛ اکنون سؤال این نیست که آیا مذاکره ادامه مییابد یا خیر؛ بلکه سؤال این است که آیا ترامپ حاضر است برای توافق، از سیاست فشار همزمان عقبنشینی کند؟
انتهای پیام/