«کوچ» و قهرمانی که دوستش داریم
به گزارش خبرنگار آنا، فیلم سینمایی «کوچ» به کارگردانی محمد اسفندیاری یکی از آثار قابلتأمل این دوره جشنواره فیلم فجر است که برخلاف بسیاری از فیلمهای ژانر بیوگرافی آن هم از یک قهرمان نظامی، به جای تمرکز بر رخدادهای نظامی یا لحظات قهرمانی مشهور، سراغ زندگی روزمره، کودکی، نوجوانی و جوانی شهید سردار حاج قاسم سلیمانی رفته است؛ روایتی که نهفقط از منظر تاریخی جذاب است، بلکه به واسطه سادگی و انسانی بودنش به قلب مخاطب مینشیند.
قهرمانی شبیه ما
یکی از نکات برجسته «کوچ» این است که فیلم بهجای تأکید بر نقش یک قهرمان بزرگ در میدانهای نبرد، تلاش میکند نشان دهد چگونه یک انسان بزرگ میشود؛ همان نگاهی که خود کارگردان آن را در مختصات ژانر بیوگرافی ساختارشکنانه توصیف کرده و در نشست خبری روی این مسئله بسیار تاکید داشت. شاید بسیاری از کسانی که به تماشای این فیلم مینشینند، توقع دارند تصویری از زندگی حاج قاسم ببینند که در آن با رشادتها و درایتهای نظامی این فرد روبهرو شوند، اما در «کوچ» بیش از هر چیز ما شاهد چگونگی تبدیل شدن حاج قاسم سلیمانی به یکی از تاثیرگذارترین چهرههای نظامی دهههای اخیر هستیم و نکته قابل تامل در اینجاست که مسیری که طی شده و ما در این فیلم شاهدش هستیم، مسیر به شدت دشواری بوده و او از یک زندگی سخت روستایی و عشایری، به این جایگاه رسیده است.
مسئله دیگر این است که آن تصویری که در این فیلم میبینیم نه تکرار کلیشههای معمول، بلکه بازسازی روند بلوغ و شکلگیری شخصیت قهرمان است، مسیری که شاید همه ما در طول دوران زندگی مان طی کرده باشیم و نشان میدهد یک قهرمان ملی، حتما از دوران کودکی و نوجوانی تبدیل به یک قهرمان نمیشود و گاهی یک تلنگرهای کوچک او را در یک مسیر بزرگ قرار میدهد. این رویکرد، باعث شده اثر از دام روایتهای پر زرقوبرق قهرمانسازی دروغین فاصله بگیرد و به چیزی نزدیک شود که سینما دوست دارد، بیان یک تجربه زیستی ملموس و قابل درک برای تمام مخاطبانی که فیلم را تماشا میکنند.
قصه فیلم، همانطور که از نامش برمیآید، درباره مفهوم کوچ و مسیر رشد است؛ مسیر ساده، اما پرمعنایی که از روستا تا شهر، از کودکی تا نوجوانی، از زندگی عادی تا مواجهه با مسئولیتهای بزرگتر ادامه پیدا میکند. فرم روایی فیلم نسبتاً سرراست است و در عین حال فضایی آرام و انسانی دارد که مخاطب را به تأمل وامیدارد؛ شاید در بخش آغازین، زمانی که تمرکز روی زندگی ساده در روستا و فضای دهه ۴۰ ایران است، دراماتیزه کردن اتفاقات چندان هیجانآفرین به نظر نرسد، اما این مقدمهچینی دقیقاً همان بستری است که فیلم برای روایت رشد بعدی شخصیت اصلی به آن نیاز دارد و در این زمینه، «کوچ» موفق عمل میکند.
بازی جذاب کودکان
از نظر بازیها، انتخاب عمدتاً بازیگران کمتر شناختهشده و حتی نقشآفرینی بازیگران کودک، یکی از نقاط قوت قابلتوجه اثر است. این انتخاب باعث شده که بازیها طبیعی، بیتکلف و باورپذیر باشند؛ نه بازیگران در پس نقش پنهان میشوند و نه شخصیتها به تیپهای کلیشهای تبدیل میگردند. بازیگر نقش نوجوانی سردار، که پیش از این در فیلم کوتاه «سیزده سالگی» حضور داشته و حالا این مسیر را به فیلم بلند «کوچ» رسانده نیز توانسته به خوبی با نقش ارتباط برقرار کند و حضوری به دور از اغراق ارائه دهد.
یکی دیگر از ابعاد برجسته فیلم، طراحی صحنه و فضاسازی دهههای گذشته است؛ طراحیای که با تحقیق درباره مناطق زادگاه شخصیت اصلی و زندگی مردم آن دوران شکل گرفته و کمک کرده تا جهان فیلم واقعیتر و ملموستر به نظر برسد. پوشش شخصیتها، لهجههای درست، معماری خانهها، بافت اجتماعی و حتی جزئیات کوچک زندگی روزمره در روستا و شهر، همه و همه به تقویت حس بازگشت به آن دوره کمک میکنند و از نظر بصری، اثری یکپارچه و حرفهای ارائه میدهند.
در بحث اقتباسپذیری هم «کوچ» نمونهای موفق است. منبع اصلی اثر که از کتابها و پژوهشهای گسترده درباره زندگی شهید سلیمانی شکل گرفته، تبدیل به فیلمنامهای شده که بهجای بازگویی صرف یک زندگینامه، به یک تجربه سینمایی تبدیل میشود تجربهای که بر احساسات انسانی، رشد شخصی و ارتباط نسلها تمرکز دارد. این موضوع باعث میشود حتی مخاطبی که پیشزمینهای از زندگی سردار ندارد هم با قصه ارتباط برقرار کند و آن را تا پایان دنبال کند.
اگرچه فیلم کوچ ضعفهایی هم دارد که اگر نبود، آن را به یک کار ماندگار سینمایی تبدیل میکرد. مثلا تا زمانی که داستان در دوران کودکی و زندگی روستایی میچرخد، اغلب اتفاقات دراماتیک آنچنان پررنگ و برجسته نیستند و ریتم روایت بیشتر شبیه مقدمهچینی است تا گرهافکنی جدی. این امر البته از ضعف بزرگ روایت خبر نمیدهد، بلکه نشان میدهد که فیلم نوعی برنامهریزی برای پرداخت عمیقتر به شخصیت دارد و قصدش ساختن داستانی پرکشش از همان ابتدا نیست؛ با این وجود، مخاطبی که چشم به رویدادهای هیجانی زودهنگام دارد ممکن است تا رسیدن به یک سوم پایانی فیلم منتظر بماند. در بخش انتهایی، اما سرعت اتفاقات و رویدادها بسیار بالا میرود و مخاطب در ۱۰ دقیقه پایانی با ریتم بالا شاهد رخدادهای مهمی در زندگی حاج قاسم است که بسیاری از آنها پرداخت درستی ندارد و جای کار بیشتری داشتند.
در مجموع، «کوچ» را میتوان اثری ارزشمند، انسانی و خوشساخت دانست که در ژانر زندگینامهای ـ اجتماعی با رویکردی متفاوت وارد میدان شده و توانسته بدون تکیه بر جلوههای پرزرقوبرق، به یک تجربه سینمایی واقعگرایانه و تأثیرگذار دست یابد. این فیلم نه فقط مرور زندگی یک شخصیت مهم تاریخی است، بلکه نمونهای از چگونه روایت کردن زندگینامه به شیوهای سینمایی است.
انتهای پیام/