چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمیدهد؟
به گزارش خبرنگار سیاسی آنا، رفتار سینوسی کاخ سفید که ترکیبی از «تهدیدهای هیستریک» و «اشتیاق به گفتوگو» است، تلاشی برای احیای یک الگوی شکستخورده است. تجربه تلخ ماههای اخیر اثبات کرد که برای غرب، میز مذاکره نه محلی برای تفاهم، بلکه ابزاری برای «خرید زمان» جهت تکمیل عملیات نظامی و اطلاعاتی است.
شهادت بیش از هزار نفر از شهروندان و فرماندهان در حینِ ادعاهای دیپلماتیک، این درس تاریخی را در حافظه استراتژیک جمهوری اسلامی حک کرد: «زمانی که دشمن لبخند میزند، دستش روی ماشه است.» بنابراین، در دکترین جدید، هرگونه پیشنهادی که با چاشنی تهدید همراه باشد، به صورت خودکار «بایگانی» خواهد شد.
تابوتهای شناور؛ پایان هژمونی ناوها
یکی از بزرگترین خطاهای محاسباتی دشمن، تکیه بر ابزارهای قدیمی برای جنگهای نوین است. اعزام ناوهای هواپیمابر به منطقه که روزگاری نماد «وحشت» بود، در عصر موشکهای هایپرسونیک و پهپادهای انتحاری، به معنای ارسال «اهداف بزرگ و گرانقیمت» به مسلخ است.
استراتژیستهای نظامی به خوبی میدانند که در خلیج فارس، این غولهای آهنی نه یک «پایگاه امن»، بلکه «تابوتهای شناور»ی هستند که در تیررس مستقیم قرار دارند. جابجایی این مهرهها، معادله قدرت را به نفع آنها تغییر نمیدهد، بلکه بانک اهداف ایران را غنیتر میکند.
شکست پروژه «بحرانسازی»
فراتر از میدان نظامی، دشمن بر روی «جنگ شناختی» سرمایهگذاری سنگینی کرده بود. تلاش برای تبدیل «تکانههای اقتصادی» به «اغتشاش امنیتی» و موجسواری بر روی نارضایتیها، آخرین تیر ترکش آنها برای تضعیف چانهزنی ایران بود. اما سرعتِ فروکش کردن التهابات و عدم همراهی توده مردم با پروژههای ویرانگر، سرویسهای اطلاعاتی غرب را غافلگیر کرد.
این «تابآوری اجتماعی»، پیام مهمی به خارج مخابره کرد: جامعه ایران علیرغم نقدها، تفاوت میان «اعتراض» و «پروژه براندازی» را درک میکند و حاضر نیست امنیت ملی را قربانی هیجانات زودگذر کند.
«تهدید در برابر تهدید»
برای عبور از این پیچ تاریخی و تثبیت امنیت پایدار، نقشه راه جمهوری اسلامی بر یک «مثلث بازدارندگی» استوار شده است که همزمان میدان، دیپلماسی و رسانه را پوشش میدهد. در ضلع اول، تهران با اعلام پایان دوران «مسئولیتگریزی» همسایگان، هشدار داده که هر خاکی که بستر تجاوز شود، فارغ از ملیت مهاجم، هدف مشروعِ پاسخِ متقابل خواهد بود. در ضلع دوم، سیاست «نه جنگ، نه صلح» و مذاکرات فرسایشی برای همیشه از دستور کار خارج شده و شرط هرگونه دیپلماسی، «توقف کامل ماشین جنگی» تعیین گردیده است؛ و در نهایت، با پیوست رسانهای دقیق، این واقعیت برای افکار عمومی تبیین میشود که سرنوشتِ «مذاکره از موضع ضعف» چیزی جز مدل لیبی نیست و تنها راهِ رفع واقعی تحریمها، «قدرتمند شدن» تا سرحدِ بیاثر کردن ابزار تحریم است.
انتهای پیام/