صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۸:۵۶ | ۰۵ / ۱۱ /۱۴۰۴
| |

معامله حکومت با خاک/ رازهای ناگفته سیاست خارجی و مرزبخشی پهلوی‌ها

تاریخ معاصر ایران، برخلاف روایت‌های بزک‌شده و نوستالژیک، کارنامه‌ای شفاف از عقب‌نشینی‌های سرزمینی در دوره پهلوی پیش‌روی ما می‌گذارد؛ از اصلاحات مرزی مشکوک در آغاز این سلسله تا اسقاط رسمی ادعای حاکمیت بر بحرین، تصمیم‌هایی که بیش از آنکه ریشه در منافع ملی داشته باشند، محصول ملاحظات قدرت‌های خارجی بودند.
کد خبر : 1028092

به گزارش خبرگزاری آنا، تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در دوره پهلوی، مملو از تصمیماتی است که نه بر اساس منافع ملی، بلکه در چارچوب مصلحت‌سنجی‌های قدرت‌های خارجی اتخاذ شد. برخلاف روایت‌های بزک‌شده رسمیِ بازماندگان پهلوی، واقعیت این است که این سلسله، از بدو استقرار تا واپسین سال‌های حیات سیاسی خود، درگیر نوعی «عقب‌نشینی مزمن سرزمینی و حاکمیتی» بود؛ عقب‌نشینی‌ای که گاه در قالب قرارداد، گاه در پوشش «تعیین مرز» و گاه با عنوان فریبنده «خواست مردم» صورت گرفت.

رضاشاه با شعار ناسیونالیسم و دولت مقتدر به قدرت رسید، اما نخستین آزمون‌های جدی حاکمیت ملی را با امتیازدهی‌های مرزی پشت سر گذاشت. از ماجرای آرارات و امتیازات مرزی به ترکیه تا تثبیت وضعیتی که عملاً بخش‌هایی از مناطق مورد ادعای تاریخی ایران را از دایره نفوذ کشور خارج کرد، همگی نشان می‌دهد آنچه در عمل رخ داد، نه احیای اقتدار، بلکه معامله بر سر خاک بود.

این روند در دوره محمدرضاشاه نه‌تنها متوقف نشد، بلکه با پیچیدگی بیشتری ادامه یافت. شاه جوان که بقای خود را پس از کودتای ۲۸ مرداد در گرو حمایت غرب می‌دید، بیش از پیش به مهره‌ای در صفحه شطرنج قدرت‌های بزرگ تبدیل شد. از این مقطع به بعد، «منافع ایران» اغلب در حاشیه و «رضایت لندن و واشنگتن» در متن تصمیم‌سازی‌ها قرار گرفت.

در چنین بستری، مسئله سرزمین دیگر یک اصل خدشه‌ناپذیر نبود، بلکه به ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی بدل شد؛ چانه‌زنی‌ای که گاه با سکوت رسانه‌ای، گاه با سانسور تاریخی و گاه با تبلیغات پرحجم دروغین همراه بود.

رضاشاه؛ ناسیونالیسم شعاری، امتیازدهی عملی

جابه‌جایی مرز ایران و ترکیه در سال ۱۳۱۱ شمسی یکی از نخستین نشانه‌های این رویکرد بود. در حالی که تبلیغات رسمی از «تثبیت مرزها» سخن می‌گفت، در عمل بخش‌هایی از مناطق مورد اختلاف، از جمله نواحی راهبردی پیرامون آرارات، از دسترس ایران خارج شد. این اقدام، نه نتیجه شکست نظامی، بلکه حاصل توافق سیاسی بود؛ توافقی که بیش از آنکه منافع ایران را لحاظ کند، در راستای تأمین امنیت مرز‌های ترکیه و رضایت قدرت‌های اروپایی شکل گرفت.

رضاشاه که مشروعیت خود را وامدار حمایت خارجی می‌دانست، در بزنگاه‌های حساس ترجیح داد تنش‌زدایی با همسایگان مورد حمایت غرب را بر دفاع قاطع از ادعا‌های تاریخی ایران مقدم بدارد. این الگو بعد‌ها بار‌ها تکرار شد و به یک رویه خطرناک بدل گشت.

در همین دوره، بخش مهمی از تصمیمات مرزی بدون مشارکت واقعی نخبگان ملی و حتی بدون شفافیت برای افکار عمومی اتخاذ شد. مجلس، بیشتر نقش مُهر تأیید را ایفا می‌کرد و مطبوعات، یا در سکوت بودند یا به تکرار روایت رسمی بسنده می‌کردند.

نتیجه آن شد که مفهوم «حاکمیت ملی» در همان سال‌های نخست پهلوی اول، دچار فرسایش تدریجی شد؛ فرسایشی که زمینه‌ساز تصمیمات پرهزینه‌تر در دهه‌های بعد گردید.

محمدرضاشاه؛ معامله‌گری منطقه‌ای به بهای منافع ملی

پس از جنگ جهانی دوم، محمدرضاشاه در شرایطی به قدرت بازگشت که ایران عملاً به کشوری اشغال‌شده و وابسته بدل شده بود. از همین‌رو، سیاست خارجی او بیش از آنکه بر استقلال استوار باشد، بر «مدیریت رضایت قدرت‌های بزرگ» متمرکز شد.

قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر با عراق، هرچند در ظاهر به‌عنوان یک پیروزی دیپلماتیک معرفی شد، اما نشان داد که نگاه شاه به مرز و حاکمیت، ابزاری و مقطعی است. در این منطق، سرزمین نه یک اصل ثابت، بلکه کارت بازی در تعاملات منطقه‌ای بود.

اما اوج این رویکرد، در پرونده بحرین خود را نشان داد؛ پرونده‌ای که سال‌ها با عنوان «استان چهاردهم ایران» شناخته می‌شد و ناگهان، با یک چرخش سیاسی، از دایره حاکمیت ایران خارج شد.

آنچه بحرین را به «آخرین تیر خلاص» بدل می‌کند، نه صرفاً از دست رفتن ۷۶۰ کیلومتر مربع خاک، بلکه شکسته شدن یک اصل تاریخی است: صرف‌نظر رسمی از حاکمیت، آن هم بدون همه‌پرسی واقعی و در سایه فشار مستقیم بریتانیا.

بحرین از استان چهاردهم تا معامله پشت پرده

به گزارش خبرگزاری آنا، روند جدایی بحرین به‌گونه‌ای طراحی شد که ظاهری قانونی و بین‌المللی داشته باشد. اعزام نماینده سازمان ملل، نظرسنجی کنترل‌شده و تصویب شتاب‌زده در مجلس، همگی قرار بود این تصمیم را «مقبول» جلوه دهند.

اما واقعیت آن است که نتیجه از پیش تعیین شده بود. بریتانیا که در حال خروج از خلیج فارس بود، نیازمند تثبیت متحدان عرب خود بود و شاه نیز در پی آن بود که در ازای چشم‌پوشی از بحرین، نقش «ژاندارم منطقه» را به‌دست آورد.

در این میان، افکار عمومی ایران عملاً از فرآیند تصمیم‌گیری حذف شد. نه بحث ملی شکل گرفت، نه امکان اعتراض مؤثر وجود داشت و نه رسانه‌ها اجازه طرح پرسش‌های جدی را یافتند.

به این ترتیب، بحرین رفت و در مقابل، وعده‌هایی نانوشته باقی ماند؛ وعده‌هایی که نه امنیت پایدار آورد، نه جایگاه منطقه‌ای شاه را تضمین کرد.

ربع پهلوی و تطهیر گذشته در ازای فراموشی تاریخ

امروز، در حالی که بازماندگان پهلوی تلاش می‌کنند با بازنویسی تاریخ، چهره‌ای وطن‌دوست از آن دوره ارائه دهند، یک سؤال اساسی بی‌پاسخ مانده است: اگر پهلوی‌ها مدافع تمامیت ارضی بودند، این فهرست بلندبالای عقب‌نشینی‌ها چگونه توجیه می‌شود؟

معلوم نیست «ربع پهلوی» امروز، در ازای کدام بخش از حافظه تاریخی ایران به میدان رسانه‌ای آورده شده است؛ حافظه‌ای که اگر زنده بماند، اجازه اسطوره‌سازی از دوره‌ای آکنده از امتیازدهی را نخواهد داد.

تلاش برای تطهیر پهلوی، در واقع تلاشی برای عادی‌سازی وابستگی و معامله بر سر منافع ملی است؛ تلاشی که با برجسته‌سازی ظواهر مدرن‌سازی و پنهان‌کردن هزینه‌های سرزمینی و حاکمیتی همراه شده است.

بحرین، نه یک استثنا، بلکه نقطه پایانی یک مسیر بود؛ مسیری که از نخستین امتیازدهی‌ها آغاز شد و با آخرین عقب‌نشینی رسمی به پایان رسید. مسیری که اگر درست فهم نشود، می‌تواند دوباره تکرار شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha