صفحه نخست

آناتک

آنامدیا

دانشگاه

فرهنگ‌

علم

سیاست و جهان

اقتصاد

ورزش

عکس

فیلم

استانها

بازار

اردبیل

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویراحمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

همدان

هرمزگان

یزد

پخش زنده

۱۴:۰۹ | ۲۹ / ۱۰ /۱۴۰۴
| |

مهندسی «جنون»؛ چرا خشونت‌های اخیر بوی «داعش» می‌داد؟

مشاهدات میدانی از سطح خشونت‌های اخیر، پرده از یک «تغییر فاز» خطرناک برمی‌دارد. به نظر می‌رسد اتاق‌های فکر خارجی با عبور از جنگ سخت، پروژه «سربازگیری ذهنی» را تکمیل کرده‌اند؛ فرآیندی پیچیده که در آن، بمباران تبلیغاتی جایگزین آموزش نظامی شده و خروجی آن، نسلی مسخ‌شده با مأموریت ناخودآگاهِ ویرانی زیرساخت‌های ملی است.
کد خبر : 1026741

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، آیا می‌توان بریدن گلوی یک انسان، مثله کردن پیکر مدافع امنیت یا آتش‌زدن زنده‌ی یک هموطن را تنها با کلیدواژه نارضایتی مدنی توجیه کرد؟ آنچه در روز‌های گذشته بر کف خیابان‌های تهران و برخی شهر‌ها گذشت، نه یک طغیان اجتماعی کلاسیک، بلکه رونمایی از محصول نهایی یک خط تولید نفرت بود.

تحلیلگران ارشد امنیتی و جامعه‌شناسان سیاسی بر این باورند که سطح قساوت مشاهده شده در رفتار برخی نوجوانان و جوانان، شباهتی عجیب به متدولوژی رفتاری سازمان‌های تروریستی دهه ۶۰ و حتی داعش دارد؛ با این تفاوت مهم که بازیگران امروز، نه در اردوگاه‌های نظامی، بلکه در فضای مجازی رادیکال شده‌اند.

تکنولوژی «مسخ» و تولید خشم

برای درک چرایی این خشونت لجام‌گسیخته، باید مکانیزم اثرگذاری رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور را کالبدشکافی کرد. ما با پدیده‌ای به نام بمباران شناختی مواجهیم. وقتی ذهن مخاطب – به‌ویژه نسل جوان – به‌صورت ۲۴ ساعته تحت تأثیر محتوایی قرار می‌گیرد که ایران را سراسر سیاهی، تباهی و بن‌بست تصویر می‌کند، خروجی سیستم عصبی او چیزی جز نفرت کور نخواهد بود.

این رسانه‌ها با استراتژی تزریق ناامیدی و تحقیر ملی، عملاً مخاطب را به نقطه‌ای از استیصال می‌رسانند که خشونت را نه یک جنایت، بلکه راهی برای بقا می‌پندارد. در واقع، جوانی که امروز در خیابان دست به سلاح سرد می‌برد، قربانی یک تروریسم ذهنی است که قدرت تفکر منطقی را از او سلب کرده است.

از نقد تا پیمانکاری آشوب

نکته تامل‌برانگیز در این معادله، تغییر ماهیت گردانندگان این رسانه‌هاست. رصد عقبه‌ی فکری و مالی شبکه‌هایی نظیر اینترنشنال و بخش فارسی رسانه‌های غربی نشان می‌دهد که ما دیگر با یک اپوزیسیون سیاسیِ دارای پرنسیپ طرف نیستیم.

بسیاری از افرادی که امروز در قامت استراتژیست‌های براندازی و فرماندهان جنگ شهری در استودیو‌های لندن و واشنگتن ظاهر می‌شوند، روزگاری در داخل کشور مسئولیت‌های اجرایی و مطبوعاتی داشته‌اند. تبدیل شدن این چهره‌ها از منتقدان مصلح به پیمانکاران امنیتی که بودجه خود را مستقیماً از سرویس‌های اطلاعاتی منطقه‌ای نظیر موساد دریافت می‌کنند، نشان‌دهنده سقوط اخلاقی جریان اپوزیسیون است.

این افراد با شناخت دقیقی که از گسل‌های اجتماعی ایران دارند، به جای ارائه راهکار، دقیقاً روی نقاطی دست می‌گذارند که منجر به خونریزی بیشتر و سوریه‌سازی ایران شود.

معمای «شرافت» در بازار سیاست

تفاوت بنیادین این جریان نوظهور با مخالفان کلاسیک جمهوری اسلامی، در مفهوم منافع ملی است. تاریخ سیاسی ایران نشان می‌دهد که حتی سرسخت‌ترین دشمنان نظام در گذشته، در بزنگاه‌های خطرِ تجزیه یا حمله خارجی، جانب احتیاط را رعایت می‌کردند و حاضر به حراج خاک کشور نبودند.

اما جریان رسانه‌ای فعلی، با عبور از تمام خطوط قرمز اخلاقی و میهنی، عملاً به پیاده‌نظام دشمن تبدیل شده است. آنها با علم به اینکه سناریو‌های تجویزی‌شان نظیر تحریم‌های فلج‌کننده یا تشویق به خشونت مسلحانه مستقیماً معیشت و امنیت مردم را هدف گرفته، همچنان بر طبل جنگ می‌کوبند. این سطح از رذیلت سیاسی، تنها با منطق کاسبی از ویرانی قابل تفسیر است.

واکسیناسیون ذهنی

عبور از این گردنه خطرناک، تنها با اقدامات انتظامی ممکن نیست. خشونت خیابانی امروز، میوه درختی است که ریشه در جنگ روایت‌ها دارد. تا زمانی که سواد رسانه‌ای جامعه ارتقا نیابد و پادزهری برای سموم تزریق شده توسط رسانه‌های نفرت‌بنیان تولید نشود، خطر تولید ناخودآگاهِ سرباز برای دشمن، امنیت ملی را تهدید خواهد کرد.

جنگ امروز، جنگ تسخیر ذهن‌هاست و پیروز میدان کسی است که روایت صادقانه و امید بخش‌تری ارائه دهد.

انتهای پیام/

ارسال نظر
captcha