فشار سیاسی به بهانه اینترنت برای جبران ناکامی اقدامات تروریستی
به گزارش خبرگزاری آنا، بازنمایی تحولات اخیر ایران در رسانههای غربی، از جمله ادعای «قطع دائمی اینترنت جهانی» یا «ایجاد امتیاز حکومتی برای دسترسی آنلاین»، بیش از آنکه گزارش واقعیت باشد، بخشی از عملیات روانی سازمانیافته علیه جمهوری اسلامی است. این روایتها، در ادامه همان پروژهای قرار میگیرند که هدف آن، وارونهسازی واقعیتها و پنهان کردن نقش مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی در بیثباتسازی، خشونتسازی و تحمیل رنج انسانی بر مردم ایران است.
تصمیم به قطع و کنترل اینترنت بینالمللی در مقطع اخیر نیز، بیش از آنکه یک اقدام مقطعی تلقی شود، نتیجه شکلگیری اجماع کمسابقه میان کلیه نهادها و مسئولان ارشد سیاسی، امنیتی و فنی کشور بود. این اجماع با درک مشترک از شرایط ویژه امنیتی، ماهیت تهدیدات ترکیبی و ضرورت پیشگیری از گسترش آشوب سازمانیافته و تروریستی اتخاذ شد؛ تصمیمی که در سطوح عالی، نه بر اساس ملاحظات احساسی بلکه با محاسبه دقیق هزینه ـ فایده امنیت ملی صورت گرفت.
در هفتههای گذشته نیز آنچه در ایران رخ داد، نه «اعتراض خودجوشِ بیهزینه»، بلکه سناریویی چندلایه از آشوبسازی هدایتشده و تروریسم گروهی هدایت شده بود که با دخالت مستقیم و غیرمستقیم بازیگران خارجی، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، به مرحله اجرا درآمد. نتیجه این مداخله، کشته و مجروح شدن شهروندان بیگناه، داغدار شدن خانوادهها و آسیب دیدن امنیت عمومی بود؛ واقعیتی که عامدانه در گزارشهای غربی سانسور یا تحریف میشود.
در این چارچوب، تصمیمات فنی و موقتی ایران در حوزه مدیریت ارتباطات، بهعنوان «قطع دائمی» یا «انزوای دیجیتال» معرفی میشود تا افکار عمومی جهان از عامل اصلی خشونت و کشتار منحرف گردد. این در حالی است که حتی در اوج بحران، زیرساختهای داخلی ارتباطی فعال بوده و خدمات حیاتی، بانکی، درمانی و شهری بدون وقفه ادامه داشته است.
ادعای «فروپاشی ارتباطی» ایران، نه برآمده از دادههای مستقل، بلکه بازتولید روایتهایی است که توسط شبکهای از رسانهها، اندیشکدهها و فعالان وابسته به بلوک غرب منتشر میشود؛ شبکهای که در بزنگاهها، مأموریت تطهیر نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی و انتقال مسئولیت بحران به قربانی را بر عهده دارد.
اینترنت بهانهای برای وارونهسازی اصل ماجرا
رسانههای غربی تلاش میکنند مدیریت فنی اینترنت در ایران را بهعنوان اقدامی سرکوبگرانه و بیسابقه جلوه دهند، حال آنکه کنترل موقت ارتباطات در شرایط تهدید امنیت ملی، رویهای شناختهشده در بسیاری از کشورهای مدعی دموکراسی است. تجربههای مشابه در آمریکا، فرانسه و حتی اتحادیه اروپا در شرایط اضطراری، بهراحتی نادیده گرفته میشود.
آنچه در ایران رخ داد، واکنش به جنگ ترکیبی تمامعیار بود؛ جنگی که از تحریک خشونت خیابانی تا آموزش رفتارهای ساختارشکن و هدایت میدانی از خارج کشور را دربر میگرفت. بستن مسیرهای ارتباطی آشوبساز، نه هدف، بلکه ابزار دفاع از جان شهروندان و جلوگیری از گسترش کشتار بود.
در مقابل، نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در تأمین مالی، رسانهای و اطلاعاتی شبکههای آشوب عمداً حذف میشود. همان رسانههایی که امروز نگران «حقوق دیجیتال» مردم ایران شدهاند، در برابر کشتار غیرنظامیان در فلسطین، یمن و سایر نقاط منطقه، سکوت یا توجیه را برمیگزینند.
این استاندارد دوگانه، نشان میدهد که مسئله اصلی، نه اینترنت و نه حقوق شهروندی، بلکه مقاومت ایران در برابر پروژههای سلطهطلبانه است. هر ابزاری که این مقاومت را تضعیف کند، مشروع و هر اقدامی که از امنیت ملی دفاع کند، محکوم معرفی میشود.
کشتار بیگناهان خط قرمزی که رسانههای غربی نادیده گرفتند
در جریان آشوبهای تروریستی، شهروندان بیگناه، نیروهای امدادی و حتی عابران عادی قربانی خشونتهایی شدند که با آموزش، تحریک و هدایت خارجی تشدید شده بود. خانوادههایی داغدار شدند که نام و تصویرشان هرگز به تیتر رسانههای غربی راه نیافت، زیرا روایت قربانی با سناریوی سیاسی آنها همخوانی نداشت.
در عوض، تلاش شد با بزرگنمایی محدودیتهای فنی، صورت مسئله انسانی پاک شود. این رویکرد، ادامه همان سیاستی است که رژیم صهیونیستی سالها در قبال جنایات خود بهکار برده: تغییر تمرکز از قربانی به ابزار، از کشتار به بهانه.
واقعیت آن است که اگر هدف ایران کنترل جامعه بود، زیرساختهای داخلی را نیز تعطیل میکرد؛ در حالی که اینترنت ملی، خدمات عمومی و ارتباطات حیاتی فعال ماند تا کمترین آسیب به زندگی روزمره مردم وارد شود. این تمایز، عامدانه در گزارشهای غربی حذف میشود.
در مقابل، آمریکا و رژیم صهیونیستی که خود سابقه طولانی در قطع ارتباطات، تحریمهای فلجکننده و فشار بر زیرساختهای غیرنظامی دارند، در جایگاه مدعی حقوق بشر نشستهاند؛ تناقضی که تنها با قدرت رسانهای و سانسور گزینشی قابل تداوم است.
مسئولیت اخلاقی بر عهده کیست؟
اگر قرار باشد از «هزینههای انسانی» سخن گفته شود، نخستین پرسش باید متوجه آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد؛ بازیگرانی که با حمایت از شبکههای خشونتطلب، به شعلهور شدن بحران کمک کردند و سپس، ایران را بهخاطر مدیریت پیامدها متهم نمودند.
خانوادههای داغدار ایرانی، قربانیان واقعی این مداخله هستند؛ قربانیانی که نه در گزارشهای پرزرقوبرق غربی دیده میشوند و نه نامشان در فهرستهای حقوق بشری گزینشی ثبت میگردد. سکوت در برابر رنج آنان، خود یک موضع سیاسی است.
در نهایت، آنچه امروز با عنوان «گزارشهای افشاگرانه» منتشر میشود، بیش از آنکه هشدار باشد، ابزار فشار و ادامه تقابل شکستخورده است. ایران نه از اینترنت، بلکه از بیثباتسازی خارجی آسیب دید و آنچه انجام شد، تلاشی برای حفاظت از جان مردم و بازگرداندن ثبات بود.
انتهای پیام/