شکست دشمن در تحمیل روایت/ چرا غرب عاملان خشونت خیابانی در ایران را محکوم نکرد؟
به گزارش خبرگزاری آنا، تحولات هفتههای اخیر در ایران، بار دیگر نشان داد که میدان اصلی تقابل، نه صرفاً خیابان، بلکه جنگ ترکیبی و عملیات امنیتی ـ رسانهای است. جنگی که در آن آمریکا و رژیم صهیونیستی، با تکیه بر شبکهای از عوامل میدانی، رسانهای و اطلاعاتی، کوشیدند ناامنی را به جامعه تزریق کرده و هزینه انسانی آن را به پای حاکمیت بنویسند.
برخلاف روایت غالب رسانههای غربی، شواهد میدانی و الگوهای رفتاری آشوبها نشان میدهد که بخش قابل توجهی از خشونتهای مرگبار، نه حاصل مواجهه طبیعی تجمعات، بلکه نتیجه اقدامات هدفمند عناصر آموزشدیده و سازمانیافته بود؛ عناصری که مأموریت داشتند با شلیک، حمله به مردم و ایجاد صحنههای خونین، فضای خیابان را به میدان کشتار تبدیل کنند و خود نیز در اعترافات بر این موضوع اذعان کردند.
این الگو، پیشتر نیز در پروژههای بیثباتسازی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه مشاهده شده است؛ از سوریه و عراق گرفته تا لیبی. در همه این موارد، کشتهسازی کنترلشده بهعنوان ابزار اصلی برای تحریک احساسات عمومی، بینالمللیسازی بحران و توجیه فشار خارجی بهکار گرفته شد.
در ایران نیز، هدف اصلی این راهبرد، قرار دادن مردم در برابر مردم و سپس نسبت دادن پیامدها به نظام بود؛ سناریویی که اگرچه با هزینههای انسانی همراه شد، اما در نهایت، به دلیل هوشیاری جامعه و شکست در تعمیم ناامنی، به نتیجه مورد نظر طراحان نرسید.
پروژه کشتهسازی از خیابان تا اتاق خبر
بررسی نوع جراحات، شیوه درگیریها و حتی زمانبندی انتشار تصاویر و ویدئوها، نشان میدهد که خشونتها از یک منطق تصادفی پیروی نمیکرد. شلیک از نقاط کور، استفاده از سلاحهای غیرمتعارف خیابانی و هدف قرار دادن شهروندان عادی، همگی نشانههایی از اقدام تروریستی با پوشش اعتراض است.
در همین چارچوب، رسانههای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی، بلافاصله پس از هر حادثه خونین، با ادبیات واحد و تیترهای هماهنگ وارد عمل شدند. عددسازی، اغراق و استناد به «منابع نامعلوم»، مکمل عملیات میدانی بود تا روایت از پیش آمادهشده بدون وقفه در افکار عمومی جهانی تزریق شود که البته هنوز هم ادامه دارد.
نکته قابل توجه آن است که در این روایتها، عاملان خشونت عمداً نامرئی میشوند. هیچ پرسشی درباره هویت تیراندازان، منبع سلاحها یا چرایی حمله به مردم عادی مطرح نمیشود. قربانی وجود دارد، اما مجرم، صرفاً بهصورت کلی و سیاسی تعریف میشود.
این حذف عامدانه، خود بخشی از پروژه است. چرا که اگر نقش مزدوران تروریستی وابسته به رژیم صهیونیستی و آمریکا آشکار شود، کل سناریوی «اعتراض ـ سرکوب» فرو میریزد و جای خود را به مداخله خارجی و عملیات تروریستی میدهد.
ترور مردم ابزار قدیمی بیثباتسازی
تجربههای تاریخی نشان میدهد که آمریکا و رژیم صهیونیستی، بارها از ترور شهروندان عادی بهعنوان ابزار فشار سیاسی استفاده کردهاند. از آمریکای لاتین در دهههای گذشته تا خاورمیانه امروز، این الگو تکرار شده است: ایجاد ناامنی، نسبت دادن آن به حکومت هدف و سپس مطالبه «مداخله بشردوستانه».
در ایران نیز، هدفگیری مردم در خیابانها، نه یک پیامد ناخواسته، بلکه جزئی از سناریو بود. هر قربانی، سوخت یک تیتر؛ هر تصویر خونین، ابزار یک بیانیه سیاسی. این منطق، منطق تروریسم مدرن است که بهجای بمبگذاری کور، از جنگ ادراکی مبتنی بر تصویر بهره میبرد.
در این میان، آمریکا و رژیم صهیونیستی، با ژستهای حقوق بشری، تلاش کردند خود را حامی مردم معرفی کنند؛ در حالی که سابقه مستقیم آنها در کشتار غیرنظامیان در فلسطین، عراق، افغانستان و یمن، هر ادعایی را بیاعتبار میکند.
سؤال اساسی این است که اگر دغدغه جان مردم وجود داشت، چرا عاملان خشونت خیابانی محکوم نشدند؟ چرا هیچگاه به نقش شبکههای مسلح، آموزشدیده و مرتبط با سرویسهای خارجی اشارهای نشد؟
جنگ روایتها برای شکافسازی اجتماعی
هدف نهایی این پروژه، نه صرفاً بیثباتی کوتاهمدت، بلکه ایجاد شکاف پایدار میان مردم و نظام بود. آمریکا و رژیم صهیونیستی بهخوبی میدانند که بدون شکستن پیوند اجتماعی، هیچ پروژه فشار خارجی به نتیجه نمیرسد.
از همین رو، کشتهسازی باید بهگونهای انجام میشد که احساس خشم عمومی بهسمت حاکمیت هدایت شود، نه بهسوی عاملان واقعی. رسانهها، شبکههای اجتماعی و چهرههای سیاسی همسو، همگی در خدمت این هدف قرار گرفتند.
اما واقعیت میدانی نشان داد که این سناریو، با مانع جدی مواجه شد. بسیاری از مردم، با مشاهده رفتارهای خشونتبار، حمله به اموال عمومی و حتی جان شهروندان عادی، به این جمعبندی رسیدند که دستهایی فراتر از اعتراض در کار است.
همین درک اجتماعی، موجب شد پروژه دوگانهسازی مردم و نظام، به انسداد برسد و روایت رسمی غرب، نتواند به اجماع داخلی تبدیل شود. نتیجه آن حماسه روزهای 22 و 24 دی ماه بود.
چرا این پروژه شکست خورد؟
شکست این پروژه، بیش از هر چیز، ناشی از تجربه تاریخی ملت ایران است. جامعهای که کودتای ۱۳۳۲، ترورهای دهه ۶۰، جنگ تحمیلی و تحریمهای فلجکننده را تجربه کرده، بهخوبی با الگوی مداخله خارجی آشناست.
مردم ایران میدانند که آمریکا و رژیم صهیونیستی، هرگز دلسوز جان و آینده آنها نبودهاند. از حمایت از دیکتاتوریها تا تحریم دارو و غذا، کارنامهای وجود دارد که با چند توییت یا بیانیه پاک نمیشود.
به عبارتی آنچه رخ داد، نه «سرکوب مردم»، بلکه هدف قرار دادن مردم توسط مزدوران تروریستی وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی بود؛ پروژهای که با هدف ایجاد شکاف اجتماعی طراحی شد، اما به دلیل هوشیاری جامعه و شکست در تحمیل روایت، به نتیجه نرسید. این واقعیت، هرچند در رسانههای غربی سانسور میشود، اما در حافظه تاریخی ملت ایران باقی خواهد ماند.
انتهای پیام/